اختراع تشیع، اکبر گنجی

آقای محمود صدری در نوشته ای تحت عنوان “شتاب در سراشیبی پاکدینی”در سایت جرس 5 تیر 1390 ،به نقد مدعیات مقاله من تحت عنوان “جانشین امام زمان و دست اندختن امام زمان” پرداخته اند. در این نوشتار به مدعیات ایشان به شرح زیر پاسخ داده می شود.

 

اکبر گنجی – ویژه خبرنامه گویا

یکم- روش شناسی علمی: اولین نکته ای که به دانشجوی تازه وارد آموزش می دهند این است که به مدعا باید پرداخت، نه مدعی. نقد ناظر به مدعیات و ادله ی آنهاست، نه نویسنده و تخریب شخصیت او. تاختن به نویسنده و او را بی سواد قلمداد کردن، روشی علمی نیست. کل نقد آقای صدری معطوف به این امر است. البته می دانیم که دامن علم جامعه شناسی و ماکس وبر مصون از چنین خطایی است. انجمن حجتیه ی مدافع/مبلغ امام زمان، این روش ها را به اعضای خود می آموخت تا علیه “متفاوت ها” و “دیگری” به کار گیرند. نقد آقای صدری با تکفیر آغاز می شود:

“آقای اکبر گنجی به گونه ای فزاینده به نماینده ی بارز تفکر پاکدینی معاصر تبدیل می شوند و از این جهت (و تنها از این جهت) با احمد کسروی – که برای بار نخست این اصطلاح را ضرب زد – خویشاوندی فکری پیدا می کنند”.

آیا لباس فقیهانه بر تن کردن و حکم تکفیر صادر کردن کاری عالمانه است؟ شاید بگویند که من فقط از یک جهت- ” و تنها از این جهت”- گنجی را با کسروی مقایسه کرده ام. اما چاقوکشان تروریست از همان یک جهت- و تنها از آن جهت- کسروی را کشتند. تروریست ها کسروی را به خاطر سید بودن، مورخ بودن، زبان شناس بودن و… به قتل نرساندند،درست به خاطر همان یک جهت با چاقو او را دریدند.آیا آقای صدری با پیامد عملی کسروی سازی عنایت نداشته اند؟ پیش از این، آیت الله مکارم شیرازی نویسنده را به دلیل انکار وجود امام زمان مرتد خوانده بود. حتماً به یاد دارید که علی اکبر ولایتی نیز عبدالکریم سروش را کسروی خواند.

ممکن است آقای صدری بگویند من پاکدینی را به معنای خاصی بکار برده ام.تا جایی که من می فهمم اصطلاح پاکدینی به شیوه ای که آقای صدری بکار می برد- نقد دین در جهت پیراستن دین- همان احیاگری دینی است. مایه ی تعجب است از میان این همه ی احیاگران دینی از اقبال تا بازرگان، از شریعتی تا سروش- که همگی به نقد دین در جهت پیراستن دین همت گماشتند- آقای صدری کسروی را به عنوان مهمترین چهره بر می گزیند. چنین انتخابی، که از نظر علمی به نظر قابل دفاع نیست، بیشتر به نوعی برچسب زدن و تکفیر کردن می ماند.

نقد غیر علمی جناب صدری با یک توصیه پایان می یابد: بچه جان، تو بی سوادی، به این امور کار نداشته باش، برو و کمی کتاب بخوان. پاسخی جز خواندن بیشتر متون ندارم. جناب صدری “به سبک فرسوده و جدلی حیدر علی قلمداران” هم می تازد. مرحوم قلمداران در فضای بسته ی دهه ی پنجاه قم چندین کتاب در حوزه ی اندیشه ی دینی نوشت. تروریست ها اول انقلاب رفتند تا آن مرحوم را ترور کنند. محسن کدیور، در مقاله ی “قرائت فراموش شده، بازخوانی نظریه ی علمای ابرار، تلقی اولیه ی اسلام شیعی از اصل امامت” (مدرسه، اردیبهشت 1385)، دقیقاً سخنان یک فصل از کتاب غلاة شیعه ی قلمداران را تکرار می کند. یعنی، چهل سال بعد، دقیقاً همان سخنانی تکرار شده که جناب صدری “فرسوده و جدلی” قلمداد کرده اند. آقای صدری درباره ی کتاب مکتب در فرایند تکامل حسین مدرسی طباطبایی،نظرات عبدالکریم سروش درباره ی امامت(در نامه های مبادله شده با بهمن پور) و آرای عبدالعلی بازرگان درباره ی امامت و امام زمان چه نظری دارند؟ آیا نظرات این افراد هم سست، جدلی و کسروی گونه است؟

فرمایش بلادلیل دیگر ایشان این است که کار نواندیشی دینی/اصلاح گری دینی( یا هر چه ایشان می نامند)، روی دیگر سکه ی بنیادگرایی است و با بنیادگرایی فرقی ندارد.می فرمایند:

“آخر این خط هم تفکر بنیاد گراست که در جهان امروز گرفتار آن هستیم. پاکدینی روی دیگر سکه بنیاد گرائی است. هر دو گذشته گرا، مطلق گرا، و نزدیک بین هستند؛ چرا که متعلق به گذشته اند”.

آقای صدری برچسب زنی را جانشین نقد مستدل کرده اند و گمان می برند که با بی سواد،کسروی و بنیادگرا خواندن نویسنده، تکلیف او را روشن کرده و زحمت ارائه ی دلیل را مرتفع ساخته اند. اگر روشی که ایشان بدان توسل جسته اند اخلاقاً/منطقاً موجه باشد، از فردا به جای نقد، همه یکدیگر را باید بن لادن، ملاعمر، هیتلر،استالین، فاشیست، صهیونیست و غیره بخوانند.

نقد باید متکی بر شواهد و قرائن باشد. آقای صدری نوشته اند که من گفته ام:تشیع “دین خرافه و مذهب استحمار” است.باید لطف می کردند و مستند مدعایشان را عرضه می داشتند. این سخن از من نیست.

زمامداران جمهوری اسلامی “متفاوت ها” و “دیگری” را تکفیر می کنند، به آنها تهمت می زنند، شخصیت شان را ترور و تحقیر می کنند. گمان می کنم آقای صدری آن روش ها را اخلاقاً ناموجه می دانند و هیچ کس را تشویق نمی کنند تا بدان شیوه ها توسل جوید. اینک بهتر است که به آرای ایشان بپردازیم.

دوم- مدعای اصلی: مدعای اصلی نوشتار ما چه بود/چه است؟ ائمه ی شیعیان؛ معصوم، دارای علم غیب، مدیر عالم هستی و دوباره زنده شونده(رجعت) نیستند و امام یازدهم فرزندی نداشته است. یعنی امام زمان شخصی و متعین وجود ندارد.امامان،علمای ابرار به معنای انسانی خوب،پاک و عالم بوده اند؛ اما شیعیان اوصافی به آنها نسبت داده اند که قرآن به پیامبر گرامی اسلام هم نسبت نداده است. قرآن پیامبر را دارای علم غیب، معصوم، مدیر عالم خلقت و فردی که دوباره زنده خواهد شد و در همین دنیا حکومت خواهد کرد معرفی نکرده است.

آقای صدری مطلقاً وارد گفت و گو پیرامون این مدعیات نشده اند. اگر ایشان بر این باورند که ائمه دارای علم غیب،معصوم،مدیر عالم خلقت،رجعت کننده ی به دنیا- و حتی دریافت کننده ی وحی- هستند و امام دوازدهم با بیش از یکهزار سال عمر وجود بالفعل و حیات دارد، باید با ادله ی عقلی/تاریخی مدعای مرا رد و مدعای خود را تأیید کنند.

اما دفاع مستدل از آن مدعیات دشوار است. به همین دلیل آقای صدری بحث را سیاسی کرده و پای دوست و دشمن را به میان کشیده و دوباره به سراغ نویسنده رفته و او را خادم دشمنان قلمداد کرده اند:

“آیا این (بقول مرحوم شریعتی) “حساسیت عوضی” نیست که در زمانی که حکومت “اکثریت” شیعه برای نخستین بار در تاریخ جهان عرب به قدرت رسیده و بقول ولی الله نصر شرایط نیل به عدالت اجتماعی برای اولین بار برای توده های محروم این اقلیت دینی ایجاد شده، و در حالی که شیعیان هنوز زیر چکمه یا آماج گلوله های حکومتهای جبار منطقه هستند، به نبش قبر اعتقادی، آن هم به سبک فرسوده و جدلی حیدر علی قلمداران و همفکرانش روی بیاوریم و آب در آسیاب دشمن در هر دو طرف بریزیم”.

آقای صدری نگران حکومت شیعی عراق- محصول حمله ی نظامی آمریکا و اشغال آن کشور- است. گویی عقل گرایی دینی و نوشتن چند مقاله ی نقدی، ممکن است موجب سقوط دولت شیعی عراق شود.چگونه؟ من نمی دانم. اگر با چند مقاله ی نقدی حکومتی شیعی ساقط می شود، چرا رژیم جمهوری اسلامی با این حجم از مقالاتی که علیه اش نوشته شده/می شود، تاکنون برقار است؟

مسأله ی من دموکراسی و حقوق بشر و آزادی همه ی افراد است، نه حکومت شیعی/ سنی/ دینی که با دموکراسی ناسازگار است. حکومت دینی دموکراتیک وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد. حکومت سکولار دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر، عادلانه ترین برساخته ای است که تاکنون آدمیان پدید آورده اند.

سوم- رد عقل گرایی دینی: آقای صدری مخالف عقل گرایی دینی بوده و آن را “در ذات خود متناقض” به شمار می آورند( من نمی دانم ذات عقل چیست ولی تا حدی که من می فهمم، عقل فاقد ذات است. مبدع ذات گرایی- ارسطو- هم ذات را به جهان طبیعت نسبت می داد).دلیل آقای صدری چیست؟

“چرا که اگر قرار شود محک عقل محض و واقعیت تاریخی بگونه ای یکدست و متجانس بکار گرفته شود، به مصداق “گر حکم شود که مست گیرند/ در شهر هر آنچه هست گیرند، نه تنها آنچه را پاکدینان باطل می شمارند، بلکه آنچه روا می دارند نیز از دم تیغ نقد عقلی خواهد گذشت و پاکدینی به عرصه بی دینی کشانده خواهد شد. (مثلا اگر امامت غیر عقلانی است چرا همان غیر عقلانیت را در مورد نبوت یا معاد مطرح نکنیم؟ و قس علیهذا)”.

1-3- پروژه ی عقل گرایی، پروژه ی “همه یا هیچ” است. نمی توان عقل گرای نصف و نیمه بود. این نکته ای درست است.ما نیز از عقل گرایی تمام عیار دفاع می کنیم. اینک بفرمایید چگونه نتیجه گرفته اید که عقل گرایی دینی ذاتاً متناقض است؟

آقای صدری عقلگرایی دینی را متناقض قلمداد می کند، چرا که دین را سراسر غیر عقلانی می داند. برخلاف ایشان، من دین را امری عقلانی و شایسته ی دفاع عقلانی می دانم و از این سو مطلقا تناقضی در عقلگرایی دینی نمی یابم. این گونه نیست که یا باید همه ی دین را به صورت غیرعقلانی پذیرفت یا اگر عقل را بپذیریم هیچ از دین نمی ماند. در تاریخ اسلام جز شماری از اشعریان افراطی و اخباریون هیچ گروه دیگری چنین نظری نداشته است.

2-3- چندین پیش فرض/مدعای نامدلل وی را به این احکام رسانده است.الف- امامت غیر عقلی است. چه کسی گفته است؟ معتزله که بزرگترین عقل گرایان جهان اسلام بودند،از امامت با استدلال دفاع می کردند(البته، به گمان من، مدعای امامت شیعیان غالی غیر عقلی است).ب- انکار عقلی امامت شیعیان غالی به انکار عقلی نبوت و معاد منجر می شود.با کدام استدلال؟ اگر آقای صدری نبوت و معاد را غیر عقلی می داند، معنایش این نیست که همه آن را غیر عقلانی به شمار می آورند.ج- عقل گرایی دینی در نهایت به “بی دینی” می انجامد و “دینی بجا نخواهد ماند“. دلایل آقای صدری برای این مدعا چیست؟ د- عقل گرایان چون بی دینی را بر نمی تابند، مجبورند “در نقطه ای، بگونه ای دلبخواهی، کار نقد را درز بگیرند”. این مدعا هم کاذب است. چنین اجباری وجود ندارد و بحث عقلی درباره ی اعتقادات صدق و کذب بردار دینی گشوده است و قدمت آن، به قدمت دین می رسد. نیازی به توقف نیست و کلیه ی اعتقادات صدق و کذب بردار دینی باید به روش های عقلی موجه شوند.

3-3- آقای صدری از دو منظر عقل گرایی دینی را نقد کرده است. الف- کاستی های تجریدی نقد عقلی دین. ب- نارسایی های عملی نقد عقلی دین. در مورد بخش اول جز آنچه گذشت، در نقد ایشان نکته ی دیگری وجود ندارد.در مورد بخش دوم،می گویند:”ادامه ی امامت هیچ گونه اشکال منطقی ندارد”. خوب چه کسی گفته است که اگر امام یازدهم فرزندی داشت و فرزندان ایشان هم دارای فرزند می شدند،”اشکال منطقی داشت”؟ چه کسی گفته است:اگر همه ی شیعیان امام یازدهم جعفر را به عنوان امام جدید می پذیرفتند(نه کذاب) و نسل او تا امروز ادامه پیدا می کرد، “اشکال منطقی داشت”؟ این نکته ای بدیهی است که ادامه ی نسل اشکال منطقی ندارد. محل نزاع این نیست، محل نزاع این است که امام یازدهم فرزندی نداشت، فرزندی که بیش از یکهزار سال عمر کرده باشد.

واقعیت تاریخی- آنهم واقعیتی مربوط به 1200 سال پیش- در چنگ و اختیار ما نیست.کار مورخان تفسیر شواهد و قرائن موجود است.اگر امام یازدهم فرزندی نداشته اند(مدعای ما)،به طور طبیعی این پرسش در ذهن مورخ جوانه می زند:چرا برای آن بزرگوار فرزندی برساختند و غیب اش کردند؟ از اینجا به بعد، کار “تعبیر/تفسیر” آغاز می شود. به تعبیر ماکس وبر،مورخ خود را به جای کارگزار/عامل/بازیگران تاریخ گذاشته و از طریق همدلی (empathy) به گونه ای رفتار می کند که اگر او هم به جای آنها بود همان کار را می کرد که آنان کردند. حدس تفسیری/تعبیری من همان است که در مقاله آمده است. اما اگر امام زمانی با طول عمر بیش از هزار سال وجود داشته باشد، قطعاً تفسیر من کاذب است. به محل نزاع توجه کنید:اگر امام دوازدهم وجود نداشته باشد،باید توضیح داد که چرا او را برساختند؟ پس مسأله “از حیز انتفاع ساقط” نیست.

4-3- نفی کارکردهای عملی ایده ی امام زمان، دومین نارسایی عملی عقل گرایی دینی است که آقای صدری به آن پرداخته اند. ایشان از این مقدمه که “در فرقی که صنف فقها نداشته اند نیز باور به غیبت امام به کرات پیدا شده”، نتیجه گرفته اند که برساخته ی امام زمان هیچ نفعی برای صنف فقیهان نداشته است. مدعای ما این بود که امام زمان در خدمت صنف فقیهان است و در طول تاریخ سه وظیفه را انجام داده است:الف- واگذاری تفسیر دین به فقیهان. ب- پرداخت خمس کل درآمدهای سالانه به فقیهان. ج- واگذاری دولت/حکومت/زمامداری سیاسی به فقیهان. آیا در طول تاریخ و جامعه ی امروز ما، امام زمان این منافع را برای فقیهان ایجاد نکرده است. انکار این کارکردها یک چیز است، و انکار معلول منافع بودن این ایده، چیزی دیگر. آقای صدری این دو را خلط کرده اند. پس مسأله “از حیّز انتفاع ساقط نمی شود”.

ما باورهای دینی(مثلاً وجود و عدم فرشتگان) را به منافع فرو نمی کاهیم. بلکه باورهای کاذب منافع آور عملی را تفسیر می کنیم. به محل نزاع توجه کنید. مدعای ما این است:الف- امام دوازدهم با طول عمر بیش از یکهزار سال وجود ندارد.ب- این برساخته منافع بسیاری برای صنف فقیهان داشته/دارد.مسأله:این ایده چرا برساخته شد و چرا دوام آورد؟

چهارم- هرمنیوتیک دینی: پیشنهاد آقای صدری روشن است: جایگزین کردن تفسیر به جای کلام، فلسفه، معرفت شناسی،نقد متن، نقد تاریخی،و غیره. نگاهی به این پیشنهاد داشته باشیم.

1-4-آنارشی تفسیری: آقای صدری می گوید:”هر گونه باوری را می توان به هر گونه ای تفسیر و تاویل کرد“. این مدعا به معنای تصویب آنارشی تفسیری است.انحصارگرایان/بنیادگرایان این مدعا را ترویج می کنند که متون مقدس دینی فقط یک تفسیر دارد و آن تفسیر صحیح هم در دست آنان است.آنارشی تفسیری،به هرگونه تفسیری راه می دهد و همه تفسیرها را مشروع می داند. اما به گمان ما،الف- تکثر فهم/تفسیر واقعیتی انکار ناکردنی است.ب- متون مقدس دینی، بی نهایت تفسیر بر نمی دارند و همه ی تفسیر/قرائت ها، تفسیر موجه نیستند.به تعبیر دیگر، نمی توان مدعی شد که تفسیر استبدادی و آزادیخواهانه از متن قرآن و سنت معتبر نبوی، هر دو درست است.

2-4- مدعای ما این بود که امام دوازدهم سه کارکرد داشته است:واگذاری تفسیر دین به فقیهان، پرداخت خمس به فقیهان و واگذاری حق حکومت به فقیهان. سخن بر سر شیعیان دوازده امامی است.آیا واقعاً، آن گونه که آقای صدری می گوید: “در طول تاریخ 1400 ساله ی تشیع[دوازده امامی] نیز در هیچ کجا جز ایران آن هم در سی سال اخیر ایران[این کارکردها] پدید نیامده” است؟ شیعیان دوازده امامی خمس درآمد سالانه ی خود را به کدام صنف پرداخت می کرده/می کنند؟ مفسر دین اکثریت شیعیان دوازده امامی در طول تاریخ کدام صنف بوده است؟ فقیهان هر جا توانسته اند، قدرت سیاسی را در دست گرفته اند. اما در این 33 سال در ایران حاکم شده اند.آنچه بنیادش تبعیض آلود(نابرابری زنان و مردان، نابرابری مسلمان و نامسلمان، نابرابری آزاد و برده، نابرابری فقیه و غیر فقیه) است،فقه است. همان فقهی که در کتاب و سنت معتبر است. شیعه و سنی هم ندارد.منتها، اگر قرار بر اجرای احکام شریعت باشد،اجرای حدود با امام معصوم است که برساخته ی امام دوازدهم در عصر غیبت آن را به فقیهان واگذار کرده است(ولایت فقیه).

