بایگانیِ طنز

آیا ندا محارب بود؟

ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
گاهی اوقات یک جوری حرف می زنند که آدم به عقل خودش که نه، ولی به عقل موجوداتی که ظاهرا به نظر می رسد باید عاقل باشند شک می کند. مثلا اینکه در یک فیلم مستندنمایی شده، چنان نشان داده شده است که یک خبرنگار بی بی سی، با همدستی یک پزشک مترجم آثار عارفانه و یک استاد موسیقی، یک دانشجوی رشته فلسفه را به نام نداآقا سلطان را با رضایت خودش کشته اند تا آبروی نظام جمهوری اسلامی را ببرند. من البته در اینکه چطور چنین چیزی به ذهن علیل افرادی رسیده و چگونه حاضر شده اند چنین نقشی را بازی کنند، شک ندارم و می توانم معنی آن را بفهمم، اما سووال من این است که با فرض اینکه چنین فیلمی موفق شود به ما نشان بدهد که نداآقاسلطان در توطئه قتل خود نقش داشته و موفق هم شده است، علت کشته شدن آن هفتاد نفر دیگر که در همان روز در تهران کشته شده اند چیست؟ آیا آنها هم همگی قربانی توطئه بی بی سی شده اند؟ یا اینکه هر کدام از آنها را یکی از خبرگزاری های جهان کشته است؟ و اصولا قصد این افراد مقتول از این توطئه عظیم چیست؟ آیا سهراب اعرابی هم با کمک خانواده خودش کشته شده است؟ تا آنجا که می دانم، از فهرست 70 نفره کشتگان آن روز تا به حال به اسامی شش یا هفت تن شک شده است، فرض می کنیم تمام این تردیدها درست است. آن شصت نفر دیگر را چه کسی کشته است؟

آیا جمعیت روز 9 دی خیلی زیاد بود؟

مشکل از اینجا ناشی می شود که یک حکومت خودش می داند که قرار است با بیست درصد طرفدار و هشتاد درصد مخالف در کشور حکومت کند، ولی با این همه باز هم سعی می کند جمعیت خودش را به رخ مردم بکشد. اگر دولت واقعا نمی داند که اکثریت ندارد، چرا شش ماه است که با ارتش خیابان ها را اداره می کند؟ و اگر می داند که طرفدارانش اکثریت ندارند، چرا آنها را به خیابان می کشاند. فرض می کنیم که در شهر تهران یک بار در همین جریان انتخابات اخیر جمعیتی بطول مثلا چهارده کیلومتر به خیابان آمده باشد، این که این جمعیت چند نفر است، بر ما معلوم نیست، وسیله ای هم برای شمارش آن نداریم، اما محل قرار گرفتن جمعیت روز نهم دی ماه، فاصله ای در حدود یک کیلومتر است، بقول آن همشهری، یک کیلومتر نه، دو کیلومتر، نه سه کیلومتر، دیگر بیشتر که نمی شود. چطور می شود که سه کیلومتر آدم «حجت» باشند، اما چهارده کیلومتر آدم حجت نباشند؟ البته من هنوز هم معتقدم که مقیاس انسان نفر است، و کیلومتر مقیاس فاصله است، اما اگر قرار است کیلومتری با هم حساب کنیم، چاره ای جز محاسبه ریاضی نداریم.

آیا پنج درصد همان 63 درصد است؟

فرض می کنیم که تعداد کل واجدین رای دادن در تهران چهار و نیم میلیون نفر باشد، یا مثلا واجدین رای دادن در تبریز مثلا حدود دو میلیون نفر باشد و واجدین رای دادن در اصفهان مثلا یک و نیم میلیون نفر باشد. با این فرض، جمعیت چهل هزار نفری روز 9 دی، یک درصد واجدین رای در تهران است، در تبریز نیز جمعیت ده تا بیست هزار نفری همین یک درصد است و در اصفهان هم همین طور است. نکته مهم این است که اصولا کل محلی که مردم اصفهان در یک استقبال بسیار پرشور، مثلا حتی اگر خداوند برای بازدید به اصفهان بروند، می شود صد هزار نفر، در حالی که تعداد رای دهندگان در همین شهر، پانزده برابر این تعداد است، ما که نمی توانیم یک تعدادی را جمع کنیم که تصویرشان یک دهم یک جمعیت در یک تصویر دیگر باشد، بعد مدعی شویم در هر دو تصویر یک میلیون نفر حضور دارند. به نظرم اصولا واحدها را و اندازه ها را درست محاسبه نکرده ایم.

