بایگانیِ از وبلاگ ها

ایجاد ابر سبز

ابر سبز رنگ غلیظ برای سبز کردن همه جا
این کار هیچ خطری نداره فقط همه… جارو سبز میکنه و به بچه های جنبش روحیه میده

در این پست، نحوه ساختن یک بمب دودزای با رنگ دلخواه را یاد خواهید گرفت که دود آن مانند یک ابر رنگی عمل می کند. برای این که بمب شما ابری با رنگ سبز بدست بیاورید، باید به شکل و مواد مخلوط شونده و رنگ توجه داشته باشید. این آموزش بسیار ساده است اما کودکان باید آن را زیر نظر بزرگتر ها انجام بدهند. برای شروع مواد زیر را تهیه کنید :
۶۰ گرم پتاسیم نیترات (۳ قاشق غذاخوری)
۴۰ گرم شکر (۲ قاشق غذاخوری)
۱ قاشق غذاخوری جوش شیرین
۶۰ گرم رنگ پودر شده آلی (ارگانیک)
یک لوله مقوایی (مقوای وسط دستمال لوله ای)
چسب (یا نوار تفلون)
مداد یا خودکار
فیتیله مخصوص مواد انفجاری
پنبه گرد شده
ماهیتابه

اول ۶۰ گرم از پتاسیم نیترات و ۴۰ گرم از شکر را با هم در ماهیتابه بریزید و روی شعله کم مخلوط کنید. نسبت پتاسیم نیترات به شکر ۳ به ۲ است. پس اگر نمی دانید آن ها را با چه اندازه هایی مخلوط کنید، ۳ قاشق پر پتاسیم نیترات و ۲ قاشق پر شکر را با هم مخلوط کنید. این دو را هم بزنید تا شکر ذوب شود و به رنگ قهوه ای دربیاید. آنقدر مخلوط را هم بزنید تا به شکل یک کره نیمه آب شده قهوه ای دربیاید و کاملا نرم شود. حالا ماهیتابه را از روی شعله بردارید. ۱ قاشق جوش شیرین به آن اضافه کنید و آن را خوب به هم بزنید. جوش شیرین برای کند شدن فرایند احتراق است. حالا ۳ قاشق پودر را به مخلوط خود اضافه کرده و بازهم آن را بهم بزنید. در تست های انجام شده رنگ های سبز بنفش، زرد، آبی و نارنجی خیلی خوب جواب داده اند.

حالا وقت آن رسیده است که شکل بمب خود را درست کنید. توجه داشته باشید که بهترین شکل هندسی برای سوختن بهتر، استوانه است و در این آموزش هم شکل استوانه مورد استفاده قرار گرفته اما شما می توانید از اشکال دیگر هم استفاده کنید. نکته دیگر این است که تا زمانیکه مخلوط خشک نشده است باید قالب آن درست شود. کف لوله مقوایی را با چسب ببندید. حالا از بالا مواد را داخل لوله بریزید و یک مداد یا خودکار را تا نیمه در آن فرو کنید. حالا در جای سوراخ شده فیتیله را قراردهید و قسمتی از فیتیله را برای آتش زدن بیرون بگذارید. حالا بگذارید مواد ریخته شده در داخل لوله خشک شود.(تقریبا ۱ ساعت طول می کشد) حالا بمب دودزای رنگی شما آماده است !
این کار هیچ خطری نداره فقط همه جارو سبز میکنه و به بچه های جنبش روحیه میده….See More
By: Sheida Habibi

نوشتن دیدگاه

بانک اطلاعات شهدای جنبش سبز

http://sorkhesabz.com

نوشتن دیدگاه

به همین سادگی

جعفر کاظمی و محمد علی آقایی را اعدام کردند. فردا زندانیان سیاسی دیگری را اعدام خواهند کرد. به همین سادگی. چرا؟ برای اینکه ما، در داخل ایران و خارج خفه شده ایم. نه کاش خفه شده بودیم، مسخ شده ایم. آنکه داخل است برگشته سر جان کندن برای یک لقمه نان، و بعد در خفا غری زدن و ناله ای کردن. آنکه خارج است برگشته به نوشیدن قهوه و ودکا و تماشای دلقک های تلوزیون های لس آنجلس. بچه های ما را باز هم خواهند کشت. به خواهر های ما باز تو سری خواهند زد. روزنامه نگار و کارگردان و وکیل آزاده ما را باز در سیاه چال های اوین جای خواهند داد. به همین سادگی. چرا؟ برای اینکه ما هنوز یا منتظر اصلاح طلب بی بو و بی خاصیت هستیم، یا چشم به راه نوچه های هخا، و یا امیدوار به سرباز اجنبی که بیایند و نجاتمان بدهند. این مملکت درست شدنی نیست. نه برای آنکه نفت و گاز کم دارد. نه برای آنکه قرن ها از حلقه تمدن به دور افتاده بوده. درست شدنی نیست برای آنکه ما ملتش هستیم. برای آنکه تاریخ ما به دیکتاتور های ما این درس را آموخته که کافی است نخبگان و شیر دلان ما را بزنجیر بکشند، بکشند، و چشم از کاسه در آورند تا در قدرت باقی بمانند. چرا که در این مملکت آنقدر نامرد و نادان و ناکس و ناامید ریخته که اگر آن چهار نفر با غیرت و شیردل را ساکت کنند در این ویرانه بجز آوای شوم جغد صدای دیگری نخواهد بود. جعفر کاظمی و محمد علی آقایی را اعدام کردند. فردا زندانیان سیاسی دیگری را اعدام خواهند کرد. ما هم باز غری خواهیم زد، باز سری تکان خواهیم داد، باز به دلقکی که در تلوزیون مسخره اش فحش میدهد و عکس میسوزاند نگاه میکنیم و میخندیم. بیخود نیست که از تونس هم بدبختتریم و از امارات عقب افتاده تر.

http://khanehdust.wordpress.com

نوشتن دیدگاه

اعدام 6 نفر دیگر در ایران

 

در اعدام های اخیر، ما همه مقصریم

 

هیچ حرفِ جدیدی ندارم وقتی قصه همان قصه ی دیروز است…اعدام پشت ِ اعدام…

همسر جعفر کاظمی گفته بود: «مردم» کمک کنید همسرم اعدام نشود که با اعدام او من و فرزندم نیز اعدام خواهیم شد. سحرگاه، امروز همسرش را دار زدند. اگر خاوران، گورِ گریه های بی صدای مادرانِ دهه ی شصت شد و اینک یک نسل همچنان به دنبال مقصر می گردد، فردا نسلی دیگر نیز دنبال مقصرِ اعدام های دهه ی هشاد خواهد گشت اما از ما نیز خواهد پرسید؛ مردم کجایِ این جمهوریَ اعدام ایستاده بودند؟

نمی دانم جمله ی کیست که می گوید از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیاد خوانده نترس، از کسی بترس که تنها یک کتاب خوانده و آن را مقدس می پندارد و من همواره  از  این دسته از مردمِ شهر می هراسم  و از خودمان که «این جمهوریِ اعدام را ساخته ایم و اینک در مرکزش ایستاده ایم»…

این یک مطلب همدلانه است خطاب به خودم، خطاب به خودمان که چرا بیرون از ایران یک بار هم که شده فارغ از گرایش های سیاسی و فکری و به دور از دعوا برای پرچم و رنگ، یک فراخوان عمومی نمی دهیم تا یک روز همه ی ایرانیان در یک نقطه از یک سرزمین آزاد گرد هم جمع شوند و صدای واحدی باشند برای کسانی که در ایران صدایشان را بریده اند؟

این روزها که مجموعه مصاحبه هایم با خانواده های محکومان به اعدام در جرس منتشر می شود، هر بار چند نفری در فضای اینترنتی در مورد  دفاع  این خانواده ها  در مورد زندانیان شان شک می کنند و گاهی هم معترض می شوند که چرا واردِ بازیِ حکومت می شویم.  شاید باورشان این است که برای نه گفتن به اعدام و یا اعتراض به اجرای اعدام در ایران  حتما ابتدا باید قوانین را اصلاح کرد یا  او که بر دار می رود الزاما باید هم عقیده ی ما باشد تا اعتراض به اعدام در اولویت قرار گیرد.

اینجا دیگر صحبت از  حکومت نیست. صحبت از  کسانی که در قدرت هستند،  نیست، صحبت از شک و تردیدهای کاربرانِ  عادی  اینترنت است که اتفاقا  میزان اطلاعات و آگاهی آنان شاید از توده مردم بیشتر است و توقعی بیش از آنان می رود.  کسانی که  به صحبت های خانواده های محکومانِ به اعدام مشکوک هستند و می پرسند:

آیا دخترِ آن زنی که پس از عاشورا دستگیر و سپس  به اتهامِ نگهداری مواد مخدر محکوم به اعدام شده است راست می گوید؟ آیا همسرِ آن متخصصِ اینترنتی که به اتهام راه اندازی سایت های مستهجن، محکوم به اعدام شده است راست می گوید؟ آیا همسر آن فعال سیاسی که به اتهام ارتباط با مجاهدین به اعدام محکوم شده است، همه واقعیت ها را گفته است؟ آیا برادر آن فعال کرد سیاسی که مخفیانه بر دار شده است، راست می گوید؟ آیا خواهر فلان دانشجوی کرد که اعدام برادرش را موقتا متوقف کرده اند، حقیقت را می گوید؟ آیا همسر فلان معلمی که پس از عاشورا دستگیر و سپس به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است، واقعیت را می گوید.