3-4- ندیدن یا نادیده گرفتن مستبدین سنی: می گویند:”چگونه است که ستم یکی و نصفی ولی فقیه متکی بر امامت و مهدویت را می بینند و شقاوت متوکل عباسی، سلیم عثمانی، بیبار مملوکی، و صدها “خلفای” آنها را نمی بینند”. این مدعا هم ربطی به موضوع ندارد. اولاً: هیچ کس مدعی وجود نظام های دموکراتیک در تاریخ جوامع اسلامی نیست. ثانیاً: موضوع بحث،نظریه ی امامت شیعیان غالی است، نه عملکرد حاکمان مستبد سنی. از طریق طرح استبداد حاکمان سنی و وجود خرافه در میان سنیان نمی توان این امور را در شیعیان موجه کرد.

4-4- نفی تشیع غالی یا نفی تشیع: آقای صدری می نویسند:

“بسیار خوب حالا بیایید بپذیریم که امام دوازدهم برساخته بود. آیا بحث همین جا تمام می شود؟ نخیر، می ماند 11 امام دیگر. اکثر آنها هم که بزعم صاحب این مقاله کار علمی مهمی نکرده اند، معصوم و ُملهم هم که نبوده اند. پس بفرمایند تکلیف 150 میلیون شیعیان در دنیا چه می شود؟ بدون اصل امامت و ولایت امامان شیر بی یال و دم و اشکم نمی شوند؟ چطور است بیایند تشیع را رها کنند و سنی شوند”.

اولاً: این سخنان نشان می دهد که سودای حقیقت در کار ایشان نیست.اصلاً به صدق و کذب مدعیات و ادله ی آنها توجه نمی کنند.در تیتر بخش دوم مقاله می نویسند:”فرو کاستن باور ها به کارکرد باورها”، اما خود اعتقادات را به کارکرد و پیامدهای آن فرو می کاهند.اگر اعتقادات را نباید به پیامدهایشان فروکاست،که نباید،پس راه درست این است که به ادله ی صدق اعتقادات پرداخته شود.این همان چیزی است که آقای صدری از آن می گریزد و آن را نفی می کند.

ثانیاً: از ابتدای برساخته شدن تشیع، دو نظریه ی رقیب درباره ی ائمه وجود داشته است. شیعیان غالی ائمه را نا انسان(معصوم، دارای علم غیب، مدیر عالم هستی،معجزه گر،رجعت کننده) کردند. نظریه ی دیگر، ائمه را “علمای ابرار” به شمار می آورد. نفی مدعیات بلادلیل شیعیان غالی به معنای نفی تشیع نیست. به تعبیر دیگر، از یک تفسیر به تفسیر بدیل منتقل خواهیم شد. تکلیف شیعیان روشن است. آنها از یک تفسیر نامعقول به تفسیری عقلانی/انسانی انتقال می یابند. می پرسید: شیعیان چه کار کنند؟ شیعیان در قلمرو دین، به جای شخص پرستی(پرستش ائمه)،خداپرست باشند.به جای شرک ورزی- از طریق سپردن اداره ی امور عالم هستی به ائمه و بیکار کردن خداوند- موحد باشند و همه ی عالم را الهی ببینند و موحدانه تفسیر کنند. دینداری به معنای نگاه موحدانه به کل عالم و نفی شرک است. تشیع غالی، رویکردی مشرکانه است و با توحید تعارض بنیادین دارد.آیا دعوت به توحید و نفی شرک، به معنای نابودی تشیع است؟

شیعیان در قلمرو اجتماعی، به جای دفاع از حکومت دینی/شیعی، از نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر دفاع کنند و مبلغ “دین در محدوده ی صلح” باشند.

پنجم- نگاه غیر جامعه شناختی: آقای صدری دائماً از جامعه شناسی و جامعه شناسان بزرگ نام می برد، اما نگاهشان به دین غیر جامعه شناختی است. جامعه شناسان به دین به عنوان پدیده ای اجتماعی می نگرند.این برساخته از جایی آغاز شده و رفته رفته فربه و فربه تر می شود. نمی توان ادعا کرد که همه ی جامعه شناسان نظر واحدی درباره ی وجود دین دارند. به عنوان نمونه، فیل زاکرمن در کتاب جامعه شناسی دین گفته است مهمترین پرسش جامعه شناسی دین این است:”چرا و چگونه مردم به آن چیزی اعتقاد دارند که معتقدش هستند،؟…چرا مردم ادعاهای جداً باورنکردنی را می پذیرند”.پس به گفته ی زاکرمن، جامعه شناس دین به این مسأله می پردازد که چرا دینداران به اموری باور دارند که باورناکردنی و بلادلیل است؟

1-5- آقای صدری با استناد به نظریات کسانی چون هاروی کاکس و استفن لوکس می گوید که ادیان سه مرحله ی ایمان – اعتقاد- تعالی را طی کرده اند.دوره ی پیدایش دین، دوره ی ایمان است، نه اصول عقاید و فروع دین. در عصر سوم:

“اعتقادات رسوب کرده دینی را هر چند نا معقول و بر ساخته، طرد نمی کنند که ناچار شوند اعتقادات دیگری بجای آنها بنشانند و این دور و تسلسل بیهوده را ابدی کنند بلکه از راههای دیگر وارد می شوند. بدین ترتیب در عصر تعالی، اعتقادات، آرمان ها، و اسطوره های دینی را در هاله ای نورانی یا پیله ای ابریشمین از تقدس می نهند و بجای اتلاف نیروها در حلاجّی عقلی و دقت تاریخی آنها، توان خود را صرف مهیا کردن تفسیری از این میراث مذهبی می کنند که با تعالی روحانی و صلح و فلاح بشر معاصر هماهنگی داشته باشد. در واقع عصر تعالی که عصر سوم تدین باشد نوعی بازگشت عصر اول است که در آن ایمان و عمل صالح در صدر برنامه قرار می گیرد نه اعتقادات و مناسک”.

مدعای ایشان روشن است. کل اعتقادات به ارث رسیده- “هر چند نامعقول و برساخته“- را باید نگاه داشت، آنها را در “هاله ای نورانی یا پیله ای ابریشمین از تقدس” پیچید و به بحث های عقلی درباره ی اعتقادات پایان داد. این مدعیات هیچ ربطی به فهم.تفسیر/هرمنیوتیک ندارد. دامن گادامر از چنان مدعیاتی پاک است. در عین حال، هابرماس در گفت و گوی با گادامر، او را به محافظه کاری و دفاع از سنت- به همان گونه که به ارث رسیده – متهم می سازد. هابرماس ضرورت فهم نقدی- هرمنیوتیک سوظن مارکس/نیچه/فروید/هابرماس- را به گادامر یادآور می شود. رهایی بخشی هرمنیوتیک منوط به نقد سنت و متون مقدس دینی است، نه “در هاله ای از نورانی یا پیله ای ابریشمین از تقدس” پیچیدن سنت نامعقول. اصل تنظیم کننده ی آقای صدری پیامدهای ناپذیرفتنی بسیار دارد. به گاو پرستان هند بنگرید. آقای صدری می گویند مطلقا گاو پرستی را نقد نکنید، فقط و فقط ، گاوها را در هاله ای نورانی یا پیله ای ابریشمین از تقدس بپیچید.

2-5- مدعای دیگر آقای صدری این است که بحث های عقلی پیرامون اعتقادات در عصر سوم- خصوصاً در عالم مسیحیت- پایان یافته است. و دیگر: “هیچ کس نمی خواهد این زخم کهنه را دو باره باز کند و دوباره الوهیت حضرت عیسی را زیر سوال ببرد. بجای آن، همان اعتقاد به کرسی نشسته را بر گرفته تفاسیری انسانی و روحانی از آن بدست می دهند”.

این مدعا کاذب است. انصاف علمی حکم می کرد که آقای صدری بنویسند: من از ادامه ی مباحث عقلی پیرامون اعتقادات مسیحی اطلاع ندارم، نه این که دیگر هیچ کس در این زمینه ها بحث نمی کند و همه دین شناسان اعتقادات نامعقول را “در هاله ای نورانی یا پیله ای ابریشمین از تقدس” می پیچند.پس الوین پلنتینجا، ویلیام آلستون، جان هیک، ریچارد سویین برن و دهها فیلسوف/متکلم دین دیگر چه می کنند؟ در باب آموزه تثلیث بیش از صدها مقاله ی تحلیلی در رد و یا دفاع از این آموزه منتشر شده است. به نزاع های اینها پیرامون خدا، معاد،وحی، نبوت، و غیره بنگرید تا حقیقت بر شما روشن شود.آثار کشیش سابق، دان کیوپیت را بخوانید تا ببینید نقد عقلی تا کجاها پیش رفته و می رود؟

برای تایید مدعا فقط به یک نمونه اشاره می کنم. کتاب بعد پنجم، کاوشی در قلمرو روحانی جان هیک بعد از سال 2000 منتشر شده است. در این کتاب می گوید که برخی مسیحیان این مدعا که عیسی پس از به صلیب کشیدن، دوباره زنده شد و چهل روز با حواریون خود به سر برد و سپس دوباره عروج کرد را “وهم و پندار” به شمار می آورند(ص، 267). هیک الوهیت عیسی را انکار کرده و می گوید او فقط “عبد صالح خداوند بود“(ص ، 400). تمامی اعتقادات اصلی مسیحیان را برساخته های بعدی درباره ی عیسای تاریخی قلمداد می کند که با او انطباق نداشت. می گوید:

“نا محتمل است که عیسی در 25 دسامبر تولد یافته باشد(که تاریخ یک جشن زمستانی ماقبل مسیحی بود)،یا در سال اول میلادی به دنیا آمده باشد(به احتمال بیشتر در 4 یا 5 قبل از میلاد مسیح تولد یافت)، یا در بیت الحم دیده به جهان گشوده باشد(که احتمالاً برای به انجام رساندن نوعی پیشگویی به این داستان افزوده شده)، یا چوپانان برای پرستیدن او در کنار گهواره اش حضور یافتند، یا فرزانگانی از شرق برای خوشامد گفتن به او ستاره ای اعجاب آور را پی گیری کردند(کل داستان سنتی تولد او مخلوق تخیل مذهبی است)، یا او پدر انسانی نداشت(مضمونی اسطوره ای که درباره ی بسیاری از شخصیت های بزرگ دنیای کهن نقل می شود)، و یا این که خدای متجسد بود(مفهومی که او آن را کفرآمیز می دانست)”(صص، 405- 404).

آقای صدری این نقدها پایان نیافته است. به ادامه ی سخن جان هیک بنگرید:

“نامحتمل است که عیسی از لحاظ جسمانی پس از مصلوب شدنش دوباره حیات یافته باشد، و به مدت چهل روز در اطراف جلیل و یهودیه ظاهر شده، و سپس به آسمان عروج کرده باشد؛ یا(زیرا این نیز بخشی از داستان انجیل است) این که در همان زمان “قبرها باز شدند و بسیاری از مقدسان خدا که مرده بودند، زنده شدند، و بعد از زنده شدن عیسی، از قبرستان به اورشلیم رفتند و بسیاری ایشان را دیدند”(متی، 3-52: 27). این بخش از داستان جالب است زیرا نویسنده بدون تأمل ادعا می کند که بسیاری افراد این رویداد را دیدند، غافل از این که اگر چنین چیز فوق العاده ی حیرت انگیزی واقعاً رخ داده بود، قطعاً در آگاهی و اسناد و گزارش های زمانه ثبت شده بود”( ص، 406).

جان هیک تا آنجا پیش می رود که وجود تاریخی حضرت ابراهیم را انکار می کند.آیا باز هم به شاهد نیاز است تا دریابیم که نقد عقلی اعتقادات در مسیحیت پایان نیافته است؟ بحث اينجا بر سر صدق و کذب سخنان هيک نيست، بلکه احراز پايان نيافتن اين گونه مباحث در الهيات مسيحی است. در ضمن،این نوع نقد، حداقل سه قرن نقد بی امان عقلی را پشتوانه ی خود دارد. در جهان اسلام هنوز این مرحله طی نشده است. غربیان چند قرن است که در حال نقد تاریخی، نقد متن مقدس، نقد عقلی اند، آقای صدری می فرمایند ما باید از روی این مرحله پریده و وارد عصر “در هاله ای نورانی یا پیله ای ابریشمین از تقدس” پیچیدن “همه ی اعتقادات نامعقول و برساخته” شویم.

3-5- اصل تنظیم کننده ی خودشکن: اصل تنظیم کننده آقای صدری این است:”چشم پوشی از رویکرد اعتقادی به اعتقادات“. اما این رویکرد در گام بعد، دچار تعارض می شود. می نویسند:

“آینده ی دین ما را به پذیرش میراث فرهنگی و اعتقادی تشیع یا تسنن و – در کنار آن – نو گرائی در تفسیر و تبلور عملی باور ها بگونه ای مناسب با مقتضیات روحی و اخلاقی جهان معاصر فرا می خواند. تنها آنگاه است که می توان به آنچه مرحوم دکتر شریعتی “تصفیه و استخراج منابع فرهنگی” می نامید پرداخت و تفاسیر بدیع و کار سازی از اعتقادات موجود بدست داد”.

“تصفیه ی و استخراج” چه معنایی دارد؟ مگر تصفیه، تصفیه ی برساخته های خرافه آمیز نیست؟ چرا راه دور برویم. به علی شریعتی بنگرید. مهمترین کار او تمایز “تشیع علوی” از “تشیع صفوی” بود. یعنی او تشیع را از “تشیع صفوی” تصفیه می کرد. ما نیز ضمن تمایز “تشیع غالی” از “تشیع عقلایی“، آن برساخته ی نامعقول را نقد کرده و از تشیع معقول دفاع می کنیم.

“تشیع صفوی” چه بود؟ تشیعی بود که فقیهان جبل عامل لبنان در عصر صفوی وارد ایران کردند. حسن روملو نوشته است که وقتی قزلباشان وارد ایران شده و تشکیل حکومت دادند، اکثریت مردم ایران سنی مذهب بودند و آن اقلیت بسیار کوچک شیعی، دیدگاه کاملاً متفاوتی نسبت به شیعه داشتند. می نویسد:

“در آن اوان،مردمان از مسائل مذهب حق جعفری و قواعد و قوانین ملت ائمه ی اثنی اعشری اطلاعی نداشتند؛ زیرا که از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود؛، و جلد اول کتاب قواعد الاسلام که از جمله تصانیف سلطان العلمأ المتبحرین شیخ جمال الدین بن مطهر حلی است که شریعت پناه قاضی نصرالله زیتونی داشت، از روی آن تعلیم و تعلم مسائل دینی می نمودند، تا آن که روز به روز آفتاب حقیقت مذهب اثنی عشری ارتفاع یافت”(حسن بیک روملو، أحسن التواریخ ،به اهتمام: عبدالحسین نوایی،بنگاه نشر کتاب، 12/61).

شیخ نورالدین علی بن عبدالعالی کرکی، مقلب به محقق ثانی،در آخرین ماه های عمر شاه اسماعیل به ایران آمد و توجیه شرعی حکومت صفوی را برساخت. او بود که گفت: حکومت حق فقیه جامع الشرایط است، خود را نائب امام زمان خواند و حکومت شاه تهماسب جوان را تصویب کرد. قدرت زیادی به چنگ آورد،سرکوب سنیان را آغاز کرد و پروژه ی شیعه سازی اجباری همه ی ایرانیان را به اجرا در آورد. تنکابنی در قصص العلمأ در وصف او نوشته است:

“ترویج دادن مذهب شیعه را در بلاد ایران، در مفاخرت آن بزرگوار در میان ابنای روزگار کفایت دارد”(ص، 448).

صاحب روضة الصفا نیز گزارش کرده که اکثریت مردم ایران در آن زمان سنی بودند و قزلباشان با همکاری فقیهان جبل عامل به زور مردم را شیعه کردند. می نویسد:

“در آن عهد، عموم اهالی ایران بر مذهب اهل سنت و جماعت بودند، و زمره ی شیعه ی اثناعشری در عین ذلت و قلت تقیه می نمودند.وی(شاه اسماعیل) به ضرب شمشیر، مروج مذهب جعفری شد و رونق به طریقت اثناعشری داد”( تاریخ روضة الصفا، ص 43).

کرکی که شاه جوان را کاملاً در مشت خود گرفته بود، حکمی برای خود نگاشت و آن را به خط و امضای شاه در آورد. آن حکم در میان تمام سران قزلباش و دیگران توزیع شد. در آن آمده است:

“هر که مخالف خاتم المجتهدین، وارث علوم سیدالمرسلین، نائب الائمة المعصومین[شیخ علی کرکی] بکند، و در مقام متابعت نباشد، بی شائبه ملعون و مردود[است]،و به سیاسات عظیمه و تأدیب بلیغه مواخذه خواهد شد”( تاریخ العلمأ ، ص 408).

با این حکم همه ی امور را به دست گرفت و به جان شیعیان ایرانی و خصوصاً اهل تسنن افتاد.کتاب نفخات اللاهوت فی وجوب لعن الجبت والطاغوت (نسیم خنک ملکوتی در ضرورت لعنت به جبت و طاغوت، یعنی ابوبکر و عمر) را به عنوان مانیفست جدید حکومت تهیه کرد. شیعیان ایران را مخالفین و اهل تسنن را معاندین نامیدند. همه را وادار به اهانت به ابوبکر و عمر و عایشه کرد. تنکابنی با افتخار تمام می نویسد شیخ کرکی:

امر کرد که مخالفین و سنیان را [از شهرها] بیرون کنند، تا مبادا که موافقین را گمراه نمایند“( قصص العلمأ ، ص 450).

تنکابنی می نویسد کرکی بساط لعن ابوبکر و عمر و عایشه را در سراسر ایران پهن کرد. علمای شیعه ی مکه به اصفهان نامه ی اعتراضی می نویسند که:”شما سب می نمایید متخلفین را در اصفهان و ما در حرمین شریفین می باشیم و ما را عامه به سبب این سب، عذاب و سیاست می نمایند”( قصص العلمأ ، ص 451). اما توجیهی که تنکابنی برای این عمل شیخ کرکی بر می سازد، از همه جالب تر است. می گوید:

چون سب در ایران هرگز نبود، پس شاید محقق ثانی مصلحت را در این دانست که آن را شایع و رایج کند تا بر مردم، بطلان آنها محسوس و عیان شود”( قصص العلمأ ، ص 451).

یعنی، این فقیه جبل عاملی مصلحت دید که اخلاق ایرانیان را خراب کند تا به اصحاب پیامبر گرامی اسلام دشنام دهند و بدین ترتیب بطلان اهل سنت را روشن کنند. بعد از شیعیان ایران اهل تسنن نوبت به صوفیه رسید. کرکی کتاب مطاعن المجرمیة فی رد الصوفیة را به عنوان مانفست صوفی ستیزی نگاشت.