ساندیس مهم تر است یا گاز اشک آور

به نظرم تناقض ها تمامی ندارد. یک گروه با لباس سبز خوشگل و آرایش و تیپ زده و موی خوشگل و یک عالمه پلاکارد و پوستر متفاوت می آیند توی خیابان و نیروی انتظامی آنها را با گاز اشک آور و چماق و اسلحه و زنجیر پراکنده می کند و بعد گفته می شود سبزها موفق نشدند بیایند. بعد یک مشت از مامورین نیروی انتظامی و خواهران مهربان و پسران دانش آموز و یک آقای موقشنگ که شکر زیادی خورده رسما و با اتوبوس به خیابان آورده می شوند و به آنها ساندیس داده می شود و تازه برای خوردن ساندیس هم به جای اینکه دستمال سفره بیاندازند که دامن شان لک برندارد، کفن هم پوشیده اند که هیچ جای شان لک برندارد، بعد گفته می شود که تعداد ساندیس خور ها بیشتر از گاز اشک آور خورها بود. حالا کاش که بود، حداقل چهار تا عکس بدون فوتوشاپ بازی نشان بدهید که مردم باور کنند.

امام حسین و پابرهنگان!

البته طبیعی است که مردم احساسات مذهبی دارند، اگر نداشتند که برای روز تشییع جنازه آیت الله منتظری قم و نجف آباد و تهران و اصفهان اینقدر شلوغ نمی شد، اینها درست، ولی اینکه گفته شود یا نشان داده شود که مردم برای مقابله با توهین به عاشورا، حالا این توهین چی بوده، هنوز کسی خبر ندارد، تازه امروز خبرش دارد کشف می شود که گویا یک نفر جلوی یک روحانی لخت شده و از این طریق به عاشورا اهانت کرده است. جان مادرتان این خبر منطقی است؟ طرف چادر سرش بوده، زیرش هم مقنعه پوشیده بوده، زیرش هم مانتوروسری داشته، زیرش هم چهار تا لباس دیگر، هنوز تکان نخورده سوارش کرده اند و برده اند کهریزک و غیژژژژژژژژ، آنوقت آدم عاقل جلوی عنصر راست افراطی آن هم نوع روحانی اش که کفتر طوقی را روی هوا عقد نکرده، می برد لب چشمه و تمام آب چشمه را هم می خورد و می اید، لخت می شود؟ آخر این چه حرفی است که می زنید؟ آدم خشونت هم بکند با خودش که نمی کند. ملت با ماسک و کلاهخود و زرهپوش هم بروند، برادران ضد تانک دارند، آنوقت لخت! آن هم توی خیابان؟

نیوزویک شکر خورد

نیوزویک هم گاهی ذرت پرت می کند دویست متر آنطرف تر، یعنی چه؟ اینها شنیده اند که مردم ایران اخیرا به همه مقدسات توهین می کنند، باورشان شده. نه داداش، از این خبرها نیست. یک چیزی را یک مشت پپه یابوی چپ آمریکایی در سنه ماضیه کرده اند توی مخ نیوزویک، حالا هی تکرار می کند. نیوزویک نوشت » برنامه هسته ای برای مردم ایران یک ارزش مقدس است.» من نمی فهمم این حرف نامربوط را چه کسی گفته و کدام آدم عاقلی پذیرفته که نیوزویک تکرار می کند؟
rooz

نوشتن دیدگاه

طنز ابراهیم رها

چیزهایی که در روزنامه اعتماد تحت عنوان «آموزش آشپزی» می نویسم، با چیزهایی که چاپ می شود خیلی تفاوت دارد. بعد از سال ها نوشتن در مطبوعات، پس از سال ها نوشتن طنز روزنامه (گاهی در سه روزنامه، همزمان) به واقع خطوط قرمز را گم کرده ام. یا من گم کرده ام یا محمدعلی توقیف (رامین سابق). خیلی به مطبوعات فشار می آورد.

برای آنکه شما هم شریک این ماجرا شوید قوانین نانوشته این روزهای ستونم را در اعتماد، اینجا می نویسم.:

1- اسم محمود احمدی نژاد تا چند روز پیش بعضی وقت ها از مطلب حذف می شد. الان چند روزیست کلا حق ندارم این اسم را بنویسم! بالکل حذفش می کنند.

2- هر مطلبی که به محمدعلی تقیف مربوط باشد، کلا قدغن است و در صورت نوشته شدن به طور کامل حذف می کنند.

