آرشیو برای از وبلاگ ها
دسامبر 5, 2009 در 1:06 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
سلام رفيق
حواست هست 2شنبه چه روزيه؟؟؟ نكنه قراره 2 شنبه بشيني كنج خونه و بعد هم كلي براي خودت فلسفه بافي بكني كه “آقا! آزادي حق مسلم هر انساني است” و “جمهوري اسلامي و ديكتارتورهايش در اين 30 سال فلان كرده اند” و “انتخابات فلان بود” و “نظر كارشناسي من (كه خيلي هم مهم است) اين است كه تصميمات احمدي نژاد و خامنه اي فلان است” و “جمهوري اسلامي خيلي بد و ناكارآمد و فاسد و بي تربيت است” و “من اعلام ميكنم كه با اين نوع از انواع حكومت مخالفم” و هزار هزار نظر كارشناسي ديگه. خوب پدر آمرزيده! اين حرف ها رو كه همه ميدونن! پس كي وقت عمل ميشه؟ اين حرف ها رو به من و اطرافيانت نزن، لطف كن قدم رنجه كن بيا تو خيابون، با مشت هاي گره كرده، خودم برات جا ميگيرم، كنار دست خودم، اون وقت با هم داد مي زنيم، تا صدامون برسه به گوش كسي كه فكر مي كنه من و تو هيچ چيز نمي فهميم! تا بفهمه سر و صداهاي اين چند ماه، از سر بيكاري و هوا و هوس نبوده، بلكه از يك آگاهي و انديشه عميق چشمه گرفته كه ريشه در قرن ها زجر و اندوه آدم هاي اين سرزمين داره.
رفيق، باور كن 2شنبه روز خونه موندن نيست
همراه شو عزيز
——————-
از وبلاگها
پیوند پایدار
نوامبر 2, 2009 در 7:45 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها, اطلاع رسانی
پیوند پایدار
نوامبر 2, 2009 در 7:35 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
واژه ها برای سپاس گذاری از دانشجویان سبزکردار و سبزباور ایران زمین که هر روز حماسه ای می آفرینند ناتوانند. دانشجویان دانشگاه های تهران، شریف، آزاد، هنر، خواجه نصیر، پلی تکنیک، علم و صنعت، تربیت معلم، صنعتی اصفهان، شیراز، رشت، شاهرود، رازی کرمانشاه، فردوسی مشهد، کرمان، تبریز، و تمام دانشگاه هایی که گمنام و نجیب علیه کودتا ایستاده اند تبدیل شده اند به پیشانی پر افتخار مبارزه ی مردم ایران برای آزادی و ایرانی بهتر. // سپاس ایرانیان از فرزندان دانش جویشان به ویژه برای این است که هر چند سیاهی خواهان کوردل این عزیزان را زدند و کشتند و زندانی کردند و از تحصیل محروم کردند اینان باز ایستادند و ایستاده اند و شجاعانه پایداری و عدم پذیرش ذلت را فریاد می زنند. برگ های تاریخ گواه دلیری ها و هوشمندی های شماست و کسانی چون محمود وحیدنیا برآیند دلیری و پایمردی تمام شما کوشندگان سبز ایران زمین است. سرزمین و تاریخ ایران تمام قامت به شما کرنش می کند و تلاش هایتان را پاس می دارد. 13 آبان را به شما پیش آهنگان آزادی و سبزی شادباش می گوییم. //پیرو اعتراض دانشجویان دانشگاه شریف امروز 11 آبان ماه
بالاترین
پیوند پایدار
اکتبر 26, 2009 در 7:20 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
با توجه به سوابق رفتاری وزارت کشور بعید بهنظر میرسد که سبزها در پی مجوز رسمی برای راهپیمایی ۱۳ آبان باشند. اگر چنین درخواستی نیز ارائه شود، بعید است که وزارت کشور با آن موافقت کند. در آستانهی روز قدس سپاه پاسداران با انتشار اطلاعیهای تهدید کرده بود که با حضور سبزها و شعارهای انحرافی برخورد خواهد کرد، اما حضور انبوه و مسالمت آمیز سبزها هرگونه ابتکار عملی را از آنها گرفت و این روز را به نمایش قدرت دیگری از سوی معترضان تبدیل کرد. یکی از فرماندهان سپاه شمار سبزها در روز قدس در تهران را ۲ میلیون نفر اعلام کرد
بالاترین
سبز بمانیم
پیوند پایدار
اکتبر 11, 2009 در 7:06 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها, رسانه
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد . اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیائدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند. سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بد اقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند. بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
از وبلاگ وکیل بهنود شجاعی
http://mohegh.blogfa.com/post-201.aspx
———————————————-
قصاص = بازتولید خشونت
پیوند پایدار
سپتامبر 16, 2009 در 9:17 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
derafshgaah.wordpress.com
هرگز غروب شنبه 30 خرداد را فراموش نمیکنم ، غروبی که رنگ خون داشت و بوی مرگ .پلیدی موتور سوارانی را که بعد از کشتار و ضرب و جرح همونانشان ظفرمندانه چوبدست در هوا میچرخاندند و عربده میکشیدند را هرگز از یاد نمیبرم . ضجه های جوانکی را که پایش تیر خورده بود ، جان دادن عزیزی که سفیر گلوله مغزش را شکافته بود و نگاه های مظلومانه و ملتمسانه نوجوانی را که اسیر شده بود ، هرگز فراموش نمیکنم . آنروز قلبم لبریز کینه بود ، نگاهم شکننده تر از اشکهایم و صدایم لرزان تر از همیشه تاریخ … اما سبز ماندم … سبز ماندیم …. هرچه گرد مرگ پاشیدند ، نا امید نشدیم ، هرچه افیون ترس پراکندند ، نهراسیدیم و امروز به چشمهای خود میبینم که هرچه جمعه سبزمان نزدیک تر میشود ، لحظه به لحظه قلبهایمان تندتر میتپد و ما یکپارچه ، همدل و همصدا هرچه بیشتر سبز میشویم …. ///به امید آزادی ایران//// کاوه اهنگر
بالاترین
پیوند پایدار
سپتامبر 14, 2009 در 10:29 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
این شبنامه/اعلامیه را یکی از همکارانم که محل زندگیش مجیدیه تهرانه،امروز آورده بود شرکت که خیلی از همکاران شهامت آن عزیزانی که را که شب قبل آنها را پخش کردند،ستودند.