دیگران محقق ثانی را “مخترع تشیع“، “مخترع مذهب” به شمار آورده اند(محمد رضا حکیمی، تاریخ العلمأ ، ص 408). مورخان صفوی بر این نکته تأکید کرده اند که:”تمامی یاران کرکی عرب بودند و به فرمان او امور مربوط به مذهب و شرع را انجام می دادند”( ریاض العلمأ ، 3/ 454). یکی از مشهورترین این اعراب، دختر زاده ی کرکی، میر سید حسین جبل عاملی بود. وی همراه محقق ثانی:

“از جبل عامل آمده، مدتی در دارالارشاد اردبیل به تدریس و شیخ الاسلامی و قطع و فصل مهام شرعیه قیام داشت؛ بعد از آن[درگذشت شیخ کرکی] به درگاه معلی[دربار شاه تهماسب] آمده دعوی اجتهاد می نمود و منظور نظر حضرت شاه جنت مکان گردید…توقیع او را سید المحققین و سندالمدققین وارث علوم الأنبیأ والمرسلین خاتم المجتهدین مرقوم می ساختند، اگر چه علمأ در این باب سخن داشتند و غایبانه اذعان می نمودند…تصانیف بسیار در فقه و حقیقت مذهب اثناعشری و رد مذاهب مبتدعه دارد”(اسکندر بیک، ص 145).

شریعتی همین تشیع فعلی را به نام تشیع صفوی نقد و رد می کرد.تز “اسلام منهای روحانیت” او، بخشی از پروژه ی تصفیه و پالایش او بود.

6- نتیجه:اگر از تنوع و تکثر فهم دینی دفاع می شود؛ ائمه را “علمای ابرار” به شمار آوردن هم قرائت/روایت دیگری از تشیع است، فهمی که قدمت آن به آغاز تشیع باز می گردد. پس چرا به این روایت که می رسیم،تکثرگرایی فراموش شده،انحصارگرایی به میان آمده، و مدافعان این روایت را کسروی ، بی سواد و بنیادگرا قلمداد می کنیم؟ اگر طرفدار حقوق بشر و آزادی دین و بیان هستیم، چرا به نام کسروی روایت دیگری از تشیع را منکوب کرده و مدافعان آن قرائت را می ترسانیم تا جرأت اظهار نظر ننمایند؟

در صدر اسلام، به محض درگذشت پیامبر گرامی اسلام، نزاع سیاسی بر سر جانشینی ایشان، به نزاع های کلامی و ظهور اشاعره، معتزله، شیعه، مرجئه، خوارج و..غیره انجامید.شهرستانی می نویسد:

“بزرگ ترین اختلاف در میان امت، اختلاف امامت بود، زیرا که هیچ گاه در دوره ی اسلامی، برای هیچ اصل و قاعده ی دینی مانند امامت شمشیر کشیده نشده است”(شهرستانی ، الملل و النحل ، ص 22).

این نزاع سیاسی، به نزاعی دینی انجامید.جانشین پیامبر فقط دارای جنبه ی دنیوی پیامبر است یا علاوه ی بر آن باید واجد جنبه ی معنوی پیامبر هم باشد. گروهی بر این عقیده بودند که جنبه ی معنوی پیامبر با درگذشت او پایان یافت و به کسی منتقل نمی شود. جانشینی پیامبر فقط در دست داشتن قدرت دنیوی اوست. به همین دلیل خلیفه و امام را باید مسلمانها از طریق شورا و بیعت انتخاب کنند. این گروه یاران و پیروان ابوبکر و عمر بودند که با عنوان “اهل سنت و جماعت” شناخته شدند. اما گروهی که بر این باور بودند که خلیفه و امام دارای قدرت معنوی پیامبر نیز هست، یاران علی بن ابی طالب، امامت و خلافت را مبتنی بر نص و تعیین از سوی پیامبر قلمداد کردند. اینان “اهل عترت” نامیده شدند. نزاع این دو گروه و امویان،خوارج، مرجئه و معتزله را پدید آورد.نوبختی می نویسد:

“از گروه هایی که پس از خلافت علی پدید آمد، گروهی بود که به همراه سعدبن مالک، سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر خطاب، محمد بن مسلمه ی انصاری و اسمة بن حارث کلبی، غلام پیامبر از علی کناره گرفتند، و پس از بیعت با آن حضرت و پذیرش خلافت وی از جنگ علیه او و نیز همراهی با وی در جنگ امتناع ورزیدند؛ اینان معتزله نامیده شدند و اسلاف معتزله ی بعدی تلقی شدند. افراد این گروه نه جنگ با علی را حلال می دانستند و نه همراهی با وی را در جنگ. احنف بن قیس به اعضای خاندان خود گفت:”از فتنه کناره جویید که این به صلاح شماست”( نوبختی، فرق الشیعه، ص 5).

این مذاهب و فرق رفته رفته برساخته شدند. همه ی آنها برساخته های تاریخی اند. اریک هابسبام در کتاب The Invention of Tradition به موضوع “اختراع سنت” یا برساختن سنت پرداخته است. تشیع را هم کسانی اختراع کردند.”اختراع تشیع” نباید اعجاب آور تلقی شود. تنکابنی در درباره ی تعبیه می گوید:

“تعبیه از مخترعات صفویه است و چون ظهور تشیع در ممالک ایران، از ضرب شمشیر سلاطین صفویه شد و ذاکرین را مأمور به انشاد مصیبت حضرت سیدالشهدأ نمودند، مردم چندان گریه نمی کردند؛ زیرا که هنوز در مذهب، راسخ الاعتقاد نبودند. پس تعبیه را اختراع نمودند که شاید مردم از مشاهده ی مصایب حضرت سیدالشهدأ متألم و موجب رقت قلب شود”( قصص العلمأ ، ص 39).

گنبد ساختن بر روی آرامگاه ائمه و تبدیل آنجا به محل دعا، زیارت خوانی، و طلب شفاعت، از مخترعات ترکان غزنوی و سلجوقی بود. برای آرامگاه امام رضا در زمان مسعود غزنوی زیارتگاه ساخته شد. تولد حضرت علی در چه زمانی است: 13 رجب؟ 7 شعبان؟ 23 شعبان؟ نیمه ی شعبان؟ حقیقت را هیچ کس نمی داند. 13 رجب، برساخته ی شاه سلطان حسین است. 13 رجب چرا تعطیل است؟ این برساخته ی ناصرالدین شاه است.”تشیع غالی” این گونه برساخته شد. در زمان زمامداری آیت الله علی خامنه ای چاه های جمکران را هم به “تشیع غالی” افزودند. همه در حال برساختن تشیع اند. چه کسی می تواند مدعی شود که ساختن تشیع فقط و فقط حق فقیهان جبل عامل و شاهان صفوی و قاجار است و نواندیشان دینی حق ندارند برساخته های نامعقول آنان را نقد کنند تا راهی برای تشیع عقلانی/انسانی گشوده شود. به جای خدا کردن بندگان خدا و از خدایی انداختن خدا،باید موحد بود.تنکابنی می نویسد:

“پس از اخبار بسیار از ائمه ی اطهار، ورود یافت که نسبت دادن خلق و رزق را به ائمه دادن، موجب کفر و ضلالت است و ائمه از آن منع نموده اند. و این گروه را مفوضه ی خلیفه می نامند. و ایشان قایلند به این که ، خداوند عالم ، تفیض نمود خلق و رزق را به امام”( قصص العلمأ ، ص 56).

کفر و شرک و ضلالت را کنار بگذاریم و موحدانه الهی بودن سراپای عالم را دریابیم. ائمه، علمای ابرار بودند، نه معصوم،واجد علم غیب، معجزه کننده، رجعت کننده، خالق و رازق. آنها انسان بودند، نه خدا.

اکبر گنجی – گویا

نوشتن دیدگاه

من در مراسم سومین شب شهادت هاله سحابی مقابل حسینیه ارشاد حاضر خواهم شد

حسینیه ارشاد. خیابان شریعتی، جنب خیابان گلنبی (سیدخندان تا میرداماد

 


شنبه 14 خرداد  -  6 عصر تا 9 شب

 
آن چه در مراسم تشییع جنازه عزت‌الله سحابی، یکی از محترم‌ترین کنشگران سیاسی ایران معاصر گذشت، ورای هر معیار انسانی و دینی است. تمسخر پیکر یک انسان تازه درگذشته از سوی کسانی که خود را مسلمان می‌نامند، در کدام دین و آیین مذموم نیست؟ این‌ها کافی نبود، دست گرفتن یک عکس خندان از پدر را در دستان هاله سحابی طاقت نیاوردند و به شهادت نوه آیت‌الله منتظری با مشت به بدن او کوبیدند و او را نقش زمین کردند.

ضربه‌ای که باعث شد این بانوی ۵۶ ساله ک…ه برای بودن بر بالین پدر در روزهای آخر عمر او، از زندان به مرخصی آمده بود خیلی زود به پدر مرحومش بپیوندد. شوک این خبر آن‌قدر سنگین بود که هنوز هم وجدان عمومی ایرانی‌ها از زیر بار آن کمر صاف نکرده است. اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد. ساعت‌ها خانواده عزادار و داغدار سحابی زیر شدیدترین فشارهای نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا رضایت دهند هاله سحابی شبانه و در کنار پدرش در لواسان دفن شود.

داغداری پدر، پهلوی شکسته، و دفن شبانه. این ماجرا برای بچه‌های انقلاب آشناست و مشابه آن را بارها در کتاب‌های دینی خود خوانده‌اند. ما فکر می‌کردیم این اتفاق یک بار در صدر اسلام افتاده و قرار نیست دیگر تکرار شود، دست‌کم در کشوری که سرانش برای آن واقعه تاریخی چندین روز مراسم عزاداری برگزار می‌کنند. اما برای این‌که شباهت‌ها تکمیل شود در مسجدی که خانواده و دوستان عزت‌الله سحابی برای برگزاری مراسم ترحیم اعلام کرده بودند بسته شد و به این خانواده دغدار اجازه عزاداری هم داده نشد.

مردمی که برای همدردی به طرف مسجد آمده بودند از ماموران انتظامی و لباس‌شخصی‌ها کتک خوردند و چندین نفر هم بازداشت شدند. حالا که نجابت این خانواده پاسخ درخوری از جانب حاکمان نگرفته، ما «جوانان احزاب اصلاح‌طلب» از همه مردمی که عزادار این فاجعه انسانی هستند می‌خواهیم روز شنبه ۱۴ خرداد از ساعت ۶ بعدازظهر با در دست داشتن شمع و برای پاسداشت سومین شب شهادت هاله سحابی مقابل حسینیه ارشاد تهران حاضر شوند.

ما ترجیح می‌دادیم که حسینیه ارشاد که دهه‌هاست مامن نیروهای ملی-مذهبی است و بارها شاهد سخرانی عزت‌الله سحابی و دختر شهیدش در این مکان بوده‌ایم میزبان خیل جوانان عزادار باشد، اما حالا عزایمان را به خیابان شریعتی می‌اوریم و این تجمع را در فاصله پل سیدخندان و خیابان میرداماد برگزار خواهیم کرد.

نوشتن دیدگاه

احمد منتظری در گفت و گو با جرس : مرگ هاله سحابی بر اثر خشونت و ضربه ماموران بود

جــرس: در پی شهادت هاله سحابی در جریان مراسم تشییع جنازه پدرش (مهندس عزت الله سحابی)، و در پی خبرسازی های رسانه های حکومتی مبنی بر “ایست قلبی ناشی از شوک و تکذیب ضرب و شتم ماموران، احمد منتظری به شرح گوشه ای جزئیات این مراسم، نحوه شهادت هاله، خشونت ماموران نسبت به حضار و همچنین بازداشتی ها پرداخت. گفتنی است درحالی که منابع خبری موثق جرس از لواسان و تهران خبر داده بودند که زنده‌یاد هاله سحابی، دختر مهندس عزت الله سحابی در درگیری با ماموران امنیتی جمهوری اسلامی، و اعتراض به نحوه‌ تشییع و تدفین پیکر پدرش به شهادت رسیده، رسانه‌های جمهوری اسلامی کوشیده بودند با روایت های متناقض و تحریف حقیقت، شهادت مظلومانه‌ هاله را “معمولی” و مرگ بر اثر شوک ناشی از درگذشت پدر جلوه دهند و رجانیوز، ازجمله پایگاه‌های خبری وابسته به اقتدارگرایان نوشت: “هاله سحابی بر اثر شوک شدید ناشی از درگذشت پدر، دچار تشنج شد و فورا به علت تشنج به یکی از بیمارستانهای تهران اعزام شد که در راه بیمارستان، وی نیز دار فانی را وداع گفت.” قطعا ضرب و شتم بوده است احمد منتظری در گفتگو با خبرنگار جرس، با تایید مسئله ضرب و شتم هاله سحابی توسط ماموران، خاطرنشان کرد “دقیقا هم ضرب و شتم همراه با هتاکی بود و من که در چند متری ایشان بودم، از قول تمام حضار که در کنار وی بودند متوجه شدم که یکی از چند ماموری که قصد داشت تصویر بزرگ مهندس سحابی را که در دستان دخترش (هاله) بود بگیرد، با کشیدن آن تصویر از دست هاله، بر اثر مقاومت و اعتراضی که وی انجام داد، با آرنج خود محکم به پهلوی هاله زد و او را نقش بر زمین کرد. بلافاصله نیز وی را به همراهی یک پزشک به بیمارستان منتقل کردند، که متاسفانه ایشان درگذشتند.” برخورد ماموران بیش از پیش خشونت آمیز و هتاکانه بود احمد منتظری همچنین پیرامون برخورد ماموران با حضار و مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری گفت “از نکات واضح و چشمگیر مراسم امروز، حضور تیمی از ماموران امنیتی و لباس شخصی بود، که بسیار هتاک و بی ادب و خشن بودند و بیش از دفعات و مراسم مشابه گذشته، به دنبال خشونت ورزی و اِعمال ضرب و شتم و اهانت به مردم بودند و به هیچ عنوان رعایت حال خانواده های داغدار و حضار را نمی کردند.” وی افزود “در حال خاکسپاری مرحوم عزت الله سحابی نیز، این ماموران به صورت هماهنگ به صورت عربده کشی و با صدای بلند، به شوخی و خنده و مضحکه پرداخته و جو مراسم را تحت الشعاع خود قرار داده بودند و همان طور که گفتم، به هیچ عنوان وضعیت حضار و عزاداران را درک نمی کردند و بویژه فرمانده آنان، مردم و خانواده ها را مورد اهانت و هتاکی قرار می داد.” احمد منتظری تاکید کرد “این فرمانده لباس شخصی ها، حتی ماموران نیروی انتظامی را نیز به اِعمال خشونت و ضرب و شتم مردم وادار می کرد و به آنان امر و نهی می کرد.” ماموران لباس شخصی از آغاز مراسم به دنبال خشونت بودند احمد منتظری همچنین افزود “از آغاز مراسم ماموران و لباس شخصی ها، فقط به دنبال ایجاد آشوب و خشونت بودند… حتی من زمانی که هنگام غسل دادن مرحوم سحابی حضور داشتم، لباس شخصی ها وارد شدند و شروع به هتاکی و عربده کشی و تحریک حضار بودند… و البته هیچ یک حضار و مردم نیز، قصد خشونت ورزی و پاسخ به هتاکی آنان را نداشت و همین آنها را خشمگین تر ساخته بود… ” مسئولیت این حوادث بر عهده نظام جمهوری اسلامی است پسر مرحوم آیت الله العظمی منتظری همچنین خاطرنشان کرد “مقامات جمهوری اسلامی باید این موضوع را مورد بررسی و تحقیق قرار دهند… تعداد زیادی دوربین دست ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی بود و از لحظه لحظه مراسم، تک تک افراد حاضر و صحنه به صحنه حوادث تصویر برداری می کردند و از لا به لای تصاویری که خودشان ضبط کرده اند، دقیقا مشخص می شود که چه کسی جنایت کرد و خانم هاله را به شهادت رساند و اگر این را سریعا مورد بررسی قرار ندهند، این اتهام متوجه کل نظام جمهوری اسلامی خواهد ماند و اگر مورد بررسی قرار گیرد، ضارب و عامل آن مورد شناسایی قرار خواهد گرفت.” حداقل دوازده نفر بازداشت شده اند احمد منتظری که فرزندش نیز در میان بازداشت شدگان وقایع امروز بود، پیرامون میزان بازداشت شدگان و وضعیت آنان خاطرنشان کرد “طبق آخرین اطلاعاتی که به ما رسیده، حداقل دوازده نفر مورد بازداشت قرار گرفته اند، که از وضعیت و سرنوشت و محل آنان خبری در دست نمی باشد… البته گروه زیادی مورد بازداشت قرار می گرفتند، اما بعد از انتقال به محلی دورتر و خودروهای امنیتی، آنها را آزاد می کردند.” مهندس سحابی ولی نعمت مقامات فعلی نظام بود احمد منتظری در ادامه با اشاره به حوادث امروز و رویدادهای اخیر، خطاب به مقامات کشورخاطرنشان کرد “مرحوم مهندس عزت الله سحابی، ولی نعمت بسیاری از مقامات و حاکمان فعلی نظام جمهوری اسلامی بود، که الان برسر کار هستند و سحابی از زمرۀ افرادی بود که زندگی و آسایش و همه چیز خود را وقف کرده بود تا این نظام شکل گرفت… با چنین فردی و با چنین افرادی که باعث به مسند قدرت رسیدن آقایان فعلی شده اند نباید اینگونه برخورد می شد… به هر حال باز هم تکرار می کنم اگر موضوع امروز – بویژه- مورد بررسی و تحقیق و رسیدگی قرار نگیرد، نقطه سیاه دیگری بر تارک نظام جمهوری اسلامی خواهد ماند.” شایانن ذکر است در حالیکه احمد منتظری برای اقامه نماز مهندس سحابی رفته بود، اما نیروهای امنیتی به خانواده اعلام کردند احمد منتظری اجازه خواندن نماز را ندارد. اخبار دریافتی حاکیست بعد از اینکه پیکر مرحوم سحابی را ربودند و به قبرستان بردند اجازه ورود به کسی نمیدادنداما نهایتا با اعتراض و اصرار شدید حامد پسر مهندس سحابی اجازه دادند یکی از اقوام وارد قبرستان شده و نماز را بخواند. گفتنی ست همه این مراحل در غیبت خانواده و نزدیکان بوده است.

نوشتن دیدگاه

شهادت مظلومانه هاله سحابی در مراسم تدفین پدرش عزت الله سحابی

هاله سحابی، فاطمه زهرای دیگری است. کسی که بدن رنجورش مورد ضرب و شتم ظالمان زمانه قرار می گیرد و شبانه غریبانه به خاک سپرده می شود.
چگونه بر فاطمه می گرییم در حالیکه زنان مسلمان زمانه خودمان اینگونه مظلومانه آزار دیده و کشته می شوند و ما ساکت می مانیم.

نوشتن دیدگاه

مادران پارک لاله (مادران عزادار ايران*) خواستار رسيدگی فوری به وضعيت اسف بار درون زندان های جمهوری اسلامی هستند

اخبار بسيار تکان دهنده ای که گهگاه از داخل زندانهای جمهوری اسلامی به بيرون راه می يابد حاکی از فجايع انسانی بی شماری است که هر روز در داخل بسياری از زندانهای کوچک و بزرگ اين سرزمين اززندانهای معروف تا اسارتگاههای کمتر شناخته شده و دور افتاده آن روی می نمايد، به طوری که هيچ انسان آزاده ای نمی تواند در مقابل آن سکوت اختيار کند.