این پرسش ها را نقد نمی کنم و می دانم که طرح آن مفید است و نمی شود چشم بسته از کسی دفاع کرد اما باورم این است  که  تلاش های مدنی و آگاهی رسانی باید به سمتی پیش رود که  روزی  «مردم» خودشان چوبه داری به پا کنند و فرهنگِ اعدام و انتقام را به دار بکشند. برای همین از کسانی که با تردید به خانواده های محکومان اعدام نگاه می کنند می پرسم آیا   همین تردید ها خود دلیلی بر وجودِ ابهام در  روند رسیدگی به پرونده ی محکومانِ به اعدام نیست و نباید پیش از آنکه به یک خانواده که جان عزیزش در خطر است شک کرد به یک حکومتی که رای به گرفتن جانِ یک انسان می دهد، مشکوک بود.

باید مردمی که دنبال ماشین احمدی نژاد می دوند،  مردمی که در مراسم سخنرانی ِ آقا بر سر و سینه می زنند، مردمی که به تماشای اعدام هم وطنانِ خود می روند را آگاه کرد و به آنها گفت ما اعضای یک خانواده ایم و نگذاریم هیچ سیاستمداری به راحتی میان مان حصار بکشد و فردا شما برای دفاع از آن سیاستمدار به روی عضو دیگر خانه ات گلوله و باتوم بکشی. خشونت هایی که در راهپیمایی سال گذشته رخ داد علاوه بر بسیج و سپاه و کسانی که با پول و سازماندهی شده  مردم معمولی را به باد باتوم و گلوله گرفتند، توده ای را هم در میان خود داشت که نمی شود گفت فقط برای ساندیس و اتوبوس های مجانی آمده بودند. تا این مردم  آگاه  نشوند در بر همین پاشنه می چرخد. همین مردمی که به محکومیت های طولانی مدت همسایه خود بی تفاوت هستند و به احکام اعدام کردها و بلوچ ها و همه و همه با دیده شک نگاه می کند.

بی تردید ضدیت با جمهوری اسلامی به معنی دفاع از  جرمِ کسانی که ممکن است مجرمانِ حقیقی باشند، نیست اما یادمان باشد که نمی شود وقتی بهزاد نبوی ها و مومنی ها و زید آبادی ها و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی را در دادگاه نمایشی به صف می کنند همه ما به نتیجه اعترافات و احکامِ صادره شک کنیم  اما در مورد کسانی که به هر دلیلی ما آنها را نمی شناسیم و یا هم اندیشِ ما نیستند،  به جای شک کردن به روند دادگاه و نه گفتن به اعترافاتِ آنان، به خود این خانواده ها شک کنیم و آرام و بی صدا از کنار این اعدام ها بگذریم.

یادم هست وقتی در مورد اعدام احسان فتاحیان و سپس در مورد اعدام آرش زمانی پور در همین وبلاگ نوشته بودم «کاش سران جنبش سکوت بشکنند:،  برخی ها دوباره همین تردید را مطرح کردند که مگر ما از جرایم همه محکومان با خبر هستیم؟ یا اینکه چرا از دور نشسته ایم و برای سران جنبش نسخه می پیچیم که چه بگویند.

برای کسانی که داخل ایران هستند  نسخه نمی پیچم که چه بگویند و چه نگویند اما در همین فضای مجازی کسانی را می بینم که خارج از ایران زندگی می کنند اما الزاما  دفاع از حقوق خانواده جعفر کاظمی، زهرا بهرامی، سعید ملک پور و یا کردها و سایر محکومانِ  به اعدام  را در اولویت  های اول نمی دانند و برایش طبقه و میزانِ اهمیت تعیین می کنند.  برخی ها حتی آشکارا و با نام خودشان در صفحه های مجازی اعتراض می کنند که چرا  واردِ  بازی حکومت می شویم.

باورشان این است که حکومت با صدورِ حکمِ اعدام  برای  کسانی که  در گذشته وابستگی یا سابقه سیاسی داشته اند، اینک دامی سیاسی پهن کرده است تا به محض آنکه کسانی از دل جنبش در دفاع از این محکومان بر آمدند، بازی را به میل خود اداره کنند و انگ بزنند. غافل از آنکه دستگاه قضاییِ تحت نظارتِ رهبری در طی این  سال ها و خصوصا در طول همین یک سال گذشته بارها نشان داده است که کاری به بازی منتقدانش ندارد و مهره های خودش را به میل خود  جابجا می کند.

اگر خاوران،  گورِ گریه های بی صدای مادرانِ یک نسل شد و اینک یک نسل همچنان در میان تصمیم گیران آن زمان به دنبال مقصر است،  این روزها می شود در میانِ خودمانِ هم دنبل قصورهای مردمی گشت. ما چرا چشم مان به تصمیم گیران است؟ ما مردم برای نجاتِ جان مردم چه می کنیم؟   مگر نمی گوییم تونس، نماد و رهبر نداشت و توانست دیکتاتور را فراری دهد، ما چه باید بکنیم؟ باز هم تاکید می کنم که به عنوان یک ایرانیِ دور از ایران هرگز برای مردمِ داخل ایران نمی توانم حتی پرسشگری کنم که چه می کنند؟ اما برای خودمان به عنوان ایرانیان خارج از کشور   این پرسش را  در صفحه  مجازیِ فیسبوک به اشتراک گذاشته بودم که اتفاقا موافقان این پرسش صدها نفر بوده اند و مخالفان آن هم تعدادی بسیار بسیار محدود که ترجیح می دهند بدون نام به اختلافات میان ایرانیان داخل و خارج دامن بزنند. کسانی که با نام و نشان می آیند ِ معمولا اتحاد برای « دغدغه های مشترک» و اتحاد برای « حقوق بسر» و نجات جان انسان را ضروری می دانند اما ارتش سایبری هم بیکار نمی نشیند و رادیکال تر وارد میدان می شود تا اختلافات را پررنگ کند.

همه پرسش این است، این روزها که دارند تند و تند و گاهی حتی  مخفیانه اعدام  می کنند، با اتهام سنگین محاربه و تروریستی و چه و چه دارند دهه شصت را تکرار می کنند نقشِ مردم چیست؟

اصلا بحث این نیست که مردم به خیابان بیایند و حتی بحثِ این هم نیست که از مردم حامیِ حکومت هم بخواهیم که به تماشای دسته جمعی، اعدام نروند ، همه  نکته این است که اعدام ها دارد عادی می شود.

برای خواندن سخنان خانواده های محکومان به اعدام،  فقط کافی است چند دقیقه وقت بگذارید،  کلید واژه ی سخنان بسیاری از  این خانواده ها «مردم» هستند.   ولی  حاکمیت نیز برای همین  مردم گلایه و  تردید هایی  ایجاد کرده است   تا دست و دلِ مردم را برای همدلی با خانواده های زندانیان و محکومان به اعدام بلرزانند. مردمی که علی رغم هراس و نا امنی شان،  این رزوها گاهی با تردید به خانواده های متهمان به اعدام نگاه می کنند و فکر می کنند دفاع از جان یک انسان مبادا دفاع از اندیشه ی او تلقی شود.

و اما  اگر در ایران  راهپیمایی و حضور خیابانی مردم را مانع شدند،  چرا ما ایرانیان خارج از کشور، در یک دنیای آزاد    یک همایش بزرگ خیابانی در  هر جایی برگزار نمی کنیم و  مشخصا به اعدام های اخیر  اعتراض نمی کنیم تا فردا که دوباره دهه ی شصت تکرار شد ما مردم  هم مقصر اصلیِ برپایی این چوبه های دار نباشیم؟

اگر سکوت کنیم فردا نسلی که  اینبار در دهه ی هشتاد قربانی اعدام شده است، از ما خواهد پرسید در همان دهه ی هشتادِ خودمان  در بلادی دیگر یک نفر  برای بیکاری و از دست دادن گاریِ میوه فروشی اش،  خودش را به آتش کشید،  همه ی مردمِ تونس انگار آتش گرفته بودند پس چرا وقتی پدران ما را هر روز زندان و بر دار می کردند و ما در ایران امکان اعتراض نداشتیم شما بیرون از ایران ، نه جدا جدا بلکه متحد و همراه، یک حماسه ی بزرگ برای اعتراض به اعدام  نیافریدید؟

شاید هم این یک توقعِ دور و دراز است و حاکیمت و ارتش سایبری و جمعی از خودی های عصبانی هم  کماکان میان ما پرسه می زند تا با مچ گیری و اختلاف افکنی ما را تشویق به دعوا و نزاع کنند….

پی نوشت:

اول سراغ دانشجو ها رفتند
من دانشجو نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به روزنامه ها حمله بردند
من روزنامه نگار نبودم و اعتراضی نکردم
آن‌گاه به سینماگر ها فشار آوردند
من سینماگر نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به وکلا‌ی دادگاه رسید
وکیل نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند:

شعر اصلی از مارتین نیمولر بود و بعدها هم برتولت برشت آن را تکرار کرد  و این روزها هم خیلی ها به سبک و سیاق و نگرانی های خودشان برای حذف شدگانِ این عصر می گویند و به گمانم هنوز جا دارد که  بسیاری از خانواده ها این شعر برای بهاییان، زردشتیان، مجاهدین ، کردها و اقلیت های مذهبی و قومی و خیلی های دیگر در ایرانِ خودمان دوباره از نو  شود.