3- مطالبی که کوچکترین نقدی به وزارت ارشاد وارد کند به طور کل حذف می شود.

4- تمام مطالبی که درباره کامران دانشجو باشد حذف می شود.

5- از عبارت «حوادث پس از انتخابات» به هیچ وجه نباید استفاده کنم. در بهترین حالت و حد اکثر اجازه می دهند بنویسم «حوادث اخیر».

6- از عباراتی که جنبش سبز را به ذهن متبادر کند نباید استفاده کنم.

7- در مطالب بعدی ام نباید بنویسم که مطالب قبلی ام سانسور شده است.

8- اگر چیزی در مورد مهرداد بذرپاش بنویسم حذف خواهد شد.

9- مطالبی که به نوع حاوی اطلاع رسانی در مورد تحرکات و تجمعات و … مربوط به اعتراضات مردم باشد قدغن است.

10- به شب نشینی زندانیان برم حسرت / که نقل مجلسشان دانه های زنجیر است…

اعتماد

نوشتن دیدگاه

ابراهيم رها اعتماد

رسماً «نظر ما رو دزديدن / دارن باهاش پز ميدن»، شما اظهارنظرهاي اخير دوستان را ديدين؟ مثلاً بعد از تجمعات و اعتراضات گسترده در دانشگاه ها، دانشجويان کوي دانشگاه از بيخ تهديد شده اند که بلند نفس نکشند، سر شب شام بخورند، بروند دستشويي، مسواک بزنند، بخوابند. معاونت دانشجويي دانشگاه تهران در توضيح صدور اين اطلاعيه گفته؛ «اين اطلاعيه بنا به درخواست خانواده دانشجويان و همچنين ساکنان کوي دانشگاه منتشر شده است.» جل الخالق، من فکر مي کنم اين آقاي قمصري يکي از بهترين طنزنويسان مملکت است که تا حالا کشف نشده، يعني تصور کنيد که اطلاعيه يي بنا به درخواست خانواده دانشجويان صادر شده تا با دانشجويان برخورد جدي شود، اي طنزتو بخورم، يعني تصور کنيد اطلاعيه يي بنا به درخواست ساکنان کوي دانشگاه صادر شده تا با ساکنان کوي دانشگاه برخورد اساسي صورت گيرد، شما خوبي آقاي معاونت دانشجويي؟ عزيزان، وقتي که حرف مي زنيم، فکر هم بکنيم، ضرر که ندارد (آدم که نبايد فقط در زندان به فکر فرو برود، يا به فکر فرو ببرندش،) مسوول دانشگاه شريف هم حرف هاي مشابهي زده. مسوول دانشگاه خواجه نصير هم گفته دانشجوهاي ما به کيفيت غذا اعتراض داشته و تجمع کرده اند، بله عزيزم، من اطلاع دقيق دارم در روز 25 خرداد سه و نيم ميليون نفر به نپختن نخودهاي داخل آبگوشت شان اعتراض داشتند و به جاي آشپزخانه منزل شان آمده بودند وسط خيابان، اظهارنظر جالب ديگر مربوط به بازي داربي پرسپوليس – استقلال است. دوستان گفته اند با نماد سبز برخورد مي کنند (خدا به داد زمين چمن استاديوم برسد، احتمالاً شخمش مي زنند). گفته اند دو تا قاضي هم آنجا گذاشته اند تا کار تسهيل شود. حرف حساب جواب ندارد. تصور کنيد قبلاً بايد طرف را مي گرفتند، زنداني مي کردند، کلي در کهريزک مي ماند، بعد اگر سالم بود بايد نوبت دادگاهش مي رسيد، بعد قاضي مي آمد… حالا دوستان آنقدر به فکر مردم هستند که تمام اين بوروکراسي دست و پاگير را حذف کرده اند. جداً بچه ها متشکريم، اظهارنظر اساسي ديگر اين است که يک آقاي سرداري گفته در راهپيمايي روز قدس دو ميليون نفر سبز شرکت کرده بودند که ساواکي و مجاهد خلق بودند. و بعد اضافه کرده سايه بني صدر روي سر اينها بوده است. عزيز دل برادر اگر بعد 30 سال هنوز ساواک و بني صدر، فقط در تهران مي توانند دو ميليون نفر را بياورند کف خيابان پس يکي عبارت «ول معطل» را معني کند ما هم روشن بشويم، وزير مخابرات دولت بعد از نهم هم گويا گفته در واگذاري سهام مخابرات به سپاه کاره يي نبوده است. اي جان، مسووليت اين قضيه را رسماً خاله جان بنده به عهده گرفت، ولي اگر پس فردا مردمي که خطوط تلفن شان مشکل امنيتي پيدا کرده بود، آمدند و گفتند «خط ما رو دزديدن / دارن باهاش پز ميدن» ما مسووليت قبول نمي کنيم ها،