بنا به بسياری گفته ها و نوشته ها ی برجا مانده از درون زندانها اعدامهای ساختگی، تجاوز جنسی ، کشيدن ناخن، ، فرو بردن سر زندانی در کاسه توالت، تهاجم سگ های وحشی، شکنجه بستگان در مقابل چشم زندانی ، خوراندن داروهای روان گردان تا حد زندگی گياهی، بازجويی های طولانی با بدنی برهنه ، تحقير های جنسی، شلاق، محروميت از خواب، حبس در قفس های تنگ، سلولهای های انفرادی طولانی مدت، تهديد، تطميع و دروغ از شکنجه های جسمی و روحی متداول در حکومت جمهوری اسلامی در طول سالهاست.

اما شکنجه زندانيان سياسی برای وادار کردن آنان به اعترافاتی ساختگی، تنها بخشی از اين جنايات است ، حال آنکه آنچه شبانه روز در بسياری از اين “ندامتگاهها” بر زندانيان عادی و سياسی از زن و مرد تا پير و نوجوان، می گذرد خود جريانی است به نهايت تآسف بار و بدور از شأ ن انسانی .

افشاگری های زند انيان سياسی، از جمله نامه های برخی از زندانيان که بخشی از آنها به بيرون راه يافته است خبر ازعمق فجايعی دارد که درزندان های جمهوری اسلامی به وفور رخ می دهد . نامه هايی که اين زندانيان

با ازخود گذشتگی تمام تلاش می کنند آنها را حتی به قيمت جان خود به ا طلاع انسان هايی درآن سوی ديوارها برسانند، با اين کوره اميد که شايد گوشی برای شنيدن و دستی برای ياری بيابند.

دومين نامه تکان دهنده مهدی محموديان ** روزنامه نگار زندانی در حا لی منتشر ميشود که وی همچنان تاوان نخستين نامه افشا گرانه خود را از فجايع بازداشتگاه کهريزک پس می دهد و در پی نامه دوم نيز به حبس انفرادی محکوم و بدنبال اعتصاب غذای خشک راهی بيمارستان شد . کهريزک يکی از بازداشتگاه هايی بود که خصوصاً از بازداشت شدگان تظاهرات خيابانی تابستان ۱۳۸۸ طی مدت کوتاهی چندين قربانی گرفت. گر چه حکومت جمهوری اسلامی تلاش کرد تا با تعطيل اين بازداشتگاه و ظاهرا ً با مجازات چند تن از عاملان پايين دست اين جنايات پرونده اين رسوايی را در دادگاههايی غير علنی ببندد ، اما فجايعی بزرگتر از کهريزک هر روزه هزاران زندانی عادی و سياسی را در بسياری از زندانهای جمهوری اسلامی با مرگ تدريجی روبرو ساخته است.

تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com

مهدی محموديان در دومين نامه خود از زندان رجايی شهر به گوشه ای از وضعيت اسفبار زندانيان اشاره کرده ضمن افشای بسياری شکنجه گری های وحشيانه، شرايط غير انسانی حاکم در اين زندانها را توصيف می کند. فعاليت گسترده باند های مواد مخدر، سهل الوصول بودن اين مواد و گسترش روز افزون اعتياد، در کنار تجاوز های جنسی بسيار متداول و خريد و فروش افراد برای سوء استفاده های جنسی، منجر به شيوع وحشتناک بيماريهای ايدز و هپاتيت در ميان زندانيان شده است .

سيد ضياء نبوی دانشجوی محروم از تحصيل نيز که به ده سال حبس در تبعيد محکوم شده است در دوران اسارت خود در زندان کارون اهواز از شرايط اسفبار حاکم بر اين زندان خبر ميدهد. در اين محل که بيش از سه برابر ظرفيت ، زندانی در آن گنجانده شده يک سوم زندانيان در سالن روی کف زمين می خوابند و يک سوم آنان درتابستان و زمستان در حياطی تنگ شب را به روز ميرسانند که به هنگام بارندگی ناچار به حمام و توالت نيز پناه می برند. رقت بار تر آنکه بدنبال هر بارندگی شديد فاضلاب نيز از کف حياط که محل زندگی شبانه روزی آنان است بيرون زده زندانيان ناچارند با نشستن فاضلاب در همان بوی تعفن، همجوار با سوسکها و موشها در همان محل بخورند، بخوابند و “زندگی” کنند. و همه اينها در فضايی روی ميدهد که در ساعات “هواخوری” در هر يک متر مربع آن سه زندانی در هم می لولند و سيگار می کشند . ” در ضمن سقف هواخوری نيز توسط ميله گرد و تير آهن هايی که به صورت مشبک به هم جوش داده شده پوشانده شده است که نتيجه مستقيم آن محدود شدن تبادل هوا با محيط اطراف و گرم شدن مضاعف هوا در گرمای جهنمی تابستان اهواز است، به گونه ای که حياط زندان به مانند کوره پزخانه داغ می شود… از سويی اين سقف مشبک لذت نگريستن به آسمان را که از معدود لذت های يک زندانی است سلب می کند و احساس حيوانی وحشی که در يک قفس نگهداری می شود را به زندانی ميدهد

همچنين نامه افشاگرانه ۹زندانی سياسی – عقيدتی زن که اخيراً برای مدتی به زندان قرچک در بيابانی دور افتاده در ورامين منتقل شده بودند نيز ما را با حقايق بسيار وحشتناکی از وضعيت درون اين زندان آشنا می کند. گرچه اين زندانيان سياسی هم اکنون به زندان های ديگری منتقل شده اند اما تصور اينکه هنوز زنان و دختران نوجوانی در اين شرايط غير انسانی به سر می برند بسيار دردناک است.

دراين مرغداری قديمی که بعنوان زندان مورد استفاده قرار می گيرد چندين برابر ظرفيت ،زندانی گنجانيده شده است که نه تنها با باتوم و کتک و کشيدن ناخن تنبيه ميشوند بلکه در وضعيت اسف بار بهداشتی بدون وجود سيستم تهويه هوا ، همچنان با گرسنگی و عدم امنيت جانی، روبرو هستند

در بخشی از اين نامه آمده است:

” زندان قرچک ورامين شامل هفت سوله هر کدام به ظرفيت چند ده نفر است. در حاليکه بيش از ۲۰۰ زندانی درهريک نگهداری می شوند. عدم وجود کوچک ترين سيستم برای تهويه هوا و وضعيت اسف بار بهداشتی چنان است که بوی فاضلاب و شدت گازهای ناشی از آن برای بسياری از زندانيان ناراحتی های تنفسی جدی به وجود آورده است. دو سرويس بهداشتی برای بيش از ۲۰۰ نفر و دو اتاقک حمام برای همين تعداد از زندانيان در نظر گرفته شده. محدوديت های به وجود آمده به خاطر سرويس های بهداشتی، عملا باعث شده است تا بسياری از زندانيان از محيط سوله و مابين تخت ها به عنوان “سرويس بهداشتی” استفاده کنند.به دليل نبود حتی يک شير آب جداگانه زندانيان برای شستشوی لباس و ظروف خود نيز بايد از همين حمام و سرويس بهداشتی استفاده کنند. روزانه به اصطلاح “سه وعده” غذايی در سلف سرويس اين زندان ارائه می شود…که در هفته گذشته به دليل کمبود جيره غذايی، چندين بار وعده نامبرده به بسياری از زندانيان نرسيد. وعده مذکور نيز اغلب دو قرص نان خشک و يک سيب زمينی، و يا مقدار بسيار اندکی ماکارونی را شامل می شود. از آنجا که بسياری از زندانيان کم سن و سال حتی زير ۱۸ سال نيز در اين زندان نگهداری می شوند، به وضوح می توان مشکل سوءتغذيه جدی را در ميان بسياری از زندانيان مشاهده کرد….،بدنبال کمبود غذا ، درگيری های زيادی نيز برسر آن به وجود می آيد. تا جايی که غذاخوری زندان از جانب زندانيان به طعنه “کتک خوری” ناميده می شود..”

آنچه از زندانهای شيراز نيز گهگاه به گوش ميرسد اوضاع اين زندانها را بسيار نگران کننده توصيف می کند. از جمله مرگ مشکوک رضا محمدی از فعالين سياسی در زندان شيراز که پس از مدت ها بی خبری خانواده علت مرگ او “زمين افتادن در حمام” گزارش می شود در حاليکه عليرغم درخواست های مکرر خانواده نه تنها از تحويل جسد او خود داری می شود بلکه اطلاعات شيراز با بازداشت برادر رضا محمدی و گرفتن تعهد از خانواده وی آنها را تحت فشار قرار ميدهند که به هيچ عنوان نبايد خبری در اين مورد پخش شود

و باز ميشنويم از زندان سنندج در کردستان که چگونه بازجويان وزارت اطلاعات و پاسدارها فشارها، اذيت و آزارها و تحقيرها را بر عليه زندانيان سياسی زندان سنندج به حد طاقت فرسايی رسانده گارد زندان بصورت متناوب به سلولهای زندانيان سياسی يورش ميبرند آنها را مورد ضرب و جرح و توهين قرار ميدهند و حداقل وسايل شخصی زندانيان را تخريب کرده و يا با خود ميبرند.

اخباری که از زندان وکيل آباد مشهد نيز ميرسد نه تنها از اعدام های گسترده و گروهی روز افزون ، بلکه از گوشه ای از شرايط غير انسانی حاکم بر اين زندان نيز پرده بر ميدارد .سيد هاشم خواستار ،که نماينده معلمان در کانون صنفی فرهنگيان بوده است و هم اکنون در اين زندان سر می برد ،در نامه ای به رييس قوه قضاييه کشور جزيياتی را در خصوص وضعيت اسف بار اين زندان مطرح کرده است. در اين نامه آمده است که هم اکنون بيش از چهار برابر ظرفيت، زندانيان در شرايطی دوران محکوميت خود را می گذارنند که از کمترين امکانات اوليه زندگی محروم هستند. اين زندانی عقيدتی وضعيت زندان وکيل آباد مشهد را با « ارودگاه های مرگ هيتلر» مقايسه کرده است.

بطور کلی تراکم جمعيت ، عدم رعايت اصل تفکيک مجرمين، نبود امنيت ، فقدان شديد امکانات بهداشتی ، عدم دسترسی به خدمات درمانی، عدم وجود و يا قطع غير قانونی امکانات ارتباطی مانند روزنامه، راديو، وحق تلفن و ملاقات…. همگی نه تنها حاکی از عدم رعايت موازين آيين نامه اجرايی سازمان زندانها که زير پا نهادن ابتدايی ترين حقوق انسانی به شمار رفته خود بخش بسيار کوچکی از موارد بيشمار نقض حقوق بشر در اين کشور را تشکيل ميدهد.

چگونه می توان شاهد بود که بهترين فرزندان ما در چنين شرايط هولناکی شبانه روز خود را به سر می کنند و خاموش ماند . اما اينک عمق فاجعه بسيار وحشتناک تر از اين است که تنها برای آزادی فرزندانمان و ديگر زندانيان سياسی -عقيدتی طلب دادرسی کنيم . آنچه در بسياری زندانهای جمهوری اسلامی می گذرد به نابودی کشاندن شرافت انسانی است که وظيفه هر انسان آزاده ای است در مقابل آن بايستد.

مادران پارک لاله (مادران عزادار ايران) و حاميان شان ضمن پای فشاری بر تمامی خواستهای برحق هميشگی خود و آزادی فوری و بدون قيد و شرط تمامی زندانيان سياسی- عقيدتی، خواستار آنند که تا تحقق اين امر امنيت آنان حفظ شده، تمامی حقوق ايشان و ديگر زندانيان عادی در ايام حبس مطابق موازين زندانها رعايت، و زندانهای بدور از استانداردهای پذيرفته شده جهانی تعطيل شود . در اين راه نيز همصدا با خانواده های زندانيان از تمامی مردم آزاده و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر تقاضا دارند تا ضمن حمايت از اين خواستها حکومت جمهوری اسلامی را ملزم به رعايت تعهدات بين المللی خود در زمينه رعايت حقوق بشر برای شهروندان خود بنمايد

خواستار تعطيلی فوری کليه زندان‌های غير قانونی و فاقد استاندارد، فراهم آوردن امکانات بهداشتی و رفاهی مناسب (با در نظر گرفتن نيازهای ويژه زنان و فرزندان آن‌ها)، اجرای اصل تفکيک مجرمين و در ‌‌نهايت رعايت کليه حقوق اوليه همه زندانيان- چه زندانيان سياسی، چه غير سياسی- شدند.

مادران پارک لاله (مادران عزادار ايران)
حاميان مادران پارک لاله/اسلو
حاميان مادران پارک لاله/ ايتاليا
حاميان مادران پارک لاله/هامبورگ
حاميان مادران پارک لاله/مادران صلح دورتموند
حاميان مادران پارک لاله/ژنو
حاميان مادران پارک لاله/فرانکفورت
حاميان مادران پارک لاله/ لس آنجلس-ولی
حاميان مادران پارک لاله/وين

رونوشت به:

کميساريای عالی حقوق بشر
کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا
سازمان عفو بين الملل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مادران پارک لاله،(مادران عزادار ايران) مادران جانباختگانی هستند که در طی دوران حکومت جمهوری*اسلامی، فرزندانشان به دلايل گرايشات سياسی- عقيدتی توسط حکومت شکنجه ، زندان و اعدام شده اند، و يا در تظاهرات خيابانی توسط عمال دولتی به قتل رسيده اند. آنان با وجود بر دوش کشيدن بار سنگين غم خود، نه تنها خواهان محاکمه عادلانه آمران و عاملان شکنجه، قتل و اعدام فرزندان خود هستند ، بلکه کشتارهای قومی و دينی ، قصاص،سنگسار و شکنجه و تجاوز در زندانها و گرفتن اعترافهای اجباری دروغين را به شدت محکوم کرده خواهان آزادی فوری و بی قيد و شرط همه زندانيان سياسی – عقيدتی و لغو قانون اعدام می باشند . نظر به شرايط خفقان حاکم در ايران حاميان آنان در خارج از کشور نيز وظيفه خود می دانند صدای دادخواهی اين مادران را در سطح جهان منعکس نمايند.

پارک لاله نخستين ميعادگاه مادرانی بود که بدنبال به خون کشيده شدن تظاهرات اعتراضی به نتايج انتخابات تيرماه سال ۱۳۸۸ گرد هم آمدند.

**مهدی محموديان هم اکنون در زندان رجايی شهر به سر می برد، وی در مدت بازداشت دچار عفونت ريوی شده و نيمی از ريه اش به طور کامل از بين رفته است، در اين حال بدليل شکنجه ها و فشار روحی در زندان، محموديان دچار بيماری صرع نيز شده است که در طول مدت بازداشت بارها از هوش رفته است و مسئولان بی توجه به وضعيت جسمی وی هستند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:

نامه مهدی محموديان از زندان رجايی شهر نوشته شده در شهريور ماه سال۱۳۸۹ . منتشر شده در ارديبهشت ۱۳۹۰

http://www.rahana.org/archives/39605

نامه تکان دهنده زندانی سياسی ضيا نبوی در مورد شرايط هولناک زندان
چهارشنبه, ۱۴م ارديبهشت ۱۳۹۰

http://www.hoshdar.net/dakheli/articles_detail_dakheli.php?aid=1996

متن کامل نامه ۹ زندانی سياسی زن در قرچک ورامين

http://www.lajvar.se/1390/02/14/8256/

نامه هاشم خواستار از زندان وکيل آبادمشهد

http://tahavolesabz.com/item/21280

نامه شيرين علم هولی زندانی سياسی اعدام شده/ شکنجه های وارد شده بر او

http://shirin-alamhooli.blogspot.com/2010/01/blog-post_28.html

مرگ های مشکوک در زندانها

http://marg-kurd.blogfa.com/post-115.aspx

شرايط طاقت فرسا و غير انسانی در زندان سنندج

نوشتن دیدگاه

در شامگاه بیست و یکم خرداد، به دفاع مسالمت آمیز از حقوق طبیعی خود بپاخیزید

بیانیه جمعی از جوانان اصلاح طلب در خوزستان
جــرس: در آستانۀ بیست و دوم خرداد و سالگرد انتخابات ریاست جمهوری جنجال برانگیزی که اعتراض به روند و نتایج آن، سبب جان باختن و مجروح شدن و بازداشت هزاران تن از جوانان و زنان و فعالان کشور شد، جمعی از جوانان اصلاح طلب استان خوزستان، با صدور بیانیه ای، ضمن اعلام “بیعت با تمام شهیدان راه آزادی و عزیزانی که در حصرخانگی و زندان هستند”، این روز را “روز دفاع از حقوق ملت” نامگذاری کرده و خواستار آن شدند که مردم در شب بیست و یکم خرداد، با ندای الله اکبر، بصورت مسالمت آمیز از حقوق طبیعی خود دفاع کنند.

بنا به گزارش های رسیده به جرس، در اطلاعیۀ جمعی از جوانان اصلاح طلب استان خوزستان آمده است:

“روزگار حقیقت را آشکار می کند . استانی که از منابع عظیم نفت و گاز جایگاه ویژه ای دارد و تولیدات و صادرات نفتی و غیر نفتی آن نه یک کشور بلکه چندین کشور را تامین می کند جز نامی به غیر استان خوزستان نیست .
زمانی که دهه های گذشته و کنونی افرادی دلسوز و وطن پرست کشور همانند سادات بزرگوار خاتمی و موسوی از جان و دل با تدبیرهای لازم و سیاست منطقی کشور را متحول کردند کسی قدر آن لحظات را ندانست . ای کاش که حاکمیت ضد انسانیت کمی از بزرگواری این عزیزان درس و اخلاق بیاموزد …”

در این اطلاعیه همچنین با بیان اینکه “جایگاهی که امروز مردم خوزستان در آن قرار دارند در شانشان نیست و این استان از آب شرب سالم ، برق ، گاز ، اشتغال جوانان ، تفریح و .. بی بهره است “، تصریح شده “چگونه است ، این استانداری که مدیریت یک استان را به او داده اند و از کشورهای مختلف افراد سرمایه گذاری را دعوت می کند و آنها را تشویق می کند که سرمایه گذاری کنند ، ولی از بیکاری جوانان ما در این استان بی خبر است ؟”

در بخشی دیگر از جوانان اصلاح طلب استان خوزستان آمده “روز 22 خرداد ، بیعت با همه شهیدان راه آزادی ، بیعت با عزیزانی که در حصرخانگی و زندان هستند و روز دفاع از حقوق ملت است . ما جمعی از جوانان اصلاح طلب خوزستان از شما مردم بزگوار و شریف خوزستان می خواهیم که در شب 21 خرداد با ندای الله اکبر روز 22 خرداد در سراسر استان بصورت مسالمت آمیز از حقوق طبیعی خود دفاع کنید و افراد پست و فاسد و رمال را از استان محو کنید . پیشاپیش روز دفاع از حقوق ملت را به شما تبریک و تهنیت می گوییم .”

نوشتن دیدگاه

قابل توجه کسانی که از تصویب قانون جلو گیری از نگهداری سگ حمایت می کنند

نوشتن دیدگاه

بیست و پنج اردیبهشت روز اعتراض سراسری دانشگاه ها

نوشتن دیدگاه

اعتراض به بازداشت فعالان ملی – مذهبی در ‘سراسر کشور’

بیش از ۲۰۰ فعال سیاسی و اجتماعی، با امضای بیانیه‌ای مشترک در اعتراض به دستگیری علیرضا رجایی، از “بازداشت نفر به ‌نفر و بازجویی‌های گسترده‌” اعضا و هواداران جریان ملی- مذهبی “در سراسر کشور” انتقاد کردند.

