آرشیو برای جولای, 2009

با این رژیم چه باید کرد؟ اکبر گنجی

نامه نوشته شده به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل منتشر خواهد شد تا همه ایرانیان آن را امضاء کنند. باید کاری کرد که زمامداران سرکوبگر رژیم نتوانند به خارج از ایران سفر کنند. باید کاری کرد که اگر آنها پای خود را به خارج نهند، با خطر بازداشت مواجه گردند. نباید اجازه داد که احمدی نژاد در شهریور در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک شرکت کند. تحریم کالاهای روسی و چینی، برگزاری تظاهرات در سراسر جهان در برابر سفارت خانه های این دو کشور، اجتماع انبوه در زمان اجلاس مجمع عمومی در برابر سازمان ملل و … برخی از ارکان این طرح است

بخش سوم: اهداف و روش ها

اشاره: دو یادداشت پیشین هنوز دارای ابهاماتی است که باید روشن گردد. یادداشت حاضر بدنبال روشن کردن برخی ابهام هاست.

1- مسأله اصلی،آرمان اصلی: مسأله ی تاریخی ما مسأله ی استبداد است. تاریخ بلند ما، تاریخ نظام های خودکامه بوده است. هدف و آرمان ما، گذار مسالمت آمیز ایران به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر و کثرت گرایی است. سنت و ادبیات موج سوم گذار به دموکراسی نشان دهنده ی آن است که گذار مسالمت آمیز محصول میزهای مذاکره، آشتی ملی،مشارکت همگانی، کمیته های حقیقت یاب ملی، “ببخش و فراموش کن” یا “ببخش و فراموش نکن” بوده است. اگر مردم، فعالین سیاسی و مدافعان حقوق بشر شیلی هدف خود را معطوف به اجرای عدالت و مجازات ژنرال پینوشه می کردند، گذار به دموکراسی ناممکن می شد.اپوزیسیون شیلی در میز مذاکره پذیرفت که در برابر برگزاری انتخابات آزاد، ژنرال پینوشه به مدت ده سال فرمانده کل قوا و به طور مادام العمر نماینده مجلس سنا باشد. چگونه می شد به پینوشه و کل دستگاه سرکوبگرش گفت: شما فرایند گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و انتقال قدرت را بپذیرید، ما هم پس از پیروزی همه ی شما را محاکمه و مجازات(زندان و اعدام) خواهیم کرد؟ این داستان، داستان افریقای جنوبی، لهستان، چک و اسلواکی بود. نلسون ماندلا پس از مذاکرات طولانی و دستیابی به پیروزی، خطاب به همه ی مردم گفت:”آنچه گذشته است، گذشته است. ببخش و فراموش نکن”. واسلاو هاول با تجربه ی سال ها زندان، خطاب به مردم گفت:” همه ی ما در جنایات رژیم توتالیتر مشارکت داشتیم”. هاول به مردم گفت از امروز باید به فرایند خشونت پایان داد. همین داستان در لهستان تکرار شد. لخ والسا، واسلاو هاول، ماندلا، و… بدنبال دموکراسی بودند، نه انتقام و خشونت. تجربه ی گذار به دموکراسی ربع آخر قرن بیستم در پیش چشم ماست. چشم بستن بر این تجربه، فرو افتادن در دور باطل خشونت است. داستان سیراب کردن عطش انتقام را یک بار ما تجربه کرده ایم، در آن فضای به شدت رادیکال و چپ زده ی پس از انقلاب 57 ، تقاضای انسانی مهندس مهدی بازرگان در خصوص محاکمه ی عادلانه ی سران رژیم پیشین نه تنها گوش شنوایی نیافت، بلکه لیبرالی، امپریالیستی و سازشکارانه به شمار رفت. تیرباران هر روزه ی روزهای پس از انقلاب، به وسیله ی همه ی گروه ها و شخصیت های سیاسی و مذهبی تشویق می شد. این چنین بود که فرایند خشونت مهار گسیخته آغاز شد و افرادی که تا چند روز پیش در یک جبهه ی واحد در برابر رژیم ستم شاهی ایستاده بودند، به روی هم اسلحه کشیدند. آنچه پس از آن اتفاق افتاد، بنای کجی بود که بر پایه ی آن حوادث شکل گرفت. آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و عدالت، محصول انتقام و کشتار نیستند. سخن گفتن در این خصوص که چه کسی باید گاندی، ماندلا،واسلاو هاول و… باشد، تغییر محل نزاع است. برای گذار مسالمت آمیز به دموکراسی، چاره ای جز گاندی، ماندلا، و واسلاو هاول بودن وجود ندارد. آری مسأله ی ما، گذار مسالمت آمیز است، نه برپا کردن چوبه های دار.

دموکراسی با “تبعیض” و “حق ویژه” ناسازگار است. نظام سلطانی تبعض گر بر دو نوع است: یکی آنکه زمامداری سیاسی را حق ویژه ی فقها می داند، و دیگری آنکه زمامداری سیاسی را حق یک خاندان می داند. چه کسی قادر است برای مدعای “حق ویژه” دلیل و برهان اقامه کند؟ اگر برابری انسان ها مبنای دموکراسی است، که هست، آیا این مدعا که یک صنف(روحانیت) یا یک خاندان با دیگران تفاوت دارند، با دموکراسی خواهی سازگار است؟ به گمان من خاندان سلطنتی انگلیس هم هیچ تفاوتی با مردم آن کشور ندارد. اگر هم مدعا این باشد که خاندان سلطنتی نماد یک ملت است، به کدام دلیل پیشینی(عقلیa priori ) یا پسینی(تجربیa posteriori) یک خاندان می تواند نماد یک ملت باشد؟ این “امتیاز” از کجا ناشی می شود؟

2- روش ها و اهداف: آرمان گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر، آرمانی اخلاقاً قابل دفاع است. عقلانیت عملی به معنای تناسب روش ها و ابزارها با اهداف است. به تعبیر دیگر، هدف وسیله را توجیه و مجاز نمی سازد. و باز هم به تعبیر دیگر، روش ها به اهداف شکل می دهند و آن را متعین می سازند. به این دو مدعای زیر توجه فرمائید:

1-2- تحریم اقتصادی: الف- هدف ما سرنگونی جمهوری اسلامی است. ب- ما حریف این رژیم نمی شویم. ج- اگر جهان ایران را تحریم اقتصادی کند،رژیم سقوط خواهد کرد. د- مردم باید هزینه ی تحریم اقتصادی را بپردازند تا جمهوری اسلامی سرنگون شود.

2-2- حمله ی نظامی: الف- هدف ما سرنگونی جمهوری اسلامی است. ب- مبارزات ما و تحریم اقتصادی ایران هم به سرنگونی رژیم منتهی نخواهد شد. ج- پس حمله ی نظامی به ایران موجه و مجاز خواهد بود.

تجربه ی سال ها تحریم اقتصادی عراق و لیبی نشان داد که آن دو رژیم از طریق تحریم اقتصادی سرنگون نگردیدند. آمریکا از طریق حمله ی نظامی به عمر رژیم عراق پایان داد. قذافی هم آن قدر زرنگ بود که با آمریکا و جهان غرب به توافق رسید. تجربه ی لیبی نشان داد که حقوق بشر و دموکراسی برای دولت های غربی الوویت ندارد. سرهنگ قذافی یکی از خشن ترین دیکتاتوری های جهان است. اما دولت های غربی و رسانه های غربی در این خصوص سخن نمی گویند. دولت های غربی، اگر جمهوری اسلامی قبول کند، حاضرند با این رژیم به توافقی مشابه لیبی دست یابند.

مسأله این است: برخی از افراد محترم که در جهان غرب در شرایط امن زندگی می کنند، تجویز می فرمایند که مردم ایران باید هزینه ی تحریم اقتصادی را بپردازند تا رژیم سرنگون شود. برای اینکه “معنای هزینه” روشن شود، تجربه ی عراق در پیش چشم ماست. ده سال تحریم اقتصادی عراق به مرگ دهها هزار کودک و مرد و زن سالخورده ی عراق منتهی شد. تحریم اقتصادی،جامعه عراق را از درون نابود کرد. “اعتماد”، سرمایه ی اجتماعی و چسبی است که اگر از بین رود،همه چیز فرو خواهد پاشید. این هزینه ای است که مردم ایران باید بپردازند تا خارج نشینان به هدف سرنگونی جمهوری اسلامی، بدون پرداخت هیچ هزینه ای،نائل شوند. به گمان من این رویکرد نه تنها غیر اخلاقی است، بلکه نتیجه بخش هم نیست. از این مقدمه که روزانه افرادی در اثر آلودگی هوا در ایران جان می بازند، نمی توان این نتیجه را استنتاج کرد که پس تحریم اقتصادی، با همه ی هزینه ها و تلفاتی که به بار خواهد آورد، موجه و مجاز است.

فرض کنیم جهان ایران را مورد تحریم اقتصادی همه جانبه قرار دهد،دهها هزار ایرانی بمیرند، اما رژیم سرنگون نگردد. نه تنها سرنگون نگردد، بلکه سرکوبی به مراتب خشن تری را بر جامعه مستولی سازد. در این صورت تکلیف چیست؟ آیا آنان که فقط و فقط به سرنگونی جمهوری اسلامی، به هر قیمتی، می اندیشند، در گام بعد مجبور نخواهند شد که از حمله ی نظامی به ایران دفاع کنند؟ آیا نتیجه ی حمله ی نظامی به عراق دموکراسی بود یا رشد بنیادگرایی در خاورمیانه و افزایش قدرت منطقه ای رژیم ایران؟

محسن مخملباف یکی از هنرمندان بنام ایران است که برای آزادی، دموکراسی، عدالت و حقوق مردم ایران به طور بی امان در حال پیکار است. او صدای مظلومیت مردم ایران را به گوش جهانیان می رساند. در عطش عدالت و آزادی می سوزد. همه ی زندگی اش را صادقانه فدای پیکار با خودکامگان کرده است. روح حساس و لطیف او پذیرای ظلم و ستم رژیم سلطانی حاکم بر ایران نیست. اما در زمان خروش بر رژیم جنایت کار، گاه سخنانی بر زبان می راند که ممکن است، برخلاف نیت پاک او، مورد سوء استفاده قرار گیرد. من اطمینان کامل دارم که محسن به هیچ وجه حاضر نیست کوچکترین صدمه ای به ایرانیان و ایران وارد اید. سخنان او در پارلمان اروپا،هنرمندانه بود. اما در اوج خروش و هیجان علیه سرکوب و جنایت گفته است:

“این طور نیست که مسأله ی حقوق بشر یک پرونده است، مسأله ی بمب اتم یک پرونده است. یک دیکتاتور، یک رژیم مستبد، یک اسلحه ی اتمی گرفته رو به دنیا، یک شلاق شکنجه گرفته رو به ملت. این، دو پرونده نیست، این یک پرونده است… شما هی این دو پرونده را تفکیک می کنید، در حالی که آن ها وقت می کنند اول ما را سرکوب کنند و بعد بمب اتم را رو به دنیا بگیرند… چه شد که آن گفته ها چرخید به بمب اتم؟ شما فکر می کنید حکومت ایران چگونه می خواهد بقا پیدا کند؟ مردم ایران دوستش ندارند و او می داند. رابطه ی خوبی هم با دنیا ندارد، و او می داند. در نتیجه ایران به دنبال بمب اتم است و شما را دارد بازی می دهد. دارد زمان می خرد. از این کمیسیون به آن کمیسیون، از این سه ماه به آن سه ماه، و هی وقت می خرد و شما وقت می فروشید. من به شما قول می دهم اگر امروز دموکراسی ایران سرکوب شود، ظرف 2 سال بمب اتم رو به دنیا است و دست شما رفته بالا . همین امروز هم دیر است، بیش از این تأخیر نکنید… ما فکر می کنیم اروپا می تواند ایران را حتی تحریم کند…ما از شما می خواهیم حداقل… استفاده از تمام اهرم هایی که شما دارید. غیر از آن تحریم نفتی، تعداد زیادی با تحریم نفتی به عنوان آخرین راه حل موافق هستند. من به نظرم نه تنها اتحادیه ی اروپا، امروز تمام دنیا باید این خطر را درک کند… اگر ایران اتمی بشود و استبداد ش ادامه پیدا کند، شما فقط با ایران روبرو نیستید، تمام خاورمیانه را از دست می دهید”[1].

این سخنان ظرفیت آن را دارند که مورد سوء تعبیر قرار گیرند. محسن مخملباف انسان شجاع و وطن دوستی است که ما به شدت به امثال او نیازمندیم. آروزی قلبی من این است که همه ی ما به گونه ای سخن بگوئیم که هیچ کس نتواند علیه آرمان های آزادیخواهانه ی ما از آن سوء استفاده کند.

در خصوص تحریم اقتصادی یک نکته ی مهم وجود دارد. ما با تحریم شرکت هایی که وسایل سرکوب و شنود و فیلترینگ به رژیم ایران می فروشند، کاملا موافق هستیم. به عنوان مثال شرکت های زیمنس و نوکیا به دولت ایران وسائل شنود تلفنی وکنترل اینترنت فروخته اند. شرکت های چینی به دولت ایران وسائل ضد شورش، گازهای فلفلی، باتوم الکتریکی و دیگر ابزار سرکوب را می فروشند. چرا مدافعان تحریم اقتصادی کوشش نمی کنند تا جامعه ی جهانی این شرکت ها را به اتهام مشارکت در سرکوب تحریم کنند؟ تحریم باید معطوف به سران رژیم باشد، نه معیشت مردم. هر گونه تحریمی باید معطوف به تضعیف دستگاه سرکوب رژیم باشد. از سوی دیگر، علم جامعه شناسی نشان داده است که فقر شدید، لزوماً به جنبش های اعتراضی دموکراتیک منتهی نمی شود. برای تأئید این مدعا کافی است به جنبش اعتراضی کنونی و پایگاه طبقاتی بازیگرانش نگریسته شود.

