نگرانی پدر فریبا پژوه از وضعیت دخترش

خانواده فریبا پژوه، روزنامه نگار زندانی که 80 روز است در بازداشت به سر می برد، امروز به صورت کابینی با وی ملاقات کردند.

پدر فریبا پژوه ضمن ابراز نگرانی از شرایط جسمی و روحی فرزندش درباره آخرین وضعیت او گفت: از نظر جسمی، حالش بد نبود ولی از نظر روحی به شدت به هم ریخته بود. به ما گفت که بازجو روز پنج شنبه به او گفته که پرونده اش تکمیل شده و به دادسرای انقلاب فرستاده شده است.

رضا پژوه در ادامه افزود: این بدان معنی است که او دیگر بازجویی نخواهد داشت و می تواند یک روز در میان تلفن داشته باشد و ملاقات ها هم حضوری خواهد بود. با این وجود، دیروز به او اجازه تلفن زدن نداده بودند و امروز هم پس از سه ساعت انتظار ابتدا به ما گفتند ملاقات ندارد و باید هماهنگ شود و با اصرار ما و اینکه از دادسرا نامه داشتیم توانستیم همین ملاقات پشت شیشه را بگیریم.

پدر پژوه گفت: فریبا از رفتار بسیار زننده و توهین آمیز یکی از زندانبانان زن هم به شدت شکایت داشت. همینطور گفت که به تایید پزشک زندان باید داروی زاناکس برای مشکل قلبی (که به هیچ عنوان نداشته و حاصل این ۸۰ روز است) خود استفاده کند که از دیروز دارویش را هم به او نداده اند.

رضا پژوه در پایان افزود: در هر حال اگر بازجو راست گفته باشد باید حداکثر امروز یا فردا پرونده به دست بازپرس بیگی برسد . مینا جعفری وکیلش هم گفت که فردا دوشنبه به زندان می رود تا شاید اجازه ملاقات با فریبا را به او بدهند و همینطور به دادسرا هم خواهد رفت .
نوروز

یک نظر بنویسید

لشگر مخلص خدا؟

سعید قاسمی نژاد
saeedghasemynejad(at)gmail.com
بسیج لشگر مخلص خداست. در و دیوارهای شهر و کتابهای مدرسه و صفحه های تلویزیون مدام می کوشیدند این جمله را در سر کودکان فرو کنند. اما بسیجی که ما در زندگی روزمره دیدیم هر چه بود مخلص نبود، لشگر خدا بود یا نبود را باید از خود خدا پرسید. برای نسل ما در مدرسه، بسیجی خبرچین بود، تازه ما چندان خلافی هم نداشتیم برای خبرچینان. هر چه بزرگتر شدیم بسیج هم هیولایی وحشی تر شد، خیابانهای شهر پر بود از گزمه های بسیجی، بسیجی شناسی خود درسی شده بود برای نسل ما برای دور ماندن از خطر.

بسیجی برای نسل من کسی بود که با موتورش جلوی تو را می گرفت و تهدیدت می کرد یا تو و دوست دخترت را به پایگاه بسیج می برد یا تو باید باجی به او بدهی.اینها تازه بسیجیهای دله دزد بودند، بسیجیهای زبر و زرنگتر یک باری به زور اسلحه ماشین یکی از آشنایان را برده بودند و اوراق شده تحویل داده بودند. اینها همه اما بسیجیهای خوب بودند بسیجی های بد مردم را که با دوست دخترشان می گرفتند به پایگاه بسیج می بردند و عقده های جنسیشان را خالی می کردند.بسیجی خوب رشوه می گرفت و بسیجی بد متجاوز به عنف بود، یک نمونه اش در کرمان از پرده برون افتاد که روحانیت طالبانی نگذاشت چینی بر ابروی نگهبانان وفادارش بیفتد و مجرمین با سلام وصلوات آزاد شدند ولابد این روزها در کهریزک مشغول خدمت به اسلام ومسلمین بوده اند. روزی که پرده ها برافتد و اسناد بیرون بیاید مشخص خواهد شد که چه تعداد از قتلها بدست همین ها انجام شده است، آمار تجاوزها شاید هرگز مشخص نشود چرا که هنوز بسیاری حاضر نیستند بگویند مورد تجاوز قرار گرفته اند. چه بسیار خانواده هایی که توسط بسیجیان عزادار شده اند.چه بسیار زندگیها که توسط اینان نابود شده اند.

بسیجی از کودکی تعلیم می بیند که این مملکت ملک طلق اوست، تا وقتی دستور فرمانده را اجرا کند و سرسپرده رهبر باشد هر کاری بکند ایرادی ندارد. یادم هست در دوران راهنمایی و دبیرستان دوستی داشتم، بسیجی بود و سر خیابان می ایستاد، تعریف می کرد که شبی با پسر حاج آقای مسجدشان به ماشینی ایست می دهند و ماشین نمی ایستد و پسر حاج آقای مسجدشان به سمت ماشین تیراندازی می کند. با خنده می گفت و هیجان و اینکه چقدر جالب بوده و سرنشین ماشین وقتی ایستاده بود چقدر ترسیده بود و به قول او از ترس شلوارش را خیس کرده بود و باقی ماجرا.کودکی 12 – 13 ساله را فرض کنید که از کودکی یاد می گیرد اگر به کسی گفت بایست و او نایستاد باید به او شلیک کرد.چنین کسانی وقتی بزرگ شوند به چه تبدیل می شوند؟ پاداش امثال آن نوجوانان اگر حتی فقط همین باشد نیز آنان را بس است.قدرتی غیرپاسخگو تا حد شلیک به این و آن. باز اما پاداش بسیجی همین قدرهم نبوده است، برای همین قدرت بی حساب پول می گرفته، هم در دوی پنج هزار متر کنکور بسیجیان بی استعداد سه هزار متر جلوتر از بقیه مسابقه را شروع می کردند، هم بدون داشتن لیاقت شغلهای آب و نان دار را بدست می آورند و….

بسیجی اینک اما دیگر تمامی حد و مرزها را پشت سر نهاده، اینک بسیجیان شکارچیان انسانند.بسیج اینک علاوه بر پاداشی که برای کتک زدن و شکنجه کردن و تجاوزبه نوامیس مردم و آدم کشتن می گیرد-چند صدهزارتومان- برای شکار انسان جایزه می گیرد- نفری چند صد هزارتومان- تظاهرات سیزده آبان با بازداشت گسترده زنان و دختران همراه بود چرا که دستگیری زنان و دختران کم دردسر تر است و وقتی قرار است به ازای هر بازداشتی فلان مبلغ پول گرفت بهتر است که تلاش کمتر کرد تا سود بیشتر برد.منطق سود اینک به بهترین وجهی خود را نشان می دهد، آشکار است که بسیجی می فهمد و اتفاقا خوب هم می فهمد.این بسیجی دیگر آن فریب خورده ای نیست که بعضی بسیجیان سابق تعریف می کنند. که فردای پیروزی باید بخشیدش، اگر چه فراموش نکرد.بسیجی امروز آن است که نقشه می کشد، آنالیز می کند، حساب و کتاب می کند و سود و زیان هر عملش را می سنجد.چنین افرادی را نه می توان بخشید ونه فراموش کرد.

بسیج اینک لشگر شکارچیان انسان، لشگر مزدور شیطان و میراث شوم حکومت اسلامی است هم ارز جوانان نازی و اس اس، فداییان صدام، پیرهن سیاههای موسولینی و…آن کسی که اینک بسیجی است، آن کسی است که حقوق اساسی دیگران را پیشاپیش، به کرات و سیستماتیک نقض کرده است و از آنجا که حق محمولی دوموضعی است خود را در موقعیتی فاقد حقوق قرار داده است.دستگاه آدمکشی وشکار انسان حکومت اسلامی حساب وکتاب دارد، شکار می خرد و رسید می دهد، اما شکارچیان انسان باید بدانند این رسیدها می مانند؛ روز پیروزی که برسد روسا آنقدر آشفته اند که نتوانند دفتر و دستک ها را نابود کنند، فردای پیروزی شمایید وملتی خشمگین که هر قدرهم زعمای قوم نصیحتشان کنند که خشونت بد است و فلان وبهمان، به گوششان نخواهد رفت.

فردای پیروزی که دیر نیست ملتی شما را شکارخواهد کرد، روسایتان با چمدانهای پر از پول به هر حال گوشه ای از دنیا مخفیگاهی برای خود خواهند یافت. برای شما اما هیچ پناهگاهی پیدا نخواهد شد، تا دیر نشده توبه کنید، به صفوف ملت بپیوندید؛و بشنوید که مردم از بسیجی خوب که یاد می کنند می گویند باکری و همت؛و خطاب به شما فریاد می زنند:ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بایستیم.

rooz

یک نظر بنویسید

می خواهم از پلیس نترسم: ضرورت پیوستن به «جنبش سبز»

سمانه موسوی
“برای چند دقیقه فراموش میکنم که جوان هستم و درحال تحصیل، مدعی فعالیت مدنی و دارای رفاه نسبی با اطرافیانی خوش فکر، مدنی و روشن فکر. اما می‌خواهم برای چند دقیقه بجای کسی از آخرین لایه قائده هرم اجتماعی به اوضاع کنونی کشورم نگاه کنم: به جنبش سبز. مطالباتم چیست؟ من می‌خواهم در جایی زندگی کنم که آینده شغلی‌ام تیره و تار نباشد. می‌خواهم مطمئن باشم وقتی از در خانه بیرون رفتم برگشتنی بی‌دردسر داشته باشم و در واقع امنیت اجتماعی داشته باشم. می‌خواهم از پلیس نترسم، لباس شخصی نبینم و قانون مدافع‌ام باشد نه بلای جانم. تا یادم نرفته بگویم که می‌خواهم سیر از سر سفره بلند شوم، بسیار خوب دیگر چه می‌خواهم … آهان، و البته که می‌خواهم یک انسان به حساب بیایم نه نصفه و نیمه.”

جنبش سبز حرکتی است که توسط اصلاح طلبان که جزیی از پیکره جمهوری اسلامی هستند، کلید خورد و اکنون در دست مردم است و این مردم اند که آنرا به پیش می برند و برایش هزینه های سنگین می پردازند. می گویم این جنبش در دست مردم است چون میخواهم اشاره داشته باشم به مهمترین و بارزترین ویژگی آن ؛ یعنی فراگیری و گستردگی اش. این جنبش شرایطی را موجب شده که فعالان سیاسی پشت سر ملتی که پرچم سبزِ آنرا در دست دارند ، حرکت کنند. در یک کلام میتوان علت را علاوه بر حقانیت آن ، در مطرح شدن کف مطالبات در ابتدای این حرکت دانست. همیشه همین طور بوده است ؛ به همان اندازه که سطح مطالبات هر حرکتی پایین و حداقلی باشد ، دامنه دربرگیری اش، و استقبال مردم از آن، بیشتر و بیشتر میشود.

از جنبش سبز مردمی درایران میتوان بعنوان اولین جنبش اعتراضی در طی سالیان گذشته یاد کرد که عصای مرد جانباز را به نشانه اعتراض در کنار مشت گره کرده جوان به اصطلاح امروزی، برافراشته می کند. جنبشی که در آن، دستان پینه بسته کارگر در کنار دستان زن خانه داری که هیچگاه بقول خودش سیاسی نبوده ، به نشانه V در می آید و نشان سبز را بر دستان مادربزرگی گره میزند که تمام این سالها در کنج خانه با حزن و سکوت، کز کرده بود. وقتی اینها را می بینی بوضوح میتوانی ردپای یک اعتراض تمام عیار مردمی را احساس کنی، اعتراضی که به یمن وسعت و گستردگی اش جامعه را به تکاپو برای نفس کشیدن واداشته است.

میرحسین موسوی به قول خودش نه به عنوان رهبر بلکه دنباله رو این ملت، به عنوان کسی که قول امانتداری به آنها داده بود و خواست که وفای به عهد کند در ابتدای این حرکت اعلام کرد که در چارچوب قانون اساسی و با خواسته های روشن اعتراض می کنیم، و ما امیدوارنه به آینده این حرکت ماندیم و ادامه دادیم . قبل از ادامه مطلب باید اینجا یک پرانتز باز کنم که این به معنای بی عیب و نقص دانستن قانون اساسی نیست. ما حرکت میکنیم و از پایین به بالا موج میزنیم.

جنبش سبز مردمی در این تعریف همگانی باقی می ماند ، عمر میکند و به ثمر می نشیند. اما در نگاهی متوسع تر، قانون اساسی که دست نویس بشر است و بر حسب زمان و شرایط، کمبودها و ایرادهایش پررنگ تر میشود؛ توسط فعالان به چالش کشیده میشود ، نقدها بیان میشود و در قالب حرکت های مدنی به اقشار گوناگون جامعه در خصوص آن، آگاهی لازم ارائه میشود و با پشتوانه همین آگاهی مردمی برای اصلاح آن راه حلی همچون «کمپین یک میلیون امضا» و «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات» در نظر گرفته میشود.

مسئله اینجاست که ما قادر باشیم بدرستی خواسته هایمان را طبقه بندی کنیم و از جنبشی همچون جنبش سبز انتظار دگرگون کردن اوضاع جامعه در همه ابعاد و به نحو احسنت را نداشته باشیم. انتظار نداشته باشیم به یکباره این جنبش متحول گر تام در ایران باشد. در نظر داشته باشیم که جنبش سبز را میخواهیم تا از این وضعیت قرمز خارج شویم و بلحاظ حقوق بشری در مسیری بیفتیم که قانون اجرا شود و شکنجه نباشد ، اعتراف زیر شکنجه «اعتراف» به حساب نیاید ، بازداشت طولانی مدت نباشد، راهپیمایی آرام بدون حمل سلاح جرم نباشد ، داشتن وکیل حق مسلمِ منِ زندانی باشد ، اقلیت های مذهبی و همه اقوام برابر باشند و …

از بعد اقتصادی که دیگر فکر نمیکنم از وضعیت کنونی اسفبارتر هم وجود داشته باشد! دو سال و دوماه پیش، معضلی گریبانگیر مردم بود به نام تورم و گرانی، و مردم به سختی و هزار و یک بود و نبود در اوج نارضایتی، روزگار می گذراندند. دیروز خبری شنیدم در مورد افزایش قیمت نان که باور کردنش سخت بود. تا جاییکه از روی کنجکاری از خواهرم هم پرسیدم و قیمت ها که چه و چه را هم شنیدم!!! بگذریم… میخواهم بگویم جنبش سبز میخواهد این خواسته های اولیه و ابتدایی را بدست بیاورد و نه اینکه به افکار روشنفکرانه جامه عمل بپوشاند.

این حرکت بدنبال بی احترامی به رای و نظر اکثریت و نادیده گرفته شدن تنها حقی که «فکر میکردیم» باید داشته باشیم ، حول خواسته های حداقلی که در ابتدا بیان شد، شکل گرفت. وقتی این جنبش آغاز شد همه به گرد اش آمدیم با هر ایده و باور. همه مچ بند سبز بستیم و یکصدا فریاد زدیم «رای من کو؟» … کشتند ، به بند کشیدند و تجاوز کردند. از چه کسانی کشتند؟ از شهروندان عادی، به چه کسانی تجاوز کردند؟ بازهم همین شهروندان عادی ، نه از مخالفان متعصب نظام.

البته که فعالان بازداشت میشوند و در وضعیت نا امنی بسر میبرند و تلاش و مقاومت شان ستودنی است اما بازهم نه به اندازه ی مردم عادی. آنها ما را داشتند که اسم شان را در بوق و کرنا کردیم و نوشتیم و گفتیم و در این میان مردمِ سپرده شده بدست ماموران در کهریزک جان دادند و مورد تجاوز قرار گرفتند. پس از آن یاد گرفتیم که برای نجات همه به یک اندازه در حد توان به این در و آن در بزنیم تا گروگان هایمان را از چنگال متجاوز به رای و ناموس ، نجات دهیم.

رک میگویم ، گرچه میدانم شاید انگ طرفدار کودتا بودن و چه و چه بر پیشانی ام زده شود. با این حال می گویم چون فکر میکنم در مرحله ای هستیم که باید بگوییم. باید بگوییم شمایی که 30 سال مدعی بودید و مخالف ، چه قدمی را در نجات مردم و اصلاح نابسامانیها و جبران کمبودها و نقایص توانستید بردارید؟ فکر میکنید برای نجات جامعه از هزار و یک مشکل کهنه و جدید چه نامی بر حکومت بگذاریم بهتر است؟ چه نوعی از حکومت باشد بهتر است؟

30سال درگیر افراط بودیم و تفریط. این بار اجازه بدهیم این جنبش با چنین گستردگی چشمگیری که دارد، به غایت برسد. نگران بر سر کار این و آن بودن نباشیم چرا که بقدرت رسیدن نیرویی است بس عجیب که اجازه نمیدهد من و شما ، بهتر بودن این را بر آن تضمین کنیم. پس خواسته هایمان را دسته بندی کنیم و هر کدام را به حوزه فعالان مربوط به آن بسپاریم. بی نظیر بودن حرکتی که در آن نخبگان سیاسی و روشنفکران پشت سر مردم حرکت میکنند، را قدر بدانیم و از آن محافظت کنیم تا به نتیجه برسد. معترض باشیم و اصلاح کنیم نه برای منِ «من»، بلکه برای «دیگری»، … برای جامعه.

برگرفته از: پایگاه مدرسه فمینیستی

mowjcamp

یک نظر بنویسید

پس زیرکی باید، یاران / برداشتی آزاد از حوادث خشونت‌بار سیزدهم آبان

تقی رحمانی
“جنبش سبز با پیوند نسل ها ،مدیریت فعالان و رهبری اخلاقی -قراردادی کامیاب می شود. این خلاصه یادداشت ذیل است.”

زندگی جاری شدن در خیابان است .خیابانی که انسان ها می خواهند با هم چیزی را بگویند. زندگی در روز سیزدهم ابان در خیابان های تهران جریان داشت ،و چند شهر دیگر. اما چرا خشونت؟چرا پرهیز و نهی از از تجمع انسان ها.

زنجیره ای از انسان ها ،با تنوع نسل ها به پیشتازی نسل جوان و بخصوص دختر ها می امدند که با رفتار مدنی ،تظاهر سیاسی انجام دهند .شعار “سکوت” یا “نه شرقی ،نه غربی دولت سبز ملی “،رنگ سبز ایرانی که ریشه ملی -مذهبی دارد و در اتحاد به هم پیوسته نسل ها نماد جنبش ایرانی است .شاید مسئولان ندانند که حتی مدارس راهنمایی و دبیرستان در درون حیاط و کلاس های درس نیز تظاهرات کردند ،یار دبستانی خواندند و مدرسه راسبز کردند.

سیزدهم ابان می توانست در تداوم روز قدس ،نوعی تعامل مدنی ایرانیان باشد. در کنار یکدیگر هم متفاوت اما با هم ،عده ای معتقدند که اوضاع کشور عالی است.و بسیاری می گویند نه چنین نیست باید تغییر کند ،هر دو در کنار هم شعار مخصوص خود را بدهند. این نوع تعامل به نفع همه است .بازی برد-برد است.هیچ کس از اصل نمی افتد ،شاید مدتی از قدرت کناره گیری کند اما می ماند و باز توان بازگشت دارد.

این نوع تعامل کردن به پیشواز دموکراسی و جامعه مدنی رفتن است. استمرار تعامل راه نجات جامعه است.از همین روی که رفتار مدنی -سیاسی استقامت ،صبوری و دلیری و ایثار می خواهد .شدت ،غلظت چاره کار نیست. اما حریفان با شدت ،خشونت به کار می برند ،در نتیجه لااقل صدها هزار نفر امکان تجمع و شعار های مسالمت امیز را پیدا نکردند. دسته ،دسته مردمان به سوی سفارت امریکا می رفتند تا همچنان بر اساس منافع ملی از استقلال ملی و دموکراسی دفاع کنند.

دقت کنید که سفارت امریکا خود جوش اشغال شد ،اما زمانی که حکومتی شد به انحراف رفت.این بار لااقل صدها هزار نفر امده بودند که خود جوش باز بگویند که ما مردمی هستیم و باور های سبز زندگی داریم .استقلال داریم اما ازادی را با استقلال می خواهیم. در مقابل خیل عظیم نسل های متفاوت از بیست ساله تا هشتاد ساله چه دیدن. سازمان دهی بزرگ نیروهای انتظامی ،نظامی ، امنیتی و لباس شخصی که به گفته بعضی 80تا 100 هزار نفر که مامور بودند که از تجمع سبز جلو گیری کنند.