امضا کنندگان این بیانیه، که امروز ۱۸ اردیبهشت (۸ مه) در سایت جرس نزدیک به مخالفان دولت به چاپ رسیده، با یادآوری عضویت علیرضا رجایی در شورای فعالان ملی- مذهبی و هیأت مدیره‌ انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، هدف از برخورد با او و همفکرانش را “خاموش کردن صدای دموکراسی‌طلبی و ملیت‌خواهی” در ایران دانسته اند.

آقای رجایی دو هفته پیش به اتهام ارتکاب “جرایم امنیتی” در تهران و توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد و این در حالی است که در هفته های اخیر، فشار بر فعالان جریان “ملی – مذهبی”، یکی از قدیمی ترین جریان های منتقد حکومت در ایران، شدت گرفته است. در ماه های اخیر علاوه بر علیرضا رجایی، هدی صابر و تقی رحمانی از دیگر اعضای شناخته شده این جریان و همچنین هاله سحابی، دختر عزت الله سحابی رئیس شورای فعالان ملی – مذهبی، بازداشت و زندانی شده اند.

پرونده یازده ساله رجایی

علیرضا رجایی پیشتر به اتهام عضویت در ائتلاف نیروهای ملی – مذهبی، اقدام علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه حکومت ایران، توسط دادگاه انقلاب به ۴ سال حبس و ۵ سال محرومیت از تمامی حقوق اجتماعی و حق عضویت در تشکل‌های سیاسی و نهادهای مدنی محکوم شده بود. آقای رجایی، در اسفند سال ۱۳۷۹ همراه با بیش از ۴۰ نفر از فعالان ملی – مذهبی بازداشت شده و در زمستان سال ۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب مورد محاکمه قرار گرفته بود.

امضا کنندگان بیانیه منتشر شده در اعتراض به بازداشت علیرضا رجایی، تاکید کرده اند: “بازداشت و زندانی کردن اندیشمندان، هنرمندان و شخصیت‌های ملی، بیش از آنکه نماد اقتدار و توانایی دستگاه‌های امنیتی باشد، نشانه‌ نگرانی آنها نسبت به گسترش دامنه‌ بحرانی است که این روزها دامنگیر دولت اقتدارگرا شده است.”

این امضاکنندگان همچنین از علیرضا رجایی به عنوان “نماینده‌ واقعی مردم تهران در مجلس ششم” یادکرده اند، که اشاره ای به نتایج اولیه انتخابات مجلس در اسفند ۱۳۷۸ در ایران است.

در اشاره ای جداگانه به این انتخابات، هفته پیش نیز جبهه مشارکت ایران اسلامی، از تشکل های اصلاح طلب ایران، در بیانیه ای در اعتراض به بازداشت علیرضا رجایی، وی را فردی توصیف کرده بود که “وقتی حق مسلم او در انتخابات مجلس ششم ناجوانمردانه ضایع و ناعادلانه به (غلامعلی) حداد عادل هدیه شد، برای تداوم اصلاحات خم به ابرو نیاورد و محکم و استوار در کنار همه اصلاح طلبان به فعالیت مضاعف اهتمام ورزید.”

علیرضا رجایی بر اساس نتایج اولیه شمارش آرای انتخابات مجلس ششم، جزو منتخبان پایتخت برای راهیابی به قوه مقننه بود، اما پس از ابطال حدود ۷۰۰ هزار رای توسط شورای نگهبان، غلامعلی حداد عادل به جای او به مجلس راه یافت. در پی این انتخابات، مصطفی تاج‌زاده، رئیس وقت ستاد انتخابات وزارت کشور علیه احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان به اتهام “دستکاری در آرای مردم تهران” شکایت کرد که تاکنون به این شکایت رسیدگی نشده است.

نوشتن دیدگاه

تمام زندانیان سیاسی زن اوین در قرنطینه

تمامی ۲۱ زندانی سیاسی زن زندان اوین به قرنطینه بند زنان این زندان منتقل شدند.

براساس گزارش سایت کلمه در آبان ماه سال گذشته زندانیان سیاسی زن از بند معروف به بند نسوان به سالن دربسته‌ای به نام ” بند متادون” منتقل شدند، این سالن دربسته در بخشی از بند نسوان قرار گرفته و به صورت یک سلول جمعی است.

در بندهای عادی زندان اوین ، زندانیان از حق رفت و آمد در راهرو و هواخوری برخوردارند، اما در این بخش زندانی ناچار است تمام ساعات خود را در همان سالن دربسته بگذراند.

نسرین ستوده، بهاره هدایت، لیلا توسلی، مهدیه گلرو و هنگامه شهیدی از جمله زندانیان این بند هستند که به بند قرنطینه منتقل شده اند.

نوشتن دیدگاه

اختلافات مصلحتی

بهزاد صبا

به عقیده بسیاری در فضای سیاسی امروز ایران شکافی عمیق میان صاحبان قدرت شکل گرفته است که روند رو به رشدی دارد. نگارنده این نظریه را به طور کامل رد نمی کند ولی سعی دارد از دیدگاهی متفاوت به آنچه امروز به عنوان اختلافات ریشه ای نامیده می شود بپردازد.
با نگاهی به سالهای گذشته درمی یابیم که هدف اصلی صاحبان قدرت در ایران (رهبری، سپاه و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی) پس از پایان دولت اصلاحات و به روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، یکدست کردن قوای سه گانه و دستگاههای امنیتی، و درعین حال جلوگیری از دستیابی گروهای منتقد و مخالف به هرگونه قدرت سیاسی در کشور بوده است. این تلاش در عرصه انتخابات مجلس و رد صلاحیت همه کاندیداهای قابل اعتنای احزاب اصلاح طلب ملموس بود.
پیش بینی ها و بررسیهای دستگاههای اطلاعاتی (که البته در بسیاری موارد اشتباه از آب در آمد) حاکمیت را متقاعد ساخت که با تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 هم منویات و دستورات رهبری بی هیچ چون و چرایی اجرا خواهد شد و هم خطراتی که انحصارطلبان را در دوره اصلاحات تهدید می کرد با حذف موسوی رفع خواهد خورد. اما نتیجه آن شد که دیدیم و نظام دچار عمیق ترین بحران مشروعیت در 30 سال گذشته گردید.
بایستی توجه داشت احمدی نژاد مطلقاً یک شخصیت و وزنه سیاسی نیست و بیشتر در وادی لمپنیسم سیر می کند. اما مهمترین ویژگی دولت وی فرمانبری محض از رهبری و سپاه تحت امر وی است. به عقیده نگارنده احمدی نژاد تنها یک مهره برای بازی در شرایط فعلی است که با نزدیکتر شدن به تاریخ انقضای حضورش به طرز بی رحمانه ای از این عرصه حذف خواهد شد. با توجه به بحران عمیق سیاسی که طی دو سال گذشته دامن گیر نظام شد بدیهی است که حاکمیت بخش بزرگی از جامعه را برای حضور و مشارکت مدنی در عرصه های مختلف (بویژه عرصه سیاسی) از دست داده است. هرچند حکومتهای مستبد معمولا با چنین شرایطی روبرو می شوند اما این بار وسعت اعتراضات و انزجار از هیئت حاکمه به بالاترین میزان خود رسید.
در این شرایط بهترین حرکت شطرنج برای بازیگردانان عرصه قدرت (در شرایطی که همه منتقدان و مخالفان سرکوب شده اند)، ایجاد دو طیف مخالف و موافق رئیس جمهور است. یکی از بهترین کاتالیزورها برای تسریع در خلق اختلافات تصنعی در سالهای اخیر وجود شخص اسفندیار رحیم مشائی بوده است. ساده انگاریست اگر گمان کنیم کسی بیخ گوش رئیس جمهور تا این حد اظهارنظرهای تنش زا و اختلاف افکنانه عنوان می کند و هنوز هم در جایگاه خود باقی مانده است. از سویی تقابل رهبری و رئیس جمهور (که آخرین مورد آن در داستان عزل وزیر اطلاعات علنی شد) در واقع خیز هوشمندانه رهبر برای تکمیل فرآیند خلع سلاح کردن احمدی نژاد بود. حالا مطرح ترین فعالان مذهبی،اجتماعی و سیاسی رئیس جمهور در نقطه مقابل وی قرار گرفته اند. کسانی که در جریان انتخابات 88 و پس از آن از سینه چاکان احمدی نژاد بودند حالا یک به یک توبه نامه می نویسند و در مقابل رئیس جمهور امام زمانی خود چنگ و دندان نشان می دهند.
اینها همه و همه عواملی است تا ضمن بازگرداندن بخشی از طیف از دست رفته جامعه به عرصه مشارکتهای مدنی، زمینه را برای حضور مردم در انتخابات مجلس و انتخابات ریاست جمهوری دهم، فراهم آورد. ایجاد شوک در فضای سیاسی جامعه به بهای لجن مال کردن احمدی نژاد و عبور از وی دستور کار هیئت حاکمه است. اما بعید به نظر می رسد شکافی که میان مردم و نظام ایجاد شده است با این وصله پینه های نخ نما شده ترمیم شود

جرس

نوشتن دیدگاه

مشقی هایی که جنگی می شوند

…از قرار رقابت برای قدرت و ثروت میان تمامیت خواهان به جاهای باریکی کشیده شده است.اگر روزی با جنگ زرگری، بنا بود تا سمت و سوی رسانه ها و ذهن های عموم مردم به حاشیه رانده شودتا دراین حاشیه سازی ها دولت اهداف اصلی خود را پی گیرد،  این روزها ماجرا بیخ پیدا کرده و روز به روز حلقه یاران برای هر دو طرف تنگ تر و تنگ تر می شود.یک بار در مقاله دومینوی حذف متذکر شده بودم که با حذف هاشمی این بار عرصه تنها می بایست برای یک نفر و یک جناح باقی بماند آن هم برای یک صندلی !پس از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری و با خیال حذف شدن نیرو های سیاسی و اجتماعی مزاحم، تنها دو رقیب اصلی قدرت مقابل هم قرار گرفته اند.رهبری و ریاست جمهوری.ما بقی هم که گمان می کردند نقش تعیین کننده دارند از قرار رو دست خورده و تنها گاهی صدایی بر می آید که ما هستیم گرچه یک حضور حباب مانند.به وضوح می توان دید گروه هایی که زمانی رگ گردنشان برای حمایت از آقای احمدی نژاد پاره می شد و از او اسطوره (پوشالی ) ساخته بودند این روزها با هر وسیله ای حتی فحاشی از او و اطرافیانش انتقاد می کنند و جریان او را یک نفاق جدید می شمارند.کافی است به مطالبی که در سایت های مختلف از هر دو طرف نگاهی بی اندازید تا متوجه این مهم شوید.مراجع قم طرفدار دولت، فرماندهان عالی رتبه سپاه و مداحان مشهور همه در صف مخالفان آقای احمدی نژاد و اطرافیان او قرار گرفته اند و شعیب بن صالح خود را لعن می کنند .گرچه برخی در تلاشند هم چنان اورا چهره موجه بنماند و قصور ها را به اطرافیان او نسبت دهند، اما کیست که نداند این یک راهبرد موقت است.چون هم ازجانب تیم دولت  احساس خطر می کنند تا جایی که به جاسوسی برای سرویس های غربی متهمشان کرده و هم بهتر از هر کسی از موج مخالفت های مردمی که این روزها آتش زیر خاکستر است، آگاه اند و ترس  از دست دادن همه چیز کمی آن ها را در برابر پدیده دولت احمدی نژاد محتاط کرده ، حتی اگر بگویند وجود چند هزار ضد انقلاب طبیعی است و مخالفان و معترضان را به ضد انقلاب بودن نسبت دهند.از آن سو طرفدارن دو آتشه دولت، وقیحانه دولت را منتخب بیست و پنج ملیونی می دانند که اگر تف به صورت طرف مقابل بی اندازند همه غرق خواهند شد و از آتش خشم طرفداران دولت ترس و هراس می سازند.که طرف مقابل را مجبور ساخته بگوید آقای احمدی نژاد گمان نکند بیست و پنج ملیون رای دارد. آن هم از زبان کسی که او را معجزه هزاره سوم می دانست.
ماجرا چیست؟باز هم یک جنگ زرگری است؟یا پیچیده تر از این حرف هاست؟آیا تیم دولت خود را در مقام یک اپوزسیون قرار می دهد تا بتواند نتایج انتخابات پیش رو را به سود خود تمام کند؟ یا بد بینانه تر این که دولت را واقعا دست نشانده بدانیم که قصد فروپاشی کل سیستم را دارد( این مهم را بنده واقعی ترمی دانم) و سعی بر از بین بردن تمامی موانع دارد و یا تنها جنگ قدرت تازه ای است؟از طرفی بیت رهبری خطر واقعی را احساس کرده و سعی در مهار آن دارند تا زمان مناسبی برای حذف کامل این جریان به دست آید ؟چون با حذف تنها منتقد باقی مانده در قدرت ( آقای هاشمی ) دیگر مانعی بر سر رویارویی دو طرف باقی نمانده است.
اگر به یار کشی دو طرف نگاهی داشته باشیم پیش بینی نتیجه این رویارویی کمی سخت خواهد بود.از یک سو رهبری برخی مراجع و بخش مهمی از رده های مختلف سپاه و بسیج و مردم درمقیاس کم و نیرو های رو دست خورده در مجلس و خارج از بدنه قدرت و بخش مهمتری از دستگاه قضایی  را با خود دارد. و سوی دیگر، مردم عامی تردر مقیاس بیشتر و بخش اندکی از سپاه و بخش بیشتری از نیرو های بسیجی و تندرو و افراطی . از سویی در مجلس و بند اجرایی و بخشی از شورای نگهبان و دستگاه قضایی هم سوی دولت است. در این موازنه، طرف بین رهبری قوی تر به نظر می رسد. به خصوص با در دست داشتن قدرت نظامی و امکان تهییج حوزه های علمیه و بسیج نیروها توان مقابله بهتری دارد. تنها راهبرد کاری دولت ایجاد جنجال رسانه ای و حاشیه سازی و رو کردن برخی نا گفته ها که موجب آشوبی در سطح بالای مملکتی خواهد شد( یا گرو کشی برای افشای اسرار) و از طرفی خود را از حاکمیت مبرا خواهد ساخت تا در موضع مظلوم ماجرا قرار گیرد همان گونه که پس از ماجرهای بعد انتخابات سمت و سوی اعتراضات از دولت فراتر رفت و به حاکمیت رسید.
این رویارویی یک بعد دیگری هم دارد آن هم جنبش اعتراضی مردم که تنها به نیروی مردمی متکی است گرچه در بخش های مختلف حاکمیت وحوزه و دولت و سپاه و…طرفدارانی دارد .
و تنها مانع این رویاروی به صورت علنی همین ترس از جنبش سبز است که شاید وادارشان کند به صروت ظاهری و اجباری با هم به توافقاتی برسند که باید دید و منتظر ماند.این بار تغییر وزیر اطلاعات تنها به یک جابه جایی و توصیه و انتقاد در مجالس خصوصی تمام نشد بلکه اختلاف دو سوی جریان تمامیت خواهی را بیشتر از بیش عیان ساخت تا جایی که حتی رهبری حاضر نشد در موضع انفعال عمل انجام شده قرار گیرد و به گونه ای علنی وارد ماجرا شد و هرچه تیم رسانه ای دولت سعی بر مخدوش کرن مسئله را داشته اند موفق نشده و ناچار تسلیم شدند گرچه رییس دولت به طور رسمی زیر بار این قضیه نرفته است.و کماکان سعی بر کج دار مریز رفتار کردن دارد تا بتواند مهمترین سازمان امنیتی و اطلاعاتی کشور را در اختیار بگیرد و عدم همراهی رهبری با این ماجرا خود نشان از احساس خطری است که از سوی تیم آقای احمدی نژاد دارند.
گویا آن جنگ داخلی که برخی زمانی به آن اشاره می کردند به شکل نرمی در حال وقوع است.و صف ها هر روز مشخص تر و تنگ تر می شود.و در پایان می بایست اضافه کنم که سکوت جنبش و نظاره گر بودنش بهترین کاری است که می تواند انجام دهد تا زمانی دو طرف در این جنگ فرسایشی قدرت ضعیف شوند و توده بیشتری از مردم به صف جنبش بپیوندند.یا حق
4/2/90
جرس

نوشتن دیدگاه

جمهوری اسلامی در گرداب فتنه ها

حسین علیزاده

پیشگفتار- طرح مساله:

“فتنه” کلید واژه ای است که این روزها سکه رایج جمهوری اسلامی شده است. “فتنه 88″، “فتنه اقتصادی”، “فتنه عظیم”، “فتنه آینده”، “فتنه جدید”، “فتنه آخرالزمان”، “فتنه دینی” و…گزیده هایی از بکارگیری گسترده این واژه در ادبیات دولتمردان جمهوری اسلامی است. در ادبیات جمهوری اسلامی، این واژه اشاره به کدامین مشکل اجتماعی دارد؟ جامعه فتنه زده چگونه جامعه ای است؟ سلامتی روانی جامعه فتنه زده چگونه ارزیابی می شود؟ سرانجام جامعه فتنه زده کجاست؟ برای روشن شدن بحث نکاتی چند باید مورد دقت قرار گیرد.