3- همراهی با جنبش سبز ایران: سبز فقط یک رنگ نیست، نماد یک جنبش است. جنبشی که همه را سبز کرده است. اگر مدعی همراهی با جنبش سبز مردم ایران هستیم، باید با اهداف، مطالبات و شعارهای آنها همراه باشیم. حداکثر آن است که خارج نشینیان چند گام جلوتر روند. تا حدی که من می فهمم و اطلاع دارم، هیچ یک از رهبران جنبش سبز ایران و فعالین سیاسی و مدافعان حقوق بشر، خواهان حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی ایران نیستند. طرحی که ما دنبال می کنیم، با آنچه جنبش سبز طرح می کند، هماهنگ و سازگار است. تنها تفاوت آن است که آنها خواهان محاکمه ی جنایت کاران در دادگاه های ملی هستند، اما به گمان ما در شرایط کنونی این خواست تحقق نیافتنی است. برای نشان دادن هماهنگی،می توان به موارد زیر استناد کرد:

1-3- آیت الله منتظری افقه و اعلم مراجع تقلید در تاریخ 7/5//1388 خطاب به زمامداران ایران نوشته اند:

‏”‏ ‏چرا نيروهاى نظامى و انتظامى و بسيج را به برادركشى و سركوب مردم وامى دارند؟ آيا هدف از تشكيل سپاه و بسيج براى‏ ‏برادركشى و سركوب مردم بود؟ ‏ ‏عزيزانى كه اكنون در زندان ها اسير هستند و از آنان با زور و شكنجه اعتراف و مصاحبه مى گيرند و هر روز جنازه يكى از‏ ‏آن عزيزان را به خانواده ها تحويل مى‎ دهند چه گناهى كرده اند؟ جز اين كه به تخلفات عديده و تقلب در انتخابات به طور‏ ‏مسالمت آميز و آرام اعتراض داشتند و خواستار احقاق حقوق از دست رفته خود بودند؟ ‏ ‏اين گونه اعترافات هيچ مبناى شرعى و قانونى ندارد و آمرين و عاملين آن مرتكب جرمى بزرگ شده اند و بايد در دادگاهى‏ ‏عادل و بى طرف و علنى محاكمه شوند تا مردم واقعا احساس كنند به حقوقشان توجه شده است”[2].

2-3- مهندس میر حسین موسوی در تاریخ 5 مرداد دردیدار با گروهی از فرهنگیان گفت:

“قتل‌ها و دستگیری‌های رخ داده فاجعه بود. ما چنین چیزی را حتی قبل از انقلاب هم شاهد نبودیم. به کسانی که چنین جنایاتی را مرتکب می‌شوند یادآور می‌شوم که مردم، آنهایی را که قبل از انقلاب مرتکب جنایت شدند به یاد داشتند و آنها را به سزای عملشان رساندند؛ مردم از چنین جنایت‌هایی نخواهند گذشت. چطور می‌شود یک فردی علاقه‌ مند به انقلاب، اسلام و کشور حتی یک آدم گناهکار به زندان وارد شود و بعد جنازه او بیرون آید؟ …ملت ما، مردم ما راضی به جنایت نیستند؛ راضی به اینکه افراد جانی پیدا شوند و به خانه‌ها و ماشین‌های مردم حمله کنند، نیستند… کشور نمی‌تواند تبدیل به یک زندان شود که 70 میلیون نفر در آن زندانی شوند… همه می‌ گویند که روح الامینی ، زنده دستگیر شده است و بعد در زندان، جنازه‌اش را تحویل داده‌اند”[3].

3-3- آیت الله صانعی در تاریخ 4/5/1388 نوشته اند:

“مدتی است که شاهد افتراء، دروغ و تضييع حقوق مردم، بازداشت و زندانی نمودن، ظلم و آزار و شکنجه های روحی و حتی کشتن مردمی که برای دفاع از حق خود تظاهرات مسالمت آميزی را داشته اند، هستيم . اينجانب به حکم لزوم جلوگيری از ظلم ظالمين به همه کسانی که سبباً يا مباشراً در ضرب و جرح و قتل و زندانی کردن انسان ها از اقشار مختلف مردم دخالت می کنند و به اذيت و ايذاء آنها در زندان ها و سلول ها ـ که خود ظلم مضاعفی به آنان می باشد ـ مي پردازند می گويم که اينگونه ظلم ها به کسانی که هيچ پناهگاهی جز خداوند ندارند از گناهان کبيره به شمار می رود… به جای توجه به اعتراض توده های مردم در داخل و خارج، سينه وقلب جوانان را نشانه نروند که همه ظلم ها و اذيت ها و اعتراف گيريها و دروغ پردازی ها نه تنها منجر به تقويت حکومت نمی شود بلکه موجب ضعف و بغض مردم نسبت به حکام خواهد شد و در نهايت ناله مظلومان، قطعاً ذلت و گرفتاری ستمکاران را در زمانی نه چندان دور به دنبال خواهد داشت”[4].

4-3- علی مطهری، فرزند مرتضی مطهری و نماینده ی اصول گرای مجلس، طی نامه ای به رئیس قوه قضائیه نوشته است:

“اخبار متواتر حكايت از آن دارد كه نوع برخورد با برخی بازداشت‌شدگان اخير بر خلاف موازين اسلامی و توأم با فشارهای روحی و جسمی بوده و گاهی به مرگ فرد بازداشت شده منتهی شده است كه آخرين آنها مرگ جانگداز مرحوم محسن روح‌الامينی فرزند آقای دكتر روح‌الامينی رئيس محترم انستيتو پاستور بود…اين جرم‌ها… نبايد بدون مجازات باقی بماند، خصوصا كه اين افراد طبق قانون ضابطان قوه قضائيه محسوب می ‌شوند… بايد فرد‌ مجرم با همان عنوان سازمانی ‌اش به مردم معرفی و مجازات شود…به عنوان اولين گام قاتل عمدی يا سهوی او را به جامعه معرفی و مجازات كنيد تا تسلی خاطری برای خانواده او و همه ملت ايران و عبرتی برای جانيانی كه خود را بازجو ناميده‌اند گردد”[5].

5-3- احمد توکلی نماینده ی اصول گرای مجلس گفته است:

“در اين حوادث تيراندازی شد و عده‌ای به قتل رسيدند كه بايد معلوم شود كه افراد تيراندازی كننده و قاتلان مردم چه كسانی هستند؟ آيا ضابطان دادگستری بودند؟ آيا مقصر بودند؟ قاصر بودند؟ يا افرادی غير از آنان بودند؟…. افرادی پس از بازداشت بر اثر ضرب و شتم جان باخته‌اند كه در مورد دو نفر از آنان يكی از مسوولان اعلام كرد كه اين افراد مننژيت داشتند از اين رو اين ادعا بايد بررسی شده و اگر ظلمی واقع شده حتما ظالمان شناسايی و مجازات شوند… خبرهای متعددی از ضايع شدن حقوق افراد بازداشتی به گوش می ‌رسد”[6].

6-3- سید محمد خاتمی در دیدار با نمایندگان اقلیت مجلس گفت:

“خون هایی ریخته شده، به خانواده های فراوانی آسیب های روحی و مادی وارد آمده، ملت بزرگ ایران مورد اهانت قرار گرفته اند… اینکه گفته شود یک بازداشتگاه غیراستاندارد تعطیل شده کفایت نمی کند. غیراستاندارد یعنی چه؟ یعنی هواکش آن سالم نبوده یا سرویس های بهداشتی اش تمیز نبوده است؟ خیر! متأسفانه جنایت های بی شماری در این قبیل بازداشتگاهها رخ داده و جان های عزیزی از دست رفته است…باید مشخص شود این قبیل بازداشتگاهها از سوی چه کسانی ایجاد و مدیریت شده اند و خطاکاران و قانون شکنان در هر لباس و جایگاهی به مردم معرفی شوند… باید به شدت با عاملان این قبیل رفتارهای قانون گریزانه و سرکشی های غیرشرعی و غیراخلاقی برخورد شود و حقوق و حیثیت های مورد تعدی واقع شده به نحوی جبران شود… اگر حتی یک قطره خون ریخته شود فاجعه ای رخ داده، چه رسد به آنچه ما و جهانیان در روزهای تلخی که گذشت شاهد آن بودیم! باید با هر رفتار وحشیانه ای با قاطعیت برخورد شود”[7].

4- جنايات عليه بشريت (crimes against humanity): طبق ماده ی 7 اساسنامه ی ديوان کیفری بین المللی ، جنايات عليه بشريت اعمالی است كه در چارچوب يك حمله ی گسترده يا سازمان يافته بر ضد يك جمعيت غير نظامی و با علم به آن حمله ارتكاب می يابد . از مصاديق اين اعمال می توان به موارد زیر اشاره کرد: قتل ، ريشه كن كردن ، به بردگی گرفتن ، اخراج يا كوچ اجباری يك جمعيت ، شكنجه ، تجاوز جنسی،. برده گيری جنسی ، فاحشگی اجباری ، حاملگی اجباری ، عقيم كردن اجباری ، ناپديد كردن اجباری ، تبعيض نژادی ، حبس كردن يا ايجاد محروميت شديد آزادی جسمانی بر خلاف قواعد اساسی حقوق بين الملل ، تعقيب و آزار مداوم گروه يا مجموعه ای مشخص به دلايل سياسی، نژادی، ملی، قومی، فرهنگی. اساسنامه ی دیوان برخی از این مفاهیم را تعریف کرده است. به موجب ماده ی 29 اساسنامه ی دیوان، جنایات مذکور(نسل کشی، جنایت علیه بشریت،جنایات جنگی، تجاوز) مشمول مرور زمان نخواهد شد.

مطابق بند 1 ماده ی 11 اساسنامه ی دیوان، این دادگاه فقط صلاحیت رسیدگی به جرایمی را داراست که پس از آغاز به کار آن اتفاق افتاده باشد. مطابق بند 1 ماده ی 24 اساسنامه ی دیوان، هیچ کس را تحت این قانون نمی توان از لحاظ کیفری برای رفتارهای مقدم بر شروع به کار دیوان مسئول دانست. دادگاه بین المللی کیفری در اول جولای 2002 آغاز به کار کرد. مقر دیوان در شهر لاهه ی هلند است. بدین ترتیب،جرایم پیش از اول جولای 2002 در این دادگاه قابل طرح نیست. شکایت نامه ی تهیه شده این محدوده را در نظر گرفته است.

5- نتیجه: ما پرونده ی جنایت علیه بشریت زمامداران رژیم سلطانی را گشوده خواهیم کرد. اما به هیچ فرد، گروه و دولتی اجازه نخواهیم داد تا از این هدف اخلاقی و عادلانه برای حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی ایران سوء استفاده کند. ما با هرگونه تحریمی که موجب افزایش درد و رنج مردم ایران شود، مخالف هستیم. این پرونده دارای دو بعد است:

1-5- بعد حقوقی: مجازات زمامداران ایران، هدفی مشروع و اخلاقی است که باید از راه حقوقی دنبال شود. گشودن پرونده ی حقوقی ،ارائه ی اسناد و شواهد، قانع کردن سازمان ملل، کاری طولانی و بلند مدت است. در مدتی که شکایت نامه در حال امضا است، باید اسناد و شواهد گردآوری شود و به انضمام نامه تقدیم سازمان ملل شود. رسیدگی به جنایات زمامداران ایران در دادگاه کیفری بین المللی از جهت دیگری هم قابل فاع است. دادگاه بین المللی مانع انتقام کور خواهد بود.

2-5- بعد سیاسی: اهداف سیاسی طرح قابل دسترسی است. نامه ی نوشته شده به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل منتشر خواهد شد تا همه ی ایرانیان آن را امضاء کنند. باید کاری کرد که زمامداران سرکوبگر رژیم نتوانند به خارج از ایران سفر کنند. باید کاری کرد که اگر آنها پای خود را به خارج نهند، با خطر بازداشت مواجه گردند. نباید اجازه داد که احمدی نژاد در شهریور (سپتامبر) دراجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک شرکت کند. تحریم کالاهای روسی و چینی، برگزاری تظاهرات در سراسر جهان در برابر سفارت خانه های این دو کشور، اجتماع انبوه در زمان اجلاس مجمع عمومی در برابر سازمان ملل و … برخی از ارکان این طرح است.

گام اول، امضای بیانیه ی جنایت علیه بشریت است. ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی، محسن روح الامینی و دهها شهید دیگر به من و تو می نگرند. آنها مظلومانه به شهادت رسیدند تا من و تو در امان باشیم. آیا امضا کردن یک بیانیه ی عدالت طلبانه انتظار زیادی است؟ یک بار دیگر به لحظات تیر خوردن و جان باختن ندا بنگریم. آن چشم ها اگر چه معطوف به بالا بود، اما به من و تو هم می نگریست.

***

پاورقی ها:

1- رجوع شود به سخنرانی محسن مخملباف در پارلمان اروپا در لینک زیر:

http://www.youtube.com/watch?v=d1Af6yTJ-Kc

2- پاسخ آیت الله منتظری به نامه موسوی، کروبی و خاتمی. رجوع شود به سایت آیت الله منتظری.

3- رجوع شود به لینک : http://ghalamnews.ir/news-21242.aspx

4- پاسخ آیت الله صانعی به نامه موسوی، کروبی و خاتمی. رجوع شود به سایت آیت الله صانعی.