شیوه ممانعت بسیار مهم بود راهبندان خیابان ها ،حضور ناخواسته مردم در پیاده رو ها ،هجوم موتور سوار ها به پیاده رو ها برای حرکت دادن جمعیت. جمعیت چند هزار نفری حمایت شده در جلو سفارت ،چیدن اتوبوس های خالی در دو سوم خیابان طالقانی ،برخورد تند با هر تجمع و به کار گیری سطوح متفاوت از خشونت با مردم ،به وسیله کسانی که زدن زنان را جایز نمی دانند.و پراکنده کردن مردم از میرداماد تا امیر اباد شمالی و از ونک تا میدان فردوسی و…

این تاکتیک به کار گیری شدت و خشونت ،موجب شد که لااقل صد ها هزار نفر معترض شعار ندهند و در عوض تجمع هایی شکل بگیرد که به شدت با فشار کتک و گاز اشک اور و دستگیری مواجه بود. در این حالت شعار های گوناگونی باب می شود که دیگر بیشتر عکس العملی است .بروز عواطف و احساسات است تا شعار هایی در چهار چوب راهبرد. شعار راهبردی ،خصلت ترویجی ،تبلیغی و اموزشی دارد و منتهی به هدف است.اما شعار عاطفی و احساسی جدا از درستی و نادرستی برای بروز حالت های عکس العملی است.

به تعبیر من اگر اجازه می دادند که حدود 2تا 5/2 میلیون جمعیت سبز تجمع می کردند ،فقط یک شعار بزرگ و فراگیر داده می شد .شعار هایی مانند “نه شرقی ،نه غربی دولت سبز ملی ” و نیز “نیروی انتظامی تشکر ،تشکر”اما چرا چنین اجازه ای ندادند. انان به تجربه می دانند که جمعیت عظیم ملایم تر است اما برنده تر و موثر تر عمل می کند و در حقیقت پیروز می شود.خواسته اقشار متوسط در ایران بر حق است و مقاومت در برابر ان حماقت جلوه می کند.

برخی از حاکمان قدرت مند می دانند که باید تند و شدید و غلیظ عمل کرد.تا اکثریت را منفعل کرد و بعد با اقلیت برخورد تند و شدید کرد و با ایجاد رعب پیروزی بدست اورد.این تاکتیک بارها در جامعه ما جواب داده و ناکامی برای مردم به دست امده است. باید از تجربه ها پند گرفت .مسئول یک گروه کوهنوردی باید همه اعضا را به قله برساند نه فقط چند نفر را ،در این صورت او شکست خورده قلمداد می شود .مسئولان جنبش سبز فقط موسوی و کروبی نیستند ،مهمتر از رهبران پایه های ارتباطی یعنی فعالان ان هستند که مدیریت و اجراو نظریه سازی برای جنبش می کنند .در تاریخ ما این فعالان گاه توانسته اند بهتر از رهبران و زمانی بسیار بد عمل کرده اند ،مانند اشغال سفارت امریکا در سال 1358 که سی سال ملت ما را در مسیری نادرست قرار داد.

باید توجه داشت نقشه راه انان یعنی حاکمان روشن است .تفرقه در میان رهبران فاصله میان فعالان که شامل روشن فکران ،دانشجویان و نخبه گان سیاسی می شود.با توده مردم که هر دو به فاجعه سبز منتهی می شود. در حالیکه قدرت سبز در مطالبه محوری ،مسالمت امیز بودن و صبوری نهان است. پیوند همه نسل ها در جنبش سبز 1-پیوند نسل ها به پیشتازی جوانان .2-مدیریت فعالان با تجربه سیاسی -مدنی 3-رهبری اخلاقی و قرار دادی که امروز با نام موسوی و کروبی برجسته می شود.

با این وصف نقش فعالان با تجربه در ایران که در حقیقت نقش رابط غیر تشکیلاتی راس با بدنه را بازی می کند مهم است. چرا که در سایه پیوند نسل ها با معیار فوق که بر پایه اعتدال ،سماجت و مطالبه و پی گیری استن ،نقشه راه انان خنثی می شود. نقشه راه انان بر اختلاف افکنی ،رادیکال کردن شرایط و جدایی نسل ها و اختلاف رهبران و تشتت فعالان مبتنی است. از همین روست باید بر سر پیمان و قرار داد ها و خواسته های روشن پابر جا ماند. قراردادی اخلاقی بودن رهبران ،امری اخلاقی است.کشاندن همه نسل ها برای فعالان امری مدیریتی است.این تجربه جدید است اما انان می خواهند گذشته را برای ما تکرار کنند ،اکثریت منفعل ،اقلیت رادیکال اما سرکوب شده.

عمل و شعار انها جمع کردن مسئله ،حذف کردن و طرد کردن رقیبان است. شعار و شیوه جنبش سبز حل کردن مسئله ،هضم کردن رقیبان و تعامل با دگر اندیشان است. چون اهداف متفاوت است و شیوه ها نباید یکسان باشد. در این میانه نقش فعالان یعنی روشن فکران و دانشجویان در مدیریت مسائل بدون افراط و تفریط و عملکرد رهبری که ملاحظه کار نباشد و جوانانی که تند نشوند و مردمی که منفعل نگردند مهم است.

باور کنید که با درایت می توان جنبش سبز را به کامیابی رسانید
mowjcamp

یک نظر بنویسید

شکستن سنگ قبر برخى جانباختگان حوادث انتخابات

تعدادى از خانواده‌هاى جانباختگان حوادث پس از انتخابات نسبت به آنچه تعرض به عزیز از دست رفته خود یاد کردند، به شکستن سنگ قبر مزار عزیز خود اعتراض دارند. خانواده «سعید عباسی» که در حوادث پس از انتخابات جان خود را از دست داده در اعتراض در تماس با دفتر روزنامه حیات نو خواستار انعکاس بى‌احترامى به مزار این جوان شدند و با ارسال عکس مزار او قبل و بعد از شکستن سنگ، نسبت به این حرکت اعتراض کردند. گویا دلیل این اتفاق ذکر عنوان شهید بر روى سنگ مزار برخى از آنان عنوان شده است.

gooya

یک نظر بنویسید

نظارت و نقد قدرت، خسرو ناقد، روزنامه اعتماد (متن کامل)

هر كجا ابزارهای نقد قدرت و امکانات نظارت عمومی از ميان برداشته شود، ديکتاتورها ميدان ظهور می‌يابند و اغلب نيز اين احساس را دارند كه انسان‌ها را به‏سوی سعادت رهبری می‌‏كنند و حتی به‌تدريج خود را منجی بشريت معرفی می‌کنند.
پاسخ حکيمانه و زيرکانه‌ی امانوئل کانت به‌طرح آرمانی و رويايی افلاطون که حاکمان را فيلسوف و فيلسوفان را حاکم می‌خواهد، چنين است: «اين که شاهانْ فلسفه‌ورزی کنند يا فيلسوفانْ شاه شوند، انتظاری دور از واقع است که حتی مطلوب نيز نخواهد بود؛ زيرا تصاحب قدرت [سياسی] ناگزير داوری آزاد خرد را به‌تباهی می‌کشاند. اما اين که شاهان يا ملت‌هايی که بنابر اصل برابری، خود شاهانه بر سرنوشت خويش حکم می‌رانند، کمر به‌نابودی و خاموشی گروه فيلسوفان نبندند، بلکه بگذارند تا اينان آزاد و علنی سخن گويند، برای تنوير رسالت و روشن شدن مسئوليت هر دو لازم و ضروری است. خاصه آن که اين گروه بنابر طبيعت خود، قادر به‌تبانی و‌ محفل‌گرايی نيست و از اين رو در معرض سوءظن برای تبليغ عقايد خود قرار ندارد».

اکنون دير زمانی است که اين توصيه کانت، يعنی نقد آزاد و علنی شاهان و حاکمان، در گستره‌ی بسياری از کشورهای غربی جامه‌ی عمل به‌خود پوشانده است و حق بيان افکار و عقايد – اگر نه به‌طور گسترده و برابر، ولی در حد مطلوب – به‌عنوان يکی از بنيادی‌ترين اصول دمکراسی، پذيرفته و نهادينه شده و در جنبه‌های گوناگون حيات اجتماعی جوامع غربی ريشه دوانده است. اين حق اما ساده به چنگ نيامده است و پس از گذار از دوره‌هايی ظلمانی و پُرآشوب و تحمل جنگ و جنبش و انقلاب‌هايی خونين حاصل شده است. با اين همه، هنوز آنچه کانت آن را “تباهی داوری آزاد خرد” می‌نامد، دامن صاحبان قدرت را رها نکرده است.

نقش اخلاق در دنيای سياست هنوز بسيار کمرنگ است و ما شاهديم که هر جا نقد و نظارت عمومی اندکی فروکش می‌کند و عرصه بر منتقدان دولت‌ها تنگ می‌شود، امکان بروز فساد افزايش می‌يابد؛ چرا که قدرت ذاتاً گرايش به گسترش عرصه‌ی نفوذ خود دارد و قدرتمندان تقسيم قدرت و حتی نظارت بر اعمال قدرت را برنمی‌تابند؛ چه رسد به بازرسی حيطه‌ی قدرت و انتقاد از عملکردهايشان. بهانه ايشان نيز چنين است که برای پيشبرد کارها و هماهنگی امور و نيز حفظ نظام موجود، در اختيار داشتن تمام قدرت، ضروری است. از اين‌رو، تنها اعتماد به سخن دولتمردان و اميد بستن به پايبندی آنان به اصول اخلاقی کافی نيست، بلکه نهادهايی مستقل از دولت و حاکميت لازم است تا با نظارت و بازرسی و نقد قدرت و قدرتمندان، از فساد دستگاه‌های دولتی و انحراف دولتمردان از قانون جلوگيری کنند.

سخنی از لنين بجا مانده که نشاندهنده‌ی دغدغه‌ی اين رهبر انقلابی روس از اين مسئله است؛ آنجا که در مقاله‌يی در سال 1914 ميلادی از آنجمله می‌نويسد: “به حرف اعتماد نکنيد، بلکه به‌دقت بازرسی و نظارت کنيد! اين شعار کارگران مارکسيست است” صورت ساده‌ی سخن لنين، اينک در زبان آلمانی ضرب‌المثلی شده است به اين مضمون: “اعتماد خوب است، اما نظارت بهتر است”. اينکه لنين، خود پس از به دست گرفتن قدرت، نه به تقسيم قدرت تن داد و نه به نظارت نهادهای غير دولتی بر عملکرد دولت و حزب کمونيست (برای مثال امکان شکل‌گيری اتحاديه‌های مستقل کارگری برای نظارت بر کارکرد دولت)، بهترين گواه گرايش قدرت به تماميت‌خواهی و تمايل قدرتمندان به ديکتاتوری است. در آخر کار هم ديديم که تماميت‌خواهی قدرتمندان و قدرت غير مسئول، راه هرگونه نظارت عمومی و انتقاد از رهبری و سياست‌های هيئت حاکمه را مسدود کرد و سرانجام هم ديوان‌سالاری ناکارآمد و فساد اداری و اقتصادی و نيز تسلط حزب واحد و ترکتازی نظاميان، زمينه‌ساز عدم مشروعيت نظام شد و موجبات انحطاط اتحاد جماهير شوروی را فراهم آورد.

به‌هر حال، هر كجا ابزارهای نقد قدرت و امکانات نظارت عمومی از ميان برداشته شود، ديکتاتورها ميدان ظهور می‌يابند و اغلب نيز اين احساس را دارند كه انسان‌ها را به‏سوی سعادت رهبری می‌‏كنند و حتی به‌تدريج خود را منجی بشريت معرفی می‌کنند. در صورت نبود نظارت عمومی و فقدان امنيت در نقد علنی قدرت، ساخت‌وکار قدرتِ متمرکز چنان است که خود به خود به سوی استبداد کشانده می‌شود و از راه تجربه دريافته‌ايم که فساد زاده استبداد است و حد و مرزی نيز نمی‌شناسد. آری، فساد همزاد استبداد و جفت سنت استبدادی است و چنين است که زور و زايش استبداد، ديگر مجال دفع فساد نمی‌دهد.

نکته اساسی در دمکراسی، استقرار حاکميت مردم يا برقراری مردم‌سالاری نيست، بلکه امکان نقد قدرت و آزادی انتخاب و نظارت مردم از طريق نهادهای مستقل از دولت (برای مثال قوای مقننه و قضائيه) و نيز رسانه‌های آزاد و سازمان‌های غيردولتیِ پاگرفته در جامعه‌ی مدنی است تا استبداد و در پی آن، فساد امکان بروز نيابد. در واقع امروز در جوامع بشری با آن مناسبات پيچيده‌ی اجتماعی و اقتصادی‌، حاکميت مردم معنايی ندارد و عملاً ممکن و ميسر نيست. از اين‌رو ترجمه‌ی «دمکراسی» به مردم‌سالاری و حاکميت مردم، برداشتی نادرست از اين مفهوم است. حاکميت مردم هرگز وجود نداشته است، حتی در دوران انقلاب فرانسه، حاکميت از آن مردم نبود، بلکه بيشتر حاکميت گيوتين بود که دولت آن را برای خاموش کردن صدای مخالفان خود به‌کار گرفته بود.

با اين همه، طرح آرمانی افلاطون کمابيش به‌گونه‌يی ديگر تحقق يافته است. اکنون گهگاه دولتمردانی يافت می‌شوند که افزون بر «سياست‌ورزی» و «هنر تحقق ممکن‌ها»، با بينش و بصيرتی ژرف و فراتر از ديدگاه‌های سياسی متعارف و راهکارهای معمول و بعضاً بی‌اثر، می‌کوشند با چشم‌اندازی گسترده‌تر جهان پيرامون و سرنوشت انسان روزگار خويش را به‌نظاره بنشينند. اينان با درايت و دورانديشی، می‌کوشند تا خود را با عمق مسائل و کنه مشکلات مشغول ‌دارند و اگر نه در کسوت فيلسوفان، اما با ياری ايشان و با انديشمندی و انديشناکی در تلاشند تا با نگاهی فراملی پاسخی برای بحران‌های عصر خود بيابند.

اين گروه از دولتمردان اما اندک‌اند و نادر. در مقابل، ولی هنوز کم نيستند سياستمدارانی که به‌خطا تصور می‌کنند در آستانه‌ی هزاره‌ی سوم ميلادی و در دورانی که با افزايش مهاجرت‌ها و فزونی ماهواره و گسترش رسانه‌های الکترونيکی، دنيا به‌راستی دهکده‌يی شده است به‌وسعت کره‌ی خاکی، می‌توان بر معضلات جامعه سرپوش گذاشت و يا مسايل را با شيوه‌های اقتدارگرايانه و با توسل به خشونت و روش‌های متعارف و معمول و در محدوده‌ی تنگ جغرافيايی و منافع کوتاه‌مدت حل و فصل کرد و از بحران‌های بزرگی که فراروی جامعه‌ی بشری قرار دارد، به‌سادگی و بدون تحمل زيان‌های عظيم گذشت. اين تصور، خطايی است که در عرصه‌ی عمل، بی‌گمان نتايجی زيانبار و عواقبی وخيم به‌همراه خواهد داشت و کمتر کشوری و ملتی از پيامدهای جبران‌ناپذير آن در امان خواهد ماند. به‌جرئت می‌توان گفت که دوران «سياست مبتنی بر قدرت» و «ترفندهای سياسی» و نيز عصر «سياستمداران سياست‌باز و جاه‌طلب» بسرآمده است و آنان که با عوام‌فريبی و وعده‌های خيالی بر مسند قدرت تکيه می‌زنند و نظارت و نقد قدرت را برنمی‌تابند، چه زود درخواهند يافت که زمانه ديگرگون شده است. اينک دورانی را پيش رو داريم که، آنگونه که کانت آرزو می‌کرد، فقط دولتمردانِ با اخلاق را می‌تواند تصور کرد؛ يعنی کسانی که اصول سنجيدگی دولت را آنگونه در نظر می‌گيرند که با اخلاق سازگاری داشته باشند، و نه اخلاق‌گرايانی سياسی که اخلاق را برای خود چنان تحريف و دستکاری می‌کنند تا بتوانند آن را در اختيار ‌سود و صرفه‌ی خود قرار دهند و تظاهر به اخلاق‌گرايی را دستمايه‌يی برای عوام‌فريبی قرار دهند.

اگر نگرش عقلانی و پايبندی به‌اصول اخلاقی و فرهنگ گفت‌وگو و مدارا و تسامح بر جدل‌های فکری و عقيدتی و فرهنگی و جدال مشروع بر سر منافع و کشمکش‌های سياسی حکمفرما نباشد، کار بی‌ترديد به‌اَعمال خشونت‌آميز و اقدام‌های تبهکارانه می‌کشد. حال با توجه به‌اين اصل، می‌توان عکس‌العمل بخشی از نيروهای سنتی پُرنفوذ و انحصارطلب را در جامعه در نظر گرفت که از يک سو به‌سبب تحجر فکری و تنگ‌نظری، امکان هرگونه تحول فکری و تحرک عملی را از خود سلب کرده‌اند و از سوی ديگر عدم کارايی راهکارهای سنتی و نداشتن راهکارهای مناسب برای مسايل و مشکلات امروز و ناتوانی در رويارويی خردمندانه با فرهنگ‌های ديگر و بهره‌وری هوشيارانه از آنها، سبب سستی و ضعفِ پايه‌های اجتماعی‌شان شده است و از اين رو خود را در خطر نابودی و زوال می‌بينند. بديهی است که اينان در نخستين کشاکش و چالش با نيروهای کارآمد و کاردان و پيشرو، ترسی توأم با ضعف بر وجودشان مستولی شود و برای حفظ دايره‌ی نفوذ و سيطري قدرت و منافع اقتصادی کلانی که در دست دارند، به‌زور و خشونتِ آشکار متوسل شوند. در واقع بحرانی که با گسترش خشونت‌گرايی و توسل به‌زور جامعه را در برگرفته است، بحران فروپاشی ساختار قدرت و تحکم سنتی و به‌بن بست رسيدن سنتِ تحديد انديشه و تهديد دگرانديشان است که شايد به درستی بتوان آن را تقابل «فرهنگ تحجر» با «فرهنگ تجدد» ناميد.

یک نظر بنویسید

چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟، نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی

آقای کیارستمی عزیز!

در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.

همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.

من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : “.. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک می‌گویم… آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. ..” من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.

من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: “… جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است…” چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:”… مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم…” شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.

من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که – در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه

gooya

یک نظر بنویسید

ميرحسين موسوی: اگر در يک نظام مردم عادت کنند حقوق شان پايمال شود، آن نظام به سوی ديکتاتوری و خشونت سير می کند، سايت جماران

پايگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، ۹ سال پس از پيروزی انقلاب اسلامی، ياران روحانی رهبر انقلاب، گرد آمدن بر يکی از موثرترين حلقه‌های جامعه روحانی را برنتافتند و سودای جدايی و ايجاد مجمع ديگری کردند. رهبر کبير انقلاب اين زايش تاريخی شاگردان خويش را مبارک دانست و مجمع روحانيون مبارز از دل جامعه روحانيت اعلام موجوديت کرد. جريان جديدی که معادلات سياسی را در انتخابات پيش روی مجلس سوم به نفع خود تغيير داد و همچنين در رخدادهای سياسی کشور نقش تاثيرگذاری پيدا کرد.امام ضمن تاييد اين انشقاق، به نگارش توصيه نامه ای روشنگرانه به اين دو جريان دست يازيد، نامه ای که عطف به محتوای آن به “منشور برادری” شهرت يافت. ۲۱ سال پس از صدور منشور برادری از سوی امام خمينی(س)، سراغ ياران امام و بزرگان انقلاب رفته ايم تا مراد رهبر کبير را از «وحدت» و «اختلاف» بپرسيم و چاره چالش های فراروی وحدت ملی و امنيت سياسی را در برهه ای از حساس ترين دوران نظام جمهوری اسلامی از آنها بخواهيم.ميرحسين موسوی نيازی به معرفی ندارد. همان که نخست وزير مود وثوق امام خمينی (س) است و کانديدای مطرح رياست جمهوری دوره دهم. در نشست دو ساعته اعضای تحريريه پايگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با ميرحسين موسوی ، او بارها از قانون اساسی به عنوان ميثاق ملی و نماد وحدت ياد کرد و تفسير نامتوازن آن را مهمترين عامل تفرقه دانست. با آخرين نخست وزير در طبقه هفتم ساختمان صبا گفتگو کرديم، بنايی که به همراه چند بنای معروف ديگر، حاصل معماری مهندس هنرمند است.