1- تکثر کاربردی واژه فتنه و تکثر معنای واژه فتنه از انتخابات 88 به این سو، جامعه ملتهب ایران سخن از فتنه و فتنه گران را بسیار می شنود. این تکثر کاربرد و استعمال واژه فتنه لزوماً بدان معنا نیست که فتنه تنها یک معنا دارد. آنچه مسلم است واژه فتنه در جایی استفاده می شود که “بحرانی داخلی” در نظام ولایی رخ داده باشد. انواع فتنه در ادبیات رایج رژیم کدامند؟ – فتنه اصلاح طلبان، فتنه 88، فتنه بزرگ: “دشمنان قصد داشتند با فتنه‌انگيزي اين حضور پرشور(انتخابات 88) را تحت‌الشعاع قرار دهند اما موفق نشدند و فتنه 88 كشور را در برابر ميكروب‌هاي سياسي واكسينه كرد…. فتنه سال گذشته كه فتنه بزرگی بود و سالها بعد مشخص خواهد شد كه چه توطئه خطرناكی در پشت آن نهفته بود.”( 29 مهر 89 در دیدار خامنه ای از قم) – فتنه اصولگرایان، فتنه عظیم، فتنه جدید: “فتنه آینده که در حال اوج‌گیری است فتنه‌ای است که می‌خواهد از درون اصولگرایی درآید و بگوید اصولگرا است اما حوزه‌های علمیه و شریعت را قبول ندارد….این فتنه عظیم در حال شکل‌گیری است و بیان مکتب ایرانی(اشاره به مشایی) و تفکر لیبرال در مسائل فرهنگی در همین راستا است.” (باهنر 21 اسفند 89) – فتنه آخرالزمان، فتنه مهدویت، فتنه صالحین، : “علی‌رغم عمقی که فتنه ۸۸ داشت اما…شناخت ماهیت آن‌ها کار سختی نبود، اما در فتنه بعدی شرایط بسیار غبارآلود و تشخیص حق از باطل بسیار دشوارتر خواهد بود و ممکن است با عده‌ای مواجه شویم که باعلاقه ظاهری به عدالت و مهدویت، به مبارزه با ولایت برخیزند و چه بسا منحرفان با نام صالحین رو در روی انقلاب بایستند… فتنه‌هایی که در آینده پیش روی ماست، پیچیده‌تر است و باید بدانیم آخرین فتنه آخرالزمان شبیه‌ترین آنها به حقیقت است و پیچیدگی آن حتی با فتنه عمیق ۸۸ هم قابل قیاس نیست. ( محمدرضا نقدی فرمانده بسیج 31 فروردین 90) ظاهراً مقصود فرمانده بسیج از اشاره به فتنه آخرالزمان اشاره است به انتشار گسترده سی دی “ظهور نزدیک است” که در آن احمدی نژاد را شعیب ابن صالح فرمانده ارتش امام زمان معرفی نموده است. – فتنه دینی: “الآن دچار فتنه دينی شده ايم. لذا می بينيم كه يكی با اعتقادات امام زمانی ما بازی می كند… به رييس جمهور می گويم كه بيا و تا دير نشده بيدار شو و برگرد به دامن حضرت زهرا… تو همينطوری رأی نياوردی! حزب الله خودش را برای تو خرج كرد…بايد مراقب بود كه اسير فتنه دينی نشويم. از دامن يهوديان امت پيامبر به دامن حضرت زهرا برگرد”. (منصور ارضی 29 فروردین 90) – فتنه اقتصادی: “ضرب‌آهنگ فتنه‌ اقتصادی شروع شده…دشمنان نیز با توطئه‌ جمع‌آوری ارز از بازار داخلی خواستند به امور اقتصادی ضربه بزنند.” (فرمانده نیروی انتظامی 20 مهر 89) 2

- “فتنه” اسم رمز “بحران داخلی ” برای هواداران نظام بروز بحران در هر جامعه ای قابل تصور است؛ جمهوری اسلامی نیز از آن مستثنی نیست. بدیهی است در هنگام بروز بحران، تمامیت یک نظام سیاسی باید چاره اندیش حل مشکل باشد. تلاش نظام یافته اعضای یک سازمان برای حل بحران یا کاهش بحران را “مدیریت بحران” می نامند.اما، مکانیزم چاره اندیشی در جمهوری اسلامی متفاوت از دیگر کشورهاست. جمهوری اسلامی از نخستین روز های استقرار خود، ادبیات خاص خود را سکه رایج کرده است. استکبار، برابر با امپریالسم، مستضعف برابر با فقیر و… نشانده شده اند. از آن جمله است “فتنه” که معادل “بحران داخلی” در ادبیات جمهوری اسلامی بکار برده می شود. پرهیز عامدانه رژیم از بکارگیری واژه بحران داخلی و استفاده از واژه فتنه به جای آن برای توصیف اوضاع جای کشور ناشی از سه نکته سنجی است: الف) خودفریبی و دیگرفریبی از ملتهب نشان دادن جامعه معترض ب) خود فریبی و دیگرفریبی از کثرت عددی معترضان ج) خودفریبی و دیگرفریبی از تعدد بحران های داخلی چاره جویی درعدم اشاره به حجم گسترده اعتراضات و بحران ها داخلی به برکت ادبیات و تاریخ اسلامی چاره ساز آمده است. فتنه در ادبیات جمهوری اسلامی همان بحران داخلی در ادبیات رایج جهان است. فتنه، درآمیختن حق و باطل است به گونه ای که تشخیص این دو از همدیگر دشوار است همچنان که در هوای گرگ و میش که نه تاریکی مطلق شبانه است و نه روشنایی روز، تشخیص اشیاء از یکدیگر دشوار است.در این فضای غبارآلود آنچه رهنماست تشخیص مقام عظمای ولایت برای ذوب شدگان در ولایت است و بس. اصرار در بکارگیری فتنه (نه بحران) از آنجاست که در مفهوم فتنه لزوماً یکی از طرفین منازعه حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است. در نظام ولایی، رهبرملاک تعیین اردوگاه حق از باطل است. تصمیم او، عین تصمیم حق است. او نائب بر حق امام زمان و ولی امرمسلمین جهان است که تصمیم او “حکم حکومتی ” و “فصل الخطاب” است. اعتراض به تصمیات و احکام او، اعتراض شهروندان به حاکمان در نظام های دمکراتیک نیست؛ فتنه ای است که وقتی دامنه اعتراضات تا سرحد عالی ترین مقامات مملکتی بالا گرفت (مثلا کروبی که خود روزگاری “حکم حکومتی” را سکه رایج کرد)، فتنه نامیده می شود چرا که بنا به ادعا در فضای غبارآلود، حق در آن سو قرار دارد که رهبر همان سوست. به بیان دیگر اگر فرمان ولی فقیه، حکم حکومتی است که روزگاری کروبی ( بنا به صلاح دید آن روز) در اطاعت مردم از رهبری ضرب کرد، چگونه باید مردم را قانع کرد که همان کروبی رأی رهبری در صحت انتخابات را برنمی تابد؟ چاره در برداشتن عنوان “بحران مشروعیت” و برابر نشاندن اعتراض مدنی مردم با ” فتنه 88 به عنوان فتنه بزرگ” است. بی تردید، به حرکت درآمدن دستگاه مداحان و وعاظ السلاطین هم که این روزها دم از “فتنه دینی”، “فتنه مهدویت” و “فتنه اصولگرایان” می زنند، نمونه دیگری از بحران داخلی است که رژیم با آن مواجه شده است. اگر احمدی نژاد رییس جمهور مکتبی است که به دعای امام زمان به قدرت رسیده است(ادعای مصباح[I])، همراهی او با لاطائلات مشائی را نظام چگونه می توان برتابد؟ و اگر رییس جمهور مکتبی نیست، حمایت بی دریغ رهبری را چگونه می توان تفسیر کرد؟ چاره کار در دست منصور ارضی است که احمدی نژاد را تا سرحد یهودیان امت پیامبر (اشاره به نفاق) پایین بیاورد. به عبارت دیگر فتنه دینی. 3

- اگر ملاک تشخیص رهبری است، فتنه عدالت و مهدویت چیست؟ رویکرد غیر واقعگرایانه به رویدادهای اجتماعی چاره ساز نیست. اگر بحران 88 به تشخیص رهبری فتنه است، فتنه عدالت و مهدویت در اشاره صریح فرمانده بسیج به احمدی نژاد (که دولت خود را دولت عدالت محور با آرمان های امام زمانی می داند) چیست؟ مگر در عدالت هم می تواند تخم فتنه نهفته باشد؟ مگر در دولتی که در زبان رهبر “رایحه خوش خدمت” نام گرفت و تماماً مستظهر به حمایت های جانانه رهبری بوده، هم درآمیختگی حق و باطل وجود دارد؟ مگر رهبر خود جانب این دولت را نگرفته است؟ تنها در یک مثال از صدها مثال مگر محمدرضا باهنر اعلام نکرده بود که اگر نبود سفارش رهبری در حمایت از کابینه دهم احمدی نژاد، لااقل 9 وزیر او رأی اعتماد نمی آوردند؟ ( با این وجود سه تن نتوانستند رأی اعتماد مجلس همسو با دولت را بدست آورند). آیا رهبر بر کفایت احمدی نژاد و سلامت باورهای دینی او و اطرافیانش باور داشت که این همه از او حمایت می کرد یا باور نداشت و حمایت کرد؟ اگر وجه اول باشد که باید گفت احمدی نژاد از روز دیدن هاله نور و سپس تکذیب آن و اعلام مدیریت امام زمان در اداره کشور و حمایت جانانه از مشایی که مورد طعن رهبر قرار گرفت، امتحان پس داده بود. پس چرا باز هم حمایت بی شائبه رهبری از خود را در انتخابات دهم ریاست جمهوری پشت سر داشت تا امروز بشود فتنه عدالت و مهدویت؟ و اگر وجه دوم درست باشد که رهبری به سلامت مدیریت و عقاید دینی او باور نداشت باز چرا در حمایت از او برآمد؟

4- سرمنشأ غبارآلودگی کجاست؟ اگر فتنه به فضای غبارآلوده می گویند که تشخیص درست را دشوار می کند چرا باید کروبی (واژه پرداز حکم حکومتی) به زعم حکومت دچار فتنه گری شده و تشخیص رهبر را در صحت انتخابات برنتابد؟ حال و روز سرگشتگی دیروز کروبی که در تقلب انتخاباتی نهم و دهم شاهد خدشه دار شدن جمهوریت و اسلامیت نظام بود، حال و روز سرگشتگی امروز حامیان ولایت است که شاهد خدشه دار شدن اسلامیت نظام به دست باند مشایی – احمدی نژاد هستند (آنان خدشه دار شدن رکن جمهوریت نظام را اعتراف نمی کنند چرا که اصلاً برایشان مهم نیست. اعتقاد آنان به حکومت اسلامی است نه جمهوری اسلامی). آنان دولت کریمه احمدی نژاد را فرورفته در انحرافات ایدئولوژیک می دانند (مکتب ایرانی، مدیریت کشور به دست امام زمان و..) که گویا بنا بود به مصلحت رهبری آن را دامن نزنند ولی اینک که احمدی نژاد برای انتخابات آتی مجلس و ریاست جمهوری خیز برداشته، دیگر جای سکوت نیست چرا که کیان رهبری در خطر قرار گرفته است آن گاه که احمدی نژاد از هم اکنون اعلام کرده رییس جمهور آینده تعیین شده است[II]. ذوب شدگان ولایت، خطر مشایی (عقل مدبر و همه کاره احمدی نژاد) را خطری تشخیص داده اند که “منحرفان با نام صاحین رو در روی انقلاب (بخوانید خامنه ای) می ایستند”. جان کلام اینکه اینک رهبری خود در خطر است اما توجیه مردمی را که حمایت جانانه رهبر از دردانه خود را (احمدی نژاد) بارها دیده اند، چه باید کرد؟ پاسخ روشن است: فتنه جدید، فتنه ای که روحانیت و مراجع را قبول ندارد یا همان فتنه دینی. اینک پرسش این است که سر منشأ این غبار آلودگی و درآمیختن حق و باطل که احمدی نژاد و اطرافیانش می توانند “فتنه عظیم منحرفان با نام صالحین” باشند چه کسی است جز مقام عظمای ولایت؟ مگر هم او نبود که در خطبه نماز جمعه 29 خرداد 88، احمدی نژاد را از رفیق گرمابه و گلستانش (رفسنجانی) بالاتر نشاند؟

5- چرا فتنه عظیم؟ سخنان سردار نقدی درهمایش جهاد فرهنگی با حضور اقشار بسیجیان کشور، دستوری از بالاست تا هم به نیروهای سرکوبگر خود(بسیجیان) و هم طرف مقابل (باند مشایی ـ- احمدی نژاد) بفهماند که فرمان کنترل باند مشایی-ـ احمدی نژاد صادر شده است. توجیه این بحران پیش رو باز هم به یمن “فتنه” نامیدن آن میسر است. نقدی در همین همایش گفت: ” فتنه‌هایی که در آینده پیش روی ماست، پیچیده‌تر است و باید بدانیم آخرین فتنه آخرالزمان شبیه‌ترین آنها به حقیقت است و پیچیدگی آن حتی با فتنه عمیق ۸۸ هم قابل قیاس نیست.” علت این همه واهمه از “فتنه جدید” در چند چیز است: – فتنه جدید، در ورای مقدس ترین عقیده شیعه (مهدویت) قرار گرفته است که می تواند کار را برای مردم در حمایت از رهبری که خود نیز مشروعیتش را از امام زمان گرفته است دشوار کند. – فتنه جدید، در رأس عالی ترین دستگاه اجرایی کشور قرار دارد که از قضا مورد شدیدترین حمایت ها از سوی رهبری قرار گرفته است. – فتنه جدید، از توان تخریب بالایی برخوردار است. تعرض به قدرت احمدی نژاد، می تواند نتایج انفجارآمیز اختلال در پیشبرد طرح هدفمند کردن یارانه ها را همراه داشته باشد. هاشمی رفسنجانی در هشداری بی سابقه اعلام کرده است که “باید خیلی خیلی مواظب باشیم تا نتیجه این کار مهم و ضروری و این جراحی که باید انجام شود( حذف یارانه ها)، منجر به خونریزی نشود. (29 فروردین 90) – “فتنه جدید، تمام ارکان نظام را از رهبری گرفته تا سپاه و بسیج و روحانیت را وام دار خود نموده است. رسوا کردن باند مشایی- احمدی نژاد، رسوا کردن نظامی است که باند مذکور از “فساد” و “جنایات” آنان گزک ها در دست دارد. یکی از سایت های حامی دولت به صراحت تمام از این حقیقت پرده برداشته و می نویسد :”به شما نصیحت می‌کنیم خود را به ورطه نابودی گروه‌های معاند قبلی نیندازید. کاری نکنید دکتر(احمدی نژاد)، مُهر را از دهان بردارد که اگر چنین شود با مردم خشمگینی طرف خواهید بود که فتنه شما را در نیمی از روز جمع خواهند کرد. اگر مردم عمق فساد و جنایات برخی‌ها را بدانند مطمئن باشید کاخ‌های شما را یکی بعد از دیگری فرو خواهند ریخت.” ( سایت دولت یار 30 فروردین 90)

6- صف آرایی اصولگرایان فتنه گر در برابر اصولگرایان فتنه گر پس از حذف اصلاح طلبان از عرصه قدرت سیاسی، اینک دامنه اختلافات به درون اردوگاه اصولگرایان انتقال یافته است. نقدی، باهنر، مطهری، توکلی، لاریجانی و.. سیل دشنام ها را برای فتنه جدید (مشایی- احمدی نژاد) ردیف کرده اند. مداحان حکومتی (سعید حدادیان و منصور ارضی) نیز جاده صاف کنان این مسیل هستند. متقابلا سایت های طرفدار باند مشایی- احمدی نژاد نیز طرف مقابل را فتنه دانسته اند(نقل قول بالا). برآیند این تنازع چیزی نیست جز تقابل اصولگرایان با اصولگرایان. اینک اصولگرایان هر یک خود را حق و دیگری را باطل می دانند. این وضعیت به درستی فتنه ای جدید (بحرانی جدید) را در برابر رژیم قرار داده است. با احتساب اینکه در تنازع اصلاح طلبان و اصولگرایان، رهبر طرف اصولگرایان را داشت، اینک در تنازع اصولگرایان چگونه رهبری نظام می تواند جانب یکی را گرفته و جانب دیگری را رها کند؟ آیت الله خامنه ای در سخنرانی اخیر خود خطر بزرگی را رصد کرده بود که به دست باند مشایی-ـ احمدی نژاد برای نظامش رقم خورده؛ آن جا که می گوید: “تا زمانی که من زنده هستم و مسئولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم مردم ایران به سمت آرمان‌ها، ذره‌ای منحرف شود” وی سوء استفاده دشمنان را یادآور احمدی نژاد می شود و چنین وانمود می کند که ” تبلیغات رسانه های بیگانه را درباره این قضایا که آنچنان اهمیتی هم ندارد ببینید، که چه جنجالی به راه انداخته اند و در تحلیل های خود می گویند، در جمهوری اسلامی ایران شکاف و حاکمیت دوگانه به وجود آمده و رئیس جمهور، حرف رهبری را گوش نکرده است.” او وقایع اخیر (دخالت در ابقا وزیر اطلاعات به رغم میل رییس دولت) را “چندان مهم” ندانست ولی در عین حال تاکید کرد: “مصلحتی مورد غفلت قرار گرفته بود.”(3 اردیبهشت 90) برآیند این موضع گیری علیه رییس دولت که “غفلت ورزیده” این است که فرمان به جا نشاندن “دُردانه نازپرورده” رهبری صادر شده است. اینک پرسش این است: در تقابل اصولگرایان با اصولگرایان، موضع احمدی نژاد انفعال است یا حمله؟ اگر وی در موضع انفعال قرار گیرد، زین پس باید از اسم و رسم ریاست جمهوری فقط نام آن را برای خود یدک کشد و اگر حمله را آغاز کند، پنجه در صورت رهبری کشیده است که دیروز دستان او را بوسه می زد. اصولگرایان سنتی می توانند از شر باند مشایی-ـ احمدی نژاد رهایی یابند ولی باید در کمتر از دو سال جراحی دیگری را بر پیکره رنجور نظام خود وارد آورند. آخرین جراحی، حذف اصلاح طالبان از قدرت بود.