5- رجوع شود به لینک: http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=57200

محمد مطهری دیگر فرزند مرتضی مطهری هم در این خصوص گفته است:

“روشن است که مرحوم محسن روح الامينی تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبری با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگانی مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبری موجود، کسی نمی ‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بی ‌کسی مانند “ترانه موسوی” دهان به دهان می ‌گردد راست است؟ خانواده وی که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبری رسانه ملی هر خبری را باورپذير کرده است.
آيا رسانه ملی در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقی خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفی خواهد کرد؟ آيا يک جوان ايرانی که در يک اعتراض آرام خيابانی دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبری از بازداشتگاه بيرون می ‌آيد صدها بار مظلومتر از شربينی نيست؟ “.

رجوع شود به لینک: http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=57402

6- رجوع شود به لینک: . http://alef.ir/1388/content/view/50261/

7- رجوع شود به لینک: http://www.khatami.ir/fa/news/917.html

9 مرداد 88
گویانیوز

۱ دیدگاه

به همه اهالی ایران زمین!

“همزمان با چهلمین روز از درگذشت شهدای جنبش سبز , مردم شهرهای شیراز، اصفهان، اهواز، مشهد، ارومیه و رشت با برگزاری تجمعات و راهپیماپی یاد و خاطره آنان را گرامی داشتند”

درود بر همه دلاوران ایران زمین که تا پای جان در احقاق حق خود ایستاده اند..
امیدواریم هر روز این موج آزادی خواهی بالنده تر گردد و برای این هدف بزرگ راهی نیست جز هم آوا شدن همه ایرانیان..
ایران بدون همه ایرانیان از زن و مرد از همه قومیتها..زبانها وادیان و مذاهب ایران نیست..لازمه بالنگی.. همین تنوع عقاید و سلایق و تفاوتها در عین یک پارچگی ایران است..
از دل این تفاوتهاست که ایده های نو متولد می شود و رشد میسر می گردد..آنگاه به آزادی و دموکراسی خواهیم رسید که بپذیریم در عین اختلاف عقیده و تفاوت فرهنگها و دیدگاهها همه در سایه قانونی انسانی برابریم و در صلح..خواهرانه و برادرانه بسوع تعالی قدم بر می داریم..باید ظر فیت پذیرش این تفاوتها را در خود ایجاد کنیم و بپذیریم همه عقاید در چارچوب قانونی انسانی قابل احترامند.

آنچه امروز از آن رنج می بریم تمامیت خواهی و استبداد حکومت است که اجحاف و خشونت در حق همه قومیتها و مذاهب را موجب شده..آنگاه که حس کند کلامی و اندیشه ای خلاف او وجود دارد.. حال این تفکر یا صدا از سوی هر فرد یا گروهی باشد از فارس و ترک و کرد و عرب و…و تنها راه نجات از این شرایط برای همه ما تلاش برای برقراری آزادی و دموکراسی حقیقی است.

پس امروز همه بیاییم..همه با هر سلیقه و طرز فکری..بیاییم و آزادی را بجوییم ..بیاییم از آنچه بر ما رفته بگوییم و حق انسانی خود را طلب کنیم.
بیاییم ایرانمان را از خود بدانیم و برای رهاییش از دست دیکتاتورهایی که فقط خود را حق مطلق می دانند و تحمل صدای مخالفی را ندارند بکوشیم..بیاییم اینبار دست به دست هم دهیم و تا پایان راه باشیم تا تجربه تلخ 30 سال قبل تکرار نشود و حاصل این از خود گذشتگیهامان آزادی شیرین برای تک تک اهالی ایران زمین باشد. و نگذاریم از این تفاوتها برای لطمه زدن به وحدت ایرانیان و ادامه قدرت نا مشروعشان بهره برند.

پاینده باشید
یک هموطن

نوشتن دیدگاه

هرگز از مرگ نهراسیده ام

این سروده زیبای شاملو رو به یاد همه کسانی که برای رسیدن به آزادی از جان مایه گذارده و می گذارند..دوباره بخونیم..

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من_باری_ همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد.

جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن_

اگر مرگ را از اینهمه ارزشی بیشتر باشد
حاشاحاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

دی 41

نوشتن دیدگاه

وال استریت ژورنال : کمپانی آلمانی کارمندان دفترش در تهران را درصورت دستگیری در تظاهرات ضد دولتی اخراج خواهد کرد

بر اساس مدرکی که به دست «وال استریت ژورنال» رسیده کمپانی خصوصی آلمانی «نوف جیپس کی.جی» به کارمندان دفترش در تهران اخطار کرده است که درصورت دستگیری در تظاهرات ضد دولتی بلافاصله اخراج خواهند شد.

آگاهان به ماجرا معتقدند به دنبال دستگیری مدیر ارشد این کمپانی در جریان نماز جمعه دو هفته قبل، دولت ایران این شرکت را تحت فشار گذاشته است. به این کمپانی که در سراسر دنیا ٢٢٠٠٠ کارمند دارد گفته شده شرط آزادی مدیرش صدور این دستورالعمل است.

دستورالعمل «نوف» کمپانی ساخت دیوار خشک که سابقه دهه ها فعالیت اقتصادی در ایران دارد نشان می دهد که کمپانی های خارجی در صورت تن ندادن به خواسته های رژیم تا چه حد در قبال واکنش شدید حکومت آسیب پذیرند.

کارمند مورد بحث رییس ٣٤ ساله ایرانی-آلمانی دفتر ایران کمپانی است. وی ٤ روز پس از موافقت «نوف» با صدور دستورالعمل از زندان آزاد شد اما منابع مربوط به کمپانی می گویند قرار است در دادگاه محاکمه شود.

  • JULY 31, 2009

A privately owned German company, Knauf Gips KG, warned its Iranian employees working in Iran that they would be immediately dismissed if caught in antigovernment protests, according to a document reviewed by The Wall Street Journal.

Iran’s government pressured Knauf to issue the order after a senior executive was arrested during Friday prayer demonstrations two weeks ago, according to people familiar with the case. The company, which has 22,000 employees around the world, was told that such a letter would be a condition for the executive’s release.

The order by Knauf, a drywall-manufacturing company with decades of business history in Iran, shows how foreign companies in Iran are vulnerable to severe repercussions if they don’t comply with demands from the regime.

Since protests following Iran’s June 12 presidential election, Iran has cracked down on opposition supporters, particularly Iranians or dual nationals employed by Western companies, embassies and the media. Iran has accused some of fomenting a “velvet” revolution and acting as links between opposition leaders and foreign countries.

Protesters have come from all walks of life. The employee at the center of the Knauf controversy is a 34-year-old dual national of Germany and Iran and heads the company’s Iran operation. He was released four days after Knauf agreed to issue the order but faces trial, according to the company and others.

Isabel Knauf, a founding-family member who is on the supervisory board of the Iran operation, signed a letter that was circulated confidentially to its hundreds of Iranian employees on July 21.

“We would like to remind all of our employees to remember that they are not only representing their private opinion when being politically active, but their actions could fall back negatively on our Knauf companies in Iran,” said the letter, which was reviewed by the Journal. “Therefore, from now on, if anybody from our company gets caught demonstrating against the current government, he or she will be immediately dismissed.”

Germany’s commercial relations with Iran stretch back to the Middle Ages and have been particularly strong since the beginning of 20th century. Germany is Iran’s third-largest trading partner after the United Arab Emirates and China.

Some 85 German companies have operations in Iran, ranging from Deutsche Lufthansa AG to auto supplier ZF Friedrichshafen AG, according to the German-Iranian Chamber of Commerce. In addition, 7,000 to 8,000 German companies conduct business in Iran through local representatives, the chamber says.

Iran has been heavily criticized in the West, particularly by German Chancellor Angela Merkel, for its use of force in crushing opposition rallies against the re-election of President Mahmoud Ahmadinejad.

So far, Bavaria-based Knauf appears to be the only German company to issue such an order, according to Michael Tockuss, managing director of the Hamburg-based German-Iranian Chamber of Commerce. Other companies have advised employees to avoid large crowds for their own safety, he said.

But the crisis is having an impact on foreign companies, consultants said. “Certainly, it is not business as usual for Western companies in Iran; not under these circumstances,” said an Iranian consultant in Dubai.

Mercedes-Benz parent Daimler AG, which has a representative office in Tehran, places no restrictions on employees’ political activities outside work hours, according to a spokeswoman.

A number of major German companies active in Iran, including Siemens AG, Linde AG and BASF AG, said they have similar policies. “If employees are politically active, that is their private business,” said Thomas Moller, a spokesman for BASF.

Reached by phone in Turkey, Ms. Knauf described the situation as “very complicated,” declining to discuss the matter in detail because the case is pending. People close to the company said their primary concern in writing the letter was the executive’s safety.

Knauf General Counsel Jörg Schanow said employees aren’t allowed under company policy to participate in demonstrations as company representatives. Knauf’s intention with the letter wasn’t to forbid its Iranian employees from participating in all demonstrations, he said. “One should exercise some restraint if such actions are going to damage the company,” Mr. Schanow said.

Founded in 1932 by two brothers, Karl and Anton Knauf, the company is run by the founders’ sons. In addition to drywall, Knauf makes other building materials, and has annual revenue of about €5.5 billion ($7.7 billion). Its U.S. operation, in Shelbyville, Ind., makes building insulation.

Some Iranian employees of European companies in Iran expressed outrage at being punished by a European company for practicing democratic values such as protesting. They said European companies should use their economic clout and long ties to pressure Iran’s government to respect human rights.

A German Foreign Ministry spokesman said the government wasn’t aware of the Knauf case but added, “If it’s true that German companies are restricting or forbidding staff from demonstrating, then the German government doesn’t welcome it.”

Some Western governments have tried to discourage firms from trading with Iran or investing heavily there, partly because of sanctions and because of Mr. Ahmadinejad’s hostile standoffs with the West over Iran’s nuclear program.

—Almut Schoenfeld and Marcus Walker contributed to this article.

Write to Farnaz Fassihi at farnaz.fassihi@wsj.com and Matthew Karnitschnig at matthew.karnitschnig@wsj.com

(2) دیدگاه

«ما بیشماریم» اثر میرحسین موسوی

61

(58) دیدگاه

نقد بر مقاله فوکویاما در باب قانون اساسی ایران – ناهید رکسان

از پلکان مدائن فرود می‌آیم
[...]
فراز سر در ایوان
چشمان زود باورم را فریفته بود

به موازات ماراتون نعلین‌ها، لوطی و عنترهای پنتاگون هم برای قرار گرفتن «در کنار مردم» ایران با یکدیگر به رقابت برخاسته‌اند. البته این رقابت‌ها «مکمل» ماراتون نعلین‌ها در جمکران است که با هدف هدایت گلة گمشده به «راه راست» استعمار صورت می‌پذیرد. فوکویاما بسیار باهوش و زرنگ و نابغه و به ویژه شارلاتان است، ولی رادیوفردا از او به مراتب باهوش‌تر و زرنگ‌تر و بلاتر شده، چرا که یک بخش مهم از سخنان گهربار فوکویاما را که با تبلیغات حکومت اسلامی هم‌سوئی نداشته ملاخور کرده!

سگ را
تنها برای گدایان و یاغی‌ها می‌بندند
زیرا که بوی اربا‌ب‌ها همیشه یکی است
و آشنا

در راستای ماراتون نعلین‌ها فرانسیس فوکویاما هم در «وال‌ستریت جورنال» مقاله‌ای در مورد ایران قلمی کرده تا در «انسان‌ستیزی» و شارلاتانیسم از نوآم چامسکی عقب نیفتد. ایشان که چندی پیش به دلیل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مشاهدة اجساد در منطقه ذوق کرده و «پایان تاریخ» را نوید داده بودند با این مقالة احمقانه پایان جغرافی و شعور و منطق را نیز اعلام کرده‌اند. حضرت فوکویاما نیز مانند همکارشان چامسکی، با توسل به اصل جادوئی «ترادف‌کلی» یک مقالة ابله‌پسند به مخاطب تقدیم کرده و با اشاره به «تاریخ فلسفة سیاسی» فرموده‌اند، ‌ در اکثر جوامع بشری از جمله در اروپا، «دین» منبع قانون بوده، در خاورمیانه سلاطین علمای دینی و مفسر قوانین بودند و این قوانین ملهم از احکام دین بوده. فوکویاما سپس با اشاره به مزخرفات موسوی و کروبی تأکید می‌کند، در ایران حتی مخالفان احمدی‌نژاد هم طرفدار نظام‌اند و کسی نمی‌خواهد از چارچوب حکومت دینی خارج شود! اینجاست که به فواید جنجال میرحسین موسوی شیاد و کروبی پلید پی می‌بریم. این جنجال و هیاهو در عمل برای تقلیل مطالبات ملت ایران به مطالبات ابلهانة ایندو شارلاتان سازمان یافته و همچنان ادامه خواهد یافت تا مطالبات واقعی مردم مطرح نشود.

در نتیجه، ‌بر اساس تحقیقات «علمی» فوکویاما،‌ امروز هر ایرانی که مخالف احمدی‌نژاد باشد، الزاماً خواهان «بازگشت به گذشته» و پیروی از «خط امام روشن ضمیر» موسوی به شمار خواهد رفت! به این ترتیب اربابان این حکومت در لندن و واشنگتن می‌توانند آسوده بخوابند چرا که مزدوران‌شان در جمکران «بیدار» و «هشیار»‌، ‌گوش به فرمان‌اند. گروه «بیدار»، با ایجاد تجمع غیرمجاز جنجال به راه می‌اندازد تا گروه «هشیار»، ‌ضمن سرکوب مردم، چند نفر از خودی‌ها را بازداشت کرده دامنة جنجال را گسترش دهد. بهترین ابزار برای تحقق چنین اهدافی برگزاری مراسم مقدس «مردارخواری» است که موسوی و کروبی در برپائی آن به راستی مهارت دارند.