مصاحبه هایم با خانواده های محکومان به اعدام که بدون هیچ تفسیری فقط پرسشگری شده است و آنها شرح ماجرا را از زبان خویش گفته اند در زیر می آید . همین مصاحبه ها در صفحه های مجازی بحثی را برانگیخت که دلیل اصلی نوشتن این مطلب شده بود و حتی در یک مورد یکی از خانواده هایی که عضوی از خانه اش به اعدام محکوم شده است مجبور شد در همان صفحه مجازی و اینترنتی به مردم معمولی پاسخ دهد که جرم همسرش چیست  تا باور کنند که اعدام حق او نیست:

اعدامِ یک معلم:

همسر عبدالرضا قنبری: دختر خردسالم هیچ درکی از اعدام پدر ندارد، نگذارید یک معلم گمنام را اعدام کنند

اعدامِ یک همسر:

همسر سعید ملک پور: هرجا که می رویم به سایه بلند سپاه می رسیم

اعدام یک مادر:

دختر زهرا بهرامی: آقای دادستان! مادرم به خاطر قولِ شما اعتراف کرد تا آزاد شود نه اعدام

اعدام یک پدر:

همسر جعفر کاظمی: با اعدام همسرم، من و فرزندانم هم اعدام می شویم

اعدام یک برادر:

خواهر حبیب الله لطیفی:از همه کمک می خواهیم تا برادرم را از اعدام نجات پیدا کند

اعدام یک برادر:

برادرحسین خضری: خبر اعدام برادرم را از رسانه ها شنیدیم

علی نژاد
…………………………………………………..
هنوز شک داریم؟ کسانی به جرم داشتن چند تا پوستر و دادن چند تا شعار اعدام شدند؟
به نظر شما این جرمی است که مجازات اعدام داشته باشه؟
دادگاه کی تشکیل شد؟ وکیلشان که بود؟ آیا در موقع محاکمه حضور داشت؟ جرمشان طبق چه قانونی اثبات شد؟ چه کسی جواب این سوالات را خواهد داد؟
همین که توی رسانه هاشان بگویند 2 نفر با سازمان مجاهدین رابطه داشتند یا اینکه جرایم جنسی داشتند مجازات اعدام را توجیه می کند؟ این جنایتها تا کی ادامه خواهد داشت؟

نوشتن دیدگاه

«تیراندازی به سوی منزل مهدی کروبی؛ مهاجمان در ورودی به خانه را به آتش کشیدند»

حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، شامگاه پنجشنبه در مصاحبه با رادیو فردا از ادامه محاصره خانواده کروبی خبر داد و گفت مهاجمان با تیراندازی به سوی خانه،  ورودی به مجتمع را به آتش کشیده و به دنبال هجوم به داخل خانه بودند که با مقاومت محافظان روبرو شدند.

حسین کروبی در این باره به رادیو فردا گفت: «منزل کاملا محاصره است؛ محله ما شباهت کامل هم به صحرای کربلا و هم به فلسطین اشغالی دارد؛ خانه کاملا محاصره است. به سمت خانه تیراندازی مستقیم کردند؛ محافظان هم در قبالشان تیراندازی کردند. همه شیشه‌های ساختمان را خرد کردند؛ همه چراغ‌های کوچک کوچه را با تفنگ زدند و خاموش و قطع کردند؛ ظاهرا چند نفر هم مجروح شده‌اند و آمبولانس آنها را برده است.»

وی افزود: «خیلی وضعیت الان آشفته است و حمله‌کنندگان مرتب شعار می‌دهند و رمز حمله‌شان هم لبیک یا خامنه‌ای بود.»

فرزند مهدی کروبی در ادامه به رادیو فردا گفت که حمله کنندگان با آتش زدن در خانه، قصد ورود به خانه را داشتند که محافظان آقای کروبی آنها را به «رگبار» بستند؛ به گفته حسین کروبی در نتیجه این اقدام مهاجمان بود که احتمالا چند نفر زخمی شده‌اند.

حسین کروبی که از منزل مهدی کروبی با رادیو فردا گفت‌وگو می‌کرد، در پاسخ به این پرسش که حال خانواده کروبی چگونه است گفت که مهدی کروبی در حال خواندن قرآن است و فاطمه کروبی نیز در کنار عروس‌ها و پسرهایش است.

حسین کروبی با اشاره به این شرایط، خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی گفت: «شما که خود را با امیرالمومنین یکی می‌کنید، آیا این شیوه امیرالمومنین است؛  وقتی در یک گوشه شهر خلخال زن یهودی را دزدیدند حضرت علی این گونه حساسیت نشان داد؛ آیا این سیره علی علیه‌السلام است که شما با یک شخصی درگیر هستید ریخته‌اید به خانه یک پیرمرد ۷۳ ساله و  خانه‌اش را محاصره و به آتش کشیدید.»

حسین کروبی در ادامه تاکید کرد که خانواده تا آخر در کنار مهدی کروبی باقی خواهد ماند و خانه را ترک نخواهند کرد.

حسین کروبی گفت: «این کار  وحشیانه را فقط یزید با امام حسین کرد و به زن‌ و بچه او حمله کرد.»

حسین کروبی همچنین به رادیو فردا گفت  سرتیم محافظان مهدی کروبی که قصد داشت با مهاجمان گفت‌وگو کند، توسط آنها  مورد ضرب وشتم قرار گرفت و بیهوش شد که در پی آن به بیمارستان منتقل شده است.

هنگام گفت‌وگوی حسین کروبی، صدای مهاجمان به وضوح به گوش می‌رسید.

محاصره خانه مهدی کروبی، از  شامگاه یکشنبه آغاز شده است؛ مهدی کروبی که با گذشت بیش از یکسال  از انتخابات ریاست جمهوری بر مواضع خود پافشاری می‌کند، اعلام کرده بود که قصد دارد در راهپیمایی روز قدس شرکت کند.

وب‌سایت سحام نیوز  پیش از این  گزارش داده بود که حمله‌کنندگان «وابسته به قرارگاه شهید محلاتی» هستند.

این برای نخستین بار نیست که نیروهای طرفدار حکومت  مهدی کروبی و  میرحسین موسوی از رهبران اصلاح‌طلب را این گونه تحت فشار می‌گذارند.

نوشتن دیدگاه

صلح با ظالم، تأييد ظلم است! پاسخی به پيشنهاد آشتی با حکومت! بابک داد

ترديدی نيست که هر مذاکره‌ای «قانون» و اصولی دارد. اما بر اساس کدام قانون و کدام اصولی می‌توان با حکومتی مذاکره کرد که حتی قوانين معيوب انتخاباتی خود را هم قبول نداشت و در تقلبی آشکار، نتايج آراء ملت را به يغما برد؟ آيا می‌توان با حکومتی که فساد از امحاء و احشاء‌اش بيرون زده مذاکره کرد و درباره «اصلاح امور» مذاکره کرد و به نتيجه مطلوب رسيد؟

گويا بعد از کودتا، واژه ها هم تغيير معنا و ماهيت داده اند. راستی معلوم نيست چه بر سر واژه هايی مثل «عقلانيت» آمده، که کسانی سعی دارند با ظاهری حق به جانب و با توسل به اين واژگان، عدالت و حقانيت مردم را قربانی برخی مقاصد سياسی خود کنند؟ اشاره ام به مطلبی است از آقای ابولفضل فاتح عضو ستاد انتخاباتی آقای موسوی که اکنون نسخه ای برای آشتی با حاکميت نوشته اند!

***

ماهها از بيانيه هفدهم مهندس موسوی در دی ماه ۱۳۸۸ می گذرد. در آن بيانيه که مورد انتقاد بسياری هم قرار گرفت، آقای موسوی تلويحا» خواهان مذاکره مخالفان با مقامات حکومت برای حل مناقشات شده بود. اما قبل از هرچيز خواهان به رسميت شناخته شدن «بحران داخلی» توسط حاکميت شده بود. ميرحسين موسوی آن پنج راهکار را «اعلام مسئوليت پذيری مستقيم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائيه»، «تدوين قانون شفاف و اعتماد برانگيز برای انتخابات‌ها»، «آزادی زندانيان سياسی و احياء حيثيت و آبروی آنها»، «آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و اجازه نشر مجدد روزنامه‌های توقيف شده» و «به رسميت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکيل احزاب» بيان کرده بود. حکومت بعد از صدور اين بيانيه، مطابق معمول آن را ناشی از ضعف و زبونی جنبش سبز انگاشت و به هيچکدام از آن شروط وقعی ننهاد. بلکه بر شدت برخوردها، اعدامهای ناگهانی و دستگيريهای بيشتر افزود.

اينک و بعد از گذشت نزديک به هشت ماه از آن بيانيه ی نافرجام، زمزمه های مأيوس کننده ای از اردوگاه منسوب به آقای موسوی (سايت کلمه) شنيده می شود که دميدن دوباره در بادکنک نازک و بی ثبات «مذاکره» است. آقای ابولفضل فاتح در اين سايت، بر لزوم آشتی ملی (نام مستعار آشتی درون حکومتی!) و مذاکره با حاکميت تأکيد نموده و از «عزيزان!» دو طرف مناقشه يعنی «رهبر نظام و سران جنبش»، خواسته است به مذاکره و صلح بپردازند. ظاهرا» بهانه ی آقای فاتح برای تکرار بی نتيجه ی اين پيشنهاد، تهديدات دشمن خارجی عنوان شده است.

جالب اينکه حکومت هربار بعد از شنيدن پيشنهاد آشتی و مذاکره، بر سبوعيت و وحشی گری خود افزوده و نشان داده گامی به عقب بر نخواهد داشت. رجوع کنيد به حوادث تلخ دی و بهمن ماه گذشته و عاشورا و حمله به بيت آقايان منتظری و صانعی، اعدامهای فوری معترضان و دستگيريهای دوباره و… که بيانيه هفدهم ميرحسين موسوی چگونه با شديدترين وجهی پاسخ گرفت.