7- جمهوری اسلامی در گرداب فتنه ها هاشمی رفسنجانی در نامه معروف خود به رهبر جمهوری اسلامی پیش از انتخابات جنجالی 88، “خاموش کردن آتشی که دودش در فضا قابل مشاهده است” را به آیت الله خامنه ای یادآور شده بود. او نوشته بود که “سر چشمه شاید گرفتن به بیل… چو بگذشت نشاید گرفتن به پیل” (19خرداد88). ولی این تقاضا آن زمان اجابت نشد. حال در حملاتی که رهبری و اعوان و انصارش به دولت آغاز کرده اند، بی تردید باید گفت که وی در صدد نشاندن آتشی است که بسی خسارت ها به سراپرده نظام وارد کرده و در صدد جلوگیری از سیلابی است که از سرچشمه بسی گذشته و خرابی های بسیار برای بنیان نظام به بار آورده است. اما آیا این مهم، در قوت و قدرت رهبری است؟ پاسخ آنکه: اینک جمهوری اسلامی گرفتار در گرداب فتنه هایی بس ویرانگر است. چگونه نظامی که جراحی ها بر تن دیده است می تواند در برابر این همه فتنه که خود معترف به آن هاست، مقاومت کند. این فتنه ها عبارتند از: – فتنه جنبش سبز (بحران مشروعیت نظام با خدشه دار شدن رکن جمهوریت نظام) – فتنه دینی یا همان باند مشایی-ـ احمدی نژاد (بحران مشروعیت نظام با خدشه دار شدن رکن اسلامیت نظام) – فتنه اصولگرایان سنتی (لاریجانی ها، توکلی، مطهری و..) به زعم باند مشایی – احمدی نژاد – فتنه اقتصادی ( بحران اقتصادی ناشی از شوک بالا رفتن قیمت ها پس از حذف یارانه ها) در کنار این همه انواع فتنه ها (بحران های داخلی) باید برشمرد بحران های دیگری که نظام با آن مواجه است: – بحران در مناسبات خارجی ( منازعه با با دولت های عرب همسایه، نیجریه، سنگال و.. ) – بحران ناشی از پرونده هسته ای ایران و غرب – بحران نقض حقوق بشر (تا سرحد تعیین گزارشگر ویژه حقوق بشر برای جمهوری اسلامی و تحت تحریم قرار گرفتن 32 مقام ارشد ایرانی توسط امریکا و اتحاده اروپا) این همه بحران در بحران و فتنه در فتنه چگونه می خواهد به سرپنجه رهبر فرزانه! حل شود معمایی است که تاریخ پاسخ آن را خواهد داد ولی معادلات علمی برای آن معیارهایی را نشان می دهد: جامعه نا آرام

8- جامعه فتنه زده: جامعه نا آرام رژیمی تا این حد گرفتار در بحران و فتنه چگونه می تواند سر سلامت به در برد؟ مروری گذرا بر ادبیات 2 سال اخیر جمهوری اسلامی آن هم از زبان رهبر و دولتمردانش، کافی است تا بدانیم از منظر روانشناسی اجتماعی (علمی که به مطالعه کنش های متقابل گروه های اجتماعی می پردازد)، ایران جامعه ای ملتهب، ناآرام، تنش آلود و در نتیجه آبستن حوادث است. انتخابات شکوهمند! ریاست جمهوری 88 از قضا سرکنگبینی بود که صفرا فزود. برگزیدن رییس جمهوری با 25 میلیون رأی و 63% آرا اگر در هر کشور دیگری روی داده بود، بی درنگ بسان “سد موج شکنی” عمل می کرد که هرناملایمتی را در جامعه برطرف می کرد. اما این همه سخن از انواع فتنه و برحذر داشتن مردم از فتنه گران و فضای غبارآلود، چیزی نیست جز اعتراف حکومت به افتادن در “شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل”. بدینسان آرامش روانی دیربازی است از مردم و دولتمردان ایرانی رخت بربسته است. اینک سکان عالی ترین مقام اجرایی در دست کسی است که هم مشروعیت او زیر سئوال است و هم کفایت او. جمهوری اسلامی که امروز برای بحرین سینه چاک کرده است به خوبی می داند، که مشروعیت حاکمان سنی بحرین توسط اکثریت شیعه این کشور زیر سئوال رفته است و نه کفایت مملکت داری آنان. هیچ بحرینی از گرانی قبض برق و گاز و تلفن و…شکایت ندارد. شکایت آنان از نامشروع بودن حکومت اقلیت بر اکثریت است. جمهوری اسلامی، اما، به برکت بالا نشاندن نااهلان بر مساند قدرت در فرایند انتخابات های تصنعی به ویژه انتخابات 88، اینک هم مشروعیت خود را از دست داده است و هم کفایت خود را ( = سوء مدیریت). برآیند مستقیم فقدان کفایت و فقدان مشروعیت جز آن نیست که ببینیم فرمانده نیروی انتظامی، پیش بینی فتنه اقتصادی! کند (خطر شورش اجتماعی از بالا رفتن قیمت ها) و رهبر انقلاب نیز انحراف در آرمان ها. فقدان کفایت و مشروعیت، ناگزیر، تبعات اجتماعی خود را به همراه خواهد داشت. چنین جامعه ای، از نظر سلامتی روانی دچار اختلالات عمده ای است که به صورت ناآرامی ها و تنش های اجتماعی ظهور پیدا می کند. از دست رفتن “اعتماد ملی” بزرگ ترین عارضه جامعه بحران زده است.

9- خطرجنگ داخلی: مقدمه ظهور احمدی نژاد وقتی که برای اولین بار از وزارت خارجه ایران دیدار کرد(خاطره نویسنده)، تاکتیک خود را در عرصه سیاست خارجی با این مضمون بیان داشت که : بهترین دفاع، حمله است. او این روش را در مسایل داخلی نیز در تعرض به هاشمی، ناطق نوری، کروبی، موسوی و… به کار بسته است. در واکنش به آتش تهیه ای که این روزها توسط اصولگرایان سنتی بر سر او می ریزد، یکی از سایت حامی او صراحتاً هشدار داده که “زد و خوردهای خونین” می تواند محصول این نتیجه باشد. سایت مزبور می نویسد: “اگر موج تخریب دولت به همین شکل ادامه یابد و اعتراضات به اصطلاح رسانه‌ای به اغتشاشات خیابانی تبدیل شود و لات‌ها و شعبان بی‌مخ‌ها به سمت پاستور [ دفتر ریاست جمهوری] حرکت کنند قطعاً گروه‌های معاند با ظاهر مشابه در آنها رخنه کرده و طولی نخواهد کشید کشور به عرصه زد و خوردهای خونین و بی‌قاعده تبدیل خواهد شد زیرا در آن صورت کسی طرف مقابلش را نخواهد شناخت.” (سایت دولت یار 39 فروردین 90- سخنی با طراحان ترور احمدی نژاد) در این میان، مدیریت جراحی اقتصادی (طرح هدفمند کردن یارانه ها) که در دست احمدی نژاد است، پاشینه آشیل نظامی است که اگر قدرت احمدی نژاد را مورد تعرض قرار دهد، منجر به انفجار اقتصادی در کشور می شود و اگر مورد تعرض قرار ندهد، منجر به هتک حرمت جایگاه ولایت مطلقه فقیه ( فتنه دینی / بحران رهبری) خواهد شد. در همه حال بروز نا آرامی های اجتماعی در جامعه نا آرام (فتنه زده/ بحران زده) ایران تا سرحد جنگ داخلی دور از انتظار نیست؛ جنگی که از قضا از منظر فتنه مهدویت، مقدمه ظهور است. پانویس 1- مصباح یزدی می گوید: “دیشب یکی از دوستان حاضر در جلسه نقل کرد؛ قبل از برگزاری مرحله ی اول انتخابات[84] به محضر یکی از علمای اهواز رسیدم. ایشان گفت:نگران نباشید، احمدی نژاد رئیس جمهور می شود. ایشان گفته بود که شخصی شب بیست و سوم ماه رمضان در حال احیاء، پیش از نیمه ی شب به خواب می رود. در خواب به او ندا می شود که بلند شو برای احمدی نژاد دعا کن، وجود مقدس ولی عصر دارند برای احمدی نژاد دعا می کنند. می گوید من حتی اسم احمدی نژاد را نشنیده بودم و اصلاً او را نمی شناختم!خود ایشان نیز در تاریخ دهم دی ماه قاطعانه گفته بود که من رئیس جمهور خواهم شد. کسانی با او شوخی می کردند که این چه حرفی است می زنی؟! چه کسی به تو رأی می دهد؟! چه کسی تو را می شناسد؟ گفته است این قول یادتان باشد، امروز 10دی83 است، من رئیس جهمور خواهم شد! حالا خواب دیده یا کسی به او گفته است نمی دانم”(رضا صنعتی، گفتمان مصباح، گزارشی از زندگانی و مواضع علمی- سیاسی آیت الله مصباح یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 883) 2- روز ۲۶ اسفند از سوی سایت ابصار‌نیوز سخنانی از احمدی نژاد منتشر شده که او گفته است خداوند رئیس جمهوری آینده ایران را تعیین کرده است. احمدی‌نژاد در این جلسه ای گفته که “چند تا از دوستان آمده بودند می‌گفتند ما نگران آینده‌ایم، گفتم آینده تعیین شده شما بروید کارتان را بکنید نتیجه حاصل می‌شود. گفت یعنی بعدی کیه؟! گفتم به نظر شما خدا نمی‌داند که بعدی کیست؟ گفت چرا. گفتم پس چه غصه‌ای داری. دیگر گذشت که ملت را سرکار بگذارند و با این طرفی و اون جناحی بازی بر مردم حکومت کنند”.

حسین علیزاده دیپلمات مستعفی

rooz

نوشتن دیدگاه

کشتار در سوریه

حکومت بشار اسد داره دسته دسته معترضان به دیکتاتوری رو می کشه. اونوقت تلویزیون ایران یک کلمه اخبار سوریه رو منتقل نمی کنه. آخه دروغگویی تا کی؟؟همش سیاست یک بام و دو هوا.. چطوره که اعتراض مردم مصر و تونس و بحرین خوبه چون ایران با حکومتهاشون مشکل داشت ولی مال مردم سوریه بده چون با بشار اسد قاتل دوست هستند و براشون نیروهای سرکوبگر کمکی می فرستن ؟؟کاش کسانی که این دروغها رو باور دارند به خودشون می آمدند و اینهمه دروغ و جنایت رو محکوم می کردند.

نوشتن دیدگاه

تلویزیون رسا

تلویزیون رسا بصورت تصویری از طریق ماهواره یوتلست
W3A
این تلویزیون پارسی زبان متعلق به اصلاح طلبان حکومتی می باشد.
Satellite: Eutelsat W3A
Freq: 10720
…SR: 22000
POL: Hor
FEC: 3/4
Channel Name:RasaTV

نوشتن دیدگاه

ایجاد ابر سبز

ابر سبز رنگ غلیظ برای سبز کردن همه جا
این کار هیچ خطری نداره فقط همه… جارو سبز میکنه و به بچه های جنبش روحیه میده

در این پست، نحوه ساختن یک بمب دودزای با رنگ دلخواه را یاد خواهید گرفت که دود آن مانند یک ابر رنگی عمل می کند. برای این که بمب شما ابری با رنگ سبز بدست بیاورید، باید به شکل و مواد مخلوط شونده و رنگ توجه داشته باشید. این آموزش بسیار ساده است اما کودکان باید آن را زیر نظر بزرگتر ها انجام بدهند. برای شروع مواد زیر را تهیه کنید :
۶۰ گرم پتاسیم نیترات (۳ قاشق غذاخوری)
۴۰ گرم شکر (۲ قاشق غذاخوری)
۱ قاشق غذاخوری جوش شیرین
۶۰ گرم رنگ پودر شده آلی (ارگانیک)
یک لوله مقوایی (مقوای وسط دستمال لوله ای)
چسب (یا نوار تفلون)
مداد یا خودکار
فیتیله مخصوص مواد انفجاری
پنبه گرد شده
ماهیتابه

اول ۶۰ گرم از پتاسیم نیترات و ۴۰ گرم از شکر را با هم در ماهیتابه بریزید و روی شعله کم مخلوط کنید. نسبت پتاسیم نیترات به شکر ۳ به ۲ است. پس اگر نمی دانید آن ها را با چه اندازه هایی مخلوط کنید، ۳ قاشق پر پتاسیم نیترات و ۲ قاشق پر شکر را با هم مخلوط کنید. این دو را هم بزنید تا شکر ذوب شود و به رنگ قهوه ای دربیاید. آنقدر مخلوط را هم بزنید تا به شکل یک کره نیمه آب شده قهوه ای دربیاید و کاملا نرم شود. حالا ماهیتابه را از روی شعله بردارید. ۱ قاشق جوش شیرین به آن اضافه کنید و آن را خوب به هم بزنید. جوش شیرین برای کند شدن فرایند احتراق است. حالا ۳ قاشق پودر را به مخلوط خود اضافه کرده و بازهم آن را بهم بزنید. در تست های انجام شده رنگ های سبز بنفش، زرد، آبی و نارنجی خیلی خوب جواب داده اند.

حالا وقت آن رسیده است که شکل بمب خود را درست کنید. توجه داشته باشید که بهترین شکل هندسی برای سوختن بهتر، استوانه است و در این آموزش هم شکل استوانه مورد استفاده قرار گرفته اما شما می توانید از اشکال دیگر هم استفاده کنید. نکته دیگر این است که تا زمانیکه مخلوط خشک نشده است باید قالب آن درست شود. کف لوله مقوایی را با چسب ببندید. حالا از بالا مواد را داخل لوله بریزید و یک مداد یا خودکار را تا نیمه در آن فرو کنید. حالا در جای سوراخ شده فیتیله را قراردهید و قسمتی از فیتیله را برای آتش زدن بیرون بگذارید. حالا بگذارید مواد ریخته شده در داخل لوله خشک شود.(تقریبا ۱ ساعت طول می کشد) حالا بمب دودزای رنگی شما آماده است !
این کار هیچ خطری نداره فقط همه جارو سبز میکنه و به بچه های جنبش روحیه میده….See More
By: Sheida Habibi

نوشتن دیدگاه

چهارشنبه سوری 89 را سبز کنیم…در سراسر ایران

نوشتن دیدگاه

سامانه «سمان»؛ تلاش برای طرد روزنامه‌نگاران مستقل

معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی خبر از راه‌اندازی سامانه‌ای داده که خبرنگاران باید خود را در آن ثبت کنند، تا از حمایت‌های دولتی برخوردار شوند. منتقدان، این طرح را میخ آخر بر تابوت روزنامه‌‌نگاری مستقل می‌دانند.

اواسط آذر ماه سال جاری، احسان قاضی‌زاده، مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی‌، از گشایش «بانک اطلاعات تحت وب خبرنگاران» خبر داد. اقدامی که از همان هنگام با واکنش گسترده روزنامه‌نگاران مستقل، منتقد و اصلاح‌طلب روبرو شد و برخی از آن با عنوان طرحی برای «گسترش سیطره اطلاعاتی وزارت ارشاد» و «تصفیه سیستماتیک روزنامه‌نگاران» یاد کردند.

 

مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد در آن زمان گفته بود: «خبرنگاران موظف هستند به منظور آگاهی اداره کل مطبوعات داخلی از فعال بودن یا نبودن آنها، چندین نمونه از تولیدات خود را به صورت ماهانه در این وب سایت به ثبت برسانند که درباره این تولیدات نیز استعلام می‌شود.» این سخنان در مصاحبه با خبرگزاری دولتی ایرنا بیان شد.

 

و حالا با گذشت چند ماه از آغاز طرحی که یادگار دورانی است که محمدعلی رامین، مسئولیت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد را بر عهده داشت، این بار خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، گفت‌وگویی با احسان قاضی ترتیب داده تا جزئیات بیشتری از این طرح را که به سامانه «سمان» موسوم شده، به اطلاع اهالی رسانه برساند.

 

بر اساس این طرح که به گفته آقای قاضی‌زاده «تابعی از مستندات سوابق خبرنگاری است كه به صورت دائم به روز می‌شود» هر خبرنگار باید «حداقل در طول ماه بیش از ۲ اثر مطبوعاتی خود شامل مصاحبه، یادداشت، مقاله، سرمقاله و عكس و كاریكاتور و . . . را در سامانه سمان ثبت كند.»

احسان قاضی‌زاده، مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد جمهوری اسلامیBildunterschrift: احسان قاضی‌زاده، مدیر کل مطبوعات وزارت ارشاد جمهوری اسلامی

 

«اطلاعات واردشده از سوی خبرنگاران براساس آیین‌نامه مصوب ویژه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران كشور تحلیل و بررسی شده و در صورت احراز شرایط مندرج در آیین‌نامه در حكم مستندات خبرنگاری و روزنامه‌نگاری مورد استناد قرار می‌‌گیرد.» خبرنگاران در صورت ممانعت از ثبت خود در این سامانه، از مزایا و حمایت‌های وزارت ارشاد بی‌بهره خواهند ماند.

 

تشکیل پرونده‌های مجازی برای خبرنگاران

 

 

فرآیند ثبت یک خبرنگار و به‌روز رسانی اطلاعات شخصی و آثار منتشرشده، به‌صورت آنلاین و فقط از طریق وب‌سایت مخصوص این سامانه (http://saman-gov.ir/) انجام می‌شود. احسان قاضی‌زاده می‌گوید این طرح «الگویی جدید و مطابق با آخرین فرایندهای نظارتی مستندات در دنیا است.»

 

با توجه به رویکرد سخت‌گیرانه دولت «اصول‌گرا» در قبال روزنامه‌نگاری و اقدامات سرکوب‌گرانه‌اش در حوزه رسانه‌، بدیهی است که ثبت اطلاعات می‌تواند به سادگی زمینه بیکاری و تصفیه خبرنگاران مستقل را فراهم کند؛ کسانی که تن به سفارشی‌نویسی و فرمایشی‌نویسی که ایده‌آل دولت و حکومت ایران است نمی‌دهند، قربانیان اجرای چنین طرحی خواهند بود.

 

از روز گذشته که این اطلاعات منتشر شده، بسیاری از روزنامه‌نگاران مستقل و اصلاح‌طلب در وبلاگ‌ها یا صفحات خود در شبکه‌های اجتماعی، اعلام کرده‌اند که خود را ملزم به ثبت‌نام در این سامانه نمی‌بینند و نسبت به آن خوش‌بین نیستند. یکی از روزنامه‌نگاران فعال در معدود نشریات مستقل باقی‌مانده می‌گوید: «دولت دهم تلاش می‌کند تا سیاست‌های فرهنگی خود را متفاوت از دولت نهم نشان دهد و دیگر اثری از صفار هرندی نیست که به صراحت از توقیف و سانسور و تهدید مطبوعات و اهالی رسانه دفاع می‌کرد. آنها در پی طراحی روش‌های جدیدی برای سرکوب‌اند.»

مسعود باستانی و محمد قوچانی، در دادگاه‌های نمایشی پس از انتخاباتBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  مسعود باستانی و محمد قوچانی، در دادگاه‌های نمایشی پس از انتخابات

 

به اعتقاد او، که به خاطر هراس از پیامدهای احتمالی نخواست هویتش فاش شود، راه‌اندازی سامانه «سمان» گام آخر دولت برای تحقق «انحصار رسانه‌ای» است: «آگهی‌ها مهم‌ترین ابزار دولت برای تشویق خودی‌ها و زمین‌گیر کردن مستقل‌ها است. در دولت دهم حتی یک نشریه مستقل هم اجازه انتشار نگرفته، اما گذشته از این‌ها، مهم‌ترین نکته برای آنها کنترل کامل تحریریه‌ها است که بسیاری از اعضای آنها از منتقدان مستقیم دولت و سیاست‌های آن در حوزه‌های گوناگون‌اند.» او این اقدام را آخرین تلاش برای «پاک‌سازی غیرخودی‌ها از فعالیت در رسانه‌ها» می‌داند.

 

ساخت نهادهای موازی و روزگار سیاه روزنامه‌نگاری در ایران

 

 

محدود کردن جریان اطلاع‌رسانی با توقیف رسانه‌های مکتوب و فیلتر کردن رسانه‌های مجازی، از اقداماتی است که از فرط تکرار، نه فقط برای مخاطبان، که حتی برای اهالی رسانه هم عادی شده است. حالا دیگر روزگار کوچ از این روزنامه به آن روزنامه یا هفته‌نامه هم سپری شده، چون تعداد نشریات مستقل یا اصلاح‌طلب باقی‌مانده، با ارفاق هم به تعداد انگشتان یک دست نمی‌رسد.

 

در کشوری که به گفته سازمان گزارشگران بدون مرز، «بزرگ‌‌ترین زندان روزنامه‌نگاران جهان» است و بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای هم همچنان پشت میله‌های زندان روزگار می‌گذرانند، آنهایی که بیرون از سلول‌های سرد زندگی می‌کنند هم روزهای سیاهی را می‌گذرانند.

 

از زمان انتخابات ریاست‌جمهوری، هجوم سیستماتیک دولت به خبرنگارانی که به گفته آنها در «روزنامه‌های زنجیره‌ای» فعالیت می‌کردند تشدید شد، پرونده‌سازی‌ها به طور محسوسی افزایش یافت و بسیاری از قلم به دستان مطبوعات، یا از کار بی‌کار شدند، یا مجبور به ترک وطن شدند و یا تحت فشارسنگین مالی، تن به همکاری با رسانه‌های نزدیک یا وابسته به دولت داده‌اند.

 

انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به‌عنوان تنها نهاد صنفی مستقل برای اهالی رسانه، چند ماه پس از انتخابات پلمب شد و در مقابل دولت تلاش کرد تا به نهادهای دولت‌ساخته‌ای هم‌چون «انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان» پر و بال بیشتری بدهد و با موازی‌سازی، رقیبان را از صحنه حذف کند.