به گزارش فرانس‌پرس امروز حدود 2000 هزار نفر در گورستان تجمع کردند تا برای جان باختگان آشوب‌های اخیر از جمله برای «ندا» مراسم چهلم برگزار کنند. میرحسین موسوی هم البته نقش «بز گله» را ایفا می‌کرد. گویا پلیس ضمن متفرق کردن جمعیت، چندتن از خودی‌ها، از جمله جعفر پناهی و مهناز محمدی را هم دستگیر کرده تا خوراک تبلیغاتی مناسب برای رسانه‌ها فراهم آید، و مسئلة زندانیان سیاسی را بتوانند حسابی ماستمالی کنند. از فردا جعفر پناهی به تنهائی در جایگاه همة زندانیان سیاسی واقعی قرار خواهد گرفت و هر روز از اوین برای‌مان نامة سرگشاده می‌نویسد و ساواک هم برای تحمیل تعصب و دین و خرافات، هر روز از زبان افراد خانوادة او یک نامه در سایت‌های پر از چرک و کثافت و مرض منتشر خواهد کرد که «پیشگوئی‌های» فوکویاما محقق شود، و همه بدانند و آگاه باشند که اولاً اشکال قانون اساسی جمکران در پنج اصل اول آن نیست، بلکه اشکال در اصول دیگر است. و برای رفع این اشکالات فرضی می‌باید «قوة ‌‌قضائیه» بجای شورای نگهبان بنشیند، و چارچشمی مراقب باشد که قوانین و مقررات غیراسلامی در ایران تدوین و اجرا نشود! چراکه قوة قضائیه تحت نظارت کارخانة رجاله پروری است. و بزودی صادق لاریجانی، غلام‌بچة سفارت کذا در رأس آن قرار خواهد گرفت و ایران «گلستان» خواهد شد. برادر شیخ صادق، علی‌کوچیکه هم در رأس قوة مقننه نشسته و به گزارش ایسنا، مورخ 30 ژوئیه 2009 این قوه را در «صراط روحانیت» قرار خواهد داد. «صراط روحانیت» ‌همان خط مبهم و شکسته‌ای است که «صراط استعمار» را پوشش می‌دهد و به همین دلیل است که فوکویاما سخت شیفتة قوة قضائیه شده و «فلسفة سیاسی تاریخ» را تلویحاً در چشمان شهلای برادران لاریجانی رویت می‌کند.

از این جهت است که در «تاریخ فلسفة سیاسی»، ویراست فوکویاما «تاریخ ایران» عملاً غایب اصلی به شمار می‌رود. حال آنکه اگر فراموش نکرده باشیم، مقالة فوکویاما می‌بایست پیرامون ایران نوشته شده باشد! پس ببینیم چگونه می‌توان بدون در نظر گرفتن تاریخ ایران، در مورد این کشور اظهار نظر کرد و برای‌ ایرانی «راه حل» ارائه داد! درست مثل اینکه یک پزشک با شنیدن نام یک بیمار، بدون معاینه و بدون آگاهی از دردها و اشکالات واقعی وی، با در نظر گرفتن همسایگان‌اش برای او نسخه تجویز کند. مقالة فوکویاما هم در مورد ایران در همین مرحله از نادانی، یا بهتر بگوئیم در همین حد از شیادی و شارلاتانیسم قرار می‌گیرد.

ما هیچ نیازی نداریم که از روشنفکران جیره‌خوار پنتاگون برای تعیین سرنوشت خود نظرخواهی کنیم. خوشبختانه امروز جامعة ایران به چنان حدی از رشد سیاسی رسیده که نیازی به رهبر سیاسی هم نداشته باشد. پس به تحفة محفل نوبل هم هشدار می‌دهیم دست از نشخوار مطالبات اربابان‌اش بردارد. ما نمی‌پذیریم جیره‌خوار حقیر محفل نوبل خود را سخنگوی ملت ایران بداند. اگر سرکار به دلیل پستی و رذالت و حقارت درونی از حمایت بین‌المللی برخوردار شده‌اید، آرمان ملت ایران جیره‌خواری استعمار نیست. بیش از یک سده است که ملت ایران برای رهائی از قید استبداد دین و گسستن زنجیرهای توحش استعمار بپاخاسته و در این مبارزه تنها بوده. ما به هیچ عنوان خواهان حمایت بین‌المللی نیستیم. حمایت بین‌المللی و دمکراسی ویراست استعمار را در عراق و افغانستان شاهدیم. ما برای این قماش دمکراسی دروغین که «به نام خدا» و با توسل به خشونت مستقر شده پشیزی ارزش قائل نیستیم.

دمکراسی «انسان‌محور» است، و از اینرو با «تئوکراسی» و خدامحوری در تمامی ابعاد آن در تضاد قرار می‌گیرد. این اصل اساسی یعنی «انسان محوری» را چامسکی فراموش کرده بود،‌ فوکویاما هم با آن کاملاً بیگانه است. البته آن فراموشی‌ و این بیگانگی فقط از تمایل چامسکی و فوکویاما به تأمین منافع حاکمیت ایالات متحد سرچشمه می‌گیرد، در غیراینصورت تردید نکنیم که نوآم چامسکی زمانیکه ادعا می‌کند در ایران «دمکراسی محدود» وجود دارد نیک می‌داند که مهمل می‌بافد! در مورد فرانسیس فوکویاما نمی‌توان با چنین صراحتی اظهار نظر کرد چرا که عملکرد این «نابغة بزرگ» در واقع به عملکرد آخوند جماعت در ایران شباهت دارد.

نعلین‌ها جهت تأمین منافع آنگلوساکسون‌ها برای عوامفریبی «در کنار مردم» قرار می‌گیرند، ‌ امثال فوکویاما نیز برای تأمین همین منافع استعماری در کنار مردم ایران قرار گرفته‌اند. با یک تفاوت عمده: دامنة عوام‌فریبی فوکویاما به دلیل تبلیغات استعماری به مراتب از نعلین‌های جمکران گسترده‌تر است. نعلین‌ها در ‌ایران به آخر خط رسیده‌اند، مردم ایران به عمق شیادی و مزدوری‌شان پی برده‌اند. حال آنکه امثال چامسکی و فوکویاما با عناوین دهان‌پرکن روشنفکر و نظریه پرداز و … به افکار عمومی حقنه شده‌اند، و شوت‌وپرت‌ها در علم و دانش و به ویژه در انساندوستی اینان هیچ تردیدی به خود راه نخواهند داد.

پس می‌پردازیم به بررسی اظهارات فوکویاما که سایت «رادیوفردا» بخش ابله فریب آن را در اختیار شوت وپرت‌ها قرارداده و اصلاً به روی خود نمی‌آورد که مقالة وال‌ستریت‌جورنال را سانسور کرده! و مسلم بدانیم هیچکس به این رادیوهمبونه برای چنین سانسوری اعتراض نخواهد کرد. البته خونسرد باشیم همان بخشی که به زبان فارسی ترجمه شده برای ما کافی است که نشان دهیم حضرت فوکویاما پای استدلال‌شان از نظر منطقی لنگ می‌زند. شاید بهتر باشد بگوئیم پای استدلال‌شان به کلی شکسته است. چرا که از یکسو نقش «انسان‌» را در سیاست نفی می‌کند، و جامعه را خارج از روند تاریخی خود قرار می‌دهد، و از سوی دیگر با نفی تاریخی‌ات، ‌ ارتباط غیرقابل انکار سیاست با اقتصاد را هم بکلی نادیده می‌گیرد، در نتیجه به سادگی مادی‌ات سیاست را به زیر سئوال ‌برده، در دامان معنویت «آخوندی» جا خوش می‌کند.

نیازی به توضیح نیست ولی زمانیکه سیاست جنبة انسانی و مادی خود را از دست داد، به راحتی می‌توان ادعا کرد که اهداف مادی و ملموس یک جامعه را نیز می‌توان بر اساس قوانین الهی و معنوی تأمین کرد! به این ترتیب همة رشته‌های واقعی که انسان را به جامعه پیوند می‌دهد، ‌ و قوانینی که روابط اجتماعی بین انسان‌ها را تنظیم می‌کند تا حق و حقوق انسان در بطن جامعه محفوظ بماند، یعنی ارتباط حاکمیت با قانون و ارتباط قانون با انسان را به عرصة الهی و غیرواقعی معنویت پرتاب می‌کنیم تا بتوانیم با توسل به واژگون نمائی، همچون برژینسکی و چامسکی یک تئوکراسی متحجر را «نوعی دمکراسی محدود» هم تعریف کنیم.

در بررسی سخنان روشنفکران و فلاسفة غرب یک اصل اساسی را همواره می‌باید مد نظر قرارداد و آن اینکه منافع ملی ما ایرانیان با منافع ملی اینان در تضاد کامل قرار دارد. اینان از یک ساختار استعماری و سلطه‌گر تغذیه می‌کنند، ما به عنوان ایرانی قربانی چنین ساختاری هستیم. بنابراین ساده‌اندیشی است که بپذیریم جلادان ملت ایران با ما ایرانیان در یک سنگر نشسته‌اند. «چتر قدرت» را چامسکی جهت کسب وجهه برای خود می‌نویسد، تا با تکیه بر پرستیز ناشی از آن بتواند بر ضد ملت ایران،‌ در کنار «فاشیست ـ مسلمان‌ها» بنشیند، و‌ مطالبات انسان‌ستیزشان را به بهترین وجه توجیه کند. روشن‌تر بگوئیم چامسکی به آنچه می‌نویسد به هیچ عنوان «معتقد» نیست، عقاید روشنفکرانه و دفاع از حقوق انسانی را از سوی روشنفکران غرب باید «دام گستردن»‌ بر سر راه ملت‌های چپاول شده بدانیم.

حال بازگردیم به مقالة فوکویاما در مورد ایران که شباهت عجیبی به مقالات عوامگرا و توده‌پرست داس‌الله دارد. فوکویاما ادعا می‌کند برای استقرار یک حاکمیت دمکراتیک، «مردم» باید «از صمیم قلب» خواهان قوانین سکولار باشند! البته عجیب نیست که فوکویاما با حزب‌الله و داس‌الله و دیگر توده‌پرستان و عوامگرایان هم‌سو و هم‌صدا باشد، چون عوامگرائی و ابتذال و خشونتی که از طریق تل بی‌هویت توده‌ها، تحت عناوین «امت» و «مردم» و «ملت» می‌توان بر جامعه تحمیل کرد منافع کارفرمایان امثال فوکویاما را به بهترین وجه تأمین می‌کند، پس دلیل ندارد که اینان از ابزار جادوئی «مردم» دست بشویند. ولی در رد ترهات ایشان باید گفت، «مردم» حقوقدان‌ نیستند که بتوانند پایه و اساس قوانین سکولار را اصولاً بشناسند.

مردم مطالباتی واقعی و مادی دارند که اگر به صورت شعار پوچ در آید، ‌ با حمایت استعمار به سادگی می‌توان آنان را به بیراهة پوپولیسم انسان‌ستیز هدایت کرد، همچنان که در سال 1357 چنین شد. مردم خواهان آزادی و استقلال بودند و می‌پنداشتند اگر شاه برود به این استقلال و آزادی دست خواهند یافت. چرا؟ چون تبلیغات استعماری آنان را بر یک نقطة نفرت متمرکز کرده بود: نفرت از شاه! فوکویاما هم ناشیانه می‌کوشد، علی خامنه‌ای را در جایگاه شاه قرار داده، چنین وانمود کند که حرف آخر را خامنه‌ای می‌زند نه احمدی‌نژاد! حال آنکه طرح چنین مطلبی بکلی بی‌اساس و انحرافی است،‌ حرف آخر را سیاست استعمار در ایران می‌زند، ‌ نه خامنه‌ای و نه احمدی نژاد.

فوکویاما به درستی می‌گوید که قانون اساسی حکومت اسلامی آمیزه‌ای است از تئوکراسی و دمکراسی، ولی نمی‌گوید که تئوکراسی مانع از اجرای بخش دمکراتیک این قانون می‌شود، چرا که تدوین قانون و نظارت بر اجرای آن را در این قانون اساسی فقط در چارچوب تئوکراتیک پیش‌بینی کرده‌اند. می‌دانیم که در قانون کذا همة حقوق دمکراتیک می‌تواند اجرا شود به شرطی که «مخل به مبانی اسلام نباشد!» به عبارت دیگر بخش دمکراتیک این قانون یعنی کشک و سماق و چماق. کشک را اصلاح‌طلبان با شعار پوچ می‌سابند، چماق بر سر شوت‌وپرت‌ها فرود می‌آید و سماق را هم ملت ایران می‌مکند تا امام زمان ظهور کند و «زهراخانوم» که پیشتر «زهره» بوده، ‌ و مانند همسر شیاداش از روشنفکران چاه جمکران به شمار می‌رود حکومت را به ایشان تحویل دهند. پس تا آنحضرت ظهور نفرموده‌اند باز گردیم به معرکة شیادی فوکویاما که اشکال قانون اساسی جمکران را در جائی که این اشکال وجود دارد،‌ یعنی در پنج اصل اساسی آن که پایه و اساس تئوکراسی انسان‌ستیز است رویت نکرده، ‌ بلکه اشکال را در مسائل فرعی یعنی اختیارات رهبری و نهادهای‌های انتصابی دیده! البته نهادهای انتصابی در یک نظام دمکراتیک می‌باید به حداقل برسند ولی «شورای نگهبان» به عنوان بالاترین مرجع قانونی در هیچ کشوری انتخابی و شفاف نیست، حتی در نظام دمکراتیک فرانسه. در ایالات متحد قضات دادگاه عالی را مردم «انتخاب» می‌کنند؟ نه! این مزخرفات فقط برای انحراف افکار عمومی مطرح می‌شود. فوکویاما با توحش تئوکراسی هیچ مخالفتی ندارد، در نتیجه اشکالات قانون اساسی جمکران را در مواد 107 تا 112 مشاهده می‌کند که بر همان 5 اصل اساسی پای می‌فشارند. فوکویاما پای را از این نیز فراتر گذشته خرافات و توهمات «دین» را نیز «ضداستبداد» برمی‌شمارد. حال به دلائل ماراتون نعلین‌ها بهتر پی‌می‌بریم.