****

کثرت انديشه ها و نظرات، امام را آزرده و پريشان نمی کرد
گفتگو با مهندس ميرحسين موسوی پيرامون منشور برادری چنين آغاز می شود:«وحدت» بخشی از رويکردی است که حضرت امام خمينی (س)از اول انقلاب تا آخر عمرشان به آن توجه می کردند.امام کاملا توجه داشتند که مهمترين سرمايه ما وحدت ملی هست و تلاش می کردند اين وحدت در گسترده ترين شکل خودش وجود داشته باشد. مردم دور هم باشند. هيچ نوع متن مهمی از ايشان نمی بينيم که به اين مساله تاکيد نکرده باشند.

مير حسين، وحدت را همزاد قبول کثرت انديشه های سياسی و فکری در جامعه معرفی می کند و می گويد: کثرت انديشه ها و نظرات، امام را آزرده و پريشان نمی کرد بلکه اينها را به عنوان نعمتی برای جمهوری اسلامی می دانست. به نظر من ، گاهی خود ايشان با مهر تاييدی که روی اين مساله می نهادند اختلاف را به عنوان يک ضرورت مطرح می کردند که درخشنده ترين رفتار امام در اين خصوص، رضايت کامل ايشان با تشکيل مجمع روحانيون مبارز است.نخست وزير دوران دفاع مقدس بحران های دهه اول را بهانه محدود کردن فضای سياسی از سوی حاکميت نمی داند و اظهار می دارد: در عرف ملی و جهانی، رهبری کشوری که انقلاب کرده و درگير آشوب های داخلی و جنگ خارجی است، بايد به اين سمت گرايش داشته باشد که انديشه ها و افکار مختلف را در يک کانال قرار بدهد و سعی کند يک انديشه در کشور حاکم باشد؛ ولی امام با تاکيدی که روی تشکيل مجمع روحانيون داشتند، نشان دادند که وجود مستقل دو گروه مجمع روحانيون و جامعه روحانيت مبارک بوده و اين کثرت ضروری است.

مبادا به دليل طرح تنگ نظرانه مباحث فقهی، مردم در حصاری قرار بگيرند که آزادی خود را از دست بدهند
مهندس موسوی به فرازی از “منشور برادری” در خصوص باز بودن باب اجتهاد در نظام اسلامی اشاره کرده و خاطرنشان می سازد: امام توجه داشتند که مبادا تکيه بر نظام ارزشی اسلامی و مباحث تام فقهی، منجر به اين شود که انديشه های ديگر و حتی خود اين انديشه ها خفه بشوند و امکان بروز و ظهور پيدا نکنند. امام مدام تاکيد می کردند که در زمينه های فقهی نظرات مختلفی گرداگرد مسائل گوناگون می‌تواند وجود داشته باشد.
“” من به نظرم می آيد که اين موضع گيری ايشان که خيلی صريح و روشن است؛ تنها جنبه فقهی ندارد و متوجه فقها نيست بلکه بيش از فقها، به نظر من دغدغه مردم مد نظر امام است که مبادا به دليل طرح مباحث تنگ نظرانه اين بحث ها، مردم در حصاری قرار بگيرند که آزادی خود را از دست بدهند. امام در باب باز بودن باب اجتهاد درجمهوری اسلامی،می فرمايند: در مسائلی که ادعای اجماع هم شده است، اقوال مخالف وجود دارد. اين مساله مهمی است. يعنی يک مساله فقهی وجود دارد که تا الان علما روی آن اجماع کرده اند، بنابه فرمايش امام حتی در اين مساله هم امکان اختلاف است. اگر دقت بکنيم ايشان معتقد به يک نوع تسامح و مدارا است. فضا را برای مجتهدها باز می کند تا بتوانند بر اساس مسائل و رويدادهای جديدی که در فضای مدرن در حال رخ دادن است، نظر بدهند. حتی امام به مردم عادی که فقيه نيستند و به نظرات کارشناسی فقها رجوع می کنند، پيام داده که نسبت به مساله خيلی تنگ نگاه نکنند و بدانند که انديشه های گوناگون راجع به آن وجود دارد.”"

تکيه بر تحجر يا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند
آخرين نخست وزير معتقد است که «اسلامی که امام به آن اشاره دارد اسلامی است که دائم با مسائل گوناگون جامعه درگير است و نظرياتش در حال تغيير و متناسب با شرايط جديد است و در حال پاسخ به آنها است.ايشان دنبال اجتهادی است که در برخورد با مسائل جديد و نو بتواند درک درستی از آن‌ها داشته باشد و به تبع مسائل جديد بتواند احکام متناسب با آن را ارائه کند. »اومی افزايد:«قرآن، اسلام و انقلاب واژه هايی هستند که معانی سيالی دارند که بر اساس مسائل مختلف معانی گوناگون پبدا می کنند و حوزوی آشنا به مسائل و روشنفکرها، مسولين، مجريان و مديران که با انديشه های امام جوش خورده اند با اين نگاه می توانند مشکلات را حل کنند و گرنه يک حالت تنگ نظرانه هميشه حاکم خواهد بود.»
“”حضرت امام در رابطه با تنگ نظری و تحجر – با توجه به بروز برخی مسايل -بارها صحبت کرده اند که شايد هنوز برخی از آن‌ها منتشر نشده باشد.ايشان توجه دارند که تکيه بر تحجر يا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند.مواردی هست که امام اخطارهای شديدی به برخی افراد دادند که ذهنيت تنگی داشتند و مواظب بودند که اين مساله نظام را با بن بست مواجه نکند.”"
ميرحسين موسوی از نتيجه اين تفکر فقهی امام در حوزه آزادی بيان چنين برداشت می کند: اولين ويژگی اين تفکر اين است که خيلی راحت نمی شود افراد را تکفير کرد و آنها را خارج از مدار دين به حساب آورد. نمی شود به اعتبار اينکه کسانی که مختصر اختلافی با نظرات رسمی در يک گروه يا جمعی دارند، به عنوان افرادی که مخالف دين و نظام هستند، قلمداد کرد و مورد حمله قرار داد. اين تنگ نظری ها به نوعی بر روشنفکران اعمال شده و به نوعی ديگر بر فقها. امام اين نگاه را مخالف وحدت بر سر منافع ملی می دانستند.

وحدت بر اساس خويشاوندی سياسی طرح نمی شود
مهندس موسوی در ادامه اين گفتگو تاکيد دارد:«از نظر امام وحدت بر اساس خويشاوندی سياسی طرح نمی شود.در وحدت مورد تاکيد امام، فاميل و دوست و آشنا به هم باج نمی دهند بلکه امام وحدت را به مولفه های منافع ملی و حيات طيبه نظام اسلامی بر می گردانند و همه جا به آن تاکيد می کنند. بحث بر سر خدمت و ارزشهای بسيار اساسی و بنيادی است که کشور را برومند کند. منشور برادری حضرت امام، کاملا به مسائل حياتی جامعه معطوف است. صلاح گروه های مختلف سياسی، فقها، روحانيون، روشنفکرها و مردم است که روی آن فکر کنند و انديشه های مختلف آنها بر اساس اين پيام به هم پيوند بخورد. »
در ادامه اين گفتوگو از مهندس موسوی پرسيديم لحن حضرت امام در نامه به جريانات سياسی موجود، خوش بينانه و خود اين لحن ايشان وحدت بخش است.واقعيت چه بود؟ آيا فضای آن دوران اينگونه بود يا امام عمدا با اين کار می خواهند به جامعه و گروه های سياسی وحدت را القا نمايد؟ پاسخ اما اين چنين مهم بود: حقيقت اين است که در آن شرايط که خود نامه هم به آن معطوف است، اختلاف هايی وجود داشت و جناح بندی هايی هم بروز کرده بود . شخصيت ها در نهادهای موازی حضور داشتند که اين نهادها به جناح مخصوص خودشان تعلق داشت. دفتر تبليغات اسلامی در کنار سازمان تبليغات اسلامی، انجمن اسلامی در کنار جامعه اسلامی و غيره وجود داشت. در نهادهای مختلف چنين تقسيم بندی وجود داشت. آنچه من در رابطه با حضرت امام دقت کرده ام ايشان در حوزه اقتصاد، معيشت، رفاه و … ترجيح هايی داشت که من فکر می کنم با نظريات دولت خيلی نزديک تر بود يعنی با جناحی که آن موقع سر کار بود.
وی می گويد :آنچه مهم است اين است که هيچ کدام از اين اختلاف ها، منجر به اين نشد که در حلقه پيرامونی ايشان، افراد متعلق به جناح های مختلف حذف بشوند. همه اينها يکپارچه حضور داشتند.آقای عسگر اولادی بود، آقای مهدوی کنی بود، آقای موسوی خوئينی ها بود، آقای موسوی اردبيلی هم بود.اين افراد همه در کنار امام بودند. بودن يک جناح در کنار امام به معنی حذف جناح ديگر نبود.
“”من خيلی روی اين مساله فکر کرده‌ام.احساسم بر اين است اين حلقه ها، واسط ارتباط امام با بخشی از قاعده جامعه بودند. يقينا افردای که از طريق آقای موسوی خوئينی ها – که امروز مورد اتهام و فحاشی قرار گرفته اند – به امام وصل می شدند؛ از طريق آقای مهدوی کنی نمی توانستند وصل بشوند. همان هايی که از طريق آقای مهدوی کنی به امام وصل می شدند و سخنان اينها از طريق ايشان به گوش امام می رسيد يقينا نمی توانستند از طريق آقای موسوی خوئينی ها وصل شوند. اين خودش يک روش خوبی بود. برای همين ايشان در مقابل حذف هر کدام از اين چهره ها در گرداگرد خودش به سختی مقاومت می کرد همه تا آخرين دم در کنار ايشان ماندند. حذف اينها، موجب اختلال می شد و اين اختلافات را به بدنه اجتماعی می کشاند. حذف هر کدام از اين چهره ها، به معنای حذف يک قاعده اجتماعی نبود، چرا که قاعده که حذف نمی شود؛ بلکه رابطه رهبری و بخشی از قاعده اجتماعی قطع می شد. به نظر می رسد اين مساله غير از اينکه بعد اعتقادی داشت، يک جنبه استراتژيک هم در ذهن امام داشت. ايشان هر کسی را که قصد خدمت داشت و نيت پاک داشت، در انقلاب اسلامی و نظام به نوعی مشارکت می داد. “”

امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به انديشه های مختلف در سطح سياسی بسيار کم شده است
مهندس موسوی در اين باره که شما در گذشته مسئوليت‌های خطيری داشتيد. الان هم در عرصه سياسی حضور فعال داريد و هميشه مسائل را رصد می کنيد. پس از انقلاب همه استعداد های بالقوه تفرقه در کشور پررنگ می شود، آشوب های منطقه‌ای، نزاع های قومی، هجمه تهديد کننده دشمن خارجی، فشارهای اقتصادی؛ همه پيش‌نيازها برای اينکه جامعه دچار تشتت و تفرقه بشود، وجود داشت و شرايط سختی بر جامعه حاکم بود که نظام اين فضا را مديريت می کند. الان سی سال پس از انقلاب، نظام به شرايط خاصی گام نهاده است. به نظر شما شرايط امروز خطيرتر است يا شرايط آن دوران؟خاطرنشان می کند:ما می توانيم از گذشته درس بگيريم اما دو تا موقعيت دشوار را به سختی می توان روی هم انداخت و با هم مقايسه کرد. ما آن موقع تازه انقلاب کرده بوديم و تازه از سلطه رژيمی درآمده و رو به نظام جديدی آورده بوديم. نظام سابق ريشه عميق تاريخی داشت و اثر خود را در فرهنگ ، سياست ، اجتما ع و ساختارهای حکومت گذاشته بود بعلاوه حرکتی که انقلاب آغاز کرده بود برخلاف نظم موجود جهانی تلقی می شد و بخاطر همين دشمنان زيادی در سطح جهان بود که مشکلات زيادی مثل کودتای نوژه، شورشها و حمله صدام برای ما به وجود آورده بودند. در سطح بين المللی هم حرکت های ديگری وجود داشت.آنچه در اين شرايط به ما قدرت می بخشيد، وحدت و همدلی بر گرداگرد يک ايدئولوژی بسيار پيشرفته، مترقی و به روز و يک نوع صيانت از اين وحدت در مقابل امواج فتنه هايی که می توانست اين وحدت را مورد حمله قرار بدهد، وجود داشت.
می می گويد :در حال حاضر يقينا خطرهای آن موقع را به آن شکل نداريم اما اينکه الان احساس می کنيم آسيب پذيرتر شده ايم، به نظر من عامل آن مشکلات داخلی است. زمان جنگ علی رغم همه مشکلات، احساس قدرت وصف ناپذيری می کرديم ولی الان چنين احساسی وجود ندارد.
به نظر من امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به انديشه های مختلف در سطح سياسی بسيار کم شده است. آن موقع مشکلات اگر چه بيشتر بود، تحمل و سعه صدر هم بيشتر بود. انديشه های مختلفی که با هم اختلافاتی داشتند می توانستند در کنار هم کار بکنند ولی الان متاسفانه چنين حالتی وجود داشت.

ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است
نخست وزير دوران دفاع مقدس در بخش ديگری از گفتگوی خود با پايگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در تبيين تفاوت های دهه اول و فضای فعلی کشور از حاکميت ارزشهای بنيادی در آن دوران ياد کرد که همه را برای اجرای سالم قوانين بسيج کرده بود. وی اظهار داشت: « آن موقع اگر فساد اقتصادی مطرح می شد، سريع مورد توجه قرار می‌گرفت. کوچکترين فسادی، بزرگ ديده می شد. اگر در سطح دولتی گفته می شد که ده هزار دلار گم شده و تکليفش روشن نيست و مشخص نيست کجا هزينه شده، ممکن بود که منجر به سقوط دولت بشود. در حالی که الان بحث ميلياردها دلار هست ولی هيچکس حساسيت نشان نمی دهد. من نمی خواهم کسی را متهم بکنم اما اينها مسائلی را در کشور به وجود می آورد که ما را آسيب پذيرتر می کند. آن موقع دغدغه همه رسيدن به اين مساله بود که همه مردم از نعمات و امکانات و از فرصت هايی که يک کشور و نظام می تواند داشته باشد، بهره‌مند بشوند و صادقانه اين خدمات در اختيار همگان گذاشته بشود. بحث، بحث مردم بود.متاسفانه امروزه اين ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است.»
ميرحسين موسوی به هدفمند کردن يارانه ها اشاره کرد و گفت: من مجبورم به نکته ای اشاره کنم. همين لايحه هدفمند کردن يارانه ها اگر اول انقلاب بود به اين شکل طرح نمی شد. اصل اين لايحه چيز بدی نيست. اما اينکه ما بياييم از يک طرف حذف يارانه ها را مطرح کنيم و بنزين را گران نماييم و از سوی ديگر بودجه مترو داده نشود. از يک طرف امور مردم به دليل بهای سنگين بنزين مختل شود و از طرف ديگر به تامين وسايل حمل و نقل عمومی اهميت ندهيم، برای مردم مشکل ايجاد می کند. همه زندگی و شغل و درآمد ملت به رفت و آمد بستگی دارد. اگر ما حمل و نقل را گسترش داده باشيم اين گرانی بنزين بار زيادی را روی هزينه های خانوار وارد نمی کند. اما اگر به دليل وجود پاره‌ای از مسايل بين دولت و شهرداری، ارز مورد نياز مترو تامين نشود و در حالی هدفمند شدن يارانه ها تصويب شود که مشکلات زيادی -مثل قرار داشتن مترو در بدترين شرايط تامين بودجه- وجود داشته باشد، چوب اين مسائل را مردم می خورند.
وی تاکيد می کند که لايحه هدفمند کردن يارانه ها اگر خوب اجرا بشود، دولت کارآمدی داشته باشد و از همه نيروها خوب استفاده کند و مشکلات مردم را حل کند ، ممکن است به کشور کمک کند. اما اگر اينگونه نشود، خداوند با هيچ کسی عهد و پيمان نبسته است. اگر داد مردم را دربياورند، آنان را در برابر دولت قرار می‌دهند. »

دهه اول انقلاب يک نوستالژی ملی است، هنوز هم ذائقه آن در دل مردم مانده است
وی با بيان اينکه حتی در شرايط جنگی افکار عمومی اجازه اظهارات متناقض و سياست های دوگانه به دولت نمی دادند، گفت: اينکه يک نفر از يک طرف حرفهايی بزند و از طرف ديگر کارهايی بکند که پاسخی برای اعمال خود نداشته باشد، اشتباه است. الان ما جنين چيزهايی را زياد داريم. اين مساله ما را آسيب پذير تر می کند و مشکلات ما را زياد خواهد کرد.نخست‌وزير دوران امام از دهه اول به عنوان يک نوستالوژی ياد می کند و اظهار می دارد : اين حسی که در سطح ملی به دهه اول انقلاب وجود دارد، ناشی از اين است که در شرايط آن دوران چون مردم می‌دانستند که همه توان نظام و دست اندرکاران در خدمت حل کردن مشکلات آنان است اگر جايی هم کم و کسری می ديدند، تحمل بالايی داشتند. می آمدند پشت سر دولت قرار می گرفتند.
« مردم با کم و کسری های کشور که خيلی زياد هم بود و ناشی از فقر و جنگ و انفجار کشتی های نفتی، خطوط انتقال گاز و محدوديت های واردات و صادرات بود، می ساختند. مشکلات را حس می کردند ولی فريادشان بلند نمی شد. چون می دانستند که هم خودشان، هم کسانی که در خدمتشان هستند برای حل اين مساله تمام توان خود را به کار گرفته اند. برای همين با يک همکاری وسيع و صبر بزرگ در سطح ملی روبرو بوديم که هم اختلافات را از بين می برد، هم مشکلات را حل می کرد و هم پشتوانه قوی برای نيروهای رزمنده ما در جبهه بود.
در چنين شرايطی که کمبودهايی وجود داشت، مردم بچه های خود را به جبهه می فرستادند و طلاهای خود را به دولت می بخشيدند تا بلکه بخشی از هزينه های جنگی را تامين بکنند. اين مساله احساسی از امنيت و آرامش را در کشور ايجاد می کرد که هنوز هم ذائقه و سابقه اش در جامعه مقداری مانده است. الان متاسفانه چنين چيزهايی نيست.

اجرای متوازن قانون اساسی همه را دور يک ميثاق ملی جمع می کند
مهندس موسوی در پاسخ به اين پرسش که اصولی که بر آنها بايد وحدت کرد چيست؟ چگونه بايد وحدت را تعريف کرد؟ به نظر می‌رسد در مفاهيم اساسی مانند منافع ملی يک تعريف واحد مورد قبول و اجماع نيست. چرا؟ می گويد:به اين دليل که توجهی به قانون اساسی نداريم.در متن قانون اساسی همه مسائل بصورت متوازن در مطرح شده است و نمی شود ما بخشی را برجسته نگاه کنيم و بخش ديگر را کم رنگ ببينيم. الان جناح ها و مسئولان مختلف به مذاقشان خوش می آيد که تکه ای را برجسته کنند و تکه ديگر را ضعيف نمايند؛ اين درست نيست. اينها بخش های به هم پيوسته است. مخصوصا بخش مربوط به آزادی ها (آزادی بيان، آزادی اجتماعات، آزادی عقيده … )،شوراها، اصل عدم تجسس، مساله زبان های قوميت های و آموزش آنها و …، اينها هيچ خطری را برای کشور ايجاد نمی کنند بلکه وحدت بخش هستند. بنده نوعی نمی توانم با سليقه خود بگويم که اجرا يا عدم اجرای اين اصل، صلاح نيست.
“” توجه کنيد که در زمان جنگ در کشورهای مختلف، انتخابات يا انجام نمی شود و يا بسيار تصنعی برگزار می گردد. در زمينه اجرای قانون مشکل پيدا می شود اما در تمام دوران جنگ ما باوجود همه بحران ها و مشکلات وسيعی که بود «انتخابات» ها علی رغم هزينه هايی که داشت، پشت سر هم انجام شد و نظام به قوت خود باقی ماند. کسی به ذهنش نرسيد که کار ديگری بکند.تنها موردی که تاخير انداخته شد، اجرای قانون شوراها بود. دليل آن هم نظريات مختلف مسوولان بود وآن زمان من اعتقاد داشتم برای عدم تمرکز دولت قانون شورا يکی از مهمترين راهکارهای ممکن است. برخی مخالف اين بودند می گفتند زمان جنگ احتمال دارد مشکلات اساسی در برخی از مناطق خصوصا مناطق مرزی داشته باشيم. ما در دولت اقدام کرديم قانون را به مجلس برديم و زمانی هم برای انتخابات شوراها معين کرديم. در آستانه انتخابات، عده‌ای از استاندارها به امام نامه نوشتند که اين مساله به تاخير انداخته شود. حضرت امام ملاحضه کردند. بعد در جلسه روسای سه قوه تصميم بر اين شد که انتخابات به بعد از جنگ وانهاده شود.بحث اين بود که ما همه اصول را پياده کنيم ولی الان اين اعتقاد زياد وجود ندارد. برخی اصول پررنگ شده و برخی اصلا کنار گذاشته شده اند. عدم اجرای درست قانون می تواند يکی از عوامل تفرقه باشد و از سوی ديگر اجرای متوازن آن می تواند همه را دور يک ميثاق ملی جمع کند .”"