اين مرتبه هم، به محض احساس ضعف جنبش در چند مصاحبه و مقاله و هنوز چند روز از انتشار پيشنهاد آقای فاتح در سايت کلمه نگذشته، می بينيم که تندی و گستاخی مأموران حکومتی در برخورد با سران جنبش سبز فزونی يافته و در همين شبها منازل آقايان مهدی کروبی و عبدالله نوری در محاصره اوباش فدايی رهبری قرار گرفته اند و معلوم نيست حکومت جائر، در تدارک چه جناياتی برای روز ايران (قدس سابق!) است؟ از سوی ديگر خانم زهرا رهنورد را در خيابان دوره می کنند و مورد بازجويی خيابانی قرار می دهند و… تازه اين هنوز از نتايج سحر کاذبی است که امثال آقای فاتح بدان دل خوش کرده اند. براستی معلوم نيست آقای فاتح که اذعان دارد که بيانيه هفدهم آقای موسوی هم، جواب درخوری از سوی حاکميت دريافت نکرد، اين مرتبه بر اساس کدام منطق و عقلانيتی همان پيشنهاد مذاکره را در موضعی ناپخته تر و بسيار ضعيف تر تکرار کرده است؟ و با کدام عقل سياسی بر همان پيشنهاد اصرار دارد، حال آنکه اين بار حتی در ظاهر هم از پيش شرطهايی که ميرحسين اعلام کرده و بی نتيجه هم باقی ماندند، سخنی نگفته است؟ آيا اين سياست رسمی سايت کلمه و شخص آقای موسوی است؟ اگر آری، به پشتوانه کدام نشانه های تغيير رفتاری حکومت و بر اساس کدام عقلانيتی؟ و اگرنه، چرا آقای موسوی و سايت کلمه درباره چنين پيشنهاد خامی واکنش مناسب نشان نداده اند؟

اگر به رفتارهای گستاخانه تر حاکميت بعد از طرح پيشنهادات مذاکره و آشتی دقت کنيم، درخواهيم يافت چرا امام حسين سکوت نکرد و تن به مذاکره نداد. و يادمان نرود حمايت مردم از ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، همچنان به دليل «روش حسينی» آنهاست و اراده ای که برای مبارزه و برخورد با حاکميت جور و فساد و دروغ به کار بسته اند و عهد کرده اند حسينی باقی بمانند.

هرچند سخن از مذاکره و عقلانيت سياسی، همواره دلنشين و عقل پسند است، ولی آيا مذاکره يک حکم کلی و در خلاء است؟ يا اينکه شرايط و پيش نيازهايی می طلبد؟ کدام پيش نيازهای مذاکره با حکومت فعلی محقق شده که باز به «گوريل» پيشنهاد مصالحه می دهند؟ همه می دانند مذاکره امری عقلانی است، اما آيا می توان با هر کسی و درباره هرچيزی به مذاکره نشست و نتيجه منطقی هم گرفت؟ اگر پاسخ آری است، آقايان پاسخ دهند چرا امام حسين از مذاکره با يزيديان امتناع کرد و حاضر به مرگی خونين شد ولی تعامل با يزيديان را ناممکن دانست و فرياد «هيهات من الذله» سر داد؟ آيا جز اين است که وقتی ميانه ميدان حق و باطل چنين روشن است، مذاکره با سران ستمکار و خونريز، تأييد خونريزی ها و جنايات است و بس؟

ترديدی نيست که هر مذاکره ای «قانون» و اصولی دارد. اما بر اساس کدام قانون و کدام اصولی می توان با حکومتی مذاکره کرد که حتی قوانين معيوب انتخاباتی خود را هم قبول نداشت و در تقلبی آشکار، نتايج آراء ملت را به يغما برد؟ آيا می توان با حکومتی که فساد از امحاء و احشائش بيرون زده مذاکره کرد و درباره «اصلاح امور» مذاکره کرد و به نتيجه مطلوب رسيد؟ نشستن در پای ميز مذاکره ای که «مورد بيع»، حق عمومی يک ملت است و «مورد معامله!» خونهای به ناحق ريخته مردمان بيگناه است، شرط کدام شرافت و عقلانيت است؟ آيا وقتی طرف مذاکره، «قاتل و آمر جنايات» است، مذاکره و آشتی کاری است عقلانی و منطقی؟ يا کاری است خداپسندانه؟ و يا اقدامی است ملی؟ آقای فاتح با دستآويزی به کدام يک از اين بهانه ها، پيشنهاد صلح و آشتی با حکومتی می دهد که هنوز هيچ نشانه ای از پشيمانی در رفتارش ديده نمی شود و هنوز هيچ تمايلی به توبه و بازگشت از اعمال جنايت بارش را «حتی منافقانه» تظاهر نکرده است؟ آقای فاتح بدون توجه به جنايات آشکاری که با دستور و تأييد مستقيم شخص رهبر صورت گرفته، ابراز خوشحالی می کند که:» معتقدم خوشبختانه با همه ی شدت و حدت مواجهات و به رغم برخی فشارها هم رهبری انقلاب و هم رهبران جنبش سبز در کنترل سطح منازعه ی داخلی موثر بوده اند. همين که تاکنون اين عزيزان آگاهانه در خطاب ها از تلويح عبور نکرده و يکديگر را خطاب مستقيم نداده اند، “تخفيف سطح مناقشه” و باز نگهداشتن يک “امکان مهم” است، که ضروری است مغتنم شمرده شده و عمق و وسعت يابد و نويسندگان و رسانه ها نيز از هر سو اين شيوه و حفظ حريم ها را پاس دارند.»

گويا برخی دوستان ظاهرا» هنوز درنيافته اند از اين حاکميت اخراج شده اند و ديگر به هيچ قيمتی (حتی به قيمت دست کشيدن از خونهای ريخته شده) قادر نخواهند بود بر سر خوان تنعمات اين حاکميت بنشينند. و چون اين حقيقت را هنوز در نيافته اند، «ره افسانه» می زنند و گاهی مانند آقای فاتح، از موضع حق به جانبی مثل «عقلانيت» و «سياست ورزی مدرن»(!) اسرار درون خويش را فاش می کنند. غافل از اينکه محبت مردم به سران جنبش سبز، دقيقا» به دليل همين خروج آنها از حاکميت ستمکار و جنايتکار است. از طرفی نظام فعلی، قربانيان بسيار بزرگی به نام عدالت، حق مردم، جان و خون مردم و امثال اينها را قربانی بقای خود کرده و چنين حکومتی ديگر جای هيچ مذاکره ای باقی نگذاشته است. خوب است دوستان از وقايع سالهای اخير و بخصوص از اتفاقات اين يک سال و اندی درس بگيرند و ديگر باور کنند نظام فعلی، تصميم قطعی خود را گرفته که رانده شدگان بارگاه ولايت را به اندرونی راه ندهد! از ديد حاکميت فعلی، اصرار بر مذاکره و آشتی حتی به بهانه ی حفظ تماميت ارضی و دفاع از خاک ميهن، فقط ناشی از ضعف جنبش (ونه عقلانيت!) است و صرفا» بهانه ای برای بازگشت رانده شدگان به بارگاه سلطان تلقی می شود. پس برای تظاهر به آشتی جويی با حکومتی که خواهان نيستی و نابودی يک ملت و يک کشور است، چه جايی باقی می ماند؟

اگر مسئولانه سخن بگوييم، هرگز از سايت متعلق به آقای موسوی نمک نااميدی بر دلهای خونين مردم نمی پاشيم و بر سر اموری که نيابت آن شرعا» و عرفا» بر عهده ی يک ملت ( و نه شخص آقای فاتح و ديگران) است، سخن از آشتی نمی گوييم. آن هم آشتی با حکومتی که در ضعيف ترين وضع ممکن و در آستانه اضمحلال قطعی قرار گرفته و هيچکدام از منافع اين حاکميت، با «منافع ملی» مردم ايران همسو نيست. يعنی بقای اين نظام، به معنای بقای ايران نيست و فنای اين نظام، به معنای فنای ايران و ايرانيان نيست.

حکومت فعلی بايد جوابگوی تمام اشتباهاتش در زمينه های مختلف داخلی و خارجی باشد. به همان اندازه که راضی به حمله قوای خارجی به خاک ايران نيستيم، نبايد از ادامه ی اشغال خاک ايران توسط اين حکومت غاصب و دروغگو و فاسد دفاع کنيم. دوباره ما را در معادله ای که از اساس غلط است نگذاريد دوستان. هنوز جراحت و آسيب بچّه هايی که از مزدوران لبنانی و فلسطينی کتک خوردند و مورد تجاوز قرار گرفتند، بهبودی نيافته است. نبايد به بهانه مخالفت با حمله خارجی، به دفاع ناپخته از حکومت فاسدی بپردازيم که همواره از قوای خارجی ديگری (از لبنان و سوريه و فلسطين) برای سرکوبی و تجاوز به فرزندان ايرانی ما بهره می گيرد. حمله خارجی به ايران را محکوم کنيم، اما هرگز به دامان حکومتی نمی غلتيم که در ايرانی بودنش ترديد جدی وجود دارد و نيروهای سرکوبش لبنانی و فلسطينی هستند.