سیاست جایگزینی قانون با «اجتهاد» و واگذاری اختیارات «ولی فقیه» به مجتهد طرحی است که در آبدارخانة سازمان سیا مهیا شده تا هرج‌ومرج را بجای استبداد دین قرار دهند و نهایتاً یک شورای رهبری بجای شخص رهبر قرار گیرد. ولی این جایگزینی هیچ تغییری در ماهیت تئوکراتیک و ضدانسانی نظام جمکران نخواهد داد. اگر آخوند منتظری و چند جفت نعلین دیگر بجای خامنه‌ای بنشینند چه خواهد شد؟ هیچ! یک مجلس سنا از دستاربندان مزدور تشکیل می‌شود که هر یک گروه اوباش خاص خود را دارد و اوضاع کشور از این که هست به مراتب بدتر خواهد شد و اربابان حکومت امام سیزدهم در لندن و واشنگتن بیشتر و بهتر ما را غارت می‌کنند.

بله خلاصه همة آخوندها و توله آخوندها به ویژه توله‌های مطهری سروپا برهنه برای حفظ «کیان اسلام» در کنار مردم قرار گرفته‌ و چرندیات می‌بافند. محمد مطهری امروز در سایت گویا از اینک احکام «مترقی» سنگسار اجرا نمی‌شود، گلایه هم کرده! و فوکویاما می‌گوید در خاورمیانه «مردم»‌ برای مخالفت با استبداد به دین روی آورده‌اند، پس دین ضداستبداد است. البته این استدلال کشکی و احمقانه تکرار سخنان ابلهانة خمینی و فدائیان اسلام است که برای حفظ منافع آنگلوساکسون‌ها «دین» را به ابزار سیاست استعمار تبدیل کرده و خود را «مترقی» می‌خواندند. امروز به صراحت می‌بینیم که این شعارهای ظاهراً «استبدادستیز» در غرب تولید می‌شده و آیات عظام آنرا نشخوار می‌کردند. ولی ساواک منفور تا روز 22 بهمن 1357 حتی یکبار به ارتباط نعلین‌ها با سازمان سیا اشاره نکرد. خوشبختانه وال‌ستریت جورنال با انتشار مقالة گوساله فریب و توده‌پسند فوکویاما این امکان را امروز فراهم آورده تا آنچه را که پیشتر می‌دانستیم به صورت مستند بیان کنیم:

«در اکثر جوامع بشری مفهوم حکومت قانون ابتدا از منبع دین الهام گرفته [...] در اروپا قبل از آنکه نطفه‌های دمکراسی عصر روشنگری شکل بگیرد، مذهب منبع قانون [...] بود. و در خاورمیانه نیز همواره در کنار قدرت سیاسی سلاطین [...] راوی و مفسر قوانین بودند که از فرامین دینی الهام می‌گرفت [...] امروزه گرایش وسیع به احکام شریعت در بسیاری از کشورهای خاورمیانه در حقیقت بیانگر تمایل مردم به نوعی قانون‌مداری در مقابل استبداد مطلقه‌ای است که در قالب پادشاهی و یا ریاست جمهوری‌های مادام‌العمر در کشورهای عربی حاکم است[...]»

می‌بینیم که فوکویاما نمی‌داند تاریخ ایران با دین و مذهب آغاز نشده. اصولاً کاری هم با تاریخ ایران گویا ندارد، فوکویاما پروپاگاند اربابان‌اش را تکرار می‌کند: ‌ در خاورمیانه برای مبارزه با استبداد باید به احکام مترقی دین روی آورد چون «مردم» چنین تمایلی دارند! حال آنکه «تمایل» مردم دلیل بر دمکراتیک بودن آن نیست. به عبارت دیگر مردم به دلیل نبود احزاب سیاسی راه رهائی خود را در احکام دین می‌جویند، چرا که هیچ راه منطقی برای احقاق حقوق خود در دسترس ندارند. این واکنش مردم کاملاً «طبیعی» است، ولی به هیچ عنوان منطقی نیست. برخلاف ترهات فوکویاما استبدادهای‌مطلقه، به هیچ عنوان سنتی نیستند. این حکومت‌های توحش به ویژه در عربستان با حمایت بی‌قیدوشرط استعمار غرب سرپا ماند‌اه‌اند. شیخک‌های کازینونشین منبع تأمین مالی خرابکاران القاعده و طالبان نبودند؟ چرا! و امروز حتی ریچارد هولبروک مفلوک هم ناچار شده رسماً از این واقعیت پرده بردارد. چرا؟ چون ایالات متحد برای خروج از عراق نیازمند روسیه است و دو روز است که متحدان خود در افغانستان و پاکستان را در تاجیکستان به دست دیمیتری مدودف سپرده. «مستر» فوکویاما! اوضاع خراب‌تر از آن است که سرکار می‌پندارید! و مقالة شما هم کشکی‌تر از آن است که «رادیوفردا» می‌پندارد.

تنها الاغ‌های فرتوت تن به سلسلة عدل می‌سایند
تا خارش جرب را لختی فرونشانند
و آنگاه،
کنج طویله‌ای و بافة قصیلی
روح فقیر آن‌ها را کافی است

برخلاف مزخرفات توده‌پرست و انسان ستیزی که سر هم کرده‌اید، «عصر روشنگری» تداوم رنسانس بود، از آسمان هم به زمین نیامد. همچنین بر خلاف ادعای سرکار معترضان حکومت اسلامی «طرفدار موسوی» نیستند، شما تمایل دارید که چنین باشد. در ضمن برخلاف ادعای سرکار، دمکراسی «غربی» نیست، حاکمیت «مردم بر مردم» هم نیست.

دمکراسی به عنوان «حاکمیت قوانین انسان‌محور» بر جامعه، در هند و در بعضی‌کشورهای ثروتمند غرب حاکم است چرا که امکان استقرار آن از نظر اقتصادی و استراتژیک وجود داشته، نه به دلیل اینکه «مردم» این کشورها همگی حقوقدان بوده و با قوانین انسان‌محور آشنائی داشته‌اند! دمکراسی «منتج» از شرایط است نه بازتاب «تمایل مردم». از همه مهم‌تر، «انسان» غربی نیست که انسان‌محوری را «غربی» بدانیم، انسان در سراسر جهان یک «انسان» واحد است، حتی اگر همچون چامسکی و فوکویاما برای پایمال کردن آزادی دیگر انسان‌ها عمری در خدمت سرمایه‌سالاری انسان ستیز آمریکا قرارگیرد. فوکویاما می‌گوید، خیلی علاقه دارد در ایران هم دمکراسی حاکم شود ـ البته دمکراسی فوکویاما هیچ ارتباطی به دمکراسی به مفهوم واقعی کلمه ندارد ـ ولی به ادعای ایشان شواهدی در دست نیست که معترضان چنین خواسته‌ای داشته باشند. که از قدیم‌الایام گفته‌اند، «عاقبت جوینده یابنده بود»،‌ فوکویاما هم از همة «معترضان» آمار گرفته و کشف کرده در ایران کسی دمکراسی نمی‌خواهد، چرا که اسناد و مدارک ایشان این امر را «ثابت» نمی‌کند!

فرانسیس فوکویاما نه تنها مانند آخوند جماعت و دیگر فاشیست‌ها به اصل ترادف کلی متوسل شده که با تعریف دمکراسی به عنوان شیوة حکومت غربی، در واقع «انسان» را به عنوان یک پدیدة جهانشمول با قدرت تفکر و تخیلی ورای مرزها نفی می‌کند، و‌ ادعا دارد دمکراسی غرب محصول «تمایل» انسان غربی است! براساس مزخرفات ایشان هند در غرب واقع شده و هندی‌ها نیز غربی‌اند! باری فوکویاما چندی پیش از سر ریا و خود فروختگی «پایان تاریخ» را هم اعلام کرده بود، و اینک با انتشار چنین مقاله‌ای در عمل به دست خود «پایان فوکویاما»، و دیگر روشنفکران باغ‌وحش سرمایه‌سالاری را «اعلام»‌ کرده. خجسته باد پایان فریب تاریخ!

سگ را تنها برای گدایان و یاغی‌ها
از بند می‌گشایند
زیرا که بوی ارباب‌ها و الاغ‌ها همیشه یکی است
و آشنای مشام سگ

(منوچهر آتشی)

نوشتن دیدگاه

زهرا رهنورد در بهشت زهرا – هشتم مرداد

31iran3_650

۱ دیدگاه

تصویر مادر ندا آقا سلطان با شمع روشن به یاد فرزند

0wi

۱ دیدگاه

جای مردم تبریز خالیست

ویدیو حضور مردم در بزرگداشت کشته شدگان جنبش سبز را مرور می کنیم، تهران، اصفهان، شیراز، رشت، مشهد، اراک ..
جای یک شهر و مردم غیورش خالیست
تبریز با تاریخ باشکوهش و سابقه انکار ناپذیرش در بیداری و مجاهدت
هموطن تبریزی دستت را به ما بده تا در آینده ای که با هم امروز می سازیم خواسته تمامی ملت ایران را جلوه گر سازیم.

(38) دیدگاه

اکونومیست : حماس اسراییل را به رسمیت شناخت

اکونومیست : سخنگوی حماس خواستار دیدار با اوباما شد

احمد یوسف، معاون وزیر خارجه دولت حماس امروز گفت : حماس بسیار به رسمیت شناختن اسراییل نزدیک شده است. او که بر فراز یک ساختمان بلند در شهر غزه سخن می گفت افزود : ما درباره موضوع به رسمیت شناختن اسراییل تا جایی که از نظر ایدئولوژیک ممکن است انعطاف نشان خواهیم داد.

Jul 30th 2009 | GAZA
From The Economist print edition

“HAMAS is very close on recognition of Israel,” says Ahmed Yousef, the Islamist movement’s deputy foreign minister, speaking from the top floor of a high-rise building in Gaza City. “We show all sorts of ideological flexibility on this.” That does not, alas, mean he can unequivocally accept the three conditions the Quartet (the United States, the European Union, the UN and Russia) laid down three years ago if Hamas is to join international negotiations. But he comes close to doing so, sounding almost desperate to stretch the semantic elastic to satisfy the doubters. It is a formulation that sticks closely to the enunciations of both Khaled Meshaal, the movement’s Syria-based leader, and Ismail Haniyeh, its prime minister in Gaza.

Hamas “honours” all previous agreements of the Palestine Liberation Organisation [with Israel], which include recognition, provided the other side abides by all its reciprocal promises. Hamas is ready to extend its present “unilateral ceasefire” if the other side formally agrees to one: not exactly the Quartet’s demand for a definitive disavowal of violence. And when it comes to recognising Israel, “the issue is not Israel’s right to exist. We know Israel is there. It’s not a matter of recognition.” The distinction, it seems, is a semantic but nonetheless ticklish one: between acceptance and recognition. Some diplomats draw an analogy with the Irish republicans of Sinn Fein, who engaged in negotiations with Britain over Northern Ireland after disavowing violence, but still refused to accept the province’s legitimacy as part of the United Kingdom

Read the Rest Here.

نوشتن دیدگاه

امروز..اصفهان

امروز هشتم مرداد ماه، مردم بیدار اصفهان بار دیگر به کودتاچیان ثابت کردند که هرگز زیر بار زور و استبداد و دروغ نخواهند رفت. امروز همزمان با سراسر شهرهای کشور، اصفهانی ها برای برگزاری مراسم چهلم شهیدان، از جمله ندا آقاسلطان، در سه و سه پل گرد هم آمدند.

من به همراه یکی از دوستانم از حوالی ساعت 5 بعدازظهر، در محل همیشگی تجمعات مردم اصفهان(سی و سه پل) حاضر بودیم. در ابتدا تعدادی از مردم در ابتدای ورودی پل اقدام به نشستن نمودند و با پیوستن جمعی از جوانان با دستبندهای سبز، هسته اولیه تجمع شکل گرفت. ناگهان تعدادی از ماموران نیروی انتظامی با فریاد مردم را مجبور به حرکت کردند. ظرف مدت چند ثانیه جمعیت افزایش پیدا کرد که همگی با بالا بردن دستان به علامت وی، بدون هیچگونه شعاری راهپیمایی سکوت خود را آغاز نمودند. از همان ابتدا تعدادی از ماموران دو آتشه با هدایت دسته های تجمع کنندگان به جهت های مختلف، به خیال خود سعی در از بین بردن نظم راهپیمایی بودند که باید بگویم زهی خیال باطل!