شکستن پی در پی نهادها يا تخريب قوانين، بويژه قانون اساسی حلال مشکلات ما نيست
از مهندس موسوی پرسيديم شما می فرماييد که اگر همه اصول قانون ساسی بصورت متوازن نگريسته و عمل شود، بخش بزرگی از اين مشکلات حل می شود.آيا احساس نمی کنيد که قرائت از برخی از اصول قانون اساسی آنقدر فربه هستند که اصول ديگر را به خودی خود کم رنگ می کنند؛ بطوری که مفسران و مجريان آن اصول را خيلی مورد توجه قرار می دهند و متوجه اصول مهم ديگر نمی شوند؟ همين امر باعث شده است که برخی از لزوم بازنگری در قانون اساسی سخن به ميان آورند.
وی پاسخ داد :مشکلاتی در جامعه داريم که بخشی از آن به ميراث های ما بر می گردد.رفتار، علايق و کردار سياسی ما بيش از شکل و ظاهر قانون اساسی درموضع گيری های نظام ما موثر واقع شده است و گرنه ما در جهان کشورهايی داريم که از نظر شکلی و محتوايی جوامعی کاملا دموکرات و باز هستند اما وقتی به قانون اساسی آنها توجه می کنيم و به رويه هايی که بايد به آن رجوع کنند، نگاه می کنيم، می بينم که خشک تر از قانون اساسی ما در آن کشورها وجود دارد ولی رويه هايی که برای نهادينه کردن مردم سالاری در آن کشورها استقرار پيدا کرده، منجر به اين شده که تفسير آن چارچوب های خشک سنتی، مشکلی برای دموکراسی و آزادی به وجود نمی آورد. نمونه اش چند کشور اروپايی که اگر نگاه بکنيد اصول بسيار سنتی مبتنی بر نظام شاهنشاهی در آن هست. وی اضافه می کند : شکستن پی در پی نهادها يا تخريب قوانين بخصوص قانون اساسی حلال مشکلات ما نيست. اين خودش می تواند يک نوع آشوب و آشفتگی را در کشور ايجاد کند. توجه به مسائل اجتماعی-سياسی ريشه داری که در تاريخ کشور و فرهنگ ما وجود دارد، مهم است. مخصوصا اگر ما دقت بکنيم که خود قانون اساسی نيست که در حقيقت اين مساله را ايجاد می کند بلکه نوع تلقی از قانون است که با تکيه بر نيروهای اجتماعی و فرهنگی به اين مشکلات عمق می بخشد.
يک ذهنيت نقاد مردمی که نسبت به سرنوشت خود حساس هست، با استفاده از تمام فرصت ها برای جمع شدن بر اصول قانون اساسی می تواند به ما مجال دهد که ما تفسيرهای متعالی تر اين قانون را اجرا نماييم. البته قانون اساسی هم وحی آسمانی نيست و بر اساس مقتضيانت زمان می تواند در چارچوب پيش بينی شده مورد تجديد نظر قرار بگيرد.
مهندس موسوی تاکيد دارد :من مشکل را بيش از آنچه که فربه بودن يک اصل و سنگينی بر اصل های ديگر ببينم در برخی از سنت های اجتماعی فرهنگی می بينم که با رويه های نادرست انباشت شده در طول تاريخ و ايجاد رويه های غلط جديد، به نوعی به کرختی رسيده است. کرختی تنها به حکومت مربوط نيست. به کسانی که شهروند عادی هستند هم مربوط می شود. البته من نقش تربيتی حاکميت در فرهنگ پذيری جامعه و آشنايی آنها با حقوق خود را خيلی موثر می دانم. وقتی حضرت امام بر می تابيد که افکار و انديشه های مختلفی وجود داشته باشند، اين خودش در فرهنگ جامعه تاثير زياد می گذاشت. امام دائم به ملاک ها و معيارهای جمعی در تصمصم گيری ها برمی گشت.

اگر در يک نظام، مردم برايشان عادی باشد که حقوقشان پايمال بشود و آنها چيزی نگويند آن نظام بسوی ديکتاتوری و خشونت سير می کند
مهندس موسوی در ادامه با بيان اينکه شيوه تفسير حاکميت در رابطه با قانون اساسی از يک سو اهميت فوق العاده ای دارد و در سوی ديگر، سمت گيری مردم و روشنفکرها هم اهميت زيادی دارد.امام حق را گرفتنی می دانند.آزادی را گرفتنی می دانند.آزادی را جزو حقوقی می دانند که بايد مردم بايد دنبال بکنند و به از دست دادن ارزشهای بنيادی تن در ندهند.اين برای ما يک اصل است. اگر در يک نظام، مردم برايشان عادی باشد که حقوقشان پايمال بشود و آنها چيزی نگويند؛ آن نظام بسوی ديکتاتوری و خشونت سير می کند. اينجاست که نقش مطبوعات، رسانه ها، روشنفکران، مردم، ادبيات سياسی و فرهنگی اهميت پيدا می کند.گفت:البته همه نظام ها با اين مساله روبرو هستند. در کشورهايی که جامعه کمی به پختگی رسيده است، يک ذره محدوديت که در برابر حقوق مردم ايجاد می شود، بلافاصله موج اعتراض ايجاد می شود و اين کار نهادينه شده است.
وی می گويد :ما از دوران مشروطيت قدم های زيادی پيش گذاشتيم.وضعيت امروز ما نه با دوران مشروطيت و نه با سی سال پيش قابل مقايسه نيست.قدم هايی پيش گذاشتيم اما اينکه بگوييم اين راه در نقطه ای به پايان رسيده و مردم بروند در خانه خود بخوابند و هيچ خواسته ای نداشته باشند و مساله خوبخود حل بشود، اشتباه است. مطالبه مردم از حاکميت و تفسير روشن انديشانه حاکميت از قانون اساسی به نحوی که به ملت کمک کند، راه حل مشکلات است

بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پيمانهای چند ميليارد دلاری به سپاه نه به نفع کليت نظام است و نه به نفع سپاه
نخست وزير دوران دفاع مقدس تاکيد می کند :«حساسيت شديدی در فرامين حضرت امام نسبت به مسائل مالی بود.يک زمانی در کشور اين بحث آغاز شد که نيروهای مسلح نياز مالی دارند و بايد وارد فعاليت های تجاری شوند.من مخالف بودم و اعتقاد داشتم که اين مساله کشور را با مسائل مختلفی روبرو می کند. می گفتند نيروی نظامی می خواهد کار عمرانی بکند. من گفتم نيروی نظامی که در پی آن باشد که که قيمت دلار چند است ديگر به وظايف خود عمل نمی کند و فساد هم ايجاد می کند. استدلال آنها اين بود که در قانون اساسی اصولی داريم که در زمان صلح، ارتش و سپاه می توانند در سازندگی کشور کار کنند. من گفتم، بله در حد خود می توانند اين کار را بکنند بدون اينکه از انجام وظايف خود جدا شوند و نيازی نيست که در مسائل مالی وارد شوند. نيازهای مالی آن‌ها بايد در دولت و وزارت دفاع حل و فصل بشود. بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پيمانهای چند ميليارد دلاری به سپاه نه به نفع اقتصاد کشور است و نه به نفع سپاه و نه نفع کليت نظام. اين رويکرد به تنهايی ميتواند کشور را در معرض خطر قرار دهد .وی می افزايد : در سه چهار سال اخير اينگونه مسائل ابعاد وسيع تری پيدا کرده است . توسعه موسسات پولی عجيب و غريب هم در ميان نيروهای نظامی و انتظامی مشکل ايجاد کرده و هم در ميان مردم. فکر نکنيم که سپاهی عزيزی که در مرزهای کشور شهيد می شود، نفعی از اين برده است. خير، اين فعاليت اقتصادی برای خود شبکه ای ايجاد کرده که اين شبکه، شبکه اقتصادی صرف نيست مقاصد سياسی هم دارد و اين به نفع کشور نيست. حضرت امام اين مساله را بارها مطرح کرده است، اگر به آن عمل می کرديم به اينجا نمی رسيديم. »

هستند کسانی که نان خود را از راه دروغ و تهمت می خورند
مهندس موسوی در اين باره که امام در نامه خود از واسطه هايی سخن می گويد که القای بدبينی می کنند و توصيه موکد دارند که از اينها پرهيز شود.اينها کی هستند؟ چکار می کنند؟ می گويد :هستند کسانی که نان خود را از اين راه می خورند.واقعا من نمی دانم دين و ايمان دارند يا نه.الان فضای تهمت خيلی رواج دارد.ما افرادی داريم که اگر پرونده هايشان با نگاه امام گشوده شود پرونده های بسيار آلوده ای دارند. اينها آمدند يکدفعه يک حرکت عظيم مردمی را می گويند که به منافقين ارتباط دارند و … . اينها همان کسانی هستند که آتش بيار معرکه هستند و نفع خودشان برای رو نشدن پرونده هايشان در اين است که دائم اين اختلافات را در کشور به هم بزنند و بدبينی ايجاد کنند. در حالی که به سود همه هست که حقوق مردم را بشناسند و خوش بينی ايجاد کنند. اينکه يک عده ای اين وسط بيافتند و بگويند اين با بيگانه ارتباط دارد و … اين کار بزرگ کردن بيگانه است اگر بيگانه ها اينقدر بزرگ هستند که می توانند اينهمه آدم را به صحنه بياورند که ما بايد دستهايمان را ببريم بالا و از کل انقلاب اسلامی استعفا بدهيم.
مهندس موسوی در پاسخ به پرسش که اين فضای بد بينی را چه کسانی می سازند؟ می گويد :يقينا يک عده از ساختن فضای بدبينی سود سياسی می برند و عده ای ديگر سود شخصی.مشهور بود که کسی در حضور حضرت امام واقعا جرات اينکه از ديگری غيبت کند و جوسازی و بدگويی بکند، نداشت.ايشان در همان جا جواب تندی می داد. بنده مواردی شاهد بودم که امام در برابر اين مسائل تند می شد. اين اثر جانبی در جامعه داشت. اينکه بايد مراقب کسانی که آتش بيار معرکه هستند و فضا را آلوده می کنند، بود.از او پرسيديم که امروزه عده ای بر ضرورت وحدت تاکيد می کنند و گروهی با مساله وحدت مخالفت می کنند. مسائلی از سوی برخی از افراد مطرح می شود می گويند اول محاکمه بعدا وحدت و از اين قبيل. شما اين را چگونه می بينيد؟.مهندس موسوی پاسخ داد:جنگ سياسی و قدرت طلبی است. در اين ميان آنچه مطرح نيست، معنای وحدت است. يک عده ای نفعشان بر اين است که در اين کشور اختلاف باشد و دايره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود. امام سعی می کرد که متن واقعی انقلاب و جامعه غنی باشد. بزرگترين حجم را داشته باشد و حاشيه، کوچکترين حجم ممکن را داشته باشد. موقعی که در وصيت نامه سفارش می کنند که کسانی که از انقلاب بريدند، بازگردند؛ نشان می دهد که حتی آن حاشيه کوچک را هم بر نمی‌تابند.می خواهند همه در دريای وحدت قرار بگيرند.

امروز حاشيه نظام از متن پررنگ تر شده است
مهندس موسوی در ادامه با بيان اينکه امروزه حاشيه نظام از متن فراتر رفته است می گويد :آنچه امروزه اتفاق افتاده اين است که حاشيه از متن فراتر رفته است و متن خيلی لاغر شده است.من فقط نمادين می گويم که در اين حاشيه تعداد وسيعی از مديران و روحانيون، بخشی از مراجع، چند رييس دولت و حتی رييس مجلس داريم. به اين که نمی شود حاشيه گفت. اين نقل مکان است. در چنين حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می مانند به دليل عدم برخورداری از اين حاشيه بزرگ، مجبورند در يک حالت پادگانی و فيزيکی به افراد معدودی تکيه بکنند و اين همان چيزی است که به نفع کشور ما نيست.وی افزايد : مصلحت کشور اين است که آن فضايی که به عنوان غير خودی برای خود تعريف می کنند، در کوچکترين سطح و اندکترين وجه ممکن باشد. اگر غير از اين باشد، بايد در رفتار خود شک کنيم. نمی شود که در کشور هزاران هزار مدير برجسته ای که خدمت کرده اند همه را کنار بگذاريم و به حاشيه ملحق بکنيم.
“”الان يک عده ای کشف کرده اند که موسوی خوئينی ها توده ای است يعنی همين شخصی که شاگرد امام است.می گويند گروه فرقان پيش ايشان درس خوانده اند.اگر اينجوری باشد فکر می کنم ما در نظام يک نفر را نمی توانيم پيدا کنيم که با اين و آن ارتباط نداشته باشد.وقتی ما مسائل را به اين اندازه تقليل می دهيم اين نشان بيماری است که در جامعه ما گسترش پيدا کرده است. همه بايد نگران باشيم.”"
وی مثال ديگری هم می زند که اين مساله بسيار مهمی است که ما يک همايش دوسالانه کاريکاتور بگذاريم و بيش از صد نفر از بهترين کاريکاتوريست ها اعلام کنند که ما در اين دوسالانه شرکت نمی کنيم.اين اتفاق بزرگی است.ما اگر اين را علامت بگيريم، مشکلات را حل می کنيم.علامت ها هميشه در کلان جامعه نيست اگر در بخشی از جامعه آنها را ببينيم ، می توانيم به حل مشکلات برسيم. اينکه بيشتر سينمايی های، نويسنده ها، نقاش ها و … در حاشيه قرار می گيرند، اين علامت خطر برای کشور است.

ما دچار کرختی جذام‌وار شده ايم
مهندس موسوی در ادامه در توصيف اوضاع امروز به اين نکته اشاره می کند که ما دچار کرختی جذام‌وار شده ايم او سپس توضيح می دهد :ما دچار کرختی جذام‌وار شده ايم. يک يخش هايی از بدنه‌ی انقلاب جدا می شود و متوجه نمی شويم. اين وضعيتی است که ما الان متاسفانه داريم و نگرانی امام در منشور برادری توجه به اين قضيه است که حساسيت ها را در اوج خودش در ميان نيروهای مسوول حفظ کنند.
“”در اوايل سال ۵۸ چند نفر از هند آمدند و خواهان حضور گروهی در آن جا جهت معرفی انقلاب اسلامی شدند.بنده از طرف شهيد بهشتی مامور شدم که پس انتخاب چند نفر به هند رفتيم. يک روز که روی پله های مسجد جامع دهلی نشسته بوديم ديدم کنار من يک جذامی نشسته است که قسمتی از انگشتان و پاهايش افتاده است از يک دوست هندی پرسيدم که چرا اينجوری شده؟ گفت، بدن اين فرد کرخت است . وقتی تکه تکه می افتد شخص متوجه نمی شود. ما دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده ايم. وقتی می بينيم افرادی که برای نظام دل می سوزانند و چيزی از نظام نمی خواهند و حرفشان هم بازگشت به قانون اساسی و اصول است و ما راحت آنها را مورد هتاکی قرار می دهيم و حتی مثلا به آقای کروبی حمله فيزيکی می کنيم ، بايد بدانيم که يک کرختی اساسی پيدا کرده ايم.”"
وی در پاسخ به اين پرسش که آنچه از خاطرات امام و ياران ايشان از دهه اول بر می آيد ، اين تصوير را ايجاد می کند که آزادی سوال و انتقاد و مخالفت با نظرات ديگران و ايشان در آن زمان معمول بوده است، چرا امام که خود نظريه پرداز ولايت فقيه بودند، مساله تمکين مطلق را در اين موارد مطرح نمی‌کردند؟ هم می گويد : البته در آن دروان به دليل محبوبيت امام، مخالفت با ايشان يک نوع بدبينی نسبت به شخص در جامعه ايجاد می کرد اما اين مانع از آن نبود که افراد و نهادهای مختلف ار جمله مجلس نظر خود را اعلام نکنند. من افراد مختلفی را يادم هست که حرفهای درشتی هم در رابطه با امام زده بودند و فکر نمی کردند به نظر امام رسيده است. بعدا فهميده بودند و از ايشان وقت خواسته بودند و ايشان بلافاصله وقت داده بود. اين مساله در سطح جامعه هم انعکاس پيدا می کرد. تحمل، مدارا و آزادانديشی بخشی از اعتقادات دينی ما است که هيچ نوع تناقضی با مساله قانون اساسی ندارد بلکه قانون اساسی در همه جا به اين مساله تاکيد کرده است. البته بيم آن هست يک موقع اجماعی پيش آيد که به دليل ناکارآمدی و بدعمل کردن ما، مردم در هيچ موردی را قبول نکنند. من فکر نمی کنم در اصل آن چيزی که انقلاب برای آن اتفاق افتاد، مشکلی باشد.مشکل در عملکرد ما است.گر زمانی مردم تصميم جمعی و اجماعی بگيرند در برابر موج آن نمی شود ايستاد.

به نفع کشور است که بر سر يک امر مهم و بنيادی بنام قانون اساسی اجماع کنيم
مهندس موسوی در پايان اين گفتگو ابراز می دارد :آنچه من مطرح می کنم از نظر سياسی به عنوان يک فرد کوچک که مختصر آشنايی با وضع کشور دارم اين است، به نفع کشور ما است که بر سر يک امر مهم و بنيادی بنام قانون اساسی اجماع کنيم.ممکن است بنده و شما عقايد متفرع و مختلفی داشته باشيم ولی لازم است که بر همين قانون اجماع بکنيم و مشکلات را حل کنيم و از اين تفرق بيرون آييم و اصلاحات خوبی را در کشور انجام بدهيم . من اين را بهترين مساله برای اجماع می دانم . خود قانون اساسی هم وحی نيست و اگر لازم باشد ميتواند اصول آن مورد تجديد نظر قرار گيرد همانطور که در سال ۶۸ اينچنين شد .ما اگر اين اجماع را داشته باشيم، در فضايی که حضرت امام در اين منشور می فرمايند، قضيه بگونه ای خواهد بود که باز هم مردم مدافع ارزشهای اسلامی خواهند بود. اگر مشکلات حل شود مردم دنبال حاکمان می آيند ولی اگر ببينند که آنها را بدبخت تر می کنند، فشار بيشتر می کنند، مشکلات را زياد می کنند؛ به نظر من اصلا نمی شود روی آن حساب کرد.
وی می گويد :اينکه به مردم بگوييم علی رغم همه بدی ها و ضعف ها و فساد ها پشت حاکميت بايستيد؛ اين جوانمردانه نيست. نظام بايد مشکلات همه مردم را حل کند يا اينکه در جاهايی که نمی تواند کاری بکند، مردم را قانع سازد.از تکنولوژی هسته ای تا سياست های اقتصادی و کارآمدی.مردم از اين نظام انتظار دارند.
سخن پايانی مهندس موسوی هم يک توصيه و هشدار بود : مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند يقينا برای اين تحمل اينهمه مشکل نيامدند.آنها آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند.اگر درست عمل نکنيم اين فضا از دست می رود نه اينکه ما می خواهيم از دست برود، خودش می رود.حکومت بايد مشکلات مردم را حل کند.مثل دفاع مقدس که اگر مردم نبودند دشمنان می آمدند کشور را می گرفتند. آنها که ديگر چرتکه نمی انداختد که اينها مسلمان هستند و بايد مراعات کنيم. مشکلات کشور همچنين شکلی دارد اگر دولت در مسائل مختلف کارآمد نباشد مردم برنمی تابند و اعتراض می کنند. عدم کار آمدی به طور قطع به سلب مشروعيت نظام ختم می شود.