 

روزنامه‌نگاری مستقل در ایران اگرچه کابوسی برای حاکمیت است، اما زندگی بسیاری از روزنامه‌نگاران را نیز به کابوس بدل کرده است. فعالیت سامانه «سمان» و فراگیری آن، می‌تواند میخ آخر بر تابوت روزنامه‌نگاری مستقل در کشوری باشد که ساختار قدرت در آن، توسط «اصول‌گرایان» قبضه شده است.

 

احسان نوروزی
تحریریه: یلدا کیانی

 

نوشتن دیدگاه

آیا در ایران دموکراسی برقرار است؟ مقایسه دموکراسی در ایران و آمریکا

 اعتراض‌های ویسکانسین

۱۳۸۹/۱۲/۲۱ مجید محمدی (جامعه‌شناس)

 اقتدارگرايان ايرانی برای تحکيم اين ديدگاه توهمی و خودمحورانه که جمهوری اسلامی دموکرات‌ترين و آزادترين نظام حکومتی دنياست مجبورند دمکراسی‌های موجود دنيا را ديکتاتوری معرفی کنند. («چرا سيستم حکومتی آمريکا ديکتاتوری است»، الف، ۷ اسفند ۱۳۸۹) علت اصلی ديکتاتوری بودن آنها نيز- از نگاه اسلامگرايان- آنست که ديکتاتور مذهبی (ولی فقيه) ندارند. اقتدارگرايان اسلامگرا همواره به دنبال آن بوده‌اند که تبهکارانه مفاهيمی مثل دموکراسی، حقوق بشر، و پاسخگويی دولت را در حوزه‌ عمومی بی‌معنی سازند. معرفی يکی از مخوف‌ترين ديکتاتوری‌های دنيا به عنوان بهترين دموکراسی و معرفی يکی از شکوهمندترين دمکراسی‌های دنيا به عنوان ديکتاتوری يکی از اين تبهکاری‌هاست، گرچه آفتاب را با کف دست نمی توان پوشاند، بالاخص با دست آغشته به کشتار و شکنجه و تجاوز به حريم شهروندان. تجلی دموکراسی آمريکايی حدود دو هفته است که معترضان به يک طرح فرماندار ايالت ويسکانسين در غرب ميانه‌ ايالات متحده برای پايان دادن به حق چانه‌زنی جمعی کارکنان بخش عمومی، ساختمان مجلسين ايالتی (شورا و سنا) را اشغال کرده‌اند. علاوه بر اشغال ۲۴ ساعته و خوابيدن صدها نفر در صحن مجلس به هنگام شب، روزانه هزاران و در آخر هفته‌ها دهها هزار نفر به حمايت از معترضان در مَديسِن (مرکز اين ايالت) به تظاهرات و راهپيمايی می‌پردازند. در برخی ديگر از ايالاتآمريکا نيز اتحاديه‌های کارگری به اعتراض برخاسته‌اند. دموکراسی امريکايی در اين صحنه چگونه بروز يافته است؟ مبارزه عليه اتحاديه‌ها داستان قيام ويسکانسين از کجا آغاز شد؟ و چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟ در انتخابات نوامبر ۲۰۱۰ بسياری از مردم امريکا که از شرايط موجود (بيکاری حدود ۹.۵ درصد، رکود اقتصادی، بالا رفتن قرضه‌ ملی و بحران وام‌های مسکن) ناراضی بودند به جمهوريخواهانی رای دادند که شعارشان کاهش ماليات (بالاخص برای ثروتمندان) و کاهش حجم دولت (از جمله لغو بسط بيمه‌های بهداشتی توسط اوباما) بود. در اين انتخابات، جمهوريخواهان اکثريت مجلس نمايندگان، بسياری از مجالس ايالتی و بسياری از فرمانداری‌ها را از آن خود ساختند. جمهوريخواهانی که در اين موج با کمک مالی صاحبان شرکت‌های بزرگ نفتی و دارويی به قدرت رسيدند به جای سر و کله زدن با مشکلات کسر بودجه و بيکاری برنامه‌هايی را برای تضعيف سازمان‌های سياسی و اجتماعی دموکرات‌ها بالاخص اتحاديه‌های کارگری و کارمندی در پيش گرفته‌اند. گروه جنبش چای در اين روند نقش مهمی بازی می‌کند. مهم‌ترين برنامه‌ آنها گرفتن حق اتحاديه‌ها برای چانه‌زنی جمعی و اختياری کردن پرداخت حق عضويت به اين اتحاديه‌هاست. بدين ترتيب اتحاديه‌ها هم قدرت مالی خود را از دست می‌دهند و هم قدرت اجتماعی خود را و به تدريج از عمل به عنوان يک بازيگر اصلی در صحنه‌ رقابت سياسی حذف می‌شوند. بسيج اجتماعی با اتکا به حقوق مدنی تفاوت يک جامعه‌ دموکراتيک و آزاد و غير دموکراتيک در اين نکته نيست که گروه‌هايی در آن به دنبال تضعيف حقوق افراد نباشند؛ تفاوت در آن است که اگر گروه‌هايی بخواهند با اتکا بر ثروت و رسانه و قدرت خويش چنين کنند گروه‌های ديگر بتوانند با آنها بدون تمسک به خشونت به مقابله پردازند. حق تجمع و آزادی بيان و آزادی رسانه‌ها اين قدرت را به گروه‌های اقليت يا اکثريت مورد حمله می‌دهد که بتوانند قدرت خود را در عرصه‌ اجتماعی به ميان آورند و در نهايت بر اساس مصالحه، جامعه از بحران خارج شود. در قيام ويسکانسين قدرت دموکراسی درآمريکا آنجا ظاهر می‌شود که مردمی که نمايندگانشان در هر دو مجلس شورا و سنای ايالتی در اقليت هستند قادرند نمايندگان اقليت (دموکرات‌های سنا) را مجبور به ترک مجلس (آبستراکسيون) و اقامت در ايالتی ديگر (ايلينوی) کنند و بدين ترتيب جريان رای‌گيری را مختل سازند. اکثريت همواره حق دارد سياست‌های خود را به پيش برد اما نمی‌تواند حقوق بنيادين اقليت را لغو کند. در مقابل، فرماندار تهديد کرده است که اگر دموکرات‌ها در مجلس سنا برای رای‌گيری ظاهر نشوند او هزاران شاغل بخش عمومی را از کار بيکار خواهد کرد. نهايت اين کش‌مکش‌ها معمولا چانه‌زنی و مصالحه است. کسانی که اين فرايند دموکراتيک و اعتراضات طبيعی در جوامع دموکراتيک را متوجه نمی‌شوند از قيام در ايالات متحده و فروپاشی عن‌قريب اين کشور سخن می گويند. («ايالات متحده جعلی آمريکا با بحران عظيم اجتماعی مواجه است و شش ايالت جنوبی اين کشور که به زور اسلحه اشغال شده‌اند آماده قيام و خواهان استقلال‌اند.» محمدرضا نقدی، رئيس سازمان بسيج، آينده نيوز، ۱۰ اسفند ۱۳۸۹) همچنين رسانه‌های نزديک به دموکرات‌ها با نشان دادن عدم طرح اين موضوع در رقابت‌های انتخاباتی فرماندار موجود ايالت ويسکانسين در سال ۲۰۱۰ و آمادگی اتحاديه‌ها برای کاهش امتيازات خود (اما نه واگذاری حق چانه‌زنی جمعی) افکار عمومی را چنان جهت دادند که اکثريت مردم ايالت و نيز کشور در نظر سنجی‌ها با گرفتن حق چانه‌زنی جمعی از اتحاديه‌ها توسط فرماندار منتخب خود مخالف شوند. پس از دو هفته، مردم ساختمان مجلس ايالتی را پس از حکم يک قاضی مبنی بر تخليه‌ صحن مجلس ترک کردند. در حکم قاضی به صراحت ذکر شده بود که درهای مجلس در طی روز بايد بر روی مردم باز باشد. پس از آن جمهوريخواهان مجلس سنای ايالتی با استفاده از آيين نامه‌ داخلی محدود کردن حق چانه‌زنی جمعی را به تصويب رساندند بدون آن که نيازی به اکثريت ۲۰ رای لازم باشد (۲۰ رای برای طرح‌های مرتبط با بودجه ضرورت داشت). متعاقب اين رای‌گيری، دوباره ساختمان مجلس توسط معترضان اشغال شد (۹ مارس ۲۰۱۱) و صدای معترضان به گوش همه رسيد بدون آن که خونی از بينی کسی ريخته شود. معترضان پس از به نتيجه نرسيدن در توقف فرايند رای گيری به دنبال جمع‌آوری امضای کافی برای انتخابات دوباره بوده‌اند. دموکراسی در پای صندوق رای پايان نمی‌يابد اعضای اتحاديه‌ها و مردم پشتيبان آنها در اين قيام خود عليه فرماندار جمهوريخواه و حاميان نافی حقوق ابتدايی کارگران و کارکنان بخش عمومی و خصوصی نشان داده‌اند که نخست دموکراسی در روز انتخابات حتی اگر آزاد، رقابتی و سالم باشد پايان نمی‌يابد و نهال دموکراسی و حقوق انسان‌ها حتی در جوامع دموکراتيک هر روز مراقبت و آگاهی و کنش می‌طلبد؛ دوم آن که حقوق ابتدايی اقليت نبايد توسط اکثريت پايمال شود؛ اقليت نيز حق دارد با استفاده از حق تجمع صلح آميز و آزادی بيان و رسانه‌ها از حقوق خود محافظت می کند؛ و سوم آن که شکوه يک جامعه‌ دموکراتيک در آنجاست که مردم معترض می‌توانند ساختمان مجلس را برای هفته‌ها اشغال کنند (که در واقع خانه‌ خودشان است) و خونی از بينی کسی جاری نشود و پليس هم از آنها محافظت کند. دموکراسی آمريکايی نشان می‌دهد که قدرت سرمايه و گروه‌های ذی نفوذ و رسانه‌های همگانی در جامعه‌ای دموکراتيک و آزاد قابل حذف نيست اما قدرت مردم می‌تواند قدرت‌های ديگر را قيد زند. قدرت مردم نيز در حق تشکل، حق تجمع، آزادی بيان و آزادی رسانه‌ها تجلی می يابد. بدون چنين قدرتی معترضان نمی توانستند مجلس ايالتی را به تصرف در آورند و صدای خود را به همه‌ کشور برسانند. در جامعه‌ای که اين آزادی‌ها و حقوق چهارگانه از مردم سلب شود ديگر دموکراسی وجود خارجی نخواهد داشت حتی اگر صندوق انتخابات وجود داشته باشد. ثبات سياسی و قدرت مردم آنها که منتظر فروپاشی ايالات متحده مثل اتحاد جماهير شوروی هستند ساختار سياسی و اجتماعی اين کشور را درک نکرده‌اند. کشوری که مردمش می‌توانند مجلس خود را برای هفته‌ها اشغال کنند و پليس نيز از آنها حفاظت کند هيچگاه فرو نخواهد پاشيد. مردم آمريکا با استفاده از حق سازمان‌دهی و بسيج، نهادهای مدنی قدرتمندی را اداره می کنند که می‌توانند بر فرايند سياسی موثر واقع شوند. اکثر شهروندان آمريکايی متوجه اين موضوع هستند که اگر در جايی مشکل دارند و صدايشان بلند نمی‌شود عاملی از بيرون آنها را باز نمی‌دارد بلکه خود کوتاهی داشته‌اند. تنها اقليت بسيار کوچکی با ديدگاه‌های توطئه‌گرايانه يا ضد سرمايه داری از خود سلب مسئوليت کرده و گروه کوچکی را مقصر نابسامانی‌ها و مشکلات معرفی می کنند. به همين دليل است که اکثر افراد مطالبات خود را از مجراهای قانونی دنبال می کنند. دموکراسی آمريکايی با ثبات‌ترين شرايط سياسی را برای اين کشور به ارمغان آورده است.

رادیو فردا

نوشتن دیدگاه

ماموریت رحیم مشایی

منصور ارضی، مداح مشهور جمهوری‌اسلامی، در سخنانی بار دیگر زبان به انتقاد از اسفندیار رحیم‌مشایی گشود، اما این‌بار محمود احمدی‌نژاد را نیز بی‌نصیب نگذاشت. در همین حال، برخی از حامیان احمدی‌نژاد، با انتشار یک جزوه تحلیلی اعلام کردند سخنان رحیم‌مشایی با هماهنگی محمود احمدی‌نژاد بیان شده و در واقع برای حفظ نظام است. منصور ارضی که یکی از مشهور‌ترین مداحان جمهوری اسلامی است، در حسینیه صنف لباس‌فروشان تهران با اشاره به برخی ادعاها درباره نزدیک بودن ظهور امام زمان، گفت: “نباید گول بخورید که بعضی‌ها مرتب می‌گویند که ظهور نزدیک است. اما کی؟ فقط خدا می‌داند و بس. مراقب باشید که گول نخورید”. وی همچنین با اشاره به انتشار میلیونی جزوه ها و فیلم ها در خصوص شرایط ظهور امام دوازدهم شیعیان افزود: “معلوم است که این‌ها از کجا آمده؛ به عنوان اینکه ظهور نزدیک است و طوری القا می‌کنند که انگار همین فرداست”. وی مشایی را “ملعون یهودی‌صفت” خواند و با انتقاد از سخنان احمدی‌نژاد درباره رحیم‌مشایی، گفت: “تو، رييس دفتر رييس جمهوري يا بنگاه معاملات ملكي داري؟ اين ملعون يهودي‌صفت الان دارد پول خرج مي‌كند براي يك روزي كه اگر بخواهد كانديد شود، آن هم با آن پرونده‌اش و متاسفانه آن آقا [احمدی‌نژاد] مي‌گويد به او كاري نداشته باشيد. ان شالله من به وقتش همه چيز را خواهم گفت”. البته این نخستین بار نیست که ارضی به انتقاد از اسفندیار رحیم‌مشایی می‌پردازد. وی پیش از این هم مشایی را “آلت تناسلی در دولت” دانسته بود که “بايد فكري به حالش كرد”. ارضی همچنین پیش از این درباره سخنان رحیم‌مشایی گفته بود: “این آقایی که ادعای آسمانی بودن دارد از سلمان رشدی هم بدتر است. این فرد کارهایی که خاتمی و ابطحی در دوره گذشته با کمک هم نتوانستند انجام دهند، یک تنه دارد انجام می‌دهد”. احمدی‌نژاد اما در پاسخ به اظهارات ارضی و درخواست برکناری مشایی، اعلام کرده بود که “مشایی قله‌ای است که باید شناخته شود”. هم‌زمان با سخنان منصور ارضی، یک حلقه سیاسی نزدیک به احمدی‌نژاد، با انتشار دومین بولتن تحلیلی خود، با نام کجا ایستاده‌ایم با اشاره به برخی جار و جنجال‌ها پیرامون مشایی، وی را “مامور ویژه احمدی‌نژاد برای فروپاشی جنبش سبز” نامیده که “عهده دار حاشیه‌سازی است؛ خود او چنین پتانسیلی داشته و دارد و احمدی‌نژاد هم از حاشیه سازی‌های او نگران نیست چون معتقد است این حاشیه سازی‌ها ولو به ضرر شخص احمدی‌نژاد باشد، به نفع نظام و در راستای از بین بردن پایگاه اجتماعی طرف مقابل است”. این بولتن تحلیلی، همچنین اضافه کرده است: “چه شد که احمدی‌نژاد بعد از انتخابات به یکباره یاد کوروش افتاد و چه شد که حرف از ایرانی‌گری به میان آمد؟ کسی که رهبری در این حد روی او بسته بود که نظر او را به نظر خودش نزدیک‌تر می‌دانست، به یک‌باره منحرف شد؟ چرا احمدی‌نژاد در لبنان و سازمان ملل از کوروش چیزی نگفت؟ مشایی با این حاشیه سازی‌های بی‌حد و حصر و آزار دهنده‌اش چه می‌کند؟ و ماجرا از چه قرار است؟” در این متن با اشاره به تحلیل احمدی‌نژاد و اطرافیانش مبنی بر اینکه “جریان راست سنتی در برخورد با مخالفان تاکنون به گونه‌ای عمل می‌کرده که همواره کاستی‌های دولت‌ها و نظام به حسابش واریز می‌شده است”، از استراتژی جدید آن‌ها و قصد احمدی‌نژاد برای جذب بدنه جنبش سبز آمده: “احمدی‌نژاد معتقد است او و برخی جریانات در دولت این امکان را دارند که تحت شرایطی بدنه‌ای که هنوز فتنه‌گران روی آن‌ها حساب باز می‌کنند را هم به زیر پرچم نظام بیاورند و اصلاح‌طلبان را فاقد پایگاه اجتماعی کنند. این شاکله طرح‌ریزی احمدی‌نژاد است. در این میان برآیند مشخص و قطعی نقش آفرینی رحیم‌مشایی برای حذف اصلاح‌طلبان است. احمدی‌نژاد به قدری مشایی را قابل اعتماد می‌داند که در این طرح‌ریزی بزرگ به او فرصت بازی کردن در جایگاه این نقش کلیدی را داده است”. نویسندگان همچنین مدعی شده‌اند که احمدی‌نژاد جزییات این طرح را با چند تن از نمایندگان مجلس خبرگان هم در میان نهاده است. این بولتن در بخش‌های بعدی خود، با اشاره به مساله فساد مالی محمدرضا رحیمی و دستور مسکوت ماندن آن از سوی آیت‌الله خامنه‌ای، به جریان‌شناسی اصول‌گرایان و تحلیل مواضع هاشمی‌‌رفسنجانی نیز پرداخته است. این دومین بولتنی است که از سوی این گروه که خود را “عمار یاسر” می‌نامند، منتشر شده است. آنان در نخستین جزوه شان، موقعیت استخوان در گلو خود را جریان سوم اصول‌گرایی معرفی کرده بودند که: ” موقعیت ما اکنون موقعیت استخوان در گلو است. از این حیث که انتقاداتی داریم اما نمی‌خواهیم با طرح نادرست و غیرعقلانی انتقادات داشته‌های خود را هم از دست بدهیم. نمی‌خواهیم برای به دست آوردن نداشته‌ها، به داشته‌های خود آتش بکشیم و مسائل فرعی را اصلی کنیم”. این جریان پس از سخنرانی رهبر جمهوری‌اسلامی در مردادماه سال گذشته، اعلام موجودیت کرد و خود را در سایت عماریون این‌گونه معرفی کرد: “این پایگاه قرار است یک قرارگاه تاکتیکی و استراتژیکی برای جنگ نوین و هوشمند با صهیونیسم جهانی در فضای سایبر باشد”. در دیگر سایت وابسته به این جریان نیز، با ذکر نام برخی از “خواص بابصیرت”، افرادی چون حبیب‌الله عسگر اولادی، آیت‌الله مهدوی کنی، علی اکبر ناطق نوری، مرتضی نبوی، حسین طائب، محمدرضا نقدی و… در زمره خواص بابصیرت شمرده نشده‌اند. برخی گزارش‌ها حکایت از آن دارد که این جریان در بسیاری از شهرستان‌ها مشغول فعال کردن تشکیلات خود است. ——————————————————————————–

روز

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.