نکته مهم ديگر اينکه، گره زدن مسئله حق طلبی مردم ايران با اتفاقات بيرونی که ملت ما کمترين دخالتی در آن نداشته و ندارد، تغيير صورت مسئله است و اين کار، دقيقا» بخشی از پروژه ای است که دولت احمدی نژاد مدتهاست آن را طراحی و عملياتی کرده است. انحراف اذهان عمومی از «بحران داخلی» به يک «بحران جهانی»، کاری است که آقای ميرحسين موسوی هشت ماه قبل آن را در رفتارهای دولت کودتايی احمدی نژاد بازشناخت و به عمد اصرار کرد حکومت فعلی، قبل از هر چيز ابتدا «بحران داخلی» را به رسمیّت بشناسد. اينک و بعد از ماهها از آن هوشمندی ميرحسين موسوی، آيا سنجيده است خودمان آن بحران داخلی را ناديده فرض بگيريم و برای دفع بحران احتمالی خارجی، دست دوستی به سوی حاکميتی دراز کنيم که بدنبال همين اکسير شفابخش می گشت؟ حکومتی که مدتها تلاش کرد وانمود کند دارای مشروعيت داخلی است و بحران داخلی ندارد و يک ملت را هم در پشت سر خود دارد!

اگر پانزده ماه جنايات حاکميت، بخواهد با بهانه «اتحاد تاکتيکی در مقابل تهديدات خارجی» مورد معامله قرار بگيرد، بايد بر خيلی چيزها تأسف خورد. و اگر عقلانيت امثال آقای فاتح چنين تجويز می کند که چنين حکومتی، بعد از عبور از بحرانها، درهای اندرونی خود را به سوی برخی از عقلای(!) معترضان باز می کند، برای «عقلانيت» سياسی ايشان بايد تأسف خورد. حکومت فعلی چنان در انسداد قرار گرفته که اصولگرايان خودی و وفادار را هم از قايق کوچکش به بيرون می اندازد!

آنچه جای اميدواری است اينکه در بدنه و سران اصلی جنبش سبز، هنوز عزم همگانی بر استيفای تمامی حقوق ملی است و تا رسيدن به آن کسی را سر باز ايستادن نيست و در اين بين «عقلانيت معاش» در برخی از دوستان است و آن هم وزن و تأثيری ندارد. آنچه ضروری است واکنش به موقع و قاطع سران جنبش و شخص آقای موسوی است تا با صراحت از طرح چنين پيشنهادات خامی از رسانه شان (سايت کلمه) برائت بجويند. کم نبودند کسانی که شب قبل از نبرد عاشورا، در گوش حسين «زمزمه صلح» نجوا کردند و قاطعانه «نه» شنيدند. آنها هم «توجيه عقلانيت» را برای نجواهای وسوسه آميز خود به کار می بستند. غافل از اينکه، حق خواهی حسين از شروع سفرش از مکه بود و تا ظهر خونين عاشورا امتداد يافت و عقلانيت در آن ميدان، «دفاع از حق» بود که حسين تا پای جان به آن وفادار ماند.

امروز مردمی که آش نذری و افطاری خود را با رنگ سبز و با نام «حسين» تزئين می کنند، انتظاری جز رفتاری حسينی از ميرحسين موسوی و مهدی کروبی ندارند. و از سوی ديگر ندای مظلومانه آنها را هم ناشنيده نمی گذارند که در محاصره سربازان يزيد، مردم را به ياری فرا می خوانند و زمزمه می کنند:»آيا مرا ياری کننده ای هست؟» اين جنبش عقلانی است، اما عقلانيت را در «حق طلبی» معنا کرده و برای همين، مردم بدان دل بسته اند و به پای آن قربانی ها داده اند.

درک اين واقعيت دشوار نيست که تنها پيش شرط اساسی و عادلانه برای خروج از وضعيت فعلی، عزل، محاکمه و مجازات تمامی آمران، عاملان و جنايتکاران و برکناری رهبر و برگزاری يک همه پرسی عمومی زير نظر نهادهای بين المللی برای تعيين نوع حاکميت آينده ايران است. مگر آنکه «عقلانيت سياسی» را بهانه کنيم و چشم بر «حقيقت» ببنديم. کاری که ديگر شدنی نيست.

فرصت نوشتن / روزنوشته های بابک داد
http://babakdad.blogspot.com

نوشتن دیدگاه

آماده باش کامل نیروهای نظامی و شبه نظامی در آستانه روز قدس

امروز در گفتگو با یکی از افسران نیروی انتظامی ، اطلاعاتی در زمینه آرایش نظامی سرکوبگران در آستانه روز قدس به دست آوردم.
به گفته این افسر نیروی انتظامی، نیروهای امنیتی و شبه امنیتی (لباس شخصی ها) از روز شنبه 6 شهریور به مدت 8 روز در حالت آماده باش هستند. وی اشاره داشت که بر طبق سیاستهای ابلاغ شده حتی الامکان باید از آرایش نظامی در سطح شهر اجتناب شود اما نیروهای نظامی در داخل پادگانها می بایست در حالت آماده باش کامل بسر ببرند.
با اطلاعات بدست آمده می توان رفتار کودتاچیان در هفته منتهی به روز قدس را اینچنین تحلیل کرد: حضور خیابانی کودتاچیان محدود گردیده به استقرار لباس شخصی ها در مقابل منزل مهدی کروبی که از شب یکشنبه آغاز گردید. به این مورد می توان ایجاد مزاحمت برای زهرا رهنورد را نیز اضافه نمود.

شب گذشته نیز فضای امنیتی سنگینی در اطراف منزل عبدالله نوری حاکم بود. این اقدام با هدف جلوگیری شکل گیری مراسم شب قدر در منزل نوری با حضور فعالان سیاسی صورت پذیرفته بود. همچنین عزادارانی که شب گذشته در میدان تجریش و امامزاده صالح حضور داشتند هنگام خروج از امامزاده حضور انبوه نیروهای امنیتی و موتور سواران یگان ویژه را در نیمه شب مشاهده کردند. هدف از اجرای این 3 سناریو ، منصرف ساختن رهبران سبز از انجام هرگونه تحرک از یکسو و القای فشار روانی به آنها با هدف منصرف کردنشان از دعوت از مردم، برای حضور در روز قدس است. با این وجود پیش بینی می شود در روز قدس کودتاگران نگرانی خود از حضور سبزها را با استقرار نیروهای سرکوبگر در خیابانها علنی کنند .
ارسال پارازیت بر روی شبکه های ماهواره ای و کندی سرعت اینترنت از صبح امروز، همه و همه علایم ترس حاکمیت از هر گونه تحرک توسط سبزها را نمایان ساخته است.

نوشتن دیدگاه

از خطبه فصل‌الخطاب به رنگ خون تا خطبه خوف به رنگ زرد

فشار و استرس درونی آن‌چنان در وی (خامنه‌ای) موج می‌زد که حتی جملاتی که به‌کار گرفته‌بود، هيچ سنخيتی با ادبيات گذشته‌اش نداشت. در مواردی جملاتی را ناتمام گذاشت. در برخی جاها کلمات را اشتباها به‌کار برد و در نهايت نيز، ۲۲ خرداد را به‌جای ۲۲ بهمن به‌کار گرفت. وی که در ۲۲ بهمن اعلام کرده‌بود جريان فتنه تمام شد، امروز باز از اين جريان فتنه سخن گفت. نتيجه منطقی اين صحبت‌ها آن است که هنوز اين جريان فتنه وجود دارد، و هنوز وی از آن بيم‌ناک است و تمام ذهن وی و بيت رهبری معطوف به ۲۲ خرداد امسال است و ترس حضور دوباره مردم، تمام وجودشان را گرفته‌است.

خطبه‌های نماز جمعه خامنه ای، در سال‌روز ارتحال خمينی، هيچ شباهتی با خطبه معروف‌اش که فصل‌الخطاب ناميدش نداشت. هر آن‌چه آن خطبه رنگ خون داشت و تهديد و ارعاب در آن موج می‌زد، اين يکی تنها نشان از سردرگمی و استيصال سيدعلی داشت.

فشار و استرس درونی آنچنان در وی موج ميزد که حتی جملاتی که بکار گرفته بود، هيچ سنخيتی با ادبيات گذشته اش نداشت. در مواردی جملاتی را ناتمام گذاشت. در برخی جاها کلمات را اشتباها بکار برد و در نهايت نيز، ۲۲ خرداد را به جای ۲۲ بهمن بکار گرفت. وی که در ۲۲ بهمن اعلام کرده بود جريان فتنه تمام شد، امروز باز از اين جريان فتنه سخن گفت. نتيجه منطقی اين صحبت ها آن است که هنوز اين جريان فتنه وجود دارد، و هنوز وی از آن بيمناک است و تمام ذهن وی و بيت رهبری معطوف به ۲۲ خرداد امسال است و ترس حضور دوباره مردم، تمام وجودشان را گرفته است. نتيجه ديگر آن است که تمام ترفندهای قبلی برای آنکه نشان دهند اوضاع تحت کنترل حکومت درآمده، جز شکست پيامدی نداشته است.

بر ناظران اوضاع روز ايران، اين سخنان پراکنده و حمله های غير مستقيم و کنايه ای به سران جنبش تنها نشان از آن دارد که خامنه ای از آينده خويش بيش از پيش بيمناک ميباشد. گو اينکه امروز وی به خوبی ميداند که جريان مصباحيه، در صدد فرصتی هست که وی را به زير بکشد. فيلتر شدن سايت انصار نيوز، سايتی که مصباح را امام ناميد، خود نشانی از ترس خامنه ای از تحرکات اين جريان ميباشد. شايد دور از واقعيت نباشد که بگوييم تنها بازنده اين کودتا، تا کنون خود خامنه ای بوده است. وی نه راه پيش دارد، نه راه پس. اگر روزی شاه گفت صدای انقلابتان را شنيدم، خامنه ای حتی جرات گفتن آن را ندارد. چون هيچ ابزار قدرت و نيروی اجتماعی را در يد کنترل ندارد تا پس از آن بتواند به تکيه بر آن، به اصلاح امور و دادن امتيازهايی به جريان اصلاح طلب بپردازد، اما از بودن خويش در مسند قدرت واهمه ای نداشته باشد. بسيج و سپاه را از اختيارش دزديده اند، روحانيون ديگر پناهی برای وی نيستند، در بين مردم، تنفر از وی اوج ميزند، به قولی علی مانده و حوضش. بزرگترين پيام خطبه های امروز آن بود که هيمنه خامنه ای شکسته و آنی را که روزی خطبه فصل الخطاب ميخواند، گويی لولو برده است.