یک نظر بنویسید

راهکارهای تاکتیکی برای 16 آذر

راهکارهای تاکتیکی برای 16 آذر

مقدمه: 13 آبان هم گذشت، با همه دست آوردهای خوب و تجربه های تلخی که داشت، نقطه عطفی تو حرکت جنبش بود. دلیل بسیار ساده هم این است که هم سطح مطالبات خیلی فراتر رفت و انتقاد ها به شخص اول مملکت برگشت. فیلمی میدیدم متعلق به دانشجویان دانشگاه تهران که شعار میدادند مرگ بر اصل ولایت فقیه. خیلی برام امیدوار کننده بود که برخی به جای شعار علیه افراد، شعار علیه سیستم میدهند. این طرز تفکر در نقد سیستم فارغ از شخصیت افراد حلفه مفقودهاصلاح طلبی ایرانیان بود. ولایت مطلقه، یعنی درد اصلی همه ما. من به شخصه با هیچ نوع حکومتی مشکل ندارم، چه میخواد جمهوری اسلامی باشه، چه سلطنت، چه مشروطه و چه جمهوری. هرچند ایده آل شخصی بنده آخری میباشد، اما مهم نکته ایست که تا کنون از دید برخی مغفول مانده بود. این که سطح اختیارات و سطح نظارت و پاسخگویی هر نهادی متناسب باشد. به نظر شخصی بنده باید بیشتر در نقد ولایت فقیه مطلقه ای که پاسخگو نیست، بنویسیم و بحث کنیم. و به همین دلیل به نظر بنده 13 آبان نقطه عطفه این مبارزات بود، چون شعارهایی در نقد مشکل اصلی پرداخته شد و امیدوارم فضای نقد در این باب بیش از پیش باز شه. جدا از همه این موارد، باید به فکر آینده بود، نزدیک ترین تاریخ برنامه بعدی اعتراضات 16 آذر میباشد که برخی از هم اکنون به پیشواز آن رفته اند. بنده به عنوان عضو کوچکی از این حرکت میلیونی مردم، ضعف هایی در تاکتیک های مورد استفاده میبینم که سبب گشته سرعت گسترش جنبش ما چندان مطلوب نباشد. به همین دلیل راهکار هایی که به ذهنم میرسید را در سه دسته کلی طبقه بندی کرده ام، تا فعالین جنبش پیشنهادات خود را عرضه دارند تا در نهایت بتوانیم، حرکتی محکم تر را این بار پی ریزی نماییم

1) یکی از بزرگترین اشتباهات ما این بود که اونوقتی که پتانسیل خیلی خوبی داشتیم نرفتیم سراغ قدم های جدی تر. اگه همون بعد انتخابات که مردم میلیونی در صحنه حاضر بودند، رفته بودیم تو فاز تحصن و اعتصاب، حکومت فلج میشد. الان هم خیلی ها از تظاهرات تکراری، خسته شدن و باید حتما به فکر قدم های جدی تر باشیم. مطمئن باشین که تبلیغ یک حرکت جدی تر، نفرات بیشتری رو به خیابون ها میکشونه. به نظر من از الان باید تبلیغات رو ببریم به سمت این که مثلا 16 آذر حتما اعتصاب سراسری رو عملی میکنیم. از بازخورد این پیشنهاد بخوبی میشه استقبال رو سنجید و برنامه رو جلو برد. اما اگر باز مثل قبل خودمون هم تا لحظات آخر ندونیم قراره چیکار کنیم و شرایط رو بسنجیم، باز همین آش و همین کاسه.
2) باید فعالین جنبش شدیدا ارتباطات خودشون رو با نماینده اصناف و گروه ها زیاد کنن. نماینده احزاب، نمایندگان دانشجویی، نماینده کارگران مخصوصا اون هایی که حقوق نگرفتن. نماینده معلمین و نمایندگان فعالین قومیتی، نمایندگان بازار و نمایندگان سندیکای شرکت واحد .در این صورت اگه توافقی حاصل بشه، میشه روش خوب مانور داد. اعتصاب بدون شرکت بازار و کارگران معنایی نداره، مخصوصا کارگران صنعت نفت. برای ترویج فکر اعتصاب در بازار، میشه از الان تا 16 آذر هر هفته سر یک ساعت مشخص، مردم برن بازار و بدون خرید، از بازاری ها بخوان که 16 آذر به مردم ملحق بشن و بازار رو ببندن. اگه چند بار تکرار شه، ترس بازاری ها هم میریزه، چه بسا بین خودشون هم کسایی دست بکار شن که مقدماتی تدارک ببینند.
3) بزرگ ترین مشکل تاکتیکی جنبش تو این 5 ماه بعد انتخابات این بوده که مسایل معیشتی طبقات پایین جامعه رو نادیده گرفته و اگه باز هم از طرف پایین دست حمایت میشه یا بخاطر حرف های قبل انتخابات پیرامون تورم ها و دروغ گفتن های احمدی نژاد بوده و یا به خاطر خشم و کینه از رژیم. در حالی که جنبش چندان نسبت به حقوق نگرفتن ها، بی پولی ها و تورم و مشکلات این بخش عظیم جامعه مخصوصا تو شهرستان ها توجه نکرده. باید همیاری اجتماعی بین اعضای جامعه افزایش پیدا کنه. مثلا برای کارگرهایی که ماه ها حقوق نگرفتن، پول جمع کنیم و براشون یا مواد خوراکی مثل برنج و روغن بخریم و یا به نماینده هاشون بدیم که بینشون تقسیم کنن.
http://spinooza.blogspot.com/2009/11/16.html

یک نظر بنویسید

تاکتیک های پلیس و چگونگی مقابله با آنها

دولت ها منابع سرشار مالی برای کنترل تظاهرات و ناآرامی های توده ای و مردمی را در دست دارند. آنها با تکیه بر این منابع واحدهای ویژه برای برخورد با ناآرامی ها و نیز اعتراضات مردمی تشکیل می دهند بنابراین در مقابله با با چنین مکانیزم هایی ما باید راه های مناسب برای برخورد با تکنولوژی ضد شورش را توسعه دهیم. در نگاه اول به نظر می رسد که این مقابله جنگی نابرابرعلیه تکنولوژی است اما تجربه نشان داده است که با ابزاری ابتدایی و نیز تاکتیک هایی ساده می توان مقابله ای موثر را سازمان داد. باید توجه داشت که این شیوه ها در سرتاسر جهان بکار رفته و ضامن حفظ مردم در مخالفتهای مدنی و تظاهرات آرام بوده است.

تجهیزات و جنگ افزارهای پلیس ضد شورش

سازمانهای پلیس در تمام جهان برای درهم شکستن تظاهرات شیوهای متعددی را ابداع کرده اند. برخی از آنها جدید و برخی دیگر برگرفته از تاکتیک های جنگی کهن بوده است نکته مهم این است که تجهیزات جدید مورد استفاده پلیس ضد شورش موجب شده است که آنها شکست ناپذیر به نظر برسند اما واقعیت چنین نیست.
از نظر ظاهری پلیس های ضد شورش در آمریکا و اروپا یکسان به نظر می رسند و هر چند لباس های زرهی آنها هنوز استاندارد نیست اما تمامی آنها از سپرهای پلاستکی شیشه ای مانند استفاده می کنند.
هماند شوالیه های قدیمی یک پلیس مدرن ضد شورش پوشیده از لباسی زره مانند و چکمه های سنگین و کلاهخودی است که تمامی سر و گردن را می پوشاند. آنها می توانند وحشیانه و موثر حمله کند.
چیزی که موجب تاثیرگذاری پلیس ضد شورش می شود تماس رادیویی مداوم است. امروزه هر پلیسی دارای دو دستگاه ارتباطی است. که یکی از آنها درون کلاهخود است و دیگر بصورت جانشین توسط وی حمل می شود. این موجب می شود تا پلیس ضد شورش حرکتهای خود را هماهنگ کرده و خیابانها را براحتی پاکسازی کند. اگر آتش تهیه بیشتری هم لازم باشد آنها از گاز اشک آور ، گلوله های پلاستیکی و یا حتی زرهپوشها و نیزآب پاش های بزرگ استفاده خواهد کرد.

تاکتیک های پلیس و شیوه های شکست آنها

هرکسی که کوچکترین اطلاعی از تاریخ داشته باشد می تواند بروشنی ببیند که اغلب تاکتیک های پلیس ازشیوه های رزم کهن نسخه برداری شده است. رزم پلیس ضد شورش مانند گلادیاتورهای رومی است.
به عبارت دیگر هر چند این شیوه ها بهبود یافته اند اما در اساس مشابه هم هستند بدین معنا که تمامی شیوه های مقابله که موجب شکست پیاده نظام درهم فشرده به عنوان یک واحد نظامی می شد همان تاثیری را دارد که امروزه اگر در برابر پلیس بکار گرفته شود، موثر خواهد بود. در اغلب موارد پلیس ضد شورش به شکل خطی طولانی در محل های مورد نظرمستقر می شود، معمولا در برابر ساختمان های بزرگ و یا سد کردن خیابانها. اگر به این خطوط نظر کنیم عمق آنها معمولا یک یا دونفر است. خصوصا زمانی که در حفاظت از ساختمانها باشد. استقرار خطی زمانی موثر است که نیروها شانه به شانه در کنارهم ایستاده باشند اما چنین آرایشی در برخورد با موانع خیابانی نه چندان بزرگ مانند ماشین ها و پیاده روها از متزلزل بوده و درهم شکسته می شود و موجب می شود تا کل نحوه آرایش آنها مختل شود.
زمانی که خطوط تظاهرکنندگان در برابر خطوط پلیس شکل گرفت باید به سمت خطوط پلیس ضد شورش حرکت کرد. اگر آنها احساس خطر کنند، از همان ابتدا فاصله میان آنها بیشتر خواهد شد چرا که برای مقابله دست به پرتاب گاز اشک آور و گیج کننده و گلوله های لاستیکی خواهند زد. گاز اشک آور و نیز اسپری فلفل برای پراکنده کردن مردم و یا آرام کردن آنها برای حمله بعدی مورد استفاده قرار می گیرد. به همین علت بیشتر این نیروها مجهز به ماسک های مخصوص و سپرهستند. بنابراین پلیس تا زمانی که ماسک مخصوص را بر صورت نزده از عوامل شیمیایی استفاده نخواهد کرد. اگر آنها چنین ماسکی را بر صورت داشته باشند و تظاهرات نیز در فاصه ده متری از خطوط آنها باشد باز هم از گاز های شیمیایی استفاده نخواهند کرد چرا که موجب آسیب رساندن به نیروهای خودشان نیز خواهند شد. اما از گاز فلفل استفاده خواهند کرد.
برای اینکه خودتان را از معرض مستقیم اسپری فلفل دور نگه دارد از سپرهای کوچک استفاده کنید. استفاده از گاز فلفل می تواند موجب مشکلات تنفسی در شش ها و سوزش گلو شود، حتی کسانیکه در معرض مستقیم اسپری نبوده اند. در چنین مواردی یک کهنه بخوبی آغشته به سرکه کمک بسیار بزرگی خواهد بود. شستشوی سریع با آب زیاد نیز کمک بسیاری می کند. استفاده از ماسک های دهانی که بر روی بینی کشیده می شوند نیز موثرند.
حمله اصلی زمانی شروع می شود که گاز اشک آور شلیک شده باشد. در زمان حرکت نیروی ضد شورش تعمدا آرام حرکت می کند. علت این امر سنگینی تجهیزات آنها نیست بلکه حفظ وضعیت اصلی گروه به هر بهایی است. آنها تنها زمانی دست به حرکت سریع می زنند که جمعیت تظاهر کننده از برابر آنها فرار کرده و آنها به تعاقب شان بپردازند.
باید گفته شود که هیچ دولتی تاکنون نتوانسته است تا با استفاده از نیروهای ضد شورش با مقیاس وسیعی از مخالفان برخورد کند. علت این امر سرمایه گذاری بسیار سنگین برای آموزش و تهیه تجهیزات گران قیمت آنها است، بنابراین همیشه از نیروهای معمول پلیس نیز در کنار آنها استفاده می شود. البته وظیفه نیروهای ضد شورش سنگین تر از پلیس معمولی است. این موجب شده تا تظاهر کنندگان اغلب از این وضعیت سود برده و به دو بخش تقسیم شوند. بخشی به سمت نیروهای ضعیف تر رفته و بر آنها فشار بیاورند، در این صورت آنها از نیروهای ضد شورش کمک خواهند خواست در چنین وضعیتی گروه دوم تظاهر کننده به سمت هدف اصلی خواهند رفت.
بعضا مشاهده شده که تظاهر کنندگان برای نیروهای ضد شورش و پلیس دام می گسترند، یعنی گروه کوچکی از آنها با سرعت به سمت نیروهای دولتی رفته و از برابر آنها فرار می کنند، معمولا پلیس بسرعت واکنش نشان داده و بدون رعایت جوانب آنها را دنبال می کند، چرا که آنها هدف را راحت تصور کرده اند، در چنین وضعیتی بخش بزرگتر تظاهر کنندگان از خیابان های فرعی را به صورت ناکهانی در برابر خود خواهند دید و توان برخورد را از دست خواهند داد.

موانع خیابانی

موانع از بهترین ابزار ایجاد مانع در برابر حرکت پلیس در خیابان ها هستند. زمانیکه خطوط منظم پلیس برای برخورد با تظاهر کنندگان پیشروی می کند و یا زمانیکه پلیس از انواع خودروهای نظامی استفاده می کند، موانع خیابانی بهترین راه برای متوقف کردن آنها است. موانع خیابانی را تقریبا از هر چیزی می توان درست کرد. سطل های آشغال، ماشین های پارک شده دولتی و اصولا هر چیزی که می توان آن را حرکت داد از جمله موانع خیابانی هستند. حتی می توان از موانعی که پلیس در خیابانها کار گذاشته بر علیه آنها استفاده کرد. باید با خلاقیت به این قضیه نگاه کرد. در یک شهر عادی از چیز های بسیاری می توان به عنوان مانع استفاده کرد.

talkhgo.blogspot.com

یک نظر بنویسید

سیزدهم آبان ۸۸ برای همیشه بر جریده تاریخ به نام «روز سبز دانش‌اموز» حک شد

امروز بار دیگر موج سبز ملت ایران همزمان با روز بزرگداشت مقام دانش‌آموز خروشان شد. بر اساس آخرین گزارش‌های دریافتی موج سبز آزادی از ساعات اولیه امروز، راهپیمایان سبزپوش به خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها آمدند تا یک بار دیگر با آرمان‌های شهدای جنبش سبز و زندانیان سیاسی دربند تجدیدمیثاق کنند.

امروز بار دیگر کودتاگران ثابت کردند که برای فرو نشاندن موج گسترده راهپیمایان سبز از هر حربه‌ای استفاده می‌کنند. در محدوده میدان هفت تیر و دانشگاه تهران و هم‌چنین خیابان ولی‌عصر نیروهای ضدشورش تیراندازی کردند و بارها صدای تیراندازی توسط شاهدان عینی در راهپیمایی شنیده شد.

نیروهای لباس شخصی بارها به سوی مردم و دانشجویان با باتوم و چماق حمله‌ور شدند و برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشک‌اور استفاده کردند. اما تنها چند دقیقه کافی بود تا دوباه موج سبز از خیابان‌های فرعی به سمت خیابان‌ اصلی سرازیر می‌شدند. همچنین در محدوده خیابان کارگر شمالی- امیرآباد- نیروهای لباس شخصی به سمت مردم حمله کردند. در حدود ساعت ۱۱ صبح شیخ مهدی کروبی به صفوف راهپیمایی مردم پیوست و با شعار کروبی کروبی حمایتت می‌کنیم مورد استقبال قرار گرفت. پس از دقایقی همراهی با مردم، رهبر شجاع جنبش مورد ضرب و شتم نیروهای کودتاگر قرار گرفت و صحنه راهپیمایی را ترک کرد.

در محدوده خیابان‌های مفتح، پل کریم خان، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران و نیز خیابان ولی‌عصر تا همین لحظه درگیری‌ها همچنان ادامه دارد. مردم با شعارهایی نظیر تا احمدی‌نژاده، هر روز همین بساطه و مرگ بر دیکتاتور در مسیر راهپیمایی روان بودند. در لحظاتی که به سمت مردم گاز اشک‌آور شلیک می‌شد هم با سر دادن شعار نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم یکدیگر را به حضور تشویق می‌کردند. گزارش گزارش‌گران موج سبز آزادی از مسیر راهپیمایی از خشونت عریان نیروهای لباس‌شخصی برای متفرق کردن مردم حکایت دارد. لباس‌شخصی‌ها مثل همیشه برای سرکوب مردم از باتوم و گاز اشک‌آور استفاده کردند. تعدادی از هم‌وطنانمان نیز در جریان راهپیمایی امروز بازداشت شده‌اند. هنوز از آمار بازداشت‌شدگان اطلاع دقیقی در دست نیست.

گفتنی است اکثر خیابان‌های منتهی به سفارت آمریکا و روسیه و همچنین میدان فردوسی تهران مسدود شده است و جمع زیادی از نیروهای بسیجی از ساعت‌ها پیش با اونیفورم‌های مخصوص در مقابل سفارت حضور یافته اند. حداد عادل نیز در مراسم امروز به سخنرانی ۴۰ دقیقه ای پرداخت که در هنگام پخش این گزارش از رادیو، صدای مرگ بر دیکتاتور به وضوح شنیده می‌شد.

از حدود ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه صبح امروز نیز سیستم تلفن همراه در مسیرهای راهپیمایی اعلام شده در تهران دچار اختلال شده بود. اما مردم همچنان با موبایل‌های خود از صحنه‌های راهپیمایی فیلم و عکس تهیه می‌کردند که برخی از این گزارش‌ها تا به این لحظه در سایت منتشر شده است و گزارش‌های دریافتی تا ساعات آتی نیز از همین پایگاه خبری منتشر خواهد شد.

موج سبز تنها در تهران به صحنه راهپیمایی نیامد. در شهرستان‌ها نیز گزارش‌ها حاکی از آن است که سبزها با پوشش و مچ‌بند سبز در صحنه راهپیمایی حاضر شدند گزارش‌های رسیده از شیرازخبر از حضور گسترده جمعیت سبزپوش در حرم حضرت شاهچراغ و تجمع در فلکه دانشجوی این شهر و سردادن شعارهای مرگ بر دیکتاتور و یاحسین میرحسین می‌دهند. گزارش‌های دریافتی موج سبز آزادی از اراک نیز خبر از حضور گسترده راهپیمایان سبزپوش و سر دادن شعارمرگ بر دیکتاتور می‌دهد. از تبریز هم خبر می‌رسد که در آغازین دقایق شروع راهپیمایی در این شهر، نیروهای لباس شخصی و یگان ویژه به شکل وحشیانه ای به مردم حمله کردند.

در این حمله بازداشت شدگان به صورت فله‌ای به هتل تبریز در نزدیکی فلکه دانشگاه منتقل شدند، نیروهای لباس شخصی به شدت از گاز فلفل استفاده کردند به طوری که در اطراف میدان فلکه دانشگاه تبریز نفس کشدین به سختی ممکن است. همچنان درگیرهای پراکنده در تبریز ادامه دارد. هنوز از تعداد مجروحان و دستگیر شدگان شهرستان‌ها آمار دقیقی در دست نیست.

دانشگاه‌های سراسر کشور هم صحنه حضور باشکوه دانشجویان سبز بود. بر اساس اخبار دریافتی از کرمان، دانشجویان ازساعت 9 صبح راهپیمایی را آغاز کردند و تا ساعت 12 ظهر اجتماع سبز دانشجویان در مقابل تالار وحدت این دانشگاه ادامه داشت این تجمع با شعار هایی همچون موسوی کروبی حمایتت می‌کنیم، و دولت کودتا استعفا استعفا ادامه یافت.

سبزهای تهرانی و شهرستانی با در دست داشتن پلاکاردها و شعارهایی در حمایت از رهبران جنبش سبز تا به این لحظه از روز سیزده آبانی فراموش نشدنی و متفاوت را رقم زده‌اند و این حماسه سبز همچنان ادامه دارد.