چند دقیقه راهپیمایی با نظمی مثال زدنی بدور از خشونت با شمعهایی در دست ادامه یافت تا اینکه سگها باز شدند و لباس شخصی ها و بسیجی ها با حمله بطرف مردم تعدادی را مضروب نمودند و برای دستگیری چند نفر اقدام کردند که با واکنش صریح مردم مواجه شدند. بعضی ها را می دیدم که می گفتند امروز هیچکس نباید دستگیر شود، هوای همدیگر را داشته باشید و باید بگویم الحق و الانصاف چنین بود. اگر از جایی صدایی بلند میشد همه مردم با هو کردن و گفتن ولش کن ولش کن و هجوم به آن سمت مانع از دستگیری می شدند. بسیجیها که همه زورشان در چماقشان است با دیدن این همبستگی و وحدت مردم از جمعیت خارج می شدند. تا اینجا همه در سکوت بودند و فقط چند بار برای شادی روح شهدا صلوات فرستاده شد. مدام گروه هایی از مردم را متفرق می کردند و مردم پس از چند دقیقه دوباره به هم می پیوستند.

وقتی تعداد باتوم بدستها زیاد شد، جمعیت به سمت پل خواجو به حرکت درآمد. این کار باعث قفل شدن سرتاسر خیابان آبشار گردید. اتومبیلها به شدت بوق می زدند و اعتراض خود را به کودتاچیان نشان می دادند. همه دستها را به نشانه پیروزی بالا برده بودند. در اینجاها بود که سکوت مردم با دیدن برخورد قهرآمیز کودتاچیان شکست و شعارهایی از قبیل “الله اکبر” “برادر شهیدم رایتو پس میگیرم” “میجنگیم، میمیریم، ذلت نمیپذیریم” “مرگ بر روسیه” و … سر داده شد. در مسیر مردم را دیدم که به سمت گروهی از ماموران گل پرتاب می کردند، گرچه امیدی به برخورد رافت آمیز از طرف آنها نمی رفت.

این وضعیت بیش از 2 ساعت به طول انجامید و حدود ساعت هشت و نیم به پل خواجو رسیدیم که گویا کاسه صبر نیروهای کودتا سر آمد و با موتور به سمت مردم حمله ور شدند و تعدادی از مردم را دیدم که زیر مشت و لگد و ضربات باتوم افتاده بودند. تا ساعت نه و نیم که در محل بودم هنوز ازدحام جمعیت مشاهده میشد. ترافیک تمام خیابانهای اطراف را فرا گرفته بود.

نکته ای که در این تجمع بسیار اهمیت داشت این بود که از همه قشر و سنی در بین مردم بود و مردم اصلا قابل تفکیک به گروه های خاصی نبودند. پیرمردان و پیرزنانی را می دیدم که با همه مشکلات جسمی که داشتند به جمع مردم پیوسته بودند. خانمی را دیدم با بچه شیرخواره که دستان خود را بعلامت پیروزی بالا برده بود. دختران و پسرانی را دیدم که مصمم تر از قبل، طلب حق خود را می کردند و این نوید انزال ناپذیری این جنبش را می داد.

امروز اگرچه از ضربات باتوم کودتاچیان بی نصیب نبودم ولی باید بگویم با دیدن این حضور مردم خیلی کیفور شدم!

به امید پیروزی

balatarin.com

(2) دیدگاه

پیشنهاد برای خبر نگاران جنبش سبز!

ضمن تبریک خلق یک حماسه بزرگ دیگر به ملت دلیر ایران در چهلمین روز شهادت عزیزان این مرز و بوم
.امروز عکسهای خیلی خوبی از تجمعات اصفهان دیدم که برام خیلی جالب بود.. عکاس یا فرستنده عکسها در اقدامی هوشمندانه چهره تظاهر کننده ها رو محو کرده بود ضمن اینکه به اصل عکس هم صدمه ای نرسیده بود..اگر همه دوستانی که با زحمت زیاد اقدام به تهیه عکس و فیلم می کنند به همین ترتیب با هر روشی که خودشون می دونند چهره ها رو محو کنند برای امنیت همشهریان عزیز فکر می کنم خوب باشه..
از همه ممنونم
سبز باشید وپیروز

۱ دیدگاه

گزارشی ازتظاهرات هزاران معترض درخيابان‌های مرکزی تهران

در حالی که پليس مانع حضور مير حسين موسوی و مهدی کروبی بر سر مزار کشته شدگان وقايع اخير شده است، خبرگزاری ها می گويند دست کم سه هزار نفر در خيابان های اطراف مصلی تهران دست به راهپيمايی زده اند.

روز پنجشنبه مصادف بود با چهلمین روز کشته شدگان تظاهرات اعتراضی سی خرداد و قرار بود میرحسین موسوی و مهدی کروبی با بر سر کشته شدگان وقایع اخیر حضور یابند، اما پلیس و نیروهای امنیتی محدویت های برای انها ایجاد کردند.

در همین حال، خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عينی می گويد نزديک به سه هزار نفر روز پنجشنبه در خيابان های اطراف مصلی تهران دست به تظاهرات مسالمت‌آميز زده اند و پليس تلاش کرده تا با ضرب و شتم معترضان و استفاده از گاز اشک آور مانع برگزاری اين تجمع شود.

يک شاهد عينی گفت است: تظاهر کنندگان دست های خود را بلند کرده وبا انگشتان خود علامت « V» را نشان می دهند اين در حالی است که نيروهای امنیتی و انتظامی در تلاش هستند تا اين تظاهر کنندگان را متفرق کنند.

طبق اين گزارش همزمان با اين راهپيمايی‌های پراکنده، در خيابان های اطراف مصلی ترافيک سنگين به وجود آمده و رانندگان اتومبيل‌ها با به صدا در آوردن بوق ماشين‌های خود با معترضان همراهی می‌کنند.

برپایه همین گزارش نیروهای موتور سوار پلیس و لباس شخصی در خیابان‌های اطراف مصلی تهران به تظاهرکنندگان حمله کرده‌اند و معترضان در این خیابان‌ها موانعی به وجود اورده و سطل های زباله را آتش زده اند.

خبرگزاری فرانسه می گوید پلیس برای متفرق کردن معترضان از گاز اشک آور استفاده کرده است.

خبرگزاری رویترز نیز به نقل از شاهدان عینی گزارش داده است که صدها پلیس و مامور امنیتی با مسدود کردن خیابان تخت طاووس مانع حرکت معترضان به سمت مصلی تهران شده اند.

شاهدان عینی همچنین به این خبرگزاری گفته اند نیروهای امنیتی تعدادی از تظاهر کنندگان را بازداشت کرده اند.

تظاهرات در خیابان های اطراف ميدان وليعصر

در همین زمینه، يک شاهد عينی به راديو فردا، گفت: ميدان وليعصر و خيابانهای اطراف صحنه تجمعات اعتراض آميز در چهلمين روز بزرگداشت برخی از کشته شدگان حوادث اخير است.

بنا بر گزارش‌های رسيده خيابان وليعصر به سمت شمال از ميدان وليعصر به سمت خيابان‌های فاطمی، يوسف آباد و خيابان‌های تخت طاووس و عباس آباد، همچنين تمام کوچه‌های و خيابان‌های منتهی به اين خيابان، شاهد حضور پرشمار معترضان است.

همچنين صدای بوق خودرو‌ها که در همراهی با معترضين به صدا در آمده، تمام اين منطقه را در بر گرفته است. تظاهرکنندگان در جای جای پياده‌روها و خيابان وليعصر آتش روشن کرده‌اند تا برای حمله احتمالی نيروهای انتظامی با گاز اشک‌آور آماده باشند.

به گفته اين شاهد عينی تعداد خودروهايی که با شيشه‌های شکسته در اطراف خيابان‌های تخت طاووس و عباس آباد در ميان ازدحام جمعيت و اتومبيل‌های ديگر ديده می‌شوند، قابل توجه است. برخی از رانندگان اين خوردروها گفته‌اند که نيروهای انتظامی و برخی لباس شخصی‌ها به آنها گفته‌اند که حق بوق زدن ندارند و برای تهديد آنها با ميله و باتون به روی خودروها و شيشه‌های آنان می‌کوبند.

يکی ديگر از شاهدان عينی به راديو فردا گفته است که در محدوده خيابان مفتح نيروی انتظامی اقدام به پرتاب گاز اشک آور کرده و با تظاهرکنندگان درگير شده است.

روز پنجشنبه مصادف با چهلمين روز کشته شدگان تظاهرات اعتراضی روز ۳۰ خرداد در تهران است. ندا آقا سلطانی از جمله کشته شدگان اين روز بود که تصاوير ويدئويی کشته شدن او به نمادی از اعتراضات در ايران بدل شده است.

پس از آن که وزارت کشور ايران، محمود احمدی‌نژاد را به عنوان پيروز انتخابات رياست جمهوری در ۲۲ خرداد اعلام کرد، تهران و برخی از شهرهای ايران شاهد راهپيمايی اعتراضی مخالفان بوده است.

در حالی که مقامات ايران می گويند از زمان آغاز اين تظاهرات اعتراضی تاکنون ۳۰ نفر کشته شده‌اند، گروه های طرفدار حقوق بشر می‌گويند تعداد کشته شدگان اين وقايع بسيار بيشتر از آمار دولت ايران است.
radiofarda

نوشتن دیدگاه

سیمین بهبهانی:با شکنجه نمی‌شود به مردم نزدیک شد. با شلاق نمی‌شود

dw-world.de
سیمین بهبهانی: واقعاً من احساس تأسف شدید می‌کنم، تا حدی که دارم به حال جنون می‌رسم. یعنی واقعاً وقتی فکر می‌کنم که این همه گرفتاری و پیچیدگی پیدا شده و ما می‌توانستیم جلوش را بگیریم، می‌شد ملتی را که تردید پیدا کرد، و ملت تردید پیدا کرده بود، این تردید را می‌شد با تجدید انتخابات برطرف کرد، اگر که به اصطلاح حسن‌نیتی بود. متأسفانه نشد و دنباله‌ی این نزاع و جدال کشیده شد به جایی که عده‌ای به زندان افتادند. کسانی را که گرفتند با شکنجه‌های عجیب و غریب و چیزهایی که موجب خجالت و سرشکستگی است. و می‌گویند که در زندان به اینها تجاوز می‌شود، به جوانهای ما تجاوز می‌شود، به کسانی که در زندان هستند! به خاطر ندا و بقیه‌ی قربانیان این حوادث اخیر مراسمی در تهران و خیلی از شهرهای دیگر برنامه‌ریزی شده است. آیا پیامی دارید برای این روز؟ بله، من پیام دارم برای ملت ایران و برای کسانی که سرپرست این ملت هستند فعلاً و مسئولیت دارند در مقاماتی که هستند. کاری بکنند که فوراْ این وضعیت به وضعیت خوبی بدل بشود. امیدوارم این خشم و خروش خوابیده بشود. امیدوارم که اعتماد مردم جلب بشود. امیدوارم که با مردم بیشتر ازاین نزدیک باشند، همزبان باشند، همدل باشند. با شکنجه نمی‌شود به مردم نزدیک شد. با شلاق نمی‌شود به مردم نزدیک شد. با مرگ و جدال و آدمهای نافهم را مسلط کردن به زندانها و زندانها را پر از آدمهای فهمیده و آدمهای بافرهنگ کردن، کاری نیست که عاقبت خوشی داشته باشد. این بسیار بد است. و من واقعاً احساس می‌کنم که نیمی از وجودم دارد آب می‌شود و متشنج هستم. ندا، ندا، ندایی‌ست که تا ابد خواهد ماند. هیچ کس فراموش نخواهد کرد.

نوشتن دیدگاه

خاتمي:در بازداشت گاه جنايت رخ داده است/نمایندگان طرح تحقیق و تفحص از روند انتخابات را در دستور کار قرار دهند.

در دیدار با اعضای فراکسیون خط امام(ره)مجلس
سید محمد خاتمی:جلوگیری از بررسی وقایع اخیر توسط نمایندگان مجلس یعنی انحراف در نظام/نمایندگان طرح تحقیق و تفحص از روند انتخابات را در دستور کار قرار دهند/در برخی بازداشتگاه‌ها جنایت رخ داده/رفتارهای نادرستی که به نام بازجویی شده، برای انقلاب زیان‌بار و غیرقانونی است
پارلمان‌نیوز: رئیس جمهور سابق کشورمان با تاکید بر رسیدگی هرچه سریعتر به عاملان جنایات اخیر در بازداشتگاه‌هایی که غیراستاندارد عنوان شده‌اند، به نمایندگان مجلس پیشنهاد داد که طرح تحقیق و تفحص از روند برگزاری انتخابات را در دستور کار خود قرار دهند.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، اعضاء فراکسیون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی با رییس دولت اصلاحات دیدار و گفت و گو کردند.

در این دیدار سیدمحمد خاتمی ضمن خوش آمد گویی به نمایندگان گفت:«در فضای ناگوارموجود، باید از تلاش مجلس به طور عام و فعالیت‌های دلسوزانه و خیرخواهانه اقلیت مجلس به طور خاص تشکر کرد.»

وی تصریح کرد:«اما مساله این است که چرا مجلس که باید در راس امور باشد اقدام هایش به نتیجه نمی رسد؟و چرا دست هیات منتخب مجلس برای رسیدگی به فجایع اخیر بسته می شود؟ و چرا حتی هیات منتخب ریاست محترم قوه قضاییه که دو سه هفته پیش خبر تشکیل آن داده شد اجازه نیافت کاری کند؟»

به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام سید محمد خاتمی، رئیس بنیاد باران با اشاره به دستور اخیر مقام معظم رهبری اظهار داشت:«به هر حال با دستور ایشان برای برخورد با مسائل و فجایع، موقعیت تازه‌ای پیش آمده است و باید واقعا ابعاد فاجعه را بررسی کرد و با عوامل آن برخورد جدی شود.»