ماجرا از اينجا به بعد وارد دسته بندی های جديدی خواهد شد. افرادی که تا ديروز پشت سر خامنه ای حرکت ميکردند، امروز بهتر از هر کسی ميدانند که ديگر خامنه ای مهره ای نيست که بتوان به وی اتکا کرد، و بايد فکری به حال خود نمايند. درگيری های اخير لاريجانی و احمدی نژاد را شايد بتوان از اين منظر ديد و تحليل نمود.با اين اوصاف، نيروهای به نسبت خاموش دست راستی و اصولگرا بايد به فکر خود باشند، که بی مايه فطير هست، و با ريختن هيمنه خامنه ای، آنان نيز به باد فنا رفته اند.

نگارنده با توجه به پيامد تحرکات اخير، اعتقاد دارد که جبهه مصباحيه، نقشه ها و برنامه های جديدی در سر دارد، و فاز عملياتی آن را شروع کرده اند. و ديگر خامنه ای برايشان ابزار آنچنان سودمندی نيست و کم کم سعی ميکنند پرده آخر کودتا را عملياتی نمايند.

تمامی اين تحرکات، در کنار شکست بزرگ در پرونده هسته ای و قطعيت يافتن دور جديد تحريم ها در کنار خطر روز افزون حمله نظامی، مسلما اختلافات عميق در جبهه اصولگرايانی انداخته است. آنان بايد امروز تصميم بگيرند که با اصلاح طلبان باشند و يا به جناح مصباحيه پناهنده شوند، زيرا در اين فضای دوقطبی، و ضعيف شدن خامنه ای، جريان سومی نميتواند سر برآورد و اعلام وجود نمايد.

در شرايط حاضر؛ مهمترين پارامتری که اين معادلات را تحت تاثير قرار خواهد داد، حضور مردم در تظاهرات ۲۲ خرداد در سراسر کشور است. مسلما اگر جمعيت چند ميليونی در ۲۲ خرداد و در سراسر کشور در اعتراضات حضور يابند، اين انشقاق و دودستگی به درون سپاه نيز رخنه خواهد کرد، و بيش از پيش به ريزش نيروی سپاه و بسيج ميتوان اميد داشت. حتی در صورت ادامه حضور پرشور مردم، ميتوان احتمال اتفاقاتی نظير کودتا درون سپاه را انتظار داشت. به هر حال يادمان نرود، که ستون اين خيمه امروز شکست. و خامنه ای رسما ديگر توان اداره نيروهای تحت امرش را ندارد.

نوشتن دیدگاه

خرداد نزديک است – تدبيري بايد انديشيد . باز همه زير يک پرچم جمع شويم : صندوق آزاد

greenmanifesto.wordpress.com
به راستي کدام معنا همه ما را گرد هم آورد و ترس را از وجودمان زدود و با شادي فرياد زديم : ” ما همه با هم هستيم “ کدام اتفاق ميمون بود که پرچمي ساخت و همه ما را به هم پيوند داد و جهاني را مبهوت قدرت انديشه ژرف ايراني جماعت نمود ؟ قدري به عقب بازگشتم و تاملي و بحثي و جدلي و در نهايت ، باوري يافتم که به محک نقد مخاطبان فرهيخته ميگذارم : به اين واقعيت ساده رسيدم که آنچه ما را گرد هم آورد ، همان تقلب بزرگ بود و توهين به راي و نظر ملت . اما آنچه همه طيفهاي اجتماعي و سياسي را به اشتراک رساند ، کانديدايي خاص نبود . نفس انتخابات بود . جسارت حکومت بود بر مشروعيت دادن به خود از طريق صندوق راي . توهين به شخص نبود . دور کردن فرد خاصي از منصب مديريت نبود . آنچه مردم از آن برآشفتند ، توهيني بود که به نفس جمهوري شد . به صندوق راي آزاد . سخن به درازا خواهد رفت شرح اين ماجرا که پس از مدتي ، خواسته ها ريز تر شد اما اصل اين مقال بر محور همان محوريتي است که همه را گرد آورد . صندوق راي آزاد . آري همه ما ، همه ما ، خواست مشترکي داريم و آن آزادي در انتخاب است . بياييم بر همين مرکزيت باز شروع کنيم و 22 خرداد را که ياد آور توهين به همين خواسته ما است ، بدل کنيم به روزي ملي . روزي که همه شعارهاي ديگر را ، مرگ بر ها و درود بر ها را کنار بگذاريم و يک فرياد مشترک سر دهيم . رفراندم .

نوشتن دیدگاه

چهارشنبه سوری سبز / زردی و سرخی من امسال سبز سبز است

من امسال نه زردم نه سرخم! من امسال سبز سبزم! / رسانه شمایید

نوشتن دیدگاه

چهار شنبه سوری، با رنگ آمیزی شهر به استقبال نوروز بریم

هر سال این کارگران زحمتکش شهرداری کلی تو سرمای زمستون زحمت می کشند تا با رنگ کردن جدول ها و دیوارهای کثیف، شهر رو برای عید زیبا کنند. خوب یکسال هم ما دست بکار بشیم و هر جایی که ممکنه رو با رنگ سبز که همون رنگ بهاره زیباسازی کنیم. تازه تو شبی که جشن ملی هستش و انقدر شهر شلوغه که هیچکی به هیچکی نیست. به خدا کمک به زیبا سازی شهر کلی هم ثواب داره!
soubatan

نوشتن دیدگاه

منطقی باشیم و نا امید نشویم

جنبش امروز پيروز نشد، امّا عزيزان، باور کنيد امروز کار بزرگی کرديد، برنامه های حکومت را نقش بر آب کرديد. مگر انتظار داشتيد که بيشتر از اين چه کار کنيد؟ تهران را به دست بگيريد؟ آن هم با حضور دهها هزار نيروی امنيتی مسلح؟ کمی منطقی باشيد عزيزان، کمی احساسات را از خود دور کنيد بزرگان. ما خودمان انتظارات را آنقدر بالا برديم که هر اتفاقی به جز شق القمر برايمان نا اميدی به بار می آورد. بياييم کمی اتفاقات را منطقی تحليل کنيم:

اوّل، حکومت مدتهاست که برنامه ريزی کرده بود برای اين روز. همه ميدانستيم که از تمام ايران آدم و مزدور جمع خواهد کرد که به تهران بياورد، در اين کار هم بسيار موفق بود. هزاران نيروی امنيتی مستقر کرد، هزاران هزار آدم از تمام نقاط دور افتاده ايران جمع کرد، همه را به تهران آورد که يک نمايشی بدهد. پس تا اينجا حکومت موفق عمل کرد.

دوّم، بحث نمايش است. حکومت در انجام موفق نمايشش شکست خورد. چند ده هزار نفر را در ميدان آزادی جمع کرد، و بدليل وجود مخالفين حتی نتوانست از نمای بالا آنها را نشان بدهد. تنها نمای از بالای که نشان دادند، از خيابان آزادی بود، که آنجا هم پرچمها و پارچه ها و بادکنکهای سبز ما ، با پرچمها و تابلوهای آنها کنار به کنار هم بودند، که نشان ميداد سبزها حضور داشتند. مهمتر از آن بحث تبليغات بود که حکومت روی خبرنگاران خارجی حساب ويژه اي باز کرده بود، امّا آنها بر عليه حکومت نوشتد که «در سی و يکمين سالگرد انقلاب، مخالفين موجوديت آن ار زير سوال بردند.» بی بی سی و سی ان ان و خبرگزاری فرانسه و … همه به نفع جنبش واقعيات را گفتند. پس در اين موضوع هم حکومت به نتيجه اي که ميخواست نرسيد.

سوّم، نمايش ماست که بايد مورد تحليل قرار بگيرد. آری، ميپذيرم که ما همانند گذشته نتوانستيم که خودی نشان بدهيم، امّا توقع قدرتنمايی در مقابل دهها هزار نيروی امنيتی کمی غير منصفانه است. منطقی باشيد، هدف اصلی ما خراب کردن جشن سالگرد انقلاب و اجازه ندادن به قدرت نمايی آنها بود که به اين هدف نيز رسيديم. زمانی که صدا و سيما هم مجبور ميشود در ميان پخش سخنرانی احمدی نژاد، صدای او را قطع کند که مبادا شعار «مرگ بر ديکتاتور» سبزها از اين رسانه پخش بشود، اين يک پيروزی برای ماست.

در شرايطی که اجازه شکل گيری تجمعات را به ما ندادند، در شرايطی که ميدان آزادی را حصار کشی کرده بودند و با نيروی امنيتی محافظتش ميکردند، در شرايطی که به آقايان کرّوبی و خاتمی و … حمله کردند و اجازه پيوستن آنها را هم به مردم ندادند، در شرايطی که از تمام امکانات برای محدود کردن ما استفاده کرده بودند، در شرايطی که هزاران هزار آدم را به بهانه سفر مجانی و غذا و پول تو جيبی و … جمع کرده بودند، ما باز هم حداقل به 50% از خواسته هايمان رسيديم.
حال منطق حکم ميکند که نه نا اميد بشويم و نه بر طبل پيروزی بکوبيم، بلکه فکر کنيم که دليل عدم موفقيت 50% ما کجا و به چه دليل بود و سعی کنيم که به سرعت آن را ترميم کنيم.