هموطن،فردا دیر است
اهالی محترم مجیدیه تهران
امروز بر همه ما خیانت ها و جنایت های رژیم منحوسی بنام جمهوری دیکتاتوری بظاهر اسلامی ثابت شده که تنها به جهت فریب من و شما،نام مقدس اسلامی را برحکومت دیکتاتوری خود اضافه کرده و در لوای این نام مقدس ( اسلامی ) هر روز دست های کثیف خود را به خون جوانان این مرز و بوم آلوده می کنند،بر همه ما واجب است بار دیگر به جهت حمایت از زندانیان در بند و خون همه شهدای راه حق و آزادی که تا دیروز مردانه زیستند و ناجوانمردانه بدست عمال این رژیم منحوس دیکتاتوری کشته شدند،بار دیگر دیگر دست در دست هم داده و در راهپیمایی میلیونی روز قدس ( آزادی ) به جهت اعتراض و به امید خدا شروع و مرحله دیگری برای سرنگونی حکومت دیکتاتوری خامنه ای،شرکت و صدای تنفر و انزجار و اعتراض خود را بگوش دیگر هموطنان عزیز ایرانی برسانیم که اگر من و شما دیر بجنبیم شاید به هدفی که امروز دنبال کرده ایم،دیرتر برسیم،پس از شما همشهری و هم محلیهای غیور،دلیر و همیشه حاضر در صحنه برای سرنگونی حکومت معاویه زمان ( خامنه ای ) عاجزانه و خالصانه تقاضا دارم علاوه بر حضور صد در صدی خود در راهپیمایی روز قدس ( آزادی ) دیگر دوستان،آشنایان و ………. را با خبر کرده تا به امید منان با حضور همه شما،پایه های ظلم و استبداد را سست تر و در آینده نه چندان دور از صحنه روزگار محو کنیم.
با احترام
یک هم محلی
88/6/22
بالاترین
پیوند پایدار
سپتامبر 10, 2009 در 6:06 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها, فرهنگ راهپیمایی, پیشنهاد
دوتا مسئلهي خيلي مهم ذهنم رو مشغول كرده كه با شما در ميون ميذارم.اگر تهران هستيد و قصد شركت در راهپيمايي رو داريد/ يا در مورد اين راهپيمايي اطلاع رساني ميكنيد، دو دقيقه از وقت خود را بگذاريد و اين متن رو بخونيد
در كنار مسئلهي اطلاعرساني در مورد 27 شهريور، چيزي كه بنظرم بايد حتما روش كار بشه، مسئلهي استراتژيه…
ببينيد چند تا احتمال هست، كه ما بهيچ طريق نبايد بدون درنظر گرفتن اونها، دقيقهي نود، ابتكار عمل رو بدست كودتاچيان بديم :اولا يه استدلال منطقي كه از يكي شنيدم (و به خبر كيهان مبني بر امامت هاشمي در اين روز هم اشاره داشت) اين بود كه استراتژي اينا اينه كه اول بگن هاشمي مياد، بعد اومدن هاشمي رو لغو كنن كه مردم دلسرد بشن و فكر كنن كه برنامه بهم خورده…مسئلهاي كه هست اينه كه تو اطلاعرساني در مورد «تظاهرات اين روز»نبايد زياد رو اومدن هاشمي مانور داد، كه بايد كلا تظاهرات توي روز قدس، روز 27 شهريور مانور داد…كه خوشبختانه مشاهدات من هم تابحال در همين راستا بوده.
مسئلهي خيلي خيلي خيلي مهمتر، كه هرچقدر بگم مهمه باز هم كمه…مسئلهي «فيلم گرفتن» بطور جامع، تو اين روزه…ابتدا به ساكن اينكه، بعد از برخوردهاي شديدي كه با فيلم گيريهاي موبايل توسط مردم شد، كه نه تنها مردم رو ميزدن و دستگاهشون رو ميشكوندن، كه دستگيرشون هم ميكردن…عدهي كثيري از مردم، رو وادار كرد كه ديگه ريسك فيلم گرفتن رو نكنن…مگر اينكه شرايط بسيار بسيار مناسب باشه …از طرفي هر موقع كه تظاهراتي ميشه پرس تي وي، فيلمهايي با كيفيت خوب (كه گوياي تمام حقيقت نيست ولي در عين حال تجمع شايد چند ده نفرهاي رو مضمون گزارشات تصويري خودش ميكنه) به جهان مخابره ميكنه و اكثر خبرگزاريهاي خارجي هم از همين منبع ، براي گزارش استفاده ميكنن. مگر اينكه در شرايطي، يه آدم شيرپاك خوردهاي از مردم تونسته باشه يه تصوير واضح از اون روز بگيره.