رئیس بنیاد باران سپس به حوادث تلخ بعد از انتخابات اشاره کرد و گفت:«خون‌هایی ریخته شد، به خانواده‌های فراوانی آسیب‌های روحی و مادی وارد آمده است.ملت مورد اهانت قرار گرفته است.رفتارهای بد و غیر قانونی و غیر شرعی با مردم و با بازداشت‌شدگان صورت گرفته است که اینها همه باید ریشه‌یابی و حقیقت هم برای مردم روشن شود و هم با ریشه قضایا برخورد جدی شود.»

رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«کافی نیست که گفته شود یک بازداشتگاه غیر استاندارد تعطیل شد؛غیر استاندارد یعنی چه؟یعنی مثلا هواکش آن درست نبود یا دستشویی ها تمیز نبوده است؟خیر!جنایت‌هایی رخ داده است؛جان‌هایی باخته شده است و رفتارهایی با جوانان و زنان و مردان عزیز صورت گرفته است که وقتی در زندان‌های در دست بیگانگان صورت می گیرد همه بر آشفته می شوند و فریاد می زنند و امروز باید با این مسائل برخورد شود.»

وی ادامه داد:«در مورد زندانیان و بازداشت‌شدگان هم قضیه به همین صورت است البته که باید آزاد شوند ولی کافی نیست.»

رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تاکید کرد:«رفتارهای خلاف شرع و عرف و قانون که به هنگام بازداشت با آنها و بستگان آنان شده است و رفتارهای نادرستی که به نام بازجویی شده و می‌شود، اینها همه برای انقلاب و جامعه زیان بار و بر خلاف قانون و انصاف است.»

رئیس دولت اصلاحات ادامه داد:«باید با عاملان این رفتارها و اقدامات برخورد قانونی شود و حق و حرمت‌هایی که مورد تعدی قرار گرفته است جبران شود.»

وی با اشاره به برخی ادعاهایی که از سوی برخی رسانه‌ها و افراد علیه چهره‌های سیاسی بازداشت‌شده مطرح می‌شود، گفت:«اگر جرمی هست اولا باید مدارک دقیق و روشن باشد نه ادعاهایی که می شود یا شایعه‌هایی که درباره اعتراف‌گیری صورت می‌گیرد و در مرحله بعد هم دادگاه صالحه و علنی و با حضور هیات منصفه و وکیل متهم باید به این اتهامات رسیدگی کند.»

خاتمی تصریح کرد:«اگر یک قطره خون هم اگر ریخته شود فاجعه است؛چه رسد به آنچه رخ داده است.»

رئیس جمهور سابق کشورمان یادآور شد:« باید با هر رفتار وحشیانه‌ای که با هر کس شود برخورد شود، ولی مهمتر از اینها لطمه‌ای است که به اعتماد عمومی وارد شده است و باید آن را ترمیم کرد.»

خاتمی تاکید کرد:«برای ترمیم اعتماد عمومی هر هزینه‌ای هم که پرداخت شود زیاد نیست، اما با این حال اگر کسی از سر خیرخواهی پیشنهادی برای رفع ظلم و ترمیم اعتماد عمومی می‌دهد با امواج تهمت و دروغ و نسبت‌های ناروا روبرو می‌شود و اتهام زنندگان و غوغاگران با امنیت خاطر به کار خود ادامه می‌دهند.»

وی با ابراز تاسف شدید از حمله‌های صورت گرفته به برخی شخصیت‌ها، اظهار داشت:«در این مدت ببینید تا چه حد علما و شخصیت‌های موجه و نخبگان و مردم مورد اهانت قرار گرفتند، در حالی‌که باید با افراد و جریان‌های طراح و مجری جنایات برخورد جدی شود.»

رئیس جمهور سابق کشورمان در بخش دیگری از سخنانش گفت:«در نظام و طبق قانون اساسی و همچنین در بیانات حضرت امام خمینی(ره)؛مجلس بالاترین جایگاهها را دارد.تحقیق و تفحص در هر امور،استیضاح وزیران و حتی تصمیم‌گیری درباره صلاحیت و کفایت رییس جمهور از اختیارات مجلس است.»

وی افزود:«با همه این اوصاف می‌بینیم که از بررسی مساله‌ای مثل حمله وحشیانه به خوابگاه دانشجویان یا وضعیت زندانیان توسط مجلس جلوگیری می‌شود،این یعنی انحراف در نظام.»

سید محمد خاتمی تصریح کرد:«چرا اعتراضات و انتقادات مراجع و علماء و نخبگان و افراد جبهه رفته و میلیونها از مردم شریف که رشد و شعور خود را به خوبی نشان داده‌اند به روند انتخابات و وقایع ناگوار پس از آن مورد توجه قرار نمی‌گیرد؟»

وی با بیان اینکه «مجلس در این زمینه مسئولیت سنگینی دارد»، اظهار داشت:«امروز می‌توان تحقیق و تفحص از روند انتخابات را در دستور کار قرار داد و اگر واقعا هیات بیطرفی این کار را عهده‌دار شود، نتیجه کار می‌تواند جهت امور و اتفاقات را خیلی روشن کند.»

رئیس جمهور سابق کشورمان خاطر نشان کرد:«ما دلمان برای انقلاب و نظام و اصول و ارزش‌های آن که متاسفانه مورد تعرض قرار گرفته است و اندیشه های امام و اصول و معیارهایی که قانون اساسی بیانگر آنهاست می‌سوزد و معتقدم با آنچه شد و می‌شود هم نظام و هم مردم زیان می‌بینند.»

به گزارش پارلمان‌نیوز، در این دیدار نمایندگان عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس به ارائه توضیحاتی در خصوص حوادث بعد از انتخابات از جمله اینکه به جهت برخی بی تدبیری و بی‌تحملی‌ها و عدم توجه به خواست مردم اعتماد عمومی میان ملت و حاکمیت آسیب دیده است پرداختند.

آنها تاکید کردند که و تلاش این فراکسیون و بسیاری از نمایندگان بر آن است تا با بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و به رغم عدم همکاری دستگاه‌های ذیربط با بی‌قانونی‌ها و برنامه‌ها و رفتارهای خلاف شرع و قانون و حقوق مردم مقابله و اعتماد آسیب دیده بازسازی و حقوق مردم اداء شود.

محمدرضا تابش دبیر کل فراکسیون خط امام(ره)مجلس شورای اسلامی نیز در این نشست به تشریح اقدام های مجلس و نیز فراکسیون در مورد وقایع پیش آمده پس از انتخابات ریاست جمهوری پرداخت.

وی گفت:«تشکیل کمیته ویِِِِژه بررسی وضعیت بازداشت‌شدگان، طرح سئوال از وزیران ذیربط و نشست‌های متعدد با رییس مجلس شورای اسلامی و همچنین دادستان کل کشور و درخواست از رییس قوه قضاییه برای بازدید از بازداشت‌گاه‌ها و تحقیق از وضعیت زندانیان، پیگیری آزادی آنها از جمله اقدامات این فراکسیون بوده است.»

تاریخ انتشار: ٨ مرداد ١٣٨٨

نوشتن دیدگاه

برنامه چهلم شهدا، فقط در بهشت زهرا

میرحسین موسوی و مهدی کروبی امروز (پنجشنبه) هیچ برنامه‌ای جز حضور در بهشت زهرا ندارند و همانطور که در سایت‌های قلم نیوز و سحام نیوز اعلام شده، برنامه چهلمین روز شهادت شهدای جنبش سبز از ساعت 4 عصر روز پنجشنبه از قطعه 257 بهشت زهرای تهران آغاز خواهد شد.

به گزارش «موج سبز آزادی» با آنکه پیش از این موسوی و کروبی خواستار حضور در مصلای تهران برای بزرگداشت شهدای جنبش سبز در چهلمین روز پس از فجایع خرداد و تیر تهران بودند، سایت‌های رسمی این دو دیروز خبر دادند که برنامه تغییر کرده و سبزها قرار است برای زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا، در بهشت زهرا حضور یابند.

«موج سبز آزادی» مطلع شده که تصمیم برخی نهادها برای سرکوب تجمع مصلا با هدف جلوگیری از روند شکست تدریجی کودتا، دلیل این تغییر در برنامه چهلم شهدا بوده است. این روند که از چند روز قبل و پس از انتشار خبر شهادت فرزند یک عضو ستاد محسن رضایی آغاز شد، کودتاچیان را به چند گام عقب‌نشینی مجبور کرد. به همین خاطر بود که گروهی از زندانیان آزاد شدند، بخشی از مجلس علیه شرایط کودتایی حاکم بر کشور به موضع‌گیری پرداخت، در نهایت کودتاچیان مجبور شدند خبر تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را علنی کنند و به همه زندانیان اجازه‌ی تماس تلفنی با خانواده‌هایشان را بدهند. در چنین شرایطی، موج تازه‌ی سرکوب بهترین برگ برنده برای کودتاچیان است تا دوباره فضای امنیتی را به تهران بازگردانند و روند عقب‌نشینی‌های تدریجی را متوقف کنند؛ و این نکته‌ای است که موسوی و کروبی هم از آن غافل نیستند.

«موج سبز آزادی» به علاقه‌مندان در این مراسم اعلام می‌کند که با توجه به بسته بودن میدان جمهوری در هر دو مسیر شمال به جنوب و بالعکس، لازم است از مسیرهای جایگزین نظیر خیابان آذربایجان استفاده شود. گفتنی است مسیرهای دیگر همچون اتوبان آزادگان (کمربندی تهران)، اتوبان شهید کاظمی (از پل ساوه به سمت جنوب) و اتوبان شهید تندگویان برای تردد عابران باز است.

درباره مراسم امروز، سایت قلم نیوز نوشته است: مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی و با حضور بر مزار شهدای ٣٠ خرداد در چهلمین روز شهادت آن عزیزان، یاد وخاطره شان را گرامی می دارند. پس از ارایه نشدن مجوز قانونی از سوی وزارت کشور برای برگزاری مراسم چهلم جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد در مصلی تهران، دفاتر کروبی و موسوی اعلام کردند که مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار شهدای حوادث اخیر در کنار خانواده هایشان یاد و خاطره آنان را گرامی می دارند. این مراسم، عصر پنجشنبه (فردا) ساعت ١٦ بر سر مزار ندا آقا سلطان واقع در قطعه 257 بهشت زهرا آغاز می شود.

سایت حزب اعتماد ملی هم خبر داده که: مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار شهدای ٣٠ خرداد در چهلمین روز شهادت ان عزیزان یاد وخاطره شان را گرامی می دارند.
به دنبال عدم ارایه مجوز از سوی وزارت کشور برای برگزاری مراسم چهلم جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد در مصلی بزرگ دفاتر کروبی و موسوی اعلام کردند که مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار جان باختگان حوادث اخیر در کنار خانواده هایشان یاد وخاطره انان را گرامی می دارند . این مراسم عصر پنج شنبه (فردا) ساعت ١٦ بر سر مزار جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد برگزار می شود .

http://www.mowjcamp.com/article/id/2160#

نوشتن دیدگاه

فرزند شهید مطهری هم به جمع خس و خاشاک پیوست

محمد مطهری
حجت‌الاسلام و المسلمین محمد مطهری، فرزند شهید مرتضی مطهری، طی یادداشتی که در سایت تابناک منتشر شده انتقاداتی بی‌سابقه نسبت به شرایط کنونی مطرح کرده است. این یادداشت با اظهارنظرهای متعددی از جانب خوانندگان تابناک نیز مواجه شده از جمله آن که:«این حرفها همون حرفهای خس و خاشاک‌هایی است که روز به روز به جمع آنان افزوده می شود». شما هم اگر نظری در خصوص این یادداشت دارید می‌توانید برای محمد مطهری ایمیل بفرستید: muhammadmotahari@gmail.com متن کامل این یادداشت را در زیر بخوانید.

۱- به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.

۲. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.

به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.

۳. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.

۴. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).

در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان “آزادي تقريبا مطلق” در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.

۵. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.

۶. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.

روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟

اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.

۷. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.

چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.

در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.

آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.

شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟

اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.

منبع: تابناک

نوشتن دیدگاه

ویدیوی سخنان موسوی در جمع تشکل های معلمان-فایل های دانلود به فرمت موبایل پایین صفحه آمده است

Download for Mobile

part 1

part 2

part 3

نوشتن دیدگاه

راهنمای رفتن به بهشت زهرا برای شرکت در مراسم روز پنجشنبه

این یادداشت در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شده و اطلاعات مفیدی را جهت چگونگی رفتن به بهشت زهرا برای شرکت در مراسم چهلم شهدای سبز در اختیار علاقمندان قرار می‌دهد:

می‌دانم بیشتر ساکنان تهران قاعدتاً دست‌کم یک بار گذارشان به بهشت زهرا افتاده است. ولی فکر کردم بد نیست این‌ها را برای کسانی که می‌خواهند فردا (پنج‌شنبه) برای چهلم شهدای ۳۰ خرداد به همراه موسوی و کروبی بروند بهشت زهرا بنویسم. شاید به درد کسی خورد:

چون ندا آقا سلطان، اشکان سهرابی، سهراب اعرابی و چندین نفر دیگر در قطعه ۲۵۷ خاک شده‌اند و چندین نفر دیگر هم در قطعه‌های دور و بر ۲۵۷، موسوی و کروبی گفته‌اند مراسم از این قطعه آغاز می‌شود. شاید قصد داشته باشند به قطعه‌های دیگر هم بروند.

این را هم بگویم که قرار است مراسم ساعت ۴ بعدازظهر شروع شود. خودتان حساب کنید که رسیدنتان ممکن است چقدر طول بکشد.