چهارشنبه سوری نزديک است…

http://aryo-barzan.blogspot.com

نوشتن دیدگاه

جنبش ادامه دارد، این جنبش یک روزه به وجود نیامد که یک روزه از میان برود

روحیه خودمان را حفظ کنیم. همین.

—————-
هر قدر بیشتر سرکوب کنند ..هر چقدر نمایشهای مضحک و دروغهای زشتشون رو ادامه بدهند..هر قدر بیشتر تلاش کنند که نا امید شویم و چند دستگی بینمان ایجاد شود…
ما مطمئن تر و مصمم تر به راهمان ادامه خواهیم داد و هر روز سبز تر از دیروز فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر می دهیم.
به کوری چشم همه کودتاگران علی رغم این قشون کشی که براه انداختند و شهر رو برای شهروندان مثل میدان جنگ کرده بودند و فکر می کنند که اینطور می شود حکومت کرد به عنوان یک ایرانی سبز می گویم که همچنان در راه سبز آزادی بر می دارم و به هم وطنان شجاعم می بالم و هنوز عمیقا اعتقاد دارم که ما پیروزیم زیرا بر حقیم.درود بر ملت آزاده ایران.

نوشتن دیدگاه

2 ساعته آزاد شدم … 22 بهمن باز هم هستم

آه که آزادی چه نعمتیست …. آه که آزادی چه نعمتیست … اه که آزادی چه نعمتیست
دوستان راستش نای زیادی برای نوشتن ندارم … تنها چند نکته :

1 – اطلاعاتتان را sms ای رد و بدل نکنید که اگر خدای ناکرده گیر بیافتید در زندان همه را پیرینت گرفته و ترو تمیز میگذارند جلوی رویتان .

2 – تماسهای شب قبل و صبح روز 22 بهمن را که میخواهید با هم قرار بزارید رو از موبایلتون نگیرید …

3- مواظب باشید در زندان پرینت BST به من نشون دادند … یعنی تمام جاهائی که رفته بودم رو از روی آنتنی که تو محدودش بودم . من نمیدونستم این اطلاعات ثبت میشه .

4- عکسهاشون خیلی با کیفیته … حتما عینک افتابی بزنین و با ماسک یا شال صورتتون رو بپوشونین .. فقط به ماسک بسنده نکنین ….

دوستان سبز … تنها راسختر شدم که در راه آزادی و آزادگی باید جنگید و بها داد … 22 بهمن همه با هم بیشماران دیگری را رقم خواهیم زد

از تمام دوستانی که این مدت نگرانم شده بودند ممنونم

کاوه زنده است .. درفش برافراشته شد

http://derafshgaah.wordpress.com

نوشتن دیدگاه

پیشنهادها برای 22 بهمن

-من شعار می‌‌نویسم، تو شعار می‌‌نویسی، او شعار می‌‌نویسد. اسپری‌ها به دست، تا ۲۲ بهمن به پیش!

-در این راه ، همراهم باش . باور کن که ما بیشماریم و بگذار بیشماریمان را با سرود ملی ایران فریاد کنیم . با سرود خاکی که بر سر آن جان میدهیم . با نام و یاد ایران بانوی بزرگ . بگذار تا با کمترین هزینه ، به هم ثابت کنیم که هستیم و با هم هستیم . بگذار نوای ای ایران را در هر فضایی به گوش هم برسانیم تا دلمان گرم شود که سرزمین پدری را از غاصبان پس خواهیم ستاند .
بگذار تا دلمان را به هم پیوند زنیم و چه پیوندی محکم تر از نام بزرگ ایران . مرز پر گهر .
داون لود سرود ای ایران برای زنگ موبایل:http://balatariny.blogspot.com/2010/01/blog-post_8831.html

-سردادن شعار اعتصاب در 22 بهمن :بهترین راه برای آغاز اعتصابات

-شعارهای ترکی برای 22 بهمن سبز:
آذربایجان اویاخده… یاشیل لارا دایاخده( آذرباییجان بیدار است، تکیه گاه سبزهاست است.) // ندا باجیم راحات یات….آذرباییجان اویاخدی ( خواهرم ندا راحت بخواب، آذرباییجان بیدار است) // ندا باجیم راحات یات….هموطنون اویاخدی (خواهرم ندا راحت بخواب، هموطن بیدار است) // سو، چُرَک باهادِه… ایرانیین اورکی یاراده( نون و آب گرونه، دل ایرانی پر خونه) // هارای هارای تبریزدی لر …. یزیدی لر قان توکدی لر ( آهای تبریزی ها، یزید ی ها خون بی گناهان را ریختند). نکته: ترجمه های فارسی، بصورت گرته برداری نمیباشد.

-ایده فوق العاده رسیده به ذهنم. نیروهای سرکوبگر که توسط مردم خفت میشن بهشون سنگ پرتاب میشه. بیایید از تخم مرغ رنگی استفاده کنیم که سبز بشن! با سوراخی در نوک تخم مرغ محتواشو در میاریم، رنگ روغن سبز با کمی چسب چوب میریزیم توش و درشو میچسبونیم. نیروی سرکوبگر گیرمون آمد میزنیم بهشون تا سبز بشن! همینطور به ماشینهاشون. حسابی بهمشون میریزه اعصابشونو خرد میکنه مجبور میشن مدام لباس عوض کنند! فقط تخمهاتون را بزارید تو پلاستیک که اگه تو جیبتون شکست رنگی نشید! اگه موافقید اطلاع رسانی گسترده کنید.
divarnevis.com

-22 بهمن نزدیک است ، چرا و چگونه اعلامیه پخش کنیم؟
بیست و دوم بهمن ماه روز بزرگی به حساب می آید و جنبش سبز ایران خود را برای این روز آماده میکند.در این راه ارتباط اجتماعی افراد باعث افزایش حظور مردمی آن خواهد شد.اینترنت ابزار بسیار خوبی برای ارتباط گیری و خبر رسانی است، اما سطح پوشش آن محدود است و همه مردم را در بر نمی گیرد. به علاوه کنترل اینترنت در دست دولت است و چنان که تا کنون بارها دیده ایم، در مواقع حساس به سادگی قابل قطع کردن است. شبکه های ماهواره ای که تا کنون نقش خوبی در پخش اخبار داشته اند، به تازگی با پارازیت مواجه شده اند و دسترسی بسیاری از مردم به آنها قطع شده است. از اینرو شاید لازم باشد، ما سبزها به شیوه های سنتی تر تبلیغ (مانند پخش اعلامیه) برگردیم.
چاپ اعلامیه
نوشتن چند خط اعلامیه (مثلا چند جمله از بیانیه های میرحسین یا دعوت مردم به راه پیمایی یا تجمع) و چاپ آن ها با یک پرینتر خانگی عملی بسیار ساده است و نیاز به توضیح ندارد. اعلامیه می تواند به قطعات نسبتا کوچک (مثلاA5 و یا حتی کوچک تر) چاپ شود. مثلا در قطع A4 چاپ می کنیم و بعد آن را به قطعات کوچک تر قیچی می کنیم. برای داشتن اعلامیه رنگی لازم نیست پریننتر رنگی داشته باشیم. یک پرینتر سیاه وسفید هم کفایت می کند. رنگ سبز را می توان با یک ماژیک کلفت سبز بعدا به اعلامیۀ چاپ شده اضافه کرد.
نکات اولیه
1. اولین کار، شناسایی محل است. برای کم کردن ریسک کار، حوصله کنید و در روز روشن در محل قدم بزنید، در روها و بن بست ها را به خاطر بسپارید. همیشه یادتان باشد، حفظ امنیت شما اهمیت درجه اول دارد. از ریسک بیهوده و غیر لازم جدا خودداری کنید. تنبلی ریسک را بالا می برد.
2. سعی کنید که در هنگام پخش، یک نفر همراه داشته باشید؛ هم کنترل تان روی کار بیشتر است، هم وجود شما را در محل و هنگام قدم زدن توجیه می کند. همراه شما می تواند یک پلاستیک حاوی مواد خرید شده در دست داشته باشد، گویی که از مغازه بر می گردید.
3. طبیعی است که پخش را در هنگام شب (نه خیلی دیر) اما زمانی که هنوز مردم در خیابان اند انجام می دهیم. خدارا شکر که کوچه ها و خیابان های فرعی ما اکثر نسبتا تاریک اند، این مسئله کار ما را راحت تر می کند و امکان دیده شدن ما را کمتر. توجه داشته باشید که در محلاتی که الله اکبر می گویند، حوالی ساعت 10 تا 10 ونیم ممکن است بسیج یا پلیس در محل در حال تردد باشد. از پخش در چنین زمان هایی جدا خود داری کنید.
4. در پخش اعلامیه جاه طلب نباشید. فکر نکنید که لازم است در یک شب شق القمر کنید. پخش 100 اعلامیه در یک شب بسیار عالی است. از پخش در مقیاس زیاد جدا پرهیز کنید. زمان طولانی پخش، شما را به یک سوژه آسان برای دستگیر شدن تبدیل می کند.
پخش اعلامیه
فرض کنید تصمیم داریم برای دعوت مردم به عاشورای سبز، 100 عدد اعلامیه در محله ای که قبلا شناسایی اش کرده ایم پخش کنیم. چه می کنیم؟
1. در منزل اعلامیه ها را به دسته های 10 تایی تقسیم می کنیم. دور هر دسته یک کِش (مثل کشی که دور دسته اسکناس می بندند و از همه پلاستیک فروشی ها قابل خرید هستند) می بندیم.
2. قبل از شروع کار، این دسته های 10 تایی را سرِ 10 خیابان یا کوچه (که قبلا شناسایی کرده ایم)، توی باغچه کنارخیابان و پای درخت قرار می دهیم. این کار، باعث می گردد که اگر خدای ناکرده گیر افتادیم احتمال آنکه اعلامیه ای همراهمان باشد به حداقل برسد. پس توجه داریم که هیچگاه در هنگام پخش، تعداد زیادی اعلامیه همراه خودمان حمل نمی کنیم.
3. بعد از قرار دادن همه دسته ها در باغچه ها، شروع به پخش می کنیم. یعنی به سر اولین خیابان رفته، اولین دسته 10 تایی را بر می داریم، آن ها را پخش می کنیم و بعد به خیابان بعدی و دسته بعدی می رویم.
4. توجه داشته باشید که هرگز هرگز هرگز به خیابانی که در آن اعلامیه پخش کرده ایم بر نمی گردیم. مسیر برگشت ما باید حتما متفاوت با مسیر رفت مان باشد. دلیل: اگر احیانا کسی ما را دیده باشد که همکار کودتاچی ها باشد، تا بخواهد به ما برسد یا کسی را خبر کند، ما دیگر در خیابان حضور نداریم. به همین دلیل است که نباید به محل برگردیم، محلی که ما را در آن هنگام پخش دیده اند، یک تله است.
5. لازم نیست که همه کوچه را تماما با اعلامیه بپوشانیم. تعداد محدودی اعلامیه در هر خیابان کافی است. حضور طولانی در هر خیابان در هنگام پخش امکان دستگیری ما را افزایش می دهد.
6. اگر با پلیس یا بسیج روبرو شدیم، خونسردی خود را حفظ کنیم. با خنده و شوخی و با احترام سعی در زیر آبی رفتن داشته باشیم. در صورتی که حتی یک بار چک شده اید و مورد سوال قرار گرفته اید، پخش را رها کنید و به منزل برگردید. ما مشغول پخش اعلامیه هستیم، نه قهرمان بازی!
پیروز باشید!