دومین گزارش اختصاصی موج سبز آزادی از راهپیمایی ۱۳ آبان در سراسر ایران:
راهپیمایی امروز در سراسر ایران یک بار دیگر صحنه حضور گسترده سبزهای معترض به کودتای ۲۲ خرداد بود. صحنه تظاهرات امروز در اکثر شهرهای ایران صحنه خشونتی تمام‌عیار بود. خشونتی بی‌پرده و عریان که مثل همیشه نیروهای لباس شخصی موسوم به چماقداران، بسیجیان مسلح به سلاح گرم و پلیس ضدشورش بازیگران اصلی آن بودند و مردم بی‌پناهی که جرمشان شرکت در راهپیمایی بود هم قربانیان بی‌گناه آن. خبرنگاران موج سبز آزادی از تهران و شهرهای مختلف ایران خبر از تیراندازی هوایی و استفاده بی‌رویه از گازهای فلفل و اشک آور توسط نیروهای پلیس ضدشورش برای متفرق ساختن جمعیت می‌دهند. این در حالی است که بنا بر گزارش‌های منتشر شده، شیخ مهدی کروبی و دو تن از محافظانش در مراسم امروز مورد ضرب و شتم شدید و هدف گلوله نیروهای موسوم به بسیجی قرار گرفتند. حال یکی از محافظان مهدی کروبی وخیم است و وی را به بیمارستان منتقل نموده‌اند. همچنین نیروهای سرکوبگر در مقابل فرهنگستان هنر اجازه ندادند که ماشین حامل میرحسین موسوی به سمت محل راهپیمایی حرکت کند و به ضرب و شتم و ایجاد رعب میان مردم از طریق شلیک گاز اشک آور پرداختند.

بر اساس گزارش ‌های رسیده به موج سبز آزادی، علاوه بر مجروح شدن تعدادی از هم‌وطنانمان بر اثر اصابت باتوم و شلیک گاز اشک‌اور، چندتن از راهپیمایان مراسم امروز به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند و عده‌ای نیز دستگیر شده‌اند. در میان دستگیرشدگان نام فعالان سیاسی‌ای چون محمد هاشمی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم، فیسه زاع کهن روزنامه‌نگار، حجت شریفی عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت، وحیده مولوی- عضو گروه میدان زنان، علی مشمولی- عضو انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان، علی ملیحی- عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت، حمد صادقی، عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت و حسن اسدی زیدآبادی- عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت به چشم می‌خورد. عده‌ای از راهپیمایان نیز با ون از سطح خیابان‌ها جمع‌اوری و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند.

گزارش‌های خبرنگار موج سبز آزادی از شهر نیشابور در استان خراسان رضوی نیز خبر از حضور گسترده سبزپوشان در خیابان‌های شهر و تلاش مردم برای فراری دادن معترضان از دست ماموران دولت کودتا حکایت می‌کند. در این شهر دو دختر که تحت تعقیب نیروهای کودتاچی بوده‌اند توسط مردم فراری داده شده‌اند و این جریان به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی ، حاشیه‌های جالبی داشته‌ است. همچنین فرهنگیان و معلمان شجاع ساکن شهر نیشابور در مراسم امروز حضوری گسترده داشته اند و نقش مهمی در رهاندن مردم از دست نیروهای سرکوبگر ایفا کرده‌اند. به نقل از خبرنگار موج سبز آزادی از نیشابور، این معلمان از کارت‌های فرهنگی خود برای ضمانت بازداشت شدگان استفاده می‌کردند.

همچنین گزارشات خبرنگار موج سبز آزادی از رشت خبر از حضور گسترده ساکنان سبزپوش شمال کشور در راهپیمایی روز ۱۳ آبان و به خشونت کشیده شدن آن توسط ماموران دولت کودتا می‌دهد. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی امروز صبح طبق خبررساني هاي قبلي هوادران جنبش سبز در رشت متشکل از تعداد زيادي از جوانان از سمت ميدان توشيبا به سمت ميدان فرهنگ در حركت بودند كه بعد از طي نيمي از مسير مورد حمله‌ي وحشيانه‌ي تعدادي لباس شخصي و موتورسوار قرار گرفتند. اما جوانان سبز با تغيير مسير به سمت دانشگاه علوم پايه گيلان و منظريه حركت كردند. تعداد زيادي از دانشجويان براي ورود به داخل محوطه‌ي دانشگاه تلاش مي‌كردند كه نيروي انتظامي و لباس شخصي ها مانع ورود دانشجويان به دانشگاه شدند. دانشجويان به همراه مردم در مقابل دانشگاه به شعارهاي مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر روسيه و دولت بي چشم و رو حق مسلمت كو پرداختند. همچنین در ميدان شهرداري رشت هم كه مسير رسمي راهپيمايان بود هم درگيري هاي حاشيه اي زيادي شكل گرفت. اين در حالي بود كه قهرماني استاندار گيلان به همراه آيت الله قرباني نماينده‌ي ولي فقيه و بيژن نوباوه نماينده تهران كه به عنوان سخنران اصلي در رشت حضور پيدا كرده بود در جايگاه ويژه حضور داشتند. در حالي كه دانش‌آموزان و بسيجي ها به تكرار شعارهايي كه از بلندگو اعلام مي شد مي‌پرداختند ناگهان تعدادي جوان دختر و پسر در پاسخ به وزير شعار رشت كه مي‌گفت شعار ملت ما گفتند مرگ بر روسيه آرام آرام تعداد صداها افزايش يافت. طوري كه همه را شوكه كرد. لباس شخصي ها ابتدا با تعجب به اين صحنه نگاه مي كردند اما ناگهان به خود آمده و باتوم‌هاي خود را بر سر و صورت معترضان فرود آوردند. نيروي انتظامي هم طبق معمول ماههاي اخيربعد از حمله ي بسيجي ها وارد عمل شد و به جاي كمك به مردم، تعدادي از معترضان را دستگير كرد. در مورد تعداد دستگير شدگان شهر رشت هنوز اطلاعي در دست نيست اما مشاهدات عيني خبرنگار موج سبز آزادی در رشت از دستگيري حدود 15 نفر در حمله‌ي لباس شخصي ها درميدان شهرداري رشت حكايت دارد. هنوز مشخص نيست كه اين افراد به كجا منتقل شده اند.

خبرنگار موج سبز آزادی در مشهد نیز خبر از حركت خودجوش اعتراضي دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد داده است که ابتدا از جلوي دانشكده مهندسي آغاز و در ادامه به دانشكده مهندسي، رياضي، علوم‌ اداري و در ادامه به دانشكده دندانپزشكي و در مقطعي به خارج از دانشگاه و به ميدان آزادي كشيده شد. حول و حوش ساعت يك بعد از ظهر مسير وكيل آباد به ميدان آزادي – علي الخصوص روبروي دانشگاه فردوسي – شاهد ترافيك بسيار سنگيني بود. روبروي درب دانشگاه حضور نيروهاي يگان ويژه ديده مي‌شد. همزمان با آغاز اعتراض دانشجويان مستقل دانشگاه، بسيجيان به كمك مسئولين دانشگاه و با استفاده از امكان بلندگو شروع به اختلال كردند كه با واكنش دانشجويان با شعار بسيجي حيا كن دانشگاه رو رها كن روبرو شدند. دانشجويان سبز دانشگاه فردوسی كه لحظه به لحظه به تعدادشان افزوده مي‌شد و با فيلم‌برداري نيروهاي حراست مواجه روبرو شدند، شعار دوربينتو خاموش كن، حرفاي ما رو گوش كن سر دادند. همچنين شعارهاي ننگ ما صدا وسيماي ما و دروغ گو63 درصدت كو شنيده مي شد.
همچنین گزارش شاهدان عینی از مشهد حاکی از آن است که برخي دانشجويان نوشته‌هايي مثل استقلال آزادي جمهوري ايراني در دست داشتند، آنها ضمن گفتن مرگ بر روسيه شعار دادند: سفارت روسيه لانه ي جاسوسيه به مسیر خود ادامه می‌دادند. گفته مي شود دانشجويان ساكن خوابگاه خود را آماده‌ي تظاهرات شبانه در صحن دانشگاه كرده اند.

دانشگاه‌ علامه طباطبایی نیز صحنه حضور دانشجویان سبزپوش بود. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی در تهران، امروز در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی واقع در خیابان عباس آباد تقاطع با بخارست ، نزدیک به 200 نفر از دانشجویان در مقابل درب جنوبی دانشکده تجمع کردند و شعارهایی علیه دولت کودتا سر می‌دادند که از بیرون نیز با حمایت مردم در خیابان عباس آباد مواجه شدند. نزدیک به 2000 نفر از مردم در بیرون از دانشکده در خیابان عباس آباد تجمع کردند . بعد از نزدیک به 30 دقیقه از تجمع دانشجویان، نیروهای سپاه ( با لباس رسمی سپاه ) با شکاندن درب دانشکده به داخل دانشکده وارد شدند و چندین تن از دختران و پسران دانشجو را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند، که این اتفاقات باعث شکسته شدن سر یکی از دانشجویان گردید . همچنین چند گلوله ی گاز اشک آور به داخل دانشکده شلیک شد و 3 تن از دانشجویان مورد اصابت تیرهای رنگی قرار گرفتند. نیروهایی که به حریم دانشکده تجاوز کردند حتی با دانشجویان بسیج دانشکده که برای آرام کردن اوضاع به سوی نیروهای سپاه رفتند نیز برخورد فیزیکی نمودند. بعد از این اتفاق کلیه کلاس های دانشکده تعطیل شد .
همچنین هزاران دانشجوی دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین) به مناسبت روز 13 آبان داخل دانشگاه اقدام به برگزای تجمع اعتراضی بسیار پر شوری کردند. در حین این تجمع دانشجویان شعارهایی در حمایت از موسوی و کروبی و جنبش سبز سر دادند


گزارش‌های پراکنده از گوشه‌و کنار تهران و صحن دانشگاه‌ها در سراسر کشور حاکی از آن است که مردم خود را برای سر دادن شعار الله اکبر بین ساعت ۹ و ۱۰ امشب آماده می‌کنند.

موج کمپ

یک نظر بنویسید

جهان فرياد آزاديخواهی امروز ايران را شنيد، خامنه ای بازهم نشنيد! علی کشتگر

مردم با شعار “ايران سبز آزاد، بمب اتم نمی خواد” به جهانيان پيام دادند که ما ايرانيان آزادی و صلح می خواهيم نه استبداد و جنگ. اين پيامی بود به رهبران جهان به ويژه رئيس جمهور آمريکا که اگر نگران توسعه خشونت و جنگ در اين منطقه حساس جهان هستيد، اگر خواهان دوستی دو ملت ايران و آمريکا هستيد با رهبران کودتای ايران بر سر حقوق بشر و آزادی معامله نکنيد و دست از ادامه ارسال نامه ها و پيام هايی که کودتاگران ايران حمل بر حمايت از خود می کنند، برداريد! اميد که پرزيدنت باراک اوباما اين پيام را بشنود.
اين بار هم ملت وسيعا به صحنه آمد. نه فقط در تهران بلکه در همه جای ايران. در تهران، اهواز، شيراز، رشت، اصفهان، مشهد، همدان و…

مردم برای بازپس گرفتن رای خود از دزدان رای ملت يعنی از علی خامنه ای و ايادی او به صحنه آمدند و بارديگر با صدای بلند، صدايی چنان رسا که جهانيان شنيدند اما خامنه ای نشنيد، فرياد آزاديخواهی سردادند. مردم امروز بازهم گفتند، ما دزدان رای مردم را نمی خواهيم، ما اين اهريمنان پرستنده قدرت را که سالها است با شعار مرگ دادن عليه قدرت های خارجی نيروهای نظامی ايران را به جنگ با ايرانيان می فرستند و مرگ را برای آزادی و استقلال ملت می خواهند، نمی خواهيم.

مردم آمدند و نشان دادند که به رغم همه جنايات و وحشيگری های رژيم کودتا نه مايوس شده اند و نه مرعوب.

فکرش را بکنيد، ماشين جنگی بی پروا و خون ريز خامنه ای با بيرحمی مغول وار همه خيابانها و ميادين تهران و شهرهای بزرگ را اشغال کرده بود، مردم را به زندان و مرگ تهديد کرده بود، اما مردم موج پشت موج در ميدان تير، در اطراف دانشگاهها، در ميدان انقلاب و خيابان کارگر، و در خيابانهای شيراز، رشت، اصفهان، مشهد، اهواز و… به صحنه آمدند تا بهای آزادی خود را هرچه که باشد پرداخت کنند و خود را از دست اهريمنان دروغ و فساد برهانند.

از هفته ها پيش حکومت کودتا و ” شورای امنيت ملی” آن برای ناامن کردن خيابانهای تهران و شهرهای بزرگ ديگر و منصرف کردن مردم از ادامه اعتراض همه ترفندهای خود را به کار گرفته بودند. امروز (۱۳ آبان)، از بامداد درهمه ميدانها، گذرگاهها و خيابانهايی که احتمال حضور و عبور تظاهرکنندگان می رفت نيروهای مسلح سپاه به حال آماده باش حضور داشتند و برای جلوگيری از پيوستن گروههای مردم به يکديگر همه جا مانع ايجاد کرده بودند. در يک کلام شهر تهران و برخی از شهرهای ديگر را به تسخير نظامی درآورده بودند. اما با اين همه مردم آمدند. عده ای گلوله خوردند، گروهی به ضرب چماق و باتوم زخمی شدند، گروهی از جوانان دستگير شدند… با اين همه مردم چون گذشته با همان عزم و جزم روز قدس و حتی در برخی از مناطق ايران گسترده تر از روز قدس همه خطرات را به جان خريدند… بنازم به اين عزم و اراده ملی مردممان که تحسين جهانيان را برانگيخته اند و حساب ايران و ايرانيان را از حساب مشتی جنايتکار قدرت پرست بکلی جدا کرده اند.

مردم با شعار “ايران سبز آزاد بمب اتم نمی خواد” به جهانيان پيام دادند که ما ايرانيان آزادی و صلح می خواهيم نه استبداد و جنگ.

اين شعار هوشيارانه پيامی بود به همه رهبران جهان بويژه رئيس جمهور آمريکا. پيامی بود که می گفت اگر با گسترش جنگ افزارهای هسته ای در منطقه خاورميانه مخالفيد، اگر نگران توسعه خشونت و جنگ در اين منطقه حساس جهان هستيد، اگرخواهان دوستی دو ملت ايران و آمريکا هستيد با رهبران کودتای ايران برسرحقوق بشر و آزادی معامله نکنيدو دست از ادامه ارسال نامه ها و پيام هايی که کودتاگران ايران حمل بر حمايت از خود می کنند، برداريد! اميد که پرزيدنت باراک اوباما اين پيام را بشنود.

اگر اين همه موانع نظامی و نيروهای مسلح و چماقداران مزدورتهران و شهرهای ديگر را به ميدان جنگ تبديل نمی کردند، ودسته های بزرگ مردم که درهمه خيابانها و ميادين شهرها حضورداشتند می توانستند با خيال آسوده به هم بپيوندند و تجمع واحدی در تهران وهرشهرديگری برپا کنند! کودتاگران در دريای جمعيت غرق می شدند. خامنه ای که خود رای ملت را دزديده بهتر از هرکس اين حقيقت ساده را می داند. اين دروغگوی بزگ که مدام دم از صداقت و شرافت می زند خوب می داند که اگر ۲۵ ميليون رای دهنده که هيچ حتی ده ميليون رای دهنده نيز به نامزد منصوب او رای داده بودند لازم نبود روز ۱۳ آبان برای گردآوری چند هزار نفر به دور سخنران حکومت کودتا (حداد عادل) بسيجی ها و نيروهای نظامی را کنار دوربين صداوسيما جمع کند و بازهم نتواند از پخش صدای مرگ بر ديکتاتور از تلويزيون رسمی و دولتی جلوگيری کند.
و مردم چه هوشيارانه مشت خامنه ای را بازمی کنند وقتی می گويند ” دروغگو دروغگو شصت و سه درصدت کو؟”

در هريک از اين روزهای تاريخی، امواج اعتراضات ملی ضربه تازه ای به کشتی شکسته کودتا می زند و لحظه غرق آن را جلو می اندازد. شايد ۲۲ بهمن امسال روز غرق همه سرنشينان کشتی کودتای ۲۲ خرداد باشد!چنين باد!

۱۳ آبانماه ۸۸
علی کشتگر

یک نظر بنویسید

برنامه های پیشنهادی برای 13 ابان

سیزدهم آبان امسال از اهمیت دوچندانی برای ما سبزها برخوردار است. از یک سو احیای یک میراث تاریخی ارزشمند بر دوشمان سنگینی می‌کند که همانا مبارزه با ظلم در هر شکلی از آن است و از سوی دیگر بار امانتی که شهدا و اسرای جنبش به یادگار گذاشته‌اند بر دوشمان سنگینی می‌کند. شهدایی که با خونشان نهال این جنبش را به ثمر رساندند و اسرایی که بسیاری‌شان در آفریدن حماسه ۱۳ آبان دخیل بودند و اینک اسیر بند کودتا هستند. موج سبز آزادی نیز در کنار مردم سبز ایران در موج‌آفرینی‌های مخصوص شب و روز سیزدهم آبان حضور خواهد داشت. هر کدام از ما رسانه‌ای مستقل و آگاهیم و در آفریدن هر یک از این موج‌ها سهیم و دخیل. پس نقش تاریخ‌ساز خودمان را جدی بگیریم و با اطلاع‌رسانی به دوستان و آشنایان و خویشاوندان در گستراندن موج سبز آزادی در سراسر ایران همراه شویم.

موج آفرینی اول – الله‌اکبر سبز، ساعت ۹
نوای سبز الله‌اکبر، شعار اصلی جنبش سبز بوده است که از روزهای آغازین حیات خود با تک تک حامیان این جنبش عجین شده است. این بار نیز، ساعت ۹ امشب(دوازده آبان) و نیز غروب روز سیزدهم آبان، هم‌نوا با یکدیگر بر پشت‌بام‌ منازلمان در سراسر کشور شعار الله‌اکبر را سر خواهیم داد و اخبار دروغ صداوسیمای غیرملی و دیگر رسانه‌های حامی کودتا در مورد سیزدهم آبان را خنثی خواهیم کرد.

موج آفرینی دوم – مچ‌بند سبز، پرچم سبز
چندی‌ است که کودتاگران به صرافت مصادره جنبش سبز افتاده‌اند و با تولید اصطلاحاتی نظیر «جنبش سبز علوی» در صدد لوث کردن، مصادره و پراکنده کردن این حرکت ملی هستند. البته فراموش کرده‌اند که جنبش سبز از اردیبهشت‌ ماه امسال رنگ سبز را با توجه به جایگاه ویژه آن در اذهان ملت خداجوی ایران برگزید و تا به امروز نیز از آن استفاده کرده است و هویتش با این رنگ شکل گرفته است. جای شکرش باقیست که بعد از نزدیک به نه ماه، کوررنگی کودتاگران برطرف شده و حداقل قادر به تشخیص رنگ سبز شده‌اند.

ما از این تشخیص به جا استقبال می‌کنیم و این فراخوان «جنبش سبز علوی» مبنی بر سبزپوشیدن را همان‌طور که تاکنون مشی‌مان بوده و چیزی تغییر نکرده لبیک می گویم و با پرچم، بادکنک، مچ‌بند، روسری و لباس‌های سبزی که این پنج ماه به تن داشته‌ایم باز هم به خیابان خواهیم آمد تا به این نظریه پردازان باهوش یادآوری کنیم رنگ سبز و توجه عاقلانه به باورهای مردم کشور را چه کسانی مطرح نمودند. این بار سبزها با خیال راحت و امن می‌توانند به برکت این دوستان سبزپوش به خیابان‌ها بیایند، پس موج سبز را با رنگ سبز بر تن و دست و سربندهای خود خروشان‌تر از هر زمان دیگری خروشان می‌کنیم.