آدرس مزار تعدادی از شهدا (قطعه‌هایشان را مطمئن هستم، اما ردیف و شماره را نه. اما اصل همان قطعه است):

ندا آقا سلطان (قطعه ۲۵۷ – ردیف ۴۱ – شماره ۳۲)
اشکان سهرابی (قطعه ۲۵۷ – ردیف ۵۰ – شماره ۱۹)
سهراب اعرابی (قطعه ۲۵۷ – ردیف ۶۲ – شماره ۲۸)
امیر جوادی‌فر (قطعه ۲۱۱)

راه‌های رفتن به بهشت زهرا

با ماشین:

برای رفتن به بهشت زهرا بهترین وسیله، ماشین شخصی است.

بهتر است هر چند نفر با یک ماشین بروید، چون بهشت زهرا شب‌های جمعه خیلی شلوغ است و فردا قاعدتاً شلوغ‌تر هم خواهد شد. پیدا کردن جای پارک هم نباید کار راحتی باشد.

اگر ماشینتان جا داشت، بقیه را سوار کنید. بخصوص در راه برگشت. برگشتن از بهشت زهرا بدون ماشین واقعاً مصیبت است. دست‌کم هر چند نفر را که می‌توانید تا ترمینال اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها یا ایستگاه مترو برسانید.

اگر از وسط شهر می‌روید، بزرگراه چمران را بروید پایین تا برسید به میدان جمهوری و بعد مستقیم بروید توی بزرگراه نواب. نواب را تا ته تهش بروید. اتوماتیک میفتید در یک بزرگراه دیگر به اسم تندگویان. آن را هم همین‌طور مستقیم بروید. از روی یک پل رد می‌شوید به اسم پل شهید صنیع‌خانی. بعد از پل، اسم بزرگراه می‌شود بلوار بهشت زهرا. آن را همین‌طور مستقیم بروید، می‌رسید به بهشت زهرا. یعنی واقعاً از توی چمران فقط باید مستقیم بروید.

اگر از غرب یا شرق تهران می‌روید بهتر است از طریق اتوبان کرج (غرب) و اتوبان بسیج و سه راه افسریه (شرق) بیفتید توی بزرگراه آزادگان و مستقیم بیایید تا برسید به پل شهید صنیع‌خانی (زمانی اسمش بود میدان معراج، ولی الان فکر کنم تابلوهای معراج را برداشته اند) و بپیچید روی پل به سمت جنوب. قبل از پل تابلوهای “به سمت بهشت‌زهرا” هم هست. بعد هم میفتید توی بلوار بهشت زهرا و مستقیم تا مقصد.

بی ماشین:

خط ۱ مترو (همان که از میرداماد شروع می‌شود) تا بهشت زهرا می‌رود. اسم ایستگاه نزدیک به این قطعه‌ها ایستگاه شاهد (یا شهدا) است. من تا به‌حال با مترو نرفته‌ام بهشت زهرا اما دوستانی که تجربه دارند می‌گویند این جور روزها اصولاً مترو وسیله خوبی نیست. کم کمش این است که کاملاً محتمل است که ایستگاه شاهد را ببندند و آن وقت کلی راهتان دور می‌شود. (ایستگاه بعدی ایستگاه “حرم مطهر” است که دست کم یک ربع پیاده با قطعه‌ها فاصله دارد.)

از میدان راه‌آهن، هم تاکسی و هم مینی‌بوس برای بهشت زهرا هست. از ونک و انقلاب هم که برای راه‌آهن، اتوبوس و تاکسی هست. ضمن این‌که ایستگاه شوش روی خط ۱ مترو هم فاصه زیادی با راه‌آهن ندارد. وقتی ما بچه‌تر بودیم از میدان انقلاب هم برای بهشت زهرا اتوبوس مستقیم بود، اما بعید می‌دانم هنوز باشد.

نکته‌های همین‌جوری:

قطعه‌های جدید بهشت زهرا (که این بچه‌ها هم در همین قطعه‌ها هستند) معمولاً تا دو سه ماه خاک و خلی هستند. یعنی در پوشیدن لباس و کفش به این دقت کنید.

این برنامه هم مثل برنامه‌های دیگر است. یعنی توصیه‌هایی که در مورد آنها می‌شد در این مورد هم صادق است. گرمای هوا در بهشت زهرا شدیدتر از خود تهران است. آب خنک داشته باشید، ضرر نمی‌کنید. سیگار و سرکه و ماسک و این‌ها هم بی‌ضرر است. قاعدتاً مأموران امنیتی و نیروهای انتظامی به‌وفور در آن اطراف خواهند بود. این که برخورد بکنند یا نه، بحث دیگری است.

اگر با ماشین می‌روید بد نیست یک سی‌دی از آهنگ‌های انقلابی قدیمی و جدید بزنید. راه طولانی است و شاید توی ترافیک هم ماندید. این‌جا یک سری از آهنگ‌های قدیمی انقلابی ۵۷ هستند و این‌ها هم چند تا از آهنگ‌های شنیدنی جدید: عمو زنجیرباف، خاشاک، شکوه آزادی، خون‌بها.

برنامه‌های جانبی:

اگر زودتر رسیدید بهشت زهرا یا بعد از تمام شدن ماجرا باز هم آن‌جا یودید، این‌جاها هم می‌توانید بروید:

من هر وقت بهشت زهرا می‌روم (که کم هم نمی‌روم) حتماً سری به قبر آقای طالقانی می‌زنم. وسط میدانی است در جنوب قبر شهدای هفتم تیر. قببر شهدای هفتم تیر هم وسط قطعه شهداست و یک گنبد بزرگ دارد که از دور معلوم است (و اتفاقاً معمارش موسوی بوده). قبر آقای طالقانی یک سکوی کوچک است وسط میدان که کنارش سرلشگر فلاحی و یک نفر دیگر را هم خاک کرده‌اند.

کمی بالاتر از قبر شهدای هفتم تیر، قبر چند نفر از فرماندهان مشهور جنگ است. چمران و همت و یکی دو نفر دیگر.

قطعه ۳۳ بهشت زهرا پر است از قبر مبارزان قدیمی که در دوره شاه کشته شدند. خسروگلسرخی و کرامت‌الله دانشیان (وسط قطعه)، بیژن جزبی و ۸ نفر دیگری که بهمن ۱۳۵۱ در اوین تیرباران شدند (جنوب شرقی قطعه) و تعداد زیادی از اعضای سابق چریک‌های فدایی و مجاهدین که همه قبل انقلاب اعدام شده‌اند (بیشتر شمال غربی قطعه).

http://mowjcamp.com/article/id/2144
——————————-
حضور موسوی و کروبی بر سر مزار جان‌باختگان

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات عصر فردا پنجشنبه بر سر مزار کشته‌شدگان حوادث اخیر حضور خواهند یافت. حضور این دو رهبر اصلاح‌طلب در «بهشت زهرا»، پس از آنکه وزارت کشور با درخواست آنها برای برگزاری مراسم یادبود چهلمین روز درگذشت جان‌باختگان در مصلای تهران مخالفت کرد، صورت می‌گیرد. وب‌سایت‌های سحام‌نیوز و قلم‌نیوز، امروز چهارشنبه اعلام کرده‌اند که موسوی و کروبی «با حضور بر مزار جان‌باختگان حوادث اخیر، در کنار خانواده‌هایشان یاد و خاطره آنان را گرامی می‌دارند.» پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی جوانی که در حوادث پس از انتخابات جان خود را از دست داد، نیز اعلام کرده که فردا به منظور یادبود چهلمین روز درگذشت ندا آقاسلطان بر سر مزار او حاضر خواهد بود.

زمانه

—————————————
ضمنا فردا روز سایر مراکز استانهاست : شیراز : فلکه گاز (جایگزین اول بلوار ارم – جایگزین دوم فلکه نمازی ) مشهد : پارک ملت (جایگزین اول بلوار سجاد – جایگزین دوم فلکه احمد آباد) اصفهان : سی و سه پل (جایگزین اول چهارراه نظر – جایگزین دوم میدان فیض) تبریز : چهارراه آبرسان (جایگزین اول میدان دانشسرا – جایگزین دوم میدان قونقا ) گرگان : خیابان شالیکوبی ( جایگزین بلوار ناهارخوران ) اهواز : چهارراه نادری (جایگزین اول زیتون کارمندی – جایگزین دوم فلکه سوم کیانپارس) ارومیه : میدان مرکزی (جایگزین خیابان خیام ) یزد : چهارراه دولت آباد (جایگزین میدان امیرچخماق) بندرعباس : مقابل مجتمع ستاره جنوب (جایگزین میدان ولیعصر) رشت : سه راه حاجی آباد (جایگزین اول پارک شهر ، جایگزین دوم میدان لاکانی) بوشهر : میدان امام (جایگزین خیابان مطهری) اراک : میدان باغ ملی (جایگزین دروازه تهران) کرمانشاه : میدان جوانشیر (جایگزین چهارراه جوانشیر) قم : میدان سعیدی (جایگزین میدان مطهری) قزوین : میدان آزادی (جایگزین میدان عارف قزوینی) اردبیل : چهارراه امام (جایگزین میدان آزادی) همدان : میدان امام (جایگزین میدان بوعلی) ایلام : میدان امام (جایگزین چهارراه جمهوری) کرمان : میدان آزادی (جایگزین میدان باغ ملی) خرم آباد : میدانآزادی (جایگزین پارک شریعتی) سنندج : میدان اقبال (جایگزین پارک استقلال) بیرجند : میدان دوم رحیم آباد (جایگزین میدان اول) بجنورد : روبروی مجتمع ارم (جایگزین چهارراه مخابرات) ساری : سه راه قارن (جایگزین فلکه ساعت) سمنان : میدان معلم (جایگزین میدان مطهری) یاسوج : میدان هفت تیر (جایگزین پارک چمران) زاهدان : پاساژ قائم (جایگزین میدان آزادی) زنجان : سبزه میدان (جایگزین حسینیه اعظم) شهرکرد : میدان فردوسی (جایگزین چهارراه بازار)

از فیس بوک جنبش سبز

نوشتن دیدگاه

افشای هویت یکی دیگر از شهدای جنبش سبز: شهید امیرحسین طوفان‌پور

هویت یک شهید دیگر جنبش سبز به نام «امیرحسین طوفانی پور» که روز 25 خرداد در میدان آزادی تهران به ضرب گلوله به شهادت رسیده بود، فاش شد.

بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» امیرحسین طوفان پور، متولد 1356 و دارای یک دختر هفت ساله، روز دوشنبه 25 خرداد همراه با برادر دیگرش به حوالی میدان آزادی رفته بودند. حدود ساعت بیست و سی دقیقه شب به بعد با دیدن درگیری و شلوغی در بخشی از خیابان، از برادرش که سوار بر موتور بوده جدا می شود تا به تجمع نزدیک شود و خبری به دست بیاورد، ولی دیگر برنمی‌گردد.

بر اساس این گزارش، برادر او که نزدیک صحنه بوده، با دیدن تیراندازی با موتور دور می‌شود و در جای دیگری منتظر می‌ماند، ولی از امیرحسین خبری نمی‌شود. او به خانه می‌آید و به همراهش زنگ می‌زند؛ جوابی نمی‌شنود تا اواخر شب که فرد ناشناسی به منزل مادرش زنگ می‌زند و به این مادر منتظر می‌گوید که دست امیرحسین تیر خورده و او را به بیمارستان حضرت رسول برده‌اند.

گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» همچنین حاکی است مادر و دیگر نزدیکان این شهید، در آن شب و روزهای بعد تمام بیمارستان‌ها را به دنبال او می‌گردند و خبری به دست نمی‌آورند؛ تا آنکه در روز جمعه 29 خرداد با ناامیدی به پزشک قانونی در کهریزک مراجعه می‌کنند و عکس او را در کامپیوتر کشته ها می‌بینند و با دیدن جنازه، تلاششان بی ثمر پایان می‌گیرد. در ابتدا در دادگاه انقلاب برای دادن جنازه صحبت‌هایی درباره‌ی گرفتن حق تیر به میزان 5 تا 10 میلیون تومان مطرح می‌کنند که وقتی تلاش‌های مادر این شهید ثابت می‌کند که او فردی کاملا عادی و غیر سیاسی بوده، دادن تاوان منتفی می‌شود. البته در نهایت هم جنازه با این تعهد که هیچ گونه مراسمی در منزل یا مسجد برگزار نشود، تحویل خانواده داده می‌شود.

بر اساس این گزارش، جراحات مشهود در جنازه شامل: تیرخوردگی ساق دست، پهلو و کمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پر کرده بودند، و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بوده است. روی صورت هم بینی به نظر شکسته می‌رسید. اما هیچ کس از چگونگی دقیق کشته شدن او چیزی نمی‌داند و همه‌چیز بر اساس حدسیاتی است که از روی جنازه گرفته شده است. ولی قدر مسلم او بعد از تیر خوردن، زنده بوده و صحبت می‌کرده و گوشی همراهش را به فردی داده تا با مادرش تماس بگیرد و خبر تیر خوردنش را به او بدهد.

این شهید جنبش سبز روز یکشنبه 31 خرداد ماه در قطعه‌ی 233 بهشت زهرا، ردیف 152، شماره 34 به خاک سپرده شد و مادر امیرحسین هر روز صبح قبل از باز شدن در بهشت زهرا، و گاهی صبح و عصر، بر سر خاک پسرش حاضر می‌شود و به امید وعده‌ی برخی مقامات قضایی است که قول داده‌اند قاتل او را شناسایی و به جرائمش رسیدگی کنند.

http://mowjcamp.com

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های کهنه »