http://balatarinarmanesabz.blogspot.com

روزنامه تک برگي نداي سبزروزنامه تک برگي «نداي سبز» را در زیردريافت کنيد و بر روي کاغذ پرينت کنيد و به دست آنهايي که از خبار جديد بي اطلاع هستند برسانيد:
http://nedayesabznews.blogspot.com/
اعلامیه های 22 بهمن دیوارنویس :
http://www.divarnevis.com/2010/01/blog-post_10.html

نوشتن دیدگاه

وای بر ما اگر پاسخ اعدامها را در 22 بهمن ندهیم

خامنه ای قاتل شمشیر خود را در مقابل جنبش آزادی طلب سبز ایران از رو بسته است ، دوباره اخبار اعدام هموطنان بگوش می رسد ، دوباره مرگ ، دوباره تهدید ودوباره گورستان انسانهایی که تنها مرهم دردشان آزادی است .

جنبش سبز ایران پاسخی دندان شکن در 22 بهمن به تو قاتل جوانان وطن خواهد داد ، ما سبز نیستیم اگر در 22 بهمن آبروی تو را که آبروی دین را با نام دین بردی ، بر باد ندهیم .

دوستان سبز من روح کشته شدگان انتخابات ، 25 خرداد ، 30 خرداد ، قطعه 302 ، عاشورا ، استاد ترور شده توسط سپاه و اعدام شدگان همه و همه بر فراز تهران و شهرستانهای ایران در 22 بهمن چشم انتظار قدمهای شماست .

به پا خیز ای هموطن وعده دیدار در 22 بهمن نزدیک است .

يه عطش مونده به دريا يه قدم مونده به رويا
يه نفس مونده به آواز يه غزل مونده به پرواز
يه ترانه مونده تا يار يه طنين مونده به آوار
يه ستاره مونده تا روز يه سفر مونده به ديروز
بگو تا لحظه ديدار چند تا لب ريختگي مونده ؟ چند تا بغض تلخ نشكن ؟ چند تا آواز نخونده ؟
با تو ‚ تا تو مي رسم من بي حصار سرد پيرهن
مي گذرم از اين گذرگاه واسه پيدا كردن ماه
واسه كشف آخرين زخم تا پل معلق اخم
سر مي رم تا لب بارون تا شب خيس خيابون
بگو تا لحظه ديدار چند تا لب ريختگي مونده ؟ چند تا بغض تلخ نشكن ؟ چند تا آواز نخونده ؟

http://greenway.ueuo.com

نوشتن دیدگاه

مجموعه‌ای از جدیدترین تصاویر ویدیویی تظاهرات و اعتراضات ضد دولتی مردم ایران

http://greenrevolutioniran.blogspot.com
ویدیو بلاگ جنبش سبز ایران

جهت پخش در همه نقاط کشور و اطلاع رسانی صحیح

نوشتن دیدگاه

من محاربم

من محاربم. زیرا محارب از حرب می آید که یعنی جنگیدن.
من محاربم زیرا که جنگیدن به آن سکوت من در خیابان می گویند, به آن نوشته هایی که پدرم در دفتر کارش می نویسد می گویند, به آنچه که ندای پرپر شده در بستر مرگ انجام می دهد می گویند.
من محاربم زیرا که قلب من گلوله تو را به خون می آلاید.
من محاربم زیرا که دست من باتوم تو را می خراشد.
من محاربم زیرا که بدنم که در زیر پاترول تو می شکند به کمک فنرهای ماشین تو آسیب می رساند.
من محاربم زیرا که پول نفتم که توسط تو دزدیده شده است خرج جنگ و اسباب جنگ می شود.
من محاربم زیرا که تو اسلحه به دست گرفته ای.
من محاربم زیرا که تو مردم را می کشی.
من محاربم زیرا سگان هاری که در لبنان تربیت کرده ای مردم ایران را می درند.
من محاربم زیرا که مردم بی گناه را به زندان می اندازی.
من مفسدفی الارضم زیرا که نماینده تو در هنگام تجاوز به دختری بی گناه دستگیر شده و ارتقا می یابد.
من مفسد فی الارضم زیرا که تو در زندان به بی گناهان تجاوز می کنی.
من دشمن خدا هستم چون دین خدا را تو تحریف می کنی و به لجن کشیده ای.
من دشمن دین خدا هستم زیرا طرفدار بزرگترین مرجع تشیع منتظری هستم.
من همه اینها هستم زیرا که تو نه معنی محارب را می دانی نه مفسد فی الارض را و نه اخلاق را.

http://mehdi.saharkhiz.net
——————————–

نوشتن دیدگاه

با هزار تومن چه می شه کرد؟

vbalatarinv.blogspot.com
کرایه تاکسی داد؟ ساندویچ کثیف خورد؟ کاندوم خرید؟ نوشابه خانواده گرفت؟ چندتا دوست را چایی مهمون کرد؟ دستمال کاغذی خرید توش فین کرد؟ چند تا سیگار دود کرد هوا؟ همه اینکارا را می شه کرد ولی به نظرم بهتره که روی اون هزار تومانی یک vسبز قشنگ کشید و باهاش 10 تا سی دی خام خرید روشون هم این مستند عاشورا را رایت کرد و پخش کرد بین مردم اینجوری یکم از مظلومیت شهدای جنبش را شاید بشه نشون داد فراموش نکنین که ما بیشمایم … لینک فیلم ها: http://www.youtube.com/watch?v=T0ZKCBuFKIw http://www.youtube.com/watch?v=NW8qWSTOz-o

نوشتن دیدگاه

حق پیروز است

خامنه ای ملعون برای حفظ قدرت مطلقه خود به ذوب شدگان! در ولایت ظالمانه اش دستور داده بود در روز عاشورا با مردم هر طور که می توانند مقابله کنند و عوامل مزدور او نیز در صدا و سیما سعی در فریب هواداران خود دارند.

در تمام فیلمهای روز عاشورا که از صدا و سیمای کودتا پخش شد در پس زمینه آن صدای سوت و شادی وجود دارد (با آنها میکس شده است) که مردم چنین چیزی را به این صورتی که پخش شد اصلا ندیده اند. صدایی که پخش می شد مربوط به گرفتن موتور از دست چند مامور نیروی انتظامی توسط مردم است که تنها چند ثانیه مردم چند جوانی را که این کار را کرده بودند بصورت ناخودآگاه و هیجانی مورد تشویق قرار دادند. معلوم است مردمی که صحنه های زیر گرفتن مردم را با چشم خود در خیابانها ببینند عصبانی شده و سطلهای زباله و موتورها را آتش می زنند.

سپاس خدا را که حتی کمونیستهای ایران هم به عاشورا و امام حسین (ع) احترام می گذارند چه برسد به مردم کوچه و خیابان که حاضرند جان خود را فدای راه آن امام معصوم نمایند.

مرگ ابدی بر حاکمان مستبدی که این روشهای غیر اخلاقی را جهت حفظ سلطه خود بر مردم بکار می گیرند و امید دارند گروهی فریب این خیمه شب بازیها و فریبکاریها را بخورند. اما آنها براستی یک چیز را فراموش کرده اند و آن آنکه خدا بر همه چیز ناظر است.

(متن یک ای میل سبز در رابطه با انعکاس اعتراضات به حق مردم در رسانه کودتا گران)

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.