www.Ebrahimraha.com

نوشتن دیدگاه

فرهنگنامه سبز، قسمت یازدهم، استاندارد


زندان استاندارد: » نوعی زندان است که در آن به زندانیان تجاوز نمی کنند، بلکه آنها را مقداری کتک می زنند.»
» زندان غیراستاندارد: » کشتارگاه.»، بازداشتگاه استاندارد: » محلی که در آن احتمالا بعد از دو ماه تفهیم اتهام می کنند.»
شکنجه استاندارد: » دیدن رسانه ملی»،
شکنجه طبیعی: » انفرادی سه ماهه، شلاق، کتک». » شکنجه غیراستاندارد: » قتل عمد با اعمال شاقه»

چگونه یک زندان غیر استاندارد می شود؟
- به جای مجرم از رهگذران خیابانی به عنوان زندانی استفاده می شود.
- بازجو به جای اینکه از زبانش برای حرف زدن استفاده کند از بیل و کلنگ استفاده می کند.
- زندانی باید به جای نوشتن برگه بازجویی وصیت نامه بنویسد.
- رئیس زندان فرق خودش را با رئیس کشتارگاه نمی داند.
- قاضی به جای اینکه حکم را اعلام کند، حکم را اعدام می کند.
- مسوولان زندان پس از اینکه متهم کشته شد به دنبال هویت و دلایل دستگیری او برمی آیند.

نومینولوژی زندان استاندارد اوین:
» شکارگاه»( 1352 تا 1357): محلی که زندانی از آن فراری داده و در حین فرار به قتل می رسید.
» آموزشگاه» ( 1357 تا 1362): محلی که زندانبانان زندانیان را به زندانبان تبدیل می کردند تا از آنان برای کنترل سایر زندانیان استفاده کنند.
» کشتارگاه»( 1362 تا 1367): محلی که زندانیان سابق، زندانبانان سابق یا هم سلولی های سابق خود را می کشتند)
» شهربازی»( 1367 تا 1372): محلی که در آن تعدادی زندانی می آمدند و می رفتند و تعدادی زندانبان هم با چیزهای مختلف بازی می کردند.
» هتل اوین» ( 1372 تا 1382): محلی که در آن زندانی در زندان استراحت می کرد، معروف می شد، کتاب می نوشت، دکترا می گرفت.
» پارک شهر»( 1382 تا 1388): محلی که در آن زنان و مردانی که لباس شان برای رفتن به پارک و مهمانی مناسب بودند، دستگیر و زندانی می شدند، و بعد از اینکه شبیه سپور شهرداری و زنش لباس می پوشیدند آزاد می شدند.
» گوانتانامو درکه»( 1388): محلی که در آن تعدادی از رقبای انتخاباتی که رای شان دزدیده شده بود، خودشان هم از خیابان دزدیده شده و از طریق پزشکی قانونی جسدشان به خانواده تحویل داده می شود.

حکومت غیر استاندارد: » حکومتی که قوانینش را دولت تعیین می کند، رئیس جمهورش قضاوت می کند و قوه قضائیه اش عملگی می کند.» دولت غیر استاندارد: » دولتی که به جای اینکه یک رئیس جمهورش استعفا کند، پانزده وزیرش برکنار می شود.» مجلس غیراستاندارد: » مجلسی که نماینده ملت است ولی نمایندگانش جرات ندارند از وسط مردم رد شوند.» دانشگاه غیر استاندارد: » دانشگاهی که در آن عملیات کفن و دفن انجام شده و به عنوان قبرستان از آن استفاده می شود.» قبرستان غیراستاندارد: قبرستانی که در آن تعدادی دانشجو و فعالان سیاسی سخنرانی و اظهار نظر می کنند. پلیس غیر استاندارد: نیروهایی که هر وقت وارد خیابان می شوند به جای اینکه امنیت ایجاد شود، امنیت از بین می رود.

این واژه چون خیلی استاندارد است، نیاز به شعر ندارد.

http://www.doomdam.com

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.