موج آفرینی سوم – شعارهای سبز
شعارهای سیزدهم آبان نیز مثل قبل باید مبتنی بر نفی دخالت‌های روسیه و حمایت‌های پشت پرده آن از دولت کودتا، نامشروع بودن دولت کودتا، یادآوری شهدا و اسرای جنبش، حمایت از رهبران جنبش سبز، نفی خشونت و تکیه بر حقوق مسلم جنبش سبز باشد. برخی شعارهایی که تا به حال پیشنهاد شده است از این قرارند:

روسیه روسیه / مرگ به نیرنگ تو / خون جوانان ما / می‌چکد از چنگ تو
روسیه فریبکار/ دست از سر ما بردار
کروبی افشاء کن/ دیکتاتور رسوا کن
ما همه هم‌صداییم/ ما همه یک ندائیم
آزادی تجمع / حق مسلم ماست
13 آبان ما حامل این پیام است / جنبش سبز ایران آماده قیام است
یا حجة بن الحسن / ریشۀ ظلمو بکن
کروبی زنده باد / موسوی پاینده باد
محمود احمدی نژاد / مردود علم اقتصاد
ایران شده بازداشتگاه / اوین شده دانشگاه
زندانی سیاسی، آزاد باید گردد
شکنجه، تجاوز / دیگر اثر ندارد
تجاوز به ملت / شده مرام دولت
ملت ما بیدار است / از استبداد بیزار است

موج آفرینی چهارم – راهپیمایی سبز
حضور منسجم و گسترده در راهپیمایی سبز شاید بیش از موج آفرینی‌های مذکور حائز اهمیت است. از ساعت‌های اولیه روز سیزدهم آبان در خیابان‌ها حضور خواهیم یافت. مسیر راهپیمایی مهدی کروبی اعلام شده است. وی ساعت ۱۰:۳۰ در میدان هفت تیر حضور خواهد یافت. ما سبزها باید قبل از حضور وی در میدان هفت تیر باشیم و مقدمات حضور شیخ شجاع را فراهم کنیم و گوش به زنگ حملات احتمالی کودتاچیان نیز باشیم.

حضور اولیه در میدان هفت تیر و مسیر‌های منتهی به سفارت آمریکا ضروری است. خوب است این حضور در ابتدا پراکنده باشد تا در صورت وارد عمل شدن پلیس ضد شورش و یا نیروهای لباس شخصی به یک بخش از صفوف راهپیمایی در بخش دیگری مردم دوباره به هم بپیوندند و با همبستگی به راه خود ادامه دهند. این حضور در نقاطی که سه رهبر جنبش سبز، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی حضور می‌یابند حیاتی و ضروری است.

موج آفرینی پنجم – زنجیر انسانی سبز
مسیر خیابان هفت تیر تا خیابان مفتح و از خیابان مفتح تا مقابل سفارت سابق آمریکا مسیر زنجیره انسانی سبز خواهد بود که همزمان با سیزدهم آبان برگزار خواهد شد. این زنجیره انسانی سبز در اعلام همبستگی با خانواده‌های زندانیان سیاسی و به پاسداشت یاد و خاطره شهدای جنبش سبز تشکیل خواهد شد. مدت‌هاست پس از روزهای پرشور قبل از انتخابات، شهر فضایی زنده و بانشاط به خود ندیده است. پس با همان حضور پرنشاط و زنده خود، با همان پوسترها و عکس‌هایی که از روزهای قبل از انتخابات به یادگار داریم و پوسترهای جدیدی که فراهم کرده‌ایم به خیابان خواهیم آمد و دست‌هایمان را در دستان خواهران و برادران سبزپوشمان در این مسیرها زنجیر خواهیم کرد.

کودتاگران همه تلاش خود را به کار خواهند بست تا این زنجیره شکل نگیرد. شعار این زنجیره انسانی قبل از هر چیز نفی خشونت و صلح‌طلبی است. پس از خشونت بر حذر خواهیم ماند و در هر کجا که حضورمان ممکن است منجر به درگیری شود با صبر و بزرگواری برخورد خواهیم کرد و در صورت پافشاری و احتمال درگیری جای دیگری خواهیم رفت. این زنجیره را در مقابل سفارت آمریکا فشرده تر تشکیل خواهیم داد تا به یاد بیاوریم که دیگر زمان، زمان ادبیات پرخاشگرانه و جنگ‌جویانه نیست و این پیام مهم ۱۳ آبان سبز است.

موج‌آفرینی ششم – عکس و فیلم سبز
بی‌شک خبرنگاری شهروندی، انقلابی رسانه‌ای در دل جنبش سبز به وجود آورده است. مردم ما بودند که با عکس‌ها و فیلم‌های خود از اعتراضات مردمی، صدای اعتراض ملت ایران را به گوش جهانیان رساندند. این بار هم عکس و فیلم‌های سبزپوشان تصویرگر وقایع ۱۳ آبان خواهد بود. موج سبز آزادی هم از تمامی هم‌وطنان دعوت می‌کند که عکس‌ها و فیلم‌های مرتبط با راهپیمایی ۱۳ آبان را در اولین فرصت ممکن برای ما نیز ارسال نمایند تا از طریق موج سبز آزادی در کنار گزارش‌های خبرنگاران ما در دسترس عموم مردم قرار گیرد. در این زمینه، به خصوص از هم‌وطنان شهرستانی دعوت می‌‌کنیم که با ارسال فیلم‌ها و عکس‌های خود ما را در پوشش خبری راهپیمایی شهرستان‌ها کمک کنند.

پس وعده ما امشب، ساعت ۹ بر پشت‌بام‌ها و فردا سیزدهم
آبان در خیابان‌های سراسر کشور
موج کمپ
—————————
دوستان یادمون نره هر چه پر تعداد تر در خیابان ظاهر بشویم از سر کوب بیشتر هم وطنان جلوگیری میشه و نقشه های کودتا چیان نقش بر آب..
پس حتی اگه نمی تونیم در صفوف وارد بشیم توی خونه نمونیم و خیابانها رو شلوغ کنیم..
سبز باشید

یک نظر بنویسید

13 آبان: ما همه با هم هستیم ملت بی شکستیم

سبز سبز سبز

یک نظر بنویسید

هشدارآیت‌الله صانعی به مستبدین و مستکبرین و دعوت برای 13 آبان

متن بیانیه آیت‌الله صانعی به این شرح است:

بسمه تعالی

ملت بزرگ و فهیم ایران
روز سیزدهم آبان یادآور صفحاتی از تاريخ اين مملکت همچون تبعید امام خمینی (سلام الله علیه) در پی اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون ، کشتار دانش آموزان بیگناه در محوطه دانشگاه تهران و مبارزه ضد استکباری دانشجویان پیرو خط امام پس از انقلاب می باشد؛ توجه به مسائل تاریخی و درس گرفتن از آن می تواند ملت ها را در مسیر پرفراز و نشیب خود راهنمایی کند.

تبعید امام خمینی (سلام الله علیه) هرچند به علت سخنرانی بر علیه کاپیتولاسیون صورت گرفت، اما دستگاه استبدادی بنابر اطلاعیه ساواک علت آن را اقدام علیه منافع ملت، امنیت، استقلال و تمامیت ارضی معرفی نمود [1]و منافع دولت های استعماری مانع هرگونه اعتراض به این تبعید و کشتار دانش آموزان بی گناه در صحن دانشگاه تهران و نقض گسترده آزادی بیان و دفاع از حقوق ملت از سوی آنها گردید.

آنچه امروز باید مورد توجه قرار گیرد این نکته است که دیگر قدرتهای استعماری، سیاست استعماری خود را با لشکرکشی، کشورگشایی و غارت آشکار منابع سایر کشورها و دخالت مستقیم در امور آنها دنبال نمی کنند، اما این به معنای پایان دوره استعمار نیست. بلکه شکل جدید بهره کشی از ملت ها با استفاده از شیوه های جدید، مد نظر آنان قرار گرفته و منافع ملی آن کشورها توجیه گر استعمار در شکل جدید خود گردیده است؛ هرچند آنها می کوشند که با استفاده از شگردهای نادرست و استفاده ناصحیح از واژه ها و مفاهیم مطلوب انسان ها، پرده بر اعمال خود بکشند؛ اما کیست که نداند آنان در بدست آوردن منافع خود هیچ حد و مرزی را نمی شناسند؛ و زمانی که منافع آن کشورها در میان باشد حقوق سایر ملت هاست که به مسلخ برده می شود.

بهره کشی، فصل مشترک استعمار قدیم و جدید است و حمایت قدرتهای استعماری از حکومت های مستبد، نشانگر و دلیلی دیگر بر این واقعیت است که استعمار و استبداد، دو روی یک سکه اند. حمایت دولت وقت آمریکا از کودتای 28 مرداد و تغییر مسیر تاریخی یک ملت، از خاطره مردم ایران فراموش شدنی نیست؛ پشتیبانی بی چون و چرای دولتهای استعماری از حکومت شاه در حالی که فرزندان این مرز و بوم در سیاه چال های آن رژیم زندانی، شکنجه و شهید می شدند را چگونه می توان توجیه نمود.

حمایت مستقیم و غیر مستقیم دولت های استعماری و استکباری از صدام در جنگ هشت ساله علیه ملت ایران که منجر به شهادت، مجروحیت و اسارت هزاران تن از فرزندان این مرز و بوم و وارد آمدن ميلیاردها دلار خسارت به این کشور گردید، چه معنا و مفهومی می توانست داشته باشد. حمایت آنها از دولتهای مستبد در گذشته و حال در حالی که حقوق اولیه آن ملت ها در کشورهایشان پایمال گشته، با چه هدفی صورت گرفته و می گیرد.

نمونه هایی از این دست بسیار است که شاهدی است بر اینکه هیچ گاه دولت های قدرتمند استعماری و استبدادی شرق و غرب برای جلوگیری از ظلم و ستم و رسیدن مردم به حقوق، عدالت و آزادی های فطریشان « فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » هزینه ای نپرداخته و تنها منافع ظالمانه و جائرانه آنها تعیین کننده روابط و برخوردشان با سایر کشورها خواهد بود.

آنچه می تواند استقلال کشورها مخصوصاً کشور عزیزمان را با توجه به شیوه های جدید استعمار حفظ نماید و مانع از تضییع حقوق آنان گردد؛ تنها توکل به ذات باری تعالی، « وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » هوشیاری نخبگان جامعه، آگاهی توده های مردم، آزادی بیان، وجود رسانه های آزاد و مستقل، توجه به نظر و آراء اکثریت مردم و اهداف اولیه ایجاد نظام جمهوری اسلامی است.

در جامعه ای که نخبگان آن مورد بی مهری، و دانشگاه ها و مردمش مورد حمله، هجمه و… قرار گرفته و گرفتار قید و بند شده و امکان ابراز نظر از آنها سلب می گردد و از سوی دیگر، مردمان آن جامعه نامحرم تلقی می گردند و جهل آنان در مسائل برآگاهیشان ترجیح داده می شود و رسانه های متملق و دروغ پرداز بر رسانه های مستقل ـ که چشمان بیدار جامعه اند ـ ترجیح داده شود، مطمئناً استکبار خارجی و استبداد داخلی در دستیابی به منافع خود کم هزینه ترین و پر منفعت ترین راه را به دست آورده است و هیچ گاه دولتها در رسیدن به منافع خود در پی افزایش هزینه های خود نیستند. لکن قدرتهای استکباری و استبدادی بدانند این ملت با پایداری خود و گرامیداشت چنین روزهایی نقشه های شوم پشت پرده و آشکاری را که بر خلاف منافع و حقوق مردم ایران کشیده شده و می شود خنثی و عقیم نموده و به خودشان باز می گردانند که« وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللهُ وَاللهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ».

یوسف صانعی
قم المقدسه
10/8/1388

نوروز

یک نظر بنویسید

ایران زمین به فرزنــدان سبــز دانشجـویش می بــالد: دانشجویان آزاده و شجاع متشکــــــــریم

واژه ها برای سپاس گذاری از دانشجویان سبزکردار و سبزباور ایران زمین که هر روز حماسه ای می آفرینند ناتوانند. دانشجویان دانشگاه های تهران، شریف، آزاد، هنر، خواجه نصیر، پلی تکنیک، علم و صنعت، تربیت معلم، صنعتی اصفهان، شیراز، رشت، شاهرود، رازی کرمانشاه، فردوسی مشهد، کرمان، تبریز، و تمام دانشگاه هایی که گمنام و نجیب علیه کودتا ایستاده اند تبدیل شده اند به پیشانی پر افتخار مبارزه ی مردم ایران برای آزادی و ایرانی بهتر. // سپاس ایرانیان از فرزندان دانش جویشان به ویژه برای این است که هر چند سیاهی خواهان کوردل این عزیزان را زدند و کشتند و زندانی کردند و از تحصیل محروم کردند اینان باز ایستادند و ایستاده اند و شجاعانه پایداری و عدم پذیرش ذلت را فریاد می زنند. برگ های تاریخ گواه دلیری ها و هوشمندی های شماست و کسانی چون محمود وحیدنیا برآیند دلیری و پایمردی تمام شما کوشندگان سبز ایران زمین است. سرزمین و تاریخ ایران تمام قامت به شما کرنش می کند و تلاش هایتان را پاس می دارد. 13 آبان را به شما پیش آهنگان آزادی و سبزی شادباش می گوییم. //پیرو اعتراض دانشجویان دانشگاه شریف امروز 11 آبان ماه
بالاترین

یک نظر بنویسید

سرلشگر منصوب “فتوا” می دهد! بابک داد

او با چه جرأتی در مقام مجتهد يا مرجع تقليد، حکم به تعطيلی يکی از فريضه های دينی (يا همان ستون دين؛ يعنی نماز!) داده است؟ او اين جرأت را از کدام سابقه ای و کدام مدالی بر سينه اش بدست آورده که اين طور سخن می گويد؟ آيا سال ها برای رفع فقر و بی عدالتی و فساد و اعتياد و رانت خواری و امثال اين ها در کشورش، خدمت کرده؟ و آيا قطاری از مدال های شايستگی بنفش و سبز و آبی و قرمز را با طی همان مشقات و در طی سال ها کسب کرده و بر سينه نحيف اش آويخته که چنين گستاخانه سخن می گويد ؟ بعيد می دانم .

آقای سرلشگر جعلی! لابد منظورتان از “تعطيلی نماز”؛
عبادت همرزمانتان به شيوه “سردار زارعی” با شش زن برهنه است؟