روز چهلم شهدا، شايد خيلي از شما تصوير اون جووني رو كه نيروي انتظامي كتكش ميزد و بعد هم گويا به سمتش تيراندازي كرد، رو بخاطر داريد…تقريبا تمام كانالهاي خبري خارجي كه من ميديدم اين تصوير رو براي متن خبر اون روز نشون دادند…چون هم تصوير با كيفيت بود و هم از داخل يه ساختمون، كل ماجرا واضح گرفته شده بود كه چطوري بچههاي با دست خالي رو كتك ميزنن و حتي از شليك هم ابا ندارند.
اين دقيقا، اون چيزي است كه از الان بايد فكرش رو بكنيم…كه اين مسئله،اگر قادر به انجامش باشيم، حتي از تو خيابون اومدن هم بر ما واجبتره. تمام كساني كه در ساختمانهاي مسكوني مسيرهاي راهپيمايي قرار دارند (يا كساني كه دسترسي به رفتن به داخل اين ساختمانها رو دارند) بايد از الان فكري به حال پوشش تصويري بكنن…فيلمبرداري از داخل ساختمان (با رعايت احتياط لازم)، نه تنها هيچ ريسكي رو متوجه فرد نميكنه، بلكه هم، ميزان واقعي جمعيت رو نشون ميده و هم ميتونه شكارگر لحظههاي ناب باشه
جدا از عكس/فيلم برداري از داخل ساختمونها…حتي در خود خيابان…راه براي فيلمگرفتن ِ بي هزينه مثل راههاي رسيدن به خدا زياده!
مكررا از تمام كساني كه دوربينهاي عكاسي/فيلم برداري حرفهاي، نيمهحرفهاي يا آماتور دارند…خواهش ميكنم، تنها به مجرد اينكه با هرنوع تصويربرداري برخورد ميشه دست از ثبت كردن تصاوير نكشند…ضمن رعايت احتياط، صدها را براي «مخفي كردن خود» يا «دستگاه» وجود داره…ديگه بيعرضهتر از پاپاراتزيهاي خارجي نيستيم كه براي گرفتن يه عكس از فلان بازيگر، صد جور دوربينشون رو پنهان ميكنن و به هزار هيئت خودشون رو در ميارن..
سادهترين راه اينكه موبايل را لاي يك روزنامه گذاشت و يك سوراخ براي روزنهي لنز درست كرد كه با خيال راحت بتوان فيلم گرفت
يا اينكه بدنهي دستگاه، رو لاي پارچهاي پنهان كرد، جوري كه فقط روزنهاي به اندازهي لنز گشوده باشه و هزاران راه خلاقه ديگر، كه طريق مكاشفات فردي براي هممون بازه.
بقيه رو هم از نتايج مكاشفات و نظراتتون بيبهره نذاريد.
http://newgenerationofiranianliberalist.blogspot.com/2009/09/blog-post.html
پیوند پایدار
آگوست 27, 2009 در 8:48 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
http://www.mowjcamp.org/article/id/22603
“تقریبا تا پیش از به اصطلاح دادگاه دیروز، برای عبارت “عارضه توهم” به جز دو سه مورد نتیجهای در گوگل ثبت نشده بوده است.”
/ شهاب طباطبائی: “از همان ابتدای ورود موسوی وی و مجموعه نزدیکش دچار عارضه توهم پیروزی بودند.”
سعید شریعتی: “دو عارضه توهم و استغنا، که من همواره در نقد رفتار ایشان و اطرافیانشان بیان داشتهام، موجب پدید آمدن اصطکاکهای فراوان در طول مسیر حرکتهای انتخاباتی و زمینه ساز تحریکپذیری و عملکرد احساسی ایشان در رویارویی با نتایج انتخابات شد.”
“عارضه توهم” عبارت ترکیبیای است که به ندرت به کار میرود. نتایج جستجوی این عبارت در گوگل هم همین را میگوید. تقریبا تا پیش از به اصطلاح دادگاه دیروز برای این عبارت به جز دو سه مورد نتیجهای در گوگل ثبت نشده بوده است. قصد نتیجه گیری خاصی از این مطلب ندارم.
فقط ذهنم کمی مشغول این است که عبارتی به این کم کاربردی وقتی از سوی دو نفر (سعید شریعتی و شهاب طباطبائی) که دست کم بیش از هفتاد روز است یکدیگر را ندیدهاند در یک روز و در اعترافات آنها استفاده میشود چه معنیای میدهد؟ نه، نه، نه! اصلا منظورم این نیست که متن اقاریر این دو نفر را یک نفر نوشته بوده است! منظورم اینست که راز «عارضه توهم» را خودتان کشف کنید!
پیوند پایدار
آگوست 23, 2009 در 11:14 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
ماه رمضان شده است . آن یکی نمازش را می خواند و روزه نمی گیرد . این یکی روزه می گیرد و نمازش را نمی خواند. آن یکی ساقی عرقیست که در ماه رمضان کارش را تعطیل میکند و این یکی فاحشه ایست که بعد از افطار کارش را شروع می کند .دختری با حجاب در اسلام مشکل دارد ،پسری با محدودیت های جنسی و آزاد نبودن مشروبات ولی هر دو امام حسین را دوست دارند در این بین بسیجی نیز ادعای عشق به حسین می کند . جالب اینکه همه از پدر به دنیا امده مسلمان بوده اند و هستند.
در مملکت اسلامی گروهی سیاسی بر گروهی دیگر می تازند که ای داد! اسلام واقعی این نیست و این اسلام آمریکاییست و عینا گروه دوم پتک اسلام جعلی را بر سر گروه اول می کوبد و همه و همه در حالی اتفاق می افتد که شرط شروع کار سیاسی در آن التزام به اسلام ناب است . منازعه ها شکل می گیرد. مناظره ها به پا می شود . کمونیست اسلامی پا میگیرد و دوباره از بیخ نابود می شود .سروش تغییر کرده امسال هرگز نمی گوید که پارسال را مسلمان نبوده و امسال مسلمان شده .مصباحیه سر بلند می کند و این سروش همیشه مسلمان را به چالش می کشد . آخوند مروج اسلام اشکوری در حالیکه هنوز لباس آخوندی بر تن دارد مرتد شناخته می شود .کشور تا لبه مرز طالبانیسم به پیش میرود در این بین روشنفکر دینی به بهانه اصالت جوهر دین آنچه در احکام امده را قابل تغییر می داند و ما را با این پرسش رها می سازد که مگرهمین جوهر دین نبود که بت پرستی را سبب شد چرا با ان مخالفید؟.
…آشفته بازاریست اما به راستی . متعجبی …از حاجی بازاری هایی که مسلمانند ولی دزدی میکنند . از شکنجه گری که با ذکر یا زهرا تجاوز میکند . متعجبی از اینکه چگونه از دل حدیث دلسوزانه شفاعت زهرا برای دختران باکره چگونه بی رحمانه ترین جنایات رقم خورد .همه و همه اما به این بهانه که اسلام واقعی باید اجرا شود .در این آشفته بازار اما پرسش اینست پس کجاست اسلام واقعی؟
“اسلام واقعی” از زبان هر کسی بیان شود اشاره ای به آرمانشهر ذهنی همان فرد دارد در زمانی که موفق شود بین احکام جاری و مورد اطلاعش در دین و قواعد زندگی مدرن توازن برقرار کند به نحوی که زندگی روزمره اش و احساسات شخصی اش با اختلال مواجه نشود. اسلام واقعی یک واقعیت نیست ، یک آرمان است . اما نه یک آرمان واحد که مورد توافق جمعی باشد یک آرمان شخصیست . پاسخی است به تناقضات موجود در دین و زندگی مدرن که هر انسانی به خودش می دهد . شاید زمانی از زبان فرد بیان شود که بخواهد خود را در مقام دفاع از سبعیت هایی که مسلمان دیگری انجام می دهد قرار دهد و از ان برائت بجوید. اما هرچه هست یک تعریف واحد نیست و نخواهد شد .در این هزار شهر فرهنگی و تربیتی دنیای امروز طبیعیست که جنس آرمانهای افراد نیز با یکدیگر تفاوت کند و بنا براین اسلام واقعی هر فرد نیز باهم تفاوت خواهد کرد . به همین خاطر است که اسلام واقعی و تحققش را سرابی بیش نمی دانم . در این سرگیجه کشف و تعارف اسلام حقیقی که این مملکت به ان دچار شده است اما آیا وقتش نرسیده که همگان قید تعریف اسلام حقیقی و تعارف ان به دیگران را بزنیم و به یک جامعه سکولار بیندیشیم؟
http://noreasonfor.wordpress.com
پیوند پایدار
آگوست 22, 2009 در 9:41 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر ادبی, از وبلاگ ها
من اعتراف میکنم به قتل، حمل اسلحه/ به ارتباط اجنبی، به سازش و مسامحه//
من اعتراف میکنم به ننگ سرسپردگی/ به اغتشاش و مفسده، به شرب خمر و هرزگی/
من اعتراف میکنم به انقلاب مخملی/ به کودتای موسوی علیه بیت رهبری//
من اعتراف میکنم که خاتمی منافق است/ و شیخ هم طبیعتا خرابکار و فاسق است//
و اعتراف میکنم به صاف بودن زمین/ به روز بودن شب و یسار بودن یمین//
من اعتراف میکنم که جاننثار رهبرم/ که قتل این همه جوان نبوده کار رهبرم//
من اعتراف میکنم که شب سفید بود و من/ اگر سیاه دیدمش خطای دید بود و من//
من اعتراف میکنم که اشتباه کردهام/ و عمر خویش بیجهت چنین تباه کردهام//
من اعتراف میکنم تعفن لباس من/ زکار خویش بوده من خودم خراب کردهام//
فقط مرا تمیز کن، مجال یک وضو بده/ من اعتراف میکنم هوای آب کردهام//
من اعتراف میکنم نه بطری و نه کابل بود/ نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود//
من اعتراف میکنم که قرصها توهم است/ و فرد خائنی چو من نه لایق ترحم است//
من اعتراف میکنم فقط کمی امان بده/ به دوستان گشنهام فقط یه لقمه نان بده//
من اعتراف میکنم تو رو خدا فقط بزن/ چه کار کرده مادرم؟ چه کار کرده پیرزن//
من اعتراف میکنم فقط نگو به دخترم/ در این یکی دوماه من چه آمدست بر سرم//
پیوند پایدار
آگوست 15, 2009 در 11:02 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
این پست برای آن است که در تاریخ ثبت شود، هرچند تکراری و قدیمی است
زیارت قبول حاج آقا
حال و احوال چطوره؟
چه سعادتی که شمارو در لندن در فروشگاه primark زیارت میکنیم!
چقدر این مانتو و روسری به حاج خانوم میاد ماشالله، حیف که تو ایران مجبورا چادر سرشون کنن! آخه ظاهراً مردای انگلیسی میتونن ایشونو بدون چادر ببینن ولی مردای ایرانی نه!
راستی نمیدونم چرا با زیارت شما در اینجا بد جوری یاد شعار مرگ بر انگلیس افتادم که این همه سال با هم تکرارش کردیم، لابد اونم فقط مال توی ایرانه، مگه نه؟!
خوب حاج آقا با اجازتون، دفعهٔ بعد که به سلامتی بلاد کفر تشریف آوردین حتما در خدمتتون باشیم،
اجرتونم بابت این همه سعی و تلاش تو مراکز خرید لندن با خانوم فاطمهٔ زهرا
|
پیوند پایدار
آگوست 15, 2009 در 10:56 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
این نیک آهنگ گاهی حرفهایی میزند از روی بدجنسی که فقط لج ما را دربیاورد. مثلا دیروز نوشته بود که بالاخره خامنهای مرجع تقلید گروهی ولو اندک از هموطنانمان است و اله و بله و…!
برادر عزیز!
یا خودت را گرفتهای یا ما رو!
کدام مرجعیت؟ کی؟ کجا؟ چگونه؟
گرچه از نظر من مرجعیت تحفهای نیست که در مورد ثبوت یا رد آن بخواهم سر شما را به درد بیاورم ولی بد نیست اشاره کوتاهی بیاندازیم به روند مرجع شدن خامنهای که چگونه با دوپینگ جامعه روحانیت و جامعه مندرسین حوزه علمیه قم ایشان یک شبه به مقام مرجع تقلید شیعیان رسید:
- در زمان حیات آقای خمینی (که هرچه بدبختی است میکشیم بخاطر اوست)٬ بدلیل اینکه خود خمینی مرجع تقلید بود٬ جایگاه مرجعیت را میشناخت و الکی به کسی لقب مرجعیت نمیداد.
ضمنا تعداد مراجع تقلید مشخص بودند و بقیه آقایون از جمله خامنهای و رفسنجانی لقب حجهالاسلام را داشتند نه آیت الله. توی جامعه٬ توی حوزه و حتی توی رادیو تلویزیون و روزنامهها٬ همه جا و همه وقت برای خامنهای از لفظ حجهالاسلام استفاده میشد. این را همه میدانند و قابل انکار و لاپوشانی نیست.
بد نیست یادآوری کنم که در تاریخ ۱۳۶۸/۲/۴ یعنی در زمان بازنگری قانون اساسی٬ در نامه آقای خمینی ٬ ایشان (خامنه ای) را حجه الاسلام خطاب کرده بود و نه آیت الله خامنهای. پس قبول دارید که تا این تاریخ ایشان مرجع تقلید نیوده است. قبول؟
خب. شما بفرمایید چگونه کسی میتواند ظرف کمتر از یکی دو ماه٬ (یعنی فاصله زمانی بین فوت خمینی و انتخاب شدن به عنوان رهبری و ولایت فقیهی) از رتبه حجهالاسلامی به مرجعیت برسد؟!
این در حالی بود که هنوز قانون اساسی بازنگری نشده بود و شرط مرجعیت برای رهبری هنوز حذف نشده بود. حالا کاری به این هم نداریم که این کارشان هم خلاف قانون اساسی آن موقع بود.
هر جوجه طلبهای هم میداند که بین مرجع تقلید بودن و حجت الاسلام بودن یک فاصله بزرگی است که فقط از طریق تلمذ و تدریس در حوزه امکان پذیر است و نیازمند گذشت زمان است. لااقل این نکته در مورد کسانی مثل خامنهای که از ابتدای پیروزی انقلاب به دلیل اشتغالات اجرایی و سیاسی فرصت ادامه تحصیل در حوزه را نداشتهاند کاملا روشن است.
اما چه شد؟
خامنهای را با شامورتی بازی کردند رهبر آنهم برای مدت یکسال که هیچوقت صدایش را درنیاوردند و همینطوری شد مادامالعمر. بعد این قضیه اینقدر سبک بود که داشت مایه مضحکه بین مردم و حتی علما میشد. اولین گروهی که سعی داشتند میخ مرجعیت خامنهای را بکوبند و ایشان را بعنوان مرجع جا بیاندازند همین گروه انصار حزب الله و باند احمدی نژاد بودند که آنروزها در زیر یک نام دیگری مثل « جامعه انجمنهای اسلامی» فعالیت میکردند بودند. آنها الکی چند تا سوال شرعی از خامنهای میکردند و ایشان هم در کمال پررویی پاسخ آنها را تحت عنوان استفتائیه میداد.
کم کم جامعه روحانیت وارد میدان شد و بیانیهای داد که آقای خامنهای شرایط مرجع بودن را دارد. سپس جامعه مدرسین حوزه علمیه هم که متشکل از همین اراذل و اوباشی مثل یزدی و مشکینی و جنتی و غیره بود از این قضیه حمایت کردند و با کمال تعجب شاهد بودیم که رساله آقای خامنهای رفت روی میز کتابفروشیها!
من یادم هست برای جا انداختن خامنه ای بعنوان مرجع تقلید خیلی از مراجع را تحت فشار قرار داده بودند که وی را تایید کنند. هنوز هم خیلی از مراجع و آدمهای باسواد حوزه روی این قضیه حرف دارند. مثل آیت الله منتظری و صانعی و دیگران.
خلاصه مرجع شدن خامنهای مثل دکترا گرفتن کردان است. مثل رای ۲۴ میلیونی احمدینژاد. مثل اختراع انرژی هستهای در زیر زمین یک خانه توسط دختری شانزده ساله. مثل رویت هاله نور و مثل خیلی چیزهای دیگر.
نظامی که مبتنی بر تقلب و دروغ و شامورتی بازی است همه چیزش تقلبی است. چه مرجع تقلیدش چه مدرک دکترایش.
بیچاره آن مردم سادهدلی که جسم بیمارشان را به یک دکتر تقلبی میسپارند و اعتقادات و باورهایشان را به یک مرجع تقلید تقلبی.
http://mollah.blogspot.com/2009/08/blog-post_07.html
پیوند پایدار
آگوست 15, 2009 در 10:33 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
خاتمی و هاشمی ده ها هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی و غیر نفتی را صرف بازسازی خسارتهای جنگ و بازسازی شهرهای آبادان، خرمشهر، هویزه، بستان، سوسنگرد، حمیدیه، شادگان، گیلان غرب، سردشت، بانه، مریوان، سومار و ده ها شهر و روستای دیگر نمودند. هاشمی میلیاردها دلار برای توسعه بخش نظامی کشور هزینه کرد و انواع هواپیماهای میگ 29 زیر دریایی و دیگر جنگ افزارها خریداری نمود و ارتش ایران را به یکی از قوی ترین ارتش های منطقه تبدیل کرد. ایشان همچنین هزینه زیادی برای ساخت نیروگاه های هسته ای و سد سازی و نیروگاه سازی و ساخت راه آهن و بزرگراه ها و توسعه ناوگان هواپیمایی نمود بعد از ایشان نیز خاتمی این مسیر را ادامه داد که ثمره تلاش های این دو رئیس جمهور ساخت بسیاری از زیر بناها بود.
اکثریت قریب به اتفاق روستاهای کشور در زمان این دو رئیس جمهور به برق، آب روستایی، مخابرات و راه دست یافتند کارخانه های بزرگی چون فولاد مبارکه، فولاد خوزستان، الومینیم المهدی، طرح های توسعه مس، طرح های کشتی سازی، مکانیزاسیون کشاورزی ، طرح های توسعه نفت و گاز خصوصا در پارس جنوبی و توسعه خودرو سازی و تراکتورسازی ها در زمان ایشان انجام شد.
آقای احمدی نژاد تا کنون بیش از پنجاه هزار میلیارد تومان از این شرکتها و کارخانه های بزرگ را فروخته و بخش قابل توجهی از پول آنرا در هزینه های جاری و پرداخت به روستائیان و قشر هدف خود هزینه نمود. احمدی نژاد جهت توجیه برنامه خود عنوان سهام عدالت را مطرح کرده و هزاران میلیارد تومان تحت این عنوان به قشر مورد هدف خود پرداخت کرد تعدادی از این قشر افرادی هستند که در انتخابات با مبلغ چند هزار تومان رای خود را فروخته بودند و سابقه آن وجود داشت. قشر هدف آقای احمدی نژاد پس از دریافت سهام عدالت به تبلیغ کننده ایشان تبدیل شدند و بسیاری از آنها برای سلامتی و طول عمر ایشان دعا می کردند و به رئیس جمهور های گذشته ناسزا می گفتند و اینگونه تصور می کردند که آنها حق ایشان را خوردند و دزدیدند و بردند اما آقای احمدی نژاد دارد حق آنها را می دهد.
این تجربه تلخ اما قابل توجهی برای رئیس جمهور های بعدی است. آنها می دانند که نباید اولویت اصلی رئیس جمهور ایران ایجاد کارخانه، توسعه صنعت، توسعه اشتغال، ایجاد سد، بزرگراه، راه آهن، توسعه پروژه های نفت و گاز باشند. رئیس جمهور ایران باید 4 سال شاهد برداشت ده ها هزار میلیارد تومان از ذخایر گاز کشور توسط همسایه کوچک باشد اما از حق ملت دفاع نکند برای حفظ حقوق ملت در این امور سرمایه گذاری نکند برای حفظ حقوق حقه ایران در دریای مازندران کاری نکند حتی اگر سهم ایران از 50 درصد 30 سال پیش به 12 درصد کاهش پیدا کند، رئیس جمهور ایران باید مردم را چشم به دست دولت بار بیاورد و هر ماه جیره آنها را بدهد تا مردم همیشه دعاگوی او باشند و حتی بعدها برای او تندیس بسازند و او ستایش کنند.
خاتمی و هاشمی اشتباه بزرگی کردند که این شیوه را اجرا ننمودند و اکنون چوب آنرا می خورند. هم خودشان و هم همه نخبگان و آزاد اندیشان و ….
کاش هاشمی و خاتمی این کارخانه ها را نمی ساختند این سدها و هزاران پروژه بزرگ و کوچک را ایجاد نمی کردند خسارتهای جنگ و زلزله را بازسازی نمی کردند در عوض درآمد های نفتی را بین روستائیان و اقشار کم درآمد توزیع می کردند تا همیشه عزیز باشند. آیا هاشمی و خاتمی اشتباه کردند که به ملت فشار وارد می کردند تا زیر بناها را توسعه دهند از تضییع صدها هزار میلیارد تومان از ذخایر نفت و گاز ایران و برداشت آن توسط بیگانگان جلو گیری کنند. آنها باید شعار اموری را می دادند که قصد نقض آنها را داشته باشند شعار عدالت ولایت پذیری، دوری از باند بازی، ظلم ستیزی و دیگر شعار های زیبا را می دادند تا بعد بتوانند عکس آن عمل کنند. آنها نیز باید چند پروژه عمرانی و چشم پر کن اجرا می کردند و به شدت آنها را تبلیغ می کردند و پول پخش می کردند تا همیشه در بین قشر مورد نظر که جمعیت بالایی دارند عزیز باشند و دولتشان تا سالهای سال ادامه یابد حتی به قیمت عقب افتادن چند صد ساله کشور و توسعه فقر و بیکاری عقب ماندگی فرهنگی و هزاران مشکل اجتماعی و اقتصادی! تجربه احمدی نژاد تجربه تلخی در تاریخ ایران به یادگار خواهد ماند.
http://fanegar.com/view-20452.html
پیوند پایدار
آگوست 14, 2009 در 8:09 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
سارا شریعتی
سه سال پیش در تالار ابن خلدون بود. دانشجویی برخاست و با استحکام اساتید را به پرسش کشید. هم خوب حرف زد و هم حرف خوب. اولین بار بود که او را میدیدم، بیآنکه به نام بشناسمش.
دومین بار، داور دو پروپوزال بودم. پروپوزالهایی بیمنبع و بدون ارجاعات مرسوم که یکی متعلق به دانشجویی به نام حسام سلامت بود. یادم میآید به یکی از اساتید دانشکده گفتم: این نوشته یا از خود این دانشجوست، که در این صورت باید به او مدرک افتخاری دهیم. یا نقل بزرگان جامعهشناسی است، که در این صورت باید ارجاعاتش آورده شود. تائید کردند و گفتند: بله، دانشجوی باسوادی است با دغدغههای جدی نظری. سومین بارهمان پسر، تالار ابن خلدون، سر کلاسم حاضر شد. کنجکاو شدم و اسمش را پرسیدم: حسام سلامت.
نامش را همین چند روز پیش در روزنامه خواندم. جزو بازداشتشدگان. در کنار سمیه توحیدلو و محمدرضا جلائیپور. هر سه، در صدر بهترین دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. محمدرضا جلائیپور و سمیه توحیدلو را بیشتر میشناسیم. حسام سلامت اما از آن رو که به گواه همه کسانی که او را میشناسند، به هیچ جمعی مرتبط نیست، کمتر شناخته شده است. یک ماه دیگر دانشگاهها باز میشوند. آرزو کنیم و تلاش، برای اینکه این بازگشایی، با حضور همه دانشجویان ممکن گردد، تا دانشگاههای این کشور از حضور بهترین دانشجویانش، محروم نگردند.
منبع: وبلاگ گفتارها و گفتگوهای سارا شریعتی
پیوند پایدار
آگوست 13, 2009 در 2:53 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها, هشدار
امروز بحث تجاوز در بیمارستان مطرح شد نامه کروبی خواب را از چشمانم گرفته اما دوستان مطلب مهمی هست که باید خدمتتان عرض کنم اگر خدای نکرده این اتفاق برایتان افتاد حتما دو کار انجام دهید اول به یک دکتر متخصص گوارش مراجعه کنیداز او بخواهید آزمایشات کاملی از شما به عمل بیاورد ودر صورت نیاز کولون شمارا به طور کامل بررسی نماید احتمال عفونت های خیلی شدید بالاست در مورد خانم ها حتما بعد از این مرحله به دکتر زنان هم مراجعه کنندو وضعیت دستگاه تناسلی شان را به طور کامل چک کنند و سپس به یک روانپزشک این مورد را جدی بگیرید .آمار خودکشی بعد از تجاوز بسیار بالاست در ضمن اگر از بستگانتان کسی تازه آزاد شده حتما از او یک چکاب کامل به عمل آورده شود و به هر نحو اورا تحت نظر روانپزشک قرار دهید اگر دکتر مطمئن خواستید معرفی می کنم یادتان باشد اتفاقی است که افتاده اکنون به فکر این باشید که جلوی ضرر بیشتر رابگیرید .برای آزمایشهای لازم و معاینه حتما مراجعه کنید.
http://pezeshkeabi.blogspot.com
از وبلاگ یک پزشک
بدونید که هر انسان با وجدانی شما رو درک می کنه و عاملین چنین جنایتی رو محکوم می کنه پس بدون ترس و ناراحتی برای حفظ سلامت خودتون اقدام کنید
پیوند پایدار
آگوست 12, 2009 در 8:14 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها, رسانه
ostadamjad.blogfa.com
آيا ارزش آن دختر جوان مسيحي كه به دورافتاده ترين نقاط آفريقا مي رود و مردم را به نام حضرت مسيح(ع) به بهداشت دعوت مي كند و مردم را به دين علاقمند مي كند با من كه هر روز زيارت عاشورا و نماز شب هم مي خوانم، ولي به احدي رحم و مروت ندارم يكسان است؟! آنچه مسلم است اين است كه بايد درون اصلاح شود. اگر هدف اصلاح درون باشد، خداوند وسايل هدايت را فراهم مي كند. اينجانب اعتقاد داشتم حتي اين ماركسيست هايي كه در دوران انقلاب در تظاهرات شركت مي كنند اگر كشته شوند بعید نيست شهيد باشند/ شهوت فقط جنسي نيست! دستبوسي هم شهوت است! رياست هم شهوت است! دلش مي خواهد رساله بنويسد، شهوت نوشتن دارد! شهوت حرف زدن دارد!/ تعريف و تمجيدهاي ديگران حتي تعريف امام معصوم نيز مشكلي از ما را حل نمي كند. مگر اينكه امام معصوم دعا كند كه عاقبت به خير شويم يا خبر دهد كه عاقبت به خير هستيم. مهم عاقبت به خير شدن است. به قول حضرت آيت الله بهجت: شيطان تا آخرين لحظه با انسان كار دارد. ايشان به همين علت اجازه ندادند تا موقعي كه در قيد حيات هستند برايشان كنگره بزرگداشت گرفته شود/ مشكلات و گرفتاريهاي و بن بستهاي جهاني نيز درست از فقراخلاقي جامعه ها و مخصوصا سران بسياري از كشورهاي جهان سرچشمه ميگيرد
پیوند پایدار
آگوست 12, 2009 در 4:33 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
خیس عرق خبرها را می خوانم .و گوش می دهم به کسانی که ازخاطرات زندان خود میگویند .می خواهم خودم را جمع و جور کنم و برسم به یک فکر واحد .نمی توانم .کلمات توی سرم رژه می روند …نازک افشار آزاد شد …سارکوزی با او حرف زد …سارکوزی کیست ؟کجایی است ؟این سارکوزی ازکجا پیدایش شده که به نازک زنگ زده که بگوید چه ؟ سارکوزی به دخترک مهربان و خوب ما چه گفته ؟دخترکی که تمام تقلایش راگذاشته بود تا به خارجی ها بگوید ما فرهنگ داریم فرهنگ اسلامی وفرهنگ ایرانی و …به عرق شرمی که بر پیشانی نازک نشسته فکرمیکنم به چشمانی که خودش را می دزدد تا به همکاران فرانسوی اش نگاه نکند به کسانی که سالها سعی کرده به انها حالی کند که ما فرهنگ داریم که فرهنگ اسلام این جوریاست که …
آن تمدنی که ما سالها در بی کسی به ان می نازیدیم در خیابانها سبز شد .ما که تاریخ خودمان را هم باید از زبان هردوت و کفار بشنویم …اگر سبزی این خیابانها نبود ما مجانینی بودیم که دم ازگذشته ای دور می زدیم بی انکه چیزی ازان دانسته باشیم ..
نه زن جیوه ای نمی تواند کلمات را خوب کنار هم ردیف کند نمی تواند زن جیوه ای را ببخشید ..
http://moniroravanipor.com
پیوند پایدار
آگوست 10, 2009 در 4:36 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
culturallogic.blogspot.com
دوست من، هموطن! بیشتر از یک ماه و نیم است که انواع خبرها در مورد بروز تجاوزات جنسی در زندانهای ایران اینجا آورده و گفته شده است، و با کمال حیرت و ناباوری شاهد بوده ایم که هر بار صدای کسی که صحبت از تجاوز کرده است خفه شده، توسط دیگرانی که یا از سر رذالت یا از سر حماقت برسر و دهان آنها کوفته اند که دروغ میگوئی، یا اغراق میکنی، یا مضحک ترین و دردناک ترین بهانه، که «حریم خصوصی» قربانیان را داری از بین میبری… من خسته شده ام از اینهمه نفاق و دوروئی مردمم، آنهم جائی که مربوط میشود به قربانیان بی گناه و بی صدائی که باید از ترس همین حماقتها و زشتیهای فرهنگ ما حتی از بلاهای چندش انگیزی مثل مورد تجاوز قرار گرفتن در زندان هم حرف نزنند و خفه بشوند. شما با چه حقی به کسی که میگوید من قربانی شده ام میگوئید دروغ میگوئی؟ شما بیخود میکنید به اینها اتهام دروغگوئی میزنید، شما همانهائی هستید که خواهر خودتان را هم اگر مورد تجاوز قرار بگیرد احتمالا مجبور به خود کشی خواهید کرد تا «آبروی» خانواده تان را حفظ کنید. از این به بعد هروقت خواستید بگوئید مرگ بر جمهوری اسلامی، من پیشنهاد میکنم بروید جلوی یک آینه تمام قد بایستید و بگوئید مرگ بر من. من و شما همان جمهوری اسلامی هستیم که اینقدر از آن شکوه میکنیم. به خدا قسم جمهوری اسلامی خود مائیم!
پیوند پایدار
آگوست 10, 2009 در 4:34 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر از وبلاگ ها
قرص آبی و …
خانواده محمد علی ابطحی پس از دیدار با وی برای اولین بار از قرصی سخن گفتند که به گفته ابطحی در زندان اوین قبل از بازجوییها به افراد خورانده می شود. اما ابطحی در روز دادگاه در گفتگوی تلویزیونی وجود چنین قرصی را با کنایه و طنز تکذیب کرد.من از همان روز در این فکر بودم تا اطلاعات بیشتری در این زمینه به دست آورم تا آنکه دو روز پیش با شخصی مواجه شدم که حدود یک ماه برای یک پرونده اقتصادی( اختلاس در یکی از ادارات دولتی تهران که اواخر سال گذشته در جریان بود) در زندان اوین بود و نیمی از آن را در حبس انفرادی. از مجموعه صحبتهای او دو نکته برایم جالب بود اول اینکه می گفت در همان ورود به زندان قرصی به رنگ آبی به من دادند که تاثیر جالبی روی آدم دارد به نحوی که کلا بی خیال همه چیز می شوی راحت در بازجوییها با آنها کنار میایی و هرچه می خواهند بدون مقاومت پاسخ می دهی من که از شنیدن این موضوع تعجب کرده بودم چند بار سوال کردم او تاکید می کرد که این موضوع پیش پا افتاده ای است وقتی شما را به بهداری زندان می برند دکتر می پرسد این آقا قرص آبی را خورده؟ این فرد تاکید می کرد که در بهداری اوین به روزترین داروهای روان گردان که تاثیرات روانی عمیق روی انسان می گذارد وجود دارد به نحوی که مصرف طولانی مدت آنها به طور کلی روان زندانی را دگرگون می کند.
نکته در خور توجه دیگری که این آقا اشاره می کرد می گفت در اوین شخصی وجود دارد به نام حسن سگ سبیل که من یکبار از زیر چشم بند هیکل مهیب و ترسناک او را دیدم. چند بار در بازجوییها من را تهدید کردند که اگر جواب ندهی شب پیش حسن سگ سبیل می خوابی. این فرد تاکید می کرد که مکررا از زندانیان هنگامی که در بند عمومی بوده شنیده که افرادی هستند که حسن سگ سبیل را شبها می فرستند پیش اینها تا حرفها را به خاطر بیاورند. من که از تعجب دهانم باز مانده بود در دل می گفتم امیدوارم صحت نداشته باشد……
حسن یونسی
http://hassanyounesi.blogfa.com/post-118.aspx
پیوند پایدار
نوشتههای کهنه »