اشاره: سردار عزيز جعفری فرمانده سپاه پاسداران گفت: “حفظ نظام از ادای نماز واجب‌تر است!” وی با اشاره به معترضان انتخابات گفت: اين افراد شعار ظلم‌ستيزی نظام را زير سئوال می‌برند و در شعارهای انتخاباتی و مبارزات انتخاباتی خود اين مسائل را بيان می‌کنند، به طوری که در روز قدس باقی مانده و پسماندهای آنها سعی داشتند نظام را زير سئوال ببرند.”
شايد هر کسی هم به جای آقای عزيز جعفری بود و بدون انجام سالها رشادت و آزمون عملی نظامی، “يک شبه” از سوی رهبر نظام، درجه سرلشگری می گرفت، شايد می گويم “شايد” او اينطور گستاخانه حرف می زد! اما هرگز گمان نمی کنم می توانست به ميليونها نفر بگويد “پسماند”! اين نشان از “تهور” ( و نه شجاعت) اين سرلشگر منصوب رهبر است. و درباره تفاوت تهور و شجاعت لازم به توضيح نيست که “شجاعت” کار دليران است و “تهور” کار ديوانگان و مجانين!
يک روز يک ژنرال ايتاليايی را با لباس کامل نظامی اش ديدم. سال ۱۹۹۹ بود که هنوز آقای جعفری احتمالا” هنوز درجه جعلی سرهنگی اش را هم نداشت! در جريان سفر رياست جمهوری وقت آقای خاتمی، آن ژنرال محترم را در ضيافت شام با روزنامه نگاران ديدم. پنجاه و پنج،شش سالی سن داشت و هنوز “مفتخر” به خدمت بود. آن ژنرال را سئوال پيچ کردم. خبرنگار بودم ديگر! به وقتش می خواهم عزيزجعفری سرلشگر منصوب رهبر را هم سئوال پيچ کنم. هرچند همواره خودداری می کنم از اينکه با کمتر از شخص آقای خامنه ای، با هيچکدام از عوامل حکومت ايشان سخن بگويم، و ترجيح می دهم به جای غلامان با خود “سلطان غلامان” حرف بزنم. اما اين سردار جعفری فرق می کند. او اولين فرد نظامی است (واقعا” نظامی است؟) که “فتوای دينی” هم صادر کرده و نماز را در مرتبه بعد از حفظ حکومت نشانده است. او يک “کيس قابل بررسی” است!
باری! آن ژنرال ايتاليايی در مقابل يک سئوال ساده قرار گرفت. پرسيدم:”در ارتش ايتاليا، اين علامت های کوچک روی يونيفورم شما، نشانه چيست؟” روی سينه خود را نگاه کرد. پرسيد:”اين علامتهای روی قلبم را می گويی؟” گفتم:”بله! درست روی قلبتان. اينها مدالها، علامت چه چيزهايی هستند؟ مثلا” اين مدال که آبی رنگ است با ستاره زرد نشانه چيست؟” گفت: “انتظار داری در طول همين يک شب، از همه اين ساليان افتخارات ميهنی خود برايت سخن بگويم؟” گفتم:”مگر اين مدالهای کوچولو اينقدر داستان دارند؟” گفت:” هر کدام از اين مدالهای به قول تو کوچولوی روی يونيفورم من، داستانهای بزرگی دارند! شماها که ژورناليست هستيد بايد بهتر بدانيد هر ذره ای، داستانی دارد به اندازه تمام هستی!” از تشبيهش لذت بردم. آدمی بود که می شد ساعتها پای حرفهايش نشست. گفت:” اين علامت کوچولوی آبی رنگ که گفتی، حاصل شش ماه آموزش غواصی من در اقيانوس و ششصد ساعت غواصی زير آبهای ارغوانی اقيانوس آرام است!
با تعجب گفتم:”شش ماه؟” او ادامه داد:” بله! و اين مدال سبز را برای حضور داوطلبانه در عمليات جنگل کاری در شمال ايتاليا گرفته ام. جمعا” سه سال به سبز کردن محيط زيست کشورم خدمت کردم و کوهها را بلوط کاشتيم تا از فرسايش خاک جلوگيری کنند! اما تعداد زيادی از ارتشيان ما، اين نشان قرمز رنگ را دارند که معنايش اين است که بيش از يکبار در سال در تمام سالهای خدمت خود، به همنوعان خود خون اهداء کرده اند! و اين نشان سياه با نوار سپيد، مربوط است به چمن کاری گورستان يارانی که برای وطنمان جان داده اند و به يادشان بوده ايم و با چمن کاری گورستانهای سربازان وطن، از آنجا محيط مفرّحی ساخته ايم تا بچه ها به بازی در آنجا و حضور نزد پدران وطن خود تشويق شوند.” آن ژنرال مجرب، درباره تمام حدود سه رديف ده تايی مدالهای روی “قلبش” توضيحات مختصری داد، اما آخرينش شده مسئله اين ماههای من! جايی که درباره “مدال نکشتن هموطنان” چيزی گفت که مرا به فکر برده است:” و اين مدال بنفش و سفيد را ببين! اين افتخار بزرگی است. اين را برای اين افتخار گرفته ام که جزو ارتشيانی هستم که در طول تمام سی سال خدمتم؛ هرگز کسی از هموطنانم را به اشتباه مورد اصابت قرار نداده ام و يا موجب زخمی شدن يا مرگ ناخواسته سربازانم و هموطنانم نشده ام!” گفتم:” مگر ارتشيانی هم هستند که کسی از سربازان يا هموطنان خود را به کام مرگ فرستاده باشند! حتی ناخواسته؟”
گفت: “گهگاه در تصادف با خودروهای ارتشی و يا در تمرينات نظامی و يا تيراندازی غيرعمدی، تعدادی از سربازان يا هموطنان به اشتباه مورد اصابت قرار می گيرند و بيگناه و ناخواسته مجروح می شوند يا می ميرند. وقتی چنين اتفاقات تلخی رخ می دهد، فرد مسئول غالبا” به افسردگی و بيماری روحی دچار می شود و مدتها طول می کشد تا با اين گناه بزرگ و ناخواسته کنار بيايد! خيلی از همقطاران من، از اين مدال دارند و حتی ناخواسته دستشان به خون انسانی آلوده نيست.”
به اينجا که رسيد، غروری حقيقی در چشمانش برق زد. گفت سی سال خدمت کرده ام و مسئول حتی يک فقره خونريزی اشتباهی و سهوی نبوده ام. به همين خاطر است که شبها راحت می خوابم آقای ژورناليست جوان!”
از ديروز به حرفهای آن ژنرال فکر می کنم و به صحبتهای سرداران سپاه پاسداران که روزگاری قرار بود حافظ کشور باشند و حالا در فکر تصاحب کشورند و برای اين تصاحب، فرمانده سپاه حتی فتوای دينی می دهد تا نماز را برای حفظ نظام تعطيل کنند! نظاميانی که به جای افتخار به انساندوستی، خون هموطنان خود را می ريزند. به پسران و دختران مردم تجاوز می کنند و اجساد قربانيان را هم با دريافت ده ميليون تومان “حق تير!” به خانواده های داغدار تحويل می دهند. و می پرسم که آيا سردار جعفری هم به مشکل “کمبود خواب!” احمدی نژاد دچار شده که چنين هذيان هايی می گويد؟ اين کمبود خوابش بابت سرجنباندن وجدانش است يا ولع تصاحب باقيمانده های قدرت؟
نمی دانم آيا مقصود سردار جعفری از “تعطيل نماز برای حفظ نظام”، تعطيلی همان مدل نمازهايی است که سردار زارعی فرمانده پليس استان تهران با شش زن برهنه در حال ادای فريضه اش بود؟ شايد سردار جعفری دوستان و همکاران خود را از “آن نوع نمازها” پرهيز داده و از آنها خواسته فعلا” سماع عرفانی(!) با پريچهران را وابگذارند و به “حفظ نظام” بينديشند چون فرصت عيش برای آينده مهياست! وگرنه معلوم نيست او با چه جرأتی در مقام مجتهد يا مرجع تقليد، حکم به تعطيلی يکی از فريضه های دينی (يا همان ستون دين؛ يعنی نماز!) داده است؟ او اين جرأت را از کدام سابقه ای و کدام مدالی بر سينه اش بدست آورده که اينطور سخن می گويد؟ آيا سالها برای رفع فقر و بی عدالتی و فساد و اعتياد و رانت خواری و امثال اينها در کشورش، خدمت کرده؟ و آيا قطاری از مدالهای شايستگی بنفش و سبز و آبی و قرمز را با طی همان مشقات و در طی سالها کسب کرده و بر سينه نحيفش آويخته که چنين گستاخانه سخن می گويد ؟ بعيد می دانم.
در آغاز اين نوشته، به سردار جعفری گفتم “هر کسی جای شما” بود، شايد اغوا می شد چنين سخن بگويد. اما بزرگترين خوشبختی ما اين است که امثال عزيز جعفری و لاريجانی و مصباح يزدی و جنتی و احمدی نژاد و خامنه ای فوق العاده محدودند و خوشبختانه در ايران ما در اقليتی بسيار کم شمارند. کسانی که به نام دين، حکومت را غصب کردند و حالا برای تصاحب کشور، به فکر قربانی کردن دين افتاده اند و نمی دانند هر قدم که جلو می روند، به نابودی خود نزديک می شوند. البته سوابق اينها که ولايت آقايشان را از خدايی خدا بيشتر در بوق و کرنا می کنند، نشان از صداقت دينی يا انقلابی شان ندارد و معلوم است برای “تصاحب يک سرزمين غنی”، چنين جان گرفته اند و گستاخ شده اند و خون می ريزند و نعره می کشند.
همچنين وعده دادم که اين سردار سپاه را سئوال پيچ می کنم اما ايشان مگر مدال افتخار نوعدوستی يا شجاعتی هم بر سينه اش دارد که بتوان سئوال پيچش کرد؟ کارنامه او جز در فسادهای مالی عظيم و فسادهای سياسی و جنايات کهريزک و اوين و زندانهای ديگر جای سئوال کردن دارد؟ پس تنها به يک سئوال بسنده می کنم: “هيچ می دانيد تنها مدال شرافت شما، همان يونيفورم سبزی بود که ملت به شما داد تا از سرزمين دفاع کنيد؟ و آيا می دانيد ملت، ديگر شما را شايسته اين سبز نمی داند و آن را از شما پس گرفته و پس می گيرد؟”
نمی دانم اين سردار جعلی به چه جرأتی اينطور حرف می زند و در حضور عداه ای روحانی در آذربايجان، حکم فقهی تعطيلی نماز صادر می کند و نماز را در برابر حفظ نظام سلطانی بی اعتبار می داند؟ همانطور که مهندس موسوی پيش بينی کرد اينها دارند با نابودی خودشان، ارزشهای مادی و معنوی زيادی از اين سرزمين را به نابودی می کشند و با خود نابود می کنند. اما متعجبم که با چه جرأتی از “حذف نماز” سخن می گويند و همزمان شعار “جمهوری ايرانی” را عبور از اسلام تعبير می کنند! فرصت خوبی است تا بگويم مردمی که شعار “جمهوری ايرانی” سر می دهند، با پسوند ناساز “سالامی” اين نظام غيراسلامی و خونريز مشکل دارند نه با “اسلام”! و همين مردم نماز را دوست دارند اما نه با شيوه سرداران سپاه و با زنان برهنه!
رهبر گفته زير سئوال بردن انتخابات جرم است، در حالی که تقلب خائنانه در انتخابات بر همگان آشکار است. سئوال را برای چه وقتی گذاشته اند؟ سردار جعفری هم که سرلشگری اش را مديون آقايش است گفته زير سئوال بردن نظام جرم است. من می گويم هم نظام ضداسلامی شما و هم تقلب وقيحانه تان در انتخابات “زير سئوال” است و هزاران سئوال ديگر درباره ايرانی بودن و مسلمان بودن و سالم بودن اين غاصبان هست که ناگزيرند جواب بدهند. يکی اينکه ولی فقيه ناعادل و دروغگويتان به چه حقی می تواند قيم يک ملت باشد و بعد از تقلب در انتخابات، برای نامزدهای حذف شده پيغام تهديد آميز خصوصی بفرستد که سکوت کنيد؟ و اين سرداران بی مدال، به چه حقی می توانند سرلشکر باشند در حالی که برای کشور ذره ای رشادت به خرج نداده اند جز کشتن بی گناهان؟ و جز شکنجه بی پناهان؟ و جز ستم بر مظلومان؟
اين فرماندهان منصوب و بی مدال و بی افتخار، به زودی زود از همه کارهای سياهشان پشيمان خواهند شد. آنها خيلی زودتر از آنچه فکرش را بکنند مجبور می شوند توسط همين “پسماندها” و “خس و خاشاک”، به جايی بروند که ای کاش با علم به چنان فرجامی، چنين حرفهايی می زدند تا بتوانيم فرض کنيم لااقل “شجاعت” دارند. با گفتن اين حرفها معتقد شده ام که آنها و رهبرشان فقط “تهور” دارند و چنانچه گفتم “تهور” بدترين نوعی ديوانگی و جنون است. با يک ملت هرگز چنين سخن نبايد گفت. به زودی می فهميد چرا؟

فرصت نوشتن / روزنوشته های بابک داد
www.babakdad.blogspot.com
تماس:
babakdad@hotmail.com

یک نظر بنویسید

۱۳ آبان سبز: حضور وسيع و گام های سنجيده شرط پيشروی جنبش سبز، علی کشتگر

هرچه شعارها سنجيده تر باشد موجب جذب و جلب بيشتری از مردم می شود و درعين حال همراهی و يا دست کم ترديد نيروهای درون نظام و بدنه نيروهای نظامی را سبب می گردد. که اين قدرت جنبش سبز را بيشتر می کند و شکست ناپذيری آن را در برابر کودتا تضمين می نمايد. حکومت کودتا، رفتنی است، به شرط آن که ما خردمندانه حرکت کنيم. محکم بايستيم و از افراط و تفريط پرهيز کنيم
همه روزها و مناسبت هايی که تا پيش از کودتای ۲۲خرداد وسيله قدرت نمايی و تحکيم حکومتگران بودند، حالا از دست آنان خارج شده است. هريک از اين مناسبت ها که نزديک می شوند مسافران کشتی دزدان رای ملت را ترس فرامی گيرد. بيانات تهديد آميز سران سپاه و سخنگويان حاکميت در روزهای اخير نشانه استيصال کودتاگران از حضور مردم و حاکی از ضعف و سرگردانی آنان است. چه کسی تا پيش از کودتا تصور آن را می کرد که روزی فرا رسد که سران حاکميت از روز قدس و يا روز ۱۳ آبان وحشت کنند. و يا ازرنگ سبز و فرياد ياحسين و الله اکبر مثل جن از بسم الله بترسند!
آنها هرگز تصور اين را هم نمی کردند که مردم، بويژه اين دختران و پسران جوان از هر فکر و عقيده و سليقه ای دربرابر کودتاگران هم چون تنی واحد برای واژه آزادی متحد شوند!
پيش از کودتا حاکميت برای گردآوری مردم و کشاندن آنان به مراسم قدس، ۱۳ آبان و سالگرد انقلاب همه امکانات خود را به کار می گرفت. اما از کودتا به بعد همه امکانات حاکميت برای ترساندن مردم و جلوگيری از حضور وسيع آنان در اين مراسم به کار گرفته می شود. و اين يعنی آن که سنگرهای مهمی که رژيم برای پاسداری از خود در اين سی ساله ايجاد کرده بود از دست داده است. و حالا نيروی جنبش سبز است که که اين سنگرها را يکی پس از ديگری در اختيار می گيرد.
همه شواهد حاکی از آن اند که مردم تصميم دارند روز۱۳ آبان مجددا در اعتراض به کودتا به خيابانها بيايند. رژيم کودتا با همه وحشی گری هايی که برای خفه کردن جنبش سبز مرتکب شده، نتوانسته است فضای اعتراضی را خاموش و همبستگی ملی جنبش نوين آزاديخواهی را خدشه دار کند.کودتاگران اين بارهم مثل دفعات پيشين مردم را تهديد کرده اند و همه امکانات تبليغی، نظامی و تدارکاتی خود را برای ممانعت از به هم پيوستن مردم و شکل گيری اعتراضات ميليونی بسيج کرده اند. سردار رادان در آخرين بيانيه تهديد آميز خود عليه جنبش سبز، ميرحسين موسوی که مردم را به شرکت در ۱۳ آبان فراخوانده تهديد کرده است. سردار گفته است: “رسما اعلام می کنيم، کسانی که قصد تجمع غيرقانونی دارند وافرادی که مردم و جوانان را با فريب دعوت و تشويق به تجمع غيرقانونی کنند، بايد پاسخگوی اعمالشان باشند”. سردار هنوز نمی داند که شرايط از بيخ و بن عوض شده وکار موسوی همراهی با مردم است و اگراو سکوت هم بکند، باز مردم در ۱۳ آبان برای نشان دادن حضور خود عليه کودتا به خيابانها خواهند آمد.
در آستانه اين حرکت اعتراضی نکاتی را درباره نقاط قوت جنبش سبز و نيز آفاتی که آن را تهديد می کند به اختصار يادآوری می کنم:

نقاط قوت جنبش سبز

جنبش سبز که می شود گفت حاصل تجربه همه جنبش های گوناگون گذشته و نتيجه ۱۵۰ سال تلاش و پيکار روشنفکران و مردم ايران برای استقرار آزادی و عدالت در ايران است به لحاظ ظرفيت پذيرفتن افکار و عقايد و سلايق مختلف در درون خود پديده ای نوين در تاريخ ايران است.
اين جنبش که يک حرکت تاريخی فراطبقاتی است در ورای همه گرايش ها و عقايد سياسی و ايدئولوژيک، مردم را براساس يک حس و درک مشترک که همانا کسب حقوق فردی و سياسی شهروندی است به هم پيوند می دهد.
در هيچ يک از جنبش های فراگير گذشته- و نه جنبش های محدود به لايه روشنفکران- اين حد از رواداری و ظرفيت پذيرش افکار و عقايد مختلف و متضاد وجود نداشته است. شايد بتوان علت اين امر را آگاهی نسل جديد به حقوق شهروندی خود و رنگ باختگی ايدئولوژی ها و عقايد در برابر اهميت حياتی آن دانست.
وحدت مردم و گروههای سياسی در جنبش فراگير ماههای قبل از انقلاب بهمن ۵۷ پيش از آن که برای خواست ايجابی آزادی و حقوق بشر باشد برای خواست سلبی نابودی قدرت سياسی حاکم بود. درآن جنبش وسيع هنوز حقوق فردی و سياسی شهروندی جايگاه امروز را در جامعه پيدا نکرده بود، و ايدئولوژی های مارکسيستی و مذهبی هريک به دنبال مدينه فاضله خود بودند تا در جستجوی استقرار آزادی و حقوق بشر. اما جنبش کنونی کم و بيش نشان داده است که بيش ازهرچيزبه دنبال حقوق فردی و سياسی شهروندی است و در اين راه می تواند از هرکسی به اندازه توان وگرايش و آمادگيش بهره گيرد. مثل دريايی که می تواند از همه بارانها و همه آبها و جويبارهايی که به آن می ريزد بهره مند شود. به اين اعتبارجنبش کنونی را می توان سرآغاز رستاخيز و يا نوزايی ايران معاصر به شمار آورد.

سازمان يابی افقی و نامتمرکز

يکی از نقاط قوت جنبش سبز برای شرايط ويژه ايران عدم اتکاء آن به يک رهبر فرهمند است. اتکاء به رهبر کاريزماتيک و وابسته شدن جنبش به رهنمودها و فرامين روزمره وی در شرايطی که استبداد می تواند رابطه عمودی رهبر و کادرهای رهبری را با بدنه قطع کند و جنبش را دچار سردرگمی و نوميدی نمايد درجه آسيب پذيری آن را افزايش می دهد.
درجنبش سبز بسياری از فعالان نقش چند جانبه عضو فعال، رهبری و رسانه را هم زمان با هم ايفا می کنند و درعين حال از حضور سه رهبر شاخص ميرحسين موسوی، مهدی کروبی، و محمد خاتمی نيز حتی الامکان بهره می گيرند.
اين ايده که هرفعال جنبش سبز می تواند نقش رسانه و رهبری يعنی وظيفه پيدا کردن راههای نوين فعاليت و سازمانيابی را ايفا کند، و هر فرد و يا هسته فعال اين جنبش خود يک ستاد است، پويايی و خلاقيت عظيمی به جنبش سبز می دهد و موجب می شود که از درون آن به سرعت کادرهای جوان مبتکر و سازمانگر زاده شوند.
اين ويژگی ها همراه با خصلت جنبشی اين حرکت و ظرفيت بالای آن در جذب همه گرايش های آزاديخواهانه و جلب حمايت همه مخالفان کودتا حتی ناراضيان درون حکومت، کار سرکوب آن را تقريبا به امری غيرممکن تبديل کرده است.
اگر حکومت کودتا، موسوی و کروبی و خاتمی را هم ترور و يا زندانی کند و رابطه آنان را با مردم قطع کند، بازهم نخواهد توانست اين جنبش را از حرکت بازدارد و چه بسا که واکنش های خلاقانه مردم در برابر زندانی کردن آنها حاکميت را از کرده خود پشيمان سازد.

آفتی که جنبش سبز را تهديد می کنند

به گمان من در شرايط حاضر، جنبش سبز برای آن که هم گسترده و فراگير بماند و هم ناراضيان درون و پيرامون نظام را با خود همراه و يا دست کم بی طرف کند و هرگونه بهانه برای توجيه سرکوب و کشتار را از کودتاگران بستاند بهتر است حتی الامکان به شعارهای حداقلی و درحد کف جنبش اکتفا کند. برخی از اين شعارها مثل نه شرقی نه غربی دولت سبز ملی، مرگ بر ديکتاتور، يا شعارهايی که در جهت استعفای دولت کودتا و پذيرش حق رای داده می شوند حمايت عمومی را به خود جلب می کنند. اما شعارهايی که بطور مستقيم و يا غيرمستقيم خواهان نابودی نظام جمهوری اسلامی می شوند از يکسو نيروهای بينابينی و مردد را از جنبش سبز دور می کند و حتی در برابر آن قرار می دهد و از سوی ديگر زمينه جلب رضايت بدنه سپاه و فرماندهان نظامی را به سرکوب جنبش فراهم می کنند.درعين حال جنبش سبز اين هوشياری را دارد که اصرار برخی از فعالان و هواداران به شعارهای راديکال را درک نمايد و تلاشهای حکومت را برای جدا کردن سردهندگان اين گونه شعارها از جنبش خنثی نمايد. بويژه ان که طرح شعار جمهوری ايرانی نتيجه شکست اسلام سياسی و نابودی جمهوريت به نفع تحجر و خودکامگی دينی در جمهوری اسلامی است و در نهايت نيز راهی جز استقرار جمهوری ايرانی بر اساس جدائی کامل دين از دولت نيست. پس اين تجربه جمهوری اسلامی و ناسازگاری جمهوريت با دولت دينی است که بسياری را به شعار جمهوری ايرانی واداشته است.
اما جنبش دموکراسی خواهی بايد با گام های سنجيده و منطبق با ظرفيت خود حرکت کند و نبايد پيشاپيش به طرح شعارها و خواسته هايی که پس از پيروزی های نخستين، شرايط تحقق آن فراهم می شود، مشغول شود. به سخن ديگر در شطرنج پيچيده سياسی نبايد حرکت آخر را از اول بازی کرد و به دست خود زمينه باخت را فراهم نمود. درروزهای پيش از انقلاب بهمن نيروهای راديکال چپ فدايی و مجاهد شعار نابودی ارتش را سرمی دادند ( ارتش ضد خلقی نابود بايد گردد) که اين شعار زمينه ساز انسجام نيروهای نظامی برای سرکوب بود، اما اکثريت مردم شعار برادر ارتشی چرا برادر کشی را تکرار می کردند و به نظاميان شاخه های گل هديه می کردند که در همراه کردن بدنه نيروهای نظامی با مردم و انزوای فرماندهان طرفدار کشتار و سرکوب بسيار موثر بود. و يا اين که آيت اله خمينی تا مدتها در بيانات خود خواستار نابودی نظام سلطنت نمی شد و حتی چند ماه مانده به انقلاب فقط خواستار خروج شاه از کشور بود(شاه بايد برود).
امروز نيز هرچه شعارها سنجيده تر باشد موجب جذب و جلب بيشتری از مردم می شود و درعين حال همراهی و يا دست کم ترديد نيروهای درون نظام و بدنه نيروهای نظامی را سبب می گردد. که اين قدرت جنبش سبز را بيشتر می کند و شکست ناپذيری آن را در برابر کودتا تضمين می نمايد. جنبش سبز در شرايط کنونی بايد چنان حرکت کند که موجب بسيج حداکثر مردم در اعتراضات و همراهی حداکثر نارضيان حکومتی و نيز نيروهای اپوزيسيون گردد.
حکومت کودتا، رفتنی است، به شرط آن که ما خردمندانه حرکت کنيم. محکم بايستيم و از افراط و تفريط پرهيز کنيم.
روز ۱۳ آبان همه به خيابانها بيائيم. هيچ کدام چه در ايران و چه در خارج از ايران در خانه هامان نمانيم.

۱۱ آبان ۸۸
علی کشتگر

یک نظر بنویسید

بیانیه شماره ۱۴مهندس موسوی در آستانه سیزدهم آبان صادر شد

مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.
شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست.
دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میرحسین موسوی

نوروز

یک نظر بنویسید

مهدی کروبی؛ ۱۳ آبان/ ساعت ۱۰:۳۰ / میدان هفت تیر

پس از انتشار اخباری مبنی بر حضور مهدی کروبی در دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک) و همچنین گفته‌های دیگری از مهدی کروبی در رابطه با سالروز ۱۳ آبان‌، به اطلاع می‌رساند که تمامی اخبار و گفته‌ها توسط شیخ مهدی کروبی تکذیب می‌گردد‌. یکی از نزدیکان مهدی کروبی خبر داد که ایشان در این روز قرار نیست به دانشگاه امیرکبیر برود و به تبع آن هیچ برنامه دیداری در این دانشگاه ندارد و هیچگونه صحبتی مبنی بر نوع راهپیمایی و شعار‌ها ندادند. این گزارش حاکی است که مهدی کروبی بنا بر برنامه سال‌های اخیر خود در روز ۱۳ آبان‌، ساعت ۱۰:۳۰ در میدان هفت تیر حاضر می‌شود و از آنجا برای شرکت در مراسم پرشکوه سالروز ۱۳ آبان اقدام می‌کند‌.
mowjcamp

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »