بایگانیِ مصاحبه

مهندس بازرگان کسی که به ظهور دیکتاتوری در حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی هشدار داد

تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۸۹, ساعت ۱۱:۵۴
عبدالعلی بازرگان: آن پیر فرزانه در خشت خام چیزی می دید که جوانان در آینه نمی دیدند
فرزانه بذرپور
جرس:مهندس مهدی بازرگان در 29 دیماه سال 73 درگذشت و گویا از روز وفات زندگی تازه ای را آغاز کرد. اندیشه های بازرگان که در سالهای پس از انقلاب و در ازدحام شور انقلاب و جنگ در محاق افتاده بود ، سالهاست که دوباره به میان آمده و راهگشا می نماید. اصلاح و قانون و آزادی همراه با دینداری بی تعصب و توحیدی، آن چیزی است که مهندس بازرگان در عمر بلندش بر آن پای می فشرد. مهندس بازرگان از معدود شخصیت هایی است که در عرصه های متفاوتی اثرات بزرگ بر جای نهاده است .

در عرصه صنعت و علم او ازپیشگامان بود و در مبارزات سیاسی وی از موسسان برجسته یکی از دیر پاترین احزاب ایران ، یعنی نهضت آزادی ایران بود که در دوران شاه و بعد از انقلاب همچنان منتقد و آزادیخواه ماند و دبیرکل فعلی آن ، دکتر ابراهیم یزدی امروز در زندان است. مهندس بارزگان پدر روشنفکری دینی ایران نیز هست و توانست نظر و عمل را به هم پیوند بزند و دغدغه های دینداری را به سیاستی صادقانه و وفادار به آزادی بیامیزد. در سالگرد درگذشت مهندس بازرگان با عبدالعلی بازرگان به گفت و گو نشستیم که مهندس معمار است و از پژوهندگان قرآنی و سالها پیش در ایران، روزنامه نگاری می کرده و سردبیر جریده میزان در سالهای قبل از دهه شصت بوده است. عبدالعلی بازرگان از دلایل اقبال دوباره به مهندس گفته است و شیوه اصلاح طلبانه پدر را بازخوانی کرده است. عبدلعلی بازرگان می گوید مهندس بازرگان کسی را متولی دین نمی دانست اما با نهاد روحانیت هم سر ستیز نداشت و گرچه دین را ابزار دست سیاست نمی خواست اما با سکولاریسم و جدایی دین از سیاست آنگونه که در غرب است موافق نبود.

مصاحبه جرس با مهندس عبدالعلی بازرگان را بخوانید.

مرحوم بازرگان در تمام دوران شاه و دوران زندگی اش در جمهوری اسلامی ، حرکتی اصلاحی و نه براندازانه داشت و انتقادات گسترده و عمیقی نسبت به نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی مطرح کرده بود. به نظر برخی شیوه اصلاحی مهندس بازرگان همراه با ایستادگی و انتقاد صریح از حکومت در دو سال اخیر فراگیر شده است. و از سوی سران جنبش سبز هم بیان می شود. چرا شیوه ی بازرگان در تمام این سالها متروک مانده بود و چه دلیلی باعث شد که امروز ما به شیوه های بازرگان رجوع کنیم؟

سئوال شما را از دو نگاه مي توان توضيح داد؛ چرا مهندس بازرگان به چنين شيوه اي باور داشت، و چرا مردم پس از سه دهه ناكامي و تجربه تلخ، به آن بازگشته اند: تفاوت نگاه ايشان نيز ناشي از دو دليل بود؛ ۱- عبرت آموزي از گذشته و آگاهي هاي تاريخي، ۲- باورهاي قرآني.

در مورد نخست، هم مطالعات تئوريك ايشان در تاريخ ملل و تجربيات مبارزه در نهضت هاي رهائي بخش و انقلابي در ساير كشورها چنين نتيجه اي را به بار آورده بود و هم تجربيات خودشان در طول ۶۰ سال خدمت و مبارزه. برخي از نوشته هاي ايشان حكايت از عمق اطلاعاتشان در باره تجربه مبارزه براي تغيير و تحول در ساير كشورها مي كند؛ از جمله: كتاب تحقيقي مفصل «آزادي هند» كه در زندان قصردر سال۱۳۴۴ نوشته شد، يا (تلخيص) كتاب «جنگ شكر در كوبا» و كتاب » گمراهان» كه تاريخچه اي ازقرون وسطاي اروپا و دوران سياه سلطه استبدادي كليسا مي باشد. همچنين مقالاتي كه در تحليل عملكرد گورباچف در شوروي سابق و تحليل كتاب «كالبد شكافي چهارانقلاب» نوشته بودند.

اما تجربه ايشان در دوران نهضت ملي و اخراج شركت انگليسي و اداره تشكيلات صنايٍع نفتي نيزهمين شيوه را اثبات مي كرد، حتما مطلع هستيد كه در آن زمان نيزپس از ملي شدن نفت و اخراج بيگانگان، شعارهاي «اخراج بايد گردد» و خشم و كينه عليه كارمندان ايراني سابق شركت نفت در شهرهاي جنوب خيلي شنيده مي شد و دائما گروه هاي افراطي بر طبل انتقام مي كوبيدند. مهندس بازرگان در آن ايام دو مقاله مهم در روزنامه هاي پر تيراژ جنوب نوشته بود؛ عنوان يكي » بيگانه رفت، بيگانگي رفت، يگانه باشيم»، و ديگري » قيمتي تر از نفت». نظر ايشان اين بود كه ارزش انسان ها و كارمندان ما بيش از نفتي است كه ملي كرده ايم و نبايد آنان را كه پس از اخراج انگليسي ها اين صنايع عظيم را اداره كرده اند آزرده كنيم، مي گفتند ما بايد به جلو نگاه كنيم و انرژي خود در تسويه حساب با گذشته تلف نكنيم.

در مورد باورهاي قرآني، حتما شنيده ايد كه اولين آيه اي كه ايشان را از دوران دبيرستان با آموزش هاي معلمشان مرحوم فروغي سخت تحت تاثير قرار داده بود، همان آيه ۱۱ سوره رعد مي باشد كه تغييرسرنوشت يك ملت را مشروط به تربيت و تغييرات تدريجي شخصيت تك تك آحاد آن ملت مي كند.

اما علت اين كه چرا پس از سه دهه تجربه ، مبارزان ما به چنين شيوه هائي روي آورده اند، در حالي كه در آن زمان كه فانتزي هاي انقلابي غلبه داشت، ايشان را متهم به سازشكاري و حركت گام به گام مي كردند، فكر مي كنم مشاهده كردن دستاوردهاي چنان شيوه ها و بي حاصل بودن چنان شعارهائي باشد. و اين از امتيازات سران جنبش سبز محسوب مي شود كه قابليت تحول و تغيير را در خود نكشته اند و سعي مي كنند از گذشته مشعلي براي آينده بسازند.

مرحوم بازرگان از معدود چهره هایی است که در سالهای اولیه جمهوری اسلامی نسبت به انحراف انقلاب و ظهور استبداد و دیکتاتوری در نظام تازه تاسیس انقلابی هشدار داد. ایشان در همهمه ای احساسی مردم و شعارهای بلند حاکمان چه نشانه هایی را در این خصوص دیده بود؟

نميدانم آيا اطلاع داريد كه ايشان اعتراض به سه تا صلوات فرستادن براي آقاي خميني را در شرايطي كه اين شعار تبديل به حربه اي عليه رژيم شده بود، در مسجد قبا، در هفته هاي قبل از انقلاب بيان كردند كه بسياري ازافراطي ها آن را به حساب تضعيف رهبري گذاشتند و آزرده شدند. ملاقات و مذاكرات در نوفل لوشاتو نيز ايشان را به چنين نتيجه اي رسانده بود و به همين خاطر ابتدا زير بار چنين همكاري و مسئوليتي نرفتند و پس از مدتي با فشار نيروهاي سياسي و ضرورت زمان آنرا به اكراه وبا اصراررهبري پذيرفتند. بالاخره اگركسي نيم قرن تجربه در ميدان سياست و مسئوليت هاي اجتماعي ايفا كرده باشد، از روند حوادث متوجه مي شود حركت ها به كجا منتهي مي گردد. اين موضوع را هم شايد نشنيده باشيد كه پس از انقلاب در شوراي مركزي نهضت آزادي برخي از دوستان پيشنهاد تغيير نام نهضت را دادند! استدلالشان اين بود كه «آزادي» كه با انقلاب حاصل شده است و بهتر است نام اين جمعيت را «نهضت اسلامي ايران» بگذاريم! كه البته با مخالفت شديد ايشان و بيشتر دوستان مواجه گرديد. به قول معروف آن پيرفرزانه در خشت خام چيزي را مي ديد كه جوانان در آينه نمي ديدند!

اخیرا محسن رضایی ادعا کرده که امام بارها گفته بود که در انتخاب بازرگان برای نخست وزیری دولت موقت اشتباه کرد. رابطه ای امام و مرحوم بازرگان چگونه بود و آیا اصولا آیت الله خمینی انتخاب دیگری هم جز مهندس در آن مقطع داشت؟ و آیا این انتخاب صادقانه بود یا سیاست ورزانه ؟

به نظر شما اگر كسي فردي را با انواع تعريف و تمجيدها به مردم معرفي كند و حكومت او را حكومت امام زمان معرفي نمايد و سه بار هم در ظرف نه ماه با استعفاي او مخالفت كند و پس از استعفا نيزتشكر و تجليل از خدمات آن دولت كند، و همين تجربه را به عينه در مورد بني صدر و منتظري هم تكرار كند، اين موافقت ها يا مخالفت هاي بعدي او آيا مي تواند حكم شرعي و اعتبارديني براي ديگران پيداكند و پيرواني پس از سه دهه تجربه همچنان معتقد باشند هم حرف هاي قبلي درست بوده و هم بعدي!؟ و دنبال توجيحات خود راضي كن باشند؟ در زمان امام علي(ع) و در جريان جنگ جمل، كه يك طرف ياران آن امام وطرف ديگر عايشه همسر پيامبر(ص) و طلحه و زبير از برگزيده ترين مسلمانان صف آرائي كرده بودند، يكي از مسلمانان حيرت زده و بلاتكليف گفت من مانده ام كه به كداميك از شما بپيوندم، شما پسر عم و او هم همسر پيامبراست!؟ فرمود: تو حق را نشناخته اي كه متحير مانده اي، حق با «رجال»(شخصيت ها) شناخته نمي شود؛ حق را بشناس، اهلش را خواهي شناخت، باطل را بشناس، اهلش را خواهي شناخت. در مورد افاضات اخير آقاي محسن رضائي همينقدربايد دعا كنم ايشان حق و باطل را درست بشناسند و ملاك تحليل هاي خود بعد از اين قرار دهند. تا فرق ميان آراء اشخاص با آيات هدايت و قوانين موضوعه شناخته نگردد، اعتباري براي چنان تحليل هائي نيست.

نهضت آزادی ایران که بنیانگذارنش مرحوم بازرگان و طالقانی و سحابی بودند از احزاب دیرپای ایران است که نیم قرن سابقه دارد و در این عمر دراز هم چنان در صحنه ی سیاسی ایران بدون دخالت در قدرت مستقر و همواره تحت فشار و در نقش اپوزیسیون حضور داشته است . این سابقه مبارزاتی با استبداد و انحصارگرایی حکومت در اندیشه و تفکر نهضت چرا اینچنین ریشه دار بوده است؟

مهندس بازرگان معتقد بود استعمار و استثمار و امپرياليسم تماما پديده هاي دنياي جديد هستند ،در حالي كه ما با استبداد ۲۵۰۰ ساله در تاريخ خود سر و كار داشته ايم كه آثار آن در تار و پود فرد فردمان رسوخ كرده است. بنابراين مبارزه با استبداد در اولويت قرار دارد، علاوه برآن، استعمار هم از استبداد حاكم به عنوان سرپل ورود به منافع ملي ما استفاده مي كند و آ نرا وابسته به خود مي سازد. حتما مدافعات ايشان در بيدادگاه سلطنتي دادستاني ارتش را خوانده ايد، كه بعدها تحت عنوان «چرا با استبداد مخالفيم» در دو جلد منتشر شد؟ ايشان در آن مدافعات تصريح كردند كه در جامعه استبداد زده خدا هم پرستيده نخواهد شد! قبل از انقلاب و سالهاي اول انقلاب نيروهاي چپ يا چپ زده! ايشان را مورد انتقاد قرار مي دادند كه چرا به جاي امپريالسم دائما از استبداد سخن مي گويند، اما حالا مردم با گوشت و پوست و استخوان خود دارند آثاراستبداد را احساس مي كنند!

آیا نهضت آزادی طبقه ی خاصی را نمایندگی میکند آنچنان که احزاب در اروپا و آمریکا چنین خصوصیاتی را دارند؟

از سئوال خودتان هم برمي آيد كه مخاطب احزاب معمولا طبقات تحصيل كرده و قشر آگاه جامعه هستند، البته اين به آن معني نيست كه به توده هاي مردم بي اعتنا باشد، آگاهي به صورت سلسله مراتبي به توده هاي مردم سرايت مي كند، كما آنكه در انقلاب ۵۷ حركت از دانشگاهها و آگاهان جامعه شروع شد. در عكس هاي آن موقع من تاكنون اثري از پابرهنگان نديده ام كه گفته شده انقلاب ما انقلاب پابرهنگان بوده است! بله در شورش ها چنين است. اما انقلاب ها را مردم آگاه براي نجات پابرهنگان كه فقر و فلاكت فرصت فكر كردن به سياست را از آنها سلب مي كند برپا كرده اند.

چرا این تفکر موجب هراس حاکمان در دو رژیم سیاسی متفاوت شده است؟ و هم اکنون جوانان نهضت با احکام سنگین حبس های طولانی مدت مواجه شدند؟

برخورد كينه توزانه و غيرعادي اطلاعات با نهضت آزادي، در حالي كه اين حزب به دليل سخت گيري هاي شديد سال هاي اخير دستش از همه جا كوتاه شده است، نشانه نگراني زايدالوصف حاكميت از همه گيرشدن نظريات اين گروه است كه روزگاري براي مردم ناشناخته بود و با آن مخالفت مي شد. وگرنه چه دليل دارد آقاي عماد بهاورمسئول شاخه جوانان نهضت را به خاطر نوشتن يك تحليل مودبانه و معقول به دهسال زندان و دهسال محروميت پس اززندان از فعاليت در احزاب، رسانه ها و فضاي مجازي محكوم كنند؟ كجاي دنيا چنين احكامي صادر مي شود؟ چرا بايد حاكميتي با يك دنيا ادعاي اقتدار و ثبات، اينقدر از انديشه يك جوان آزاده پس از دهسال هم وحشت داشته باشد !؟ آيا جز اين است كه آنها از آگاهي مردم وحشت دارند؟

مرحوم بازرگان پدر روشنفکری دینی ایران لقب گرفته اند. ایشان در طول عمر دغدغه همیشگی شان دریافتن نسبت دین با دنیای جدید و حکومت و زمامداری و رابطه ای آن با دین ورزی بوده است . تلاش های مرحوم بازرگان از نگاه علمی به اسلام آغاز شد و نهایتا به مقاله ای خدا و آخرت ، هدف انبیا منتهی شد. برخی معتقدند که مهندس بازرگان در پایان عمر به نوعی سکولاریسم را پذیرفته بود نظر شما چیست؟

خير، مطلقا چنين نيست. اين برداشتي است كه برخي دوستان و شخصيت هاي ديني و سياسي از نظريات ايشان كرده بودند . وگرنه كساني كه كتاب «آخرت و خدا» را كه جامع نظريات ايشان دراين مورد است با دقت خوانده باشند، يا كساني در جلسه سميناري كه اين مطالب عرضه شد حضور داشتند، چنين برداشتي را ندارند و نداشتند. اگر بخاطر داشته باشيد اين سخنان در شرايطي بيان شده كه گفته مي شد گويا اصل ولايت، يعني حكومت و نظام ولايت مطلقه فقيه ، از همه اصول اسلام بالاتر است و ولي فقيه مي تواند نماز و روزه و حج و… را هم اگر مصلحت ديد موقتا تعطيل كند ! حتما بحث احكام اوليه و ثانويه را بخاطر داريد كه چگونه دست دولت را بر حقوق مردم گشاده مي كرد. اگر امروز ادعا ميشود حفظ نظام اوجب واجبات است و براي حفظ آن از هيچ جنايتي فروگذاري نمي شود، ريشه اش به همان دوراني برمي گردد كه ايشان ناچار شده بودند با نوشتن اين كتاب بگويند خير، اساس اسلام بر: ۱- خداپرستي، ۲- آخرت استوار است و حكومت فرع براخلاق و ارزش هاي انساني است. آنهائي كه مي گويند مهندس در اواخر عمر دينداري را از سياست جدا كرد، خبر ندارند كه آخرين سخنراني ايشان قبل از سفر بي بازگشتشان در باره آزادي بود و در وصاياي اختصاصي خود براي نهضت آزادي بيش از هميشه به ادامه مبارزه براي مقابله با استبداد و كسب آزادي تاكيد كردند.

مرحوم بازرگان یکی از قرآن پژوهان بزرگ معاصر است. نظر ایشان در مورد طبقه روحانیت و تفسیر انحصاری آنها از اسلام چیست و ایا در نگاه ایشان ، روحانیون مفسران انحصاری اسلام می توانند باشند یا خیر؟

ايشان در عين احترام زيادي كه براي روحانيوني امثال مرحوم طالقاني، زنجاني، مطهري و امثال آنها داشتند، هرگز دين را در اختصاص طبقه اي ويژه به نام روحانيت نمي شناختند و حق ويژه اي هم براي آنان قائل نبودند. البته هيچوقت هم شعار اسلام منهاي روحانيت ندادند و با اين نهاد در نيفتادند، چراكه به تغييرات عميق فكري و فرهنگي باور داشتند و اين گونه تلاش ها را مادام كه مردم تغيير نكرده اند، بي فائده مي دانستند. البته بسياري از نوشته هاي ايشان به مذاق برخي روحانيون نمي ساخت و از همان قبل از انقلاب مخالفت هائي از ناحيه بعضي قم نشينان نسبت به نوشته هاي ايشان مي شد. اما من به خاطر ندارم مسئله را شخصي يا طبقاتي كرده و جبهه گيري هاي صنفي معمم و مكلا كرده باشند.

جرس

نوشتن دیدگاه

لبخند دختری که یک سال برای امیر جوادی فر گریست

شماره تلفن لبخند بدیعی را برادر شهید امیر جوادی فر با مهربانی در اختیارم قرار داده است. دیگران به گفته خود لبخند، می گفتند مصاحبه نکن با توجه به عرف فعلی جامعه. به من هم همین را گفته اند که به صلاح نیست. اما لبخند بخشی از زندگی امیر بوده است و ندیده گرفتن او شاید سانسور همه ماست در این سالها. تمام این متن هم با هماهنگی منتشر شده است.

صدای  دختری که در سکوت رسانه ای برای امیر جوادی فر گریست را اینجا بشنوید

«امیر، حسرت امانم را بریده است. حسرت فقط یک بار دیگر به آغوش کشیدنت، حسرت تنها یک بار دیدنت. بوییدنت، بوسیدنت…امیر حسرت امانم را بریده است… حسرت نوشتن دوباره به تو، نه در سوگ تو. حسرت ریختن اشک بر شانه های تو نه برای تو. امیر، حسرت امانم را بریده است. حسرت لمس و گرم شدن در دستان تو، نه یخ زدن از نبود تو. حسرت یک زندگی خوش وبی نیاز در کنار تو، نه نیازمند به تو. امیر حسرت امانم را بریده است.»
این دل نوشته ساده و تلخ کسی است به نام «لبخند بدیعی» که پس از بحران انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، هرگز در برابر هیچ دوربینی ننشست و گریه نکرد تا بگوید که او نامزد امیر جوادی فر، شهید یک انتخابات خونین است. لبخند ۲۴ ساله، دوست و یار امیر جوادی فر، همان دانشجوی معترضی است که در هیجده تیرماه سال گذشته، در یک راهپیمایی اعتراضی دستگیر و پس از انتقال به کهریزک به دلیل ضرب و شتم شدید کشته شد. او در ایران ماند تا علی رغم سکوت رسانه ای سنگین، هر بار به بهشت زهرا برود و با معشوقی که از بازداشتگاه مخوف کهریزک دیگر به خانه برنگشته است، واگویه کند.
اولین بار نام او را از بابک جوادی فر برادر این قربانی جوان کهریزک می شنوم که می گوید: «لبخند عزیز همواره .»در کنار خانواده ما بوده است و ما را تنها نگذاشته است
جنبش سبز ایران اگر چه رهبرانی مذهبی و دین باور و سری شاید سنتی دارد اما بدنه جنبش، نسلی را با خود دارد که شاید به کرات برای باورها و عقاید شان و حتی برای آرایش ظاهری خود از طرف حاکمیت بازخواست شده اند. همان بخشی از نسل جوان که به پوشش اجباری انتقاد دارند و ورود حاکمیت به حریم شخصی را نیز ممنوع و قبیح می دانند.
وقتی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به عنوان دو چهره مذهبی، به خانه شهیدی می روند که برای نخستین بار عکس بدون روسری او در کنار مادر ندا و نخست وزیر سابق روزهای جنگ در یک قاب می نشنید، وقتی شیخ مهدی کروبی به دیدار خانواده جعفر پناهی می رود و می داند که عکس های همسر و دختر پناهی با پوشش آزاد در رسانه های منتشر می شود، وقتی مادر سهراب اعرابی در کنار میرحسین موسوی می نشیند و آنگاه با بغض از گم شدن فرزندش حرف می زند بی آنکه نگران کنار رفتن روسری خود باشد و یا از اتهام بد حجابی بهراسد، این تکثر جنبش است که بعد از سال ها در یک قاب می نشیند.
بسیار هستند کسانی که باور دارند در قاموس رهبران جنبش، لابد دختران و پسرانی که هنوز برگه رسمی عقد و محضر را با خود یک نمی کشند، نمی توانند معشوقه های شهدایی باشند که نام شان به نام جنبش سبز ایران پیوند خورده است اما می بینیم گاهی وقت ها آنکس که دغدغه این چنینی را به عرصه های رسانه ای می کشاند، نسل خود ما است نه نسل آنها. آنکه اصرار می کند تا با رسمیت بخشیدن به یک رابطه، برای خود جایگاهی کسب کند، گاهی وقت ها نسل خود ماست .
اینها همه را نوشتم تا نقدی به خودمان باشد که وقتی دختری در میان شهدای جنبش سبز ادعایی نکرد بیش از همان رابطه ای که به سختی در عرف فعلی جامعه سنتی ایران از آن می شود یاد کرد، تنها به همین جرم که در هیچ برگه رسمی، نامش به عنوان نامزد و یا همسر قانونی نیامده بود، یک سال، کسی از ما در رسانه های خبری سراغی از او نگرفت. حتما این موضوع دلایل دیگری هم می تواند داشته باشد اما تردید نکنیم که اگر اعلام می شد، لبخند، نامزد امیر جوادی فر است و تنها چند روز بعد از تشیع جنازه یکی از کشته شدگان کهریزک در فیسبوک خود چنین نوشته است؛ «امیر حسرت در آغوش کشیدنت، امانم را بریده است»، ما از زیر سنگ هم که شده، پیدایش می کردیم و پای میزهای متعدد مصاحبه ها می نشاندیمش تا شاید عزیز از دست رفته اش را نمایندگی کند و چه بسا آنقدر از او خبر رسانی می کردیم که در برخی موارد او احساس کند خود جنبش را هم می شود نمایندگی کرد. اما لبخند، در سالی که گذشت، آرام و در سکوت رسانه ای برای یکی از شهدای جنبش گریسته است. خودش، خیلی ساده دلیل اصلی را توضیح می دهد:
شاید دلیل سکوت رسانه ای این بود که در این یک سال هیچ خبرنگاری مصلحت ندید به سراغم بیاید و من فقط در صفحه مجازی خودم از دلتنگی هایم برای امیر می نوشتم…
لبخند، در تمام طول مصاحبه، معصومانه می گرید و می گوید: برایم راحت نیست که بگویم چه اتفاقی افتاده است، هنوز این موضوع که امیر دیگر نیست، باورم نشده. مرداد سال گذشته، ده روز بود که می رفتیم مقابل اوین تا امیر آزاد شود، انتظار کشیدن برای آزادی امیر، آن هم ده روز، و بعد، ناگهان، آن خبر تلخ، بسیار کشنده است که امیدوارم هرگز برای هیچ کس چنین اتفاقی نیفتند. هنوز در شوک هستم که چه اتفاقی افتاده و آیا من باید زندگی کنم؟ مراسم تشیع جنازه امیر را که اصلا درک نمی کردم. تا چند ماه اگر پایم به جایی می خورد و درد می گرفت، ناگهان دلم می لرزید از اینکه امیر چه دردی کشید در کهریزک. چه زجری کشید از ضربه هایی که خورد…
اولین بار خبر کشته شدن امیر در کهریزک را از چه کسی شنیدی؟
از مادرم. یکی از دوستان به خانه ما زنگ زد و گفت برای آزادی امیر سند خواسته اند، در ذوق این آزادی خودم را آماده می کردم و فکر می کردم درست روزی می آید که ما می توانیم به همان شوق های همیشگی خودمان، یک سال و شش ماه شدن رابطه مان را جشن بگیریم، ولی دیدم پدر و مادرم آرام آرام زمزمه می کنند؛ لبخند، بلاخره امیر زندان بود و تو باید خودت را برای هر خبری آماده کنی. شک کردم تا آنکه پدرم گفت باید برویم پزشکی قانونی. رفتن امیر همه زندگی مرا زیر و رو کرد، یک روز در میان بیمارستان بودم و با آرام بخش روزها را گذراندم، هیچ چیز را نمی فهمیدم امیر مهربان و خون گرم بود برای همین رابطه عاطفی خیلی خوبی با خانواده ما برقرار کرده بود، رفتن او همه خانواده مرا متاثر کرد.

آیا خودت هم با امیر در راهپیمایی شرکت کرده بودی؟

 
بله یک بار رفتم. ولی روز هیجده تیر که امیر دستگیر شد من نبودم. ساعت پنج بود که به امیر زنگ زدم و گفتم مواظب خودت باش زود هم برگرد خانه. اما دو ساعت بعد، بابک برادر امیر خبر داد که چه بلایی سر امیر آمد.
حالا که امیر را از دست داده ای آیا از رای دادن یا رفتن به خیابان به دنبال رای گمشده پشیمان نیستی؟

شاید اگر به گذشته برگردیم، به لحاظ عاطفی دلم می خواهد به امیر بگویم، به راهپیمایی نرود، اما از نظر اجتماعی فکر نمی کنم هرگز مانع او بشوم. شرکت در انتخابات و راهپیمایی بعد از آن را هم کار بدی نمی دانم. دلگیرم از اینکه این اتفاق تلخ برای امیر و آدم هایی دیگری افتاد که جان شان را از دست دادند، کسانی که ما حتی اسم شان را هم شاید نشنیده باشیم اما اگر امیر زنده بود به عقاید او احترام می گذاشتم و هرگز به خودم این اجازه را نمی دادم که برای او تصمیم بگریم.

خود شما در انتخابات به چه کسی رای دادی؟
من هم مثل خیلی های دیگر به میرحسین موسوی رای دادم.

آیا این روزها نسل جوان جامعه، یعنی دوستان خودت در مورد جنبش اعتراضی که شکل گرفت یا در مورد انتخابات و حوادث بعد از آن بحث و گفتگو می کنند؟
دوستان من فکر می کنند به خاطر اتفاق تلخی برای من افتاده جلوی من معمولا وارد این مباحث نشوند اما من خودم گاهی وقت  ها در این مورد حرف می زنم و فکر می کنم پس از ریخته شدن خون این همه عزیزان، هر اتفاقی که ما استحقاق آن را داریم برای مردم خواهد افتاد.
برخی ها معتقدند میرحسین با نسل جوان تفاوت فکری زیادی دارد و جوانان میان بد و بدتر او را انتخاب کرده اند، به نظر شما این رای ارزش داشت که عزیزت را از دست بدهی؟
من از رای خودم اصلا ناراحت نیستم و الان اینکه موسوی می توانست برای ما کاری بکند یا نه دغدغه ام نیست، می دانم اتفاقی خواهد افتاد و این همه جوان بیهوده جان شان را از دست ندادند. اصلا هم باور ندارم مسول این اتفاقاتی که افتاد موسوی بود، من باوری داشتم و برایش رای دادم و تنها هیمن را می دانم که رای من اشتباه نبود.
مراحل محاکمه متهمان کهریزک دارد طی می شود نظر شما در مورد کسانی که امیر را کشته اند چیست؟
می دانم قصاص، هرگز امیر را به ما و خانواده اش بر نمی گرداند اما به لحاظ اجتماعی شاید دیگران نظر دیگری داشته باشند. خودم به لحاظ شخصی دلم می خواهد فقط یک بار با آن ها حرف بزنم و بگویم چرا اینکار را کردند، چطور دلشان آمد…
آیا این روزها به دلیل نسبت و رابطه ای که با امیر داشتی، تحت فشارهای امنیتی هم قرار گرفته ای؟
واقعیت این است که فشارهای امنیتی روی من هرگز نبوده اما فشار روحی آدم را دیوانه می کند.
و سخن آخر …
روز تشیع جنازه امیر، خیلی دلم می خواست برای آخرین بار صورت امیر را ببوسم اما عرف جامعه این اجازه را به من نداد و حسرت این بوسه تا همیشه در دلم ماند، دلم می خواهد به امیر بگویم؛ چه خوب که جای من نیستی امیر. نبودن و رفتن کسی که دوستش داری سخت است. امیر یک بار مادرش را از دست داد و می دانم که سختی نبودن مادر را تجربه کرد، سختی نبودن امیر هم حالا سهم من شده است که سخت می گذرد…

://masihalinejad.com

نوشتن دیدگاه

خانواده های سه شهید ۲۵ خرداد: فردا به بهشت زهرا می رویم

  جرس: خانواده شهید سهراب اعرابی، محرم چگینی و علی حسن پور، سه تن از خانواده های شهدای بیست و پنج خرداد در گفتگو با جرس اعلام کردند: علی رغم تمامی تهدید ها و فشارها، فردا به مناسبت سالگرد این شهدا به بهشت زهرا خواهند رفت تا در کنار عزیزان خود، یاد از دست رفتگان راهپیمایی مسالمت آمیز سال گذشته را گرامی بدارند.

مادر سهراب اعرابی، یکی از کشته شدگان راهپیمایی ۲۵ خرداد، خبر از حمله خشونت آمیز برخی از نیروها به منزل شخصی خود می دهد و ضمن اعتراض شدید خود به عدم تامین امنیت خانواده شهدا توسط دولت جمهوری اسلامی، می گوید: باید اعلام کنند اینها چه کسانی هستند که همسایه و اهالی شهرکی که سهراب متعلق به آن است را آزار می دهند و با حمله وحشیانه ای که تنها از مغول ها و شعبان بی مخ ها بر می آمد، به منزل شخصی مان یورش برده اند و دو تا شمعی که همسایه ها برای سالگرد سهراب روشن کرده بودند را با خشونت خاموش کرده اند. برای همین از همین جا اعلام می کنم، من تامین امنیت جانی ندارم و اگر فردا اتفاقی برای من افتاد مسوول مستقیم آن را جمهوری اسلامی می دانم.

علی چگینی برادر محرم چگینی یکی دیگر از کشته شدگان راهپیمایی بیست و پنج خرداد به جرس می گوید: فردا ساعت پنج تا هفت عصر مراسم یادبود برادرم در بهشت زهرا برگزار می شود و تا کنون نیز بسیاری دیگر از خانواده های شهدا اعلام کرده اند همزمان به بهشت زهرا خواهند رفت. دانشجویان و مردم معمولی زیادی با ما تماس گرفته اند و ما هم به آنها گفته ایم که حضور آنها در مراسم سالگرد برادرم از دیدگاه خانواده هیچ اشکالی ندارد، اما در مورد برخوردهای امنیتی ما هیچ اطلاعی نداریم.

لادن مصطفایی، همسر شهید علی حسن پور نیز به جرس می گوید: این حق ماست تا برای سالگرد کسانی که بیگناه و تنها برای یک اعتراض در راهپیمایی بیست و پنج خرداد کشته شده اند، به بهشت زهرا برویم و به عزیزان مان بگوییم که دل مان با آنهاست ، واقعیت این است که همه می خواهند روزی که فرزندان و همسران و یا هر عضوی از خانواده شان به شهادت رسید، حداقل با امنیت کامل بر سر مزار آنها بروند چون می دانیم جرم کسانی که کشته شدند، فقط اعتراض بود که متاسفانه با گلوله جواب شان را دادند.

در آستانه سالگرد انتخابات ریاست جمهوری ایران، برخی از کسانی که اعضای خانواده آنها در راهپیمایی اعتراضی علیه انتخابات در خیابان کشته شدند، تهدید به سکوت و برخی دیگر با تماس های تلفنی خبرگزاری متعلق به سپاه جمهوری اسلامی ایران، فارس ترغیب به مصاحبه علیه جنبش سبز و برخی دیگر نیز با تلاش های صدا و سیما برای تهیه اعترافاتی علی سران جنبش مواجه شده اند.

در این، میان برخی از خانواده های کشته شدگانی که تن به مصاحبه با صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خبرگزاری فارس نداده اند اعلام کرده اند، در صورتی که تهدیدات علیه خانواده های کسانی که در راهپیمایی های اعتراضی علیه انتخابات ریاست جمهوری کشته شده اند، ادامه یابد، هرگونه اتفاقی که برای این خانواده ها رخ دهد مسوولیت مستقیم آن با جمهوری اسلامی خواهد بود.

پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی که با توجه به فشارها و کنترل های امنیتی وارد شده به خانواده خود، بسیار متاثر و آزرده بود، با صدایی که هم فریاد می زد و هم با بغض همراه بود در خصوص حمله خشونت آمیز ماموران به منزل شخصی خود، مراسم راهپیمایی ۲۵ خرداد سال گذشته و عدم دلایل خود برای نامه به محمود احمدی نژاد و مسایل دیگر جزییات جدیدی را مطرح کرد که متن کامل این گفتگو در پی می آید:


خانم فهیمی! فردا سالگرد کشته شدن سهراب و شهدای دیگر در خیابان های تهران است، دلم می خواهد خیلی صریح از شما بپرسیم آیا از بیاینه آقایان موسوی و کروبی که مردم را از آمدن به خیابان منع کردند، دلگیر نشدید وقتی دیدید که قرار نیست مردم بعد از کشته شدن فرزندان شما به خیابان بیایند و در دفاع از حق هموطنان از دست رفته خود، همانند خرداد سال ۸۸ راهپیمایی برگزار کنند؟

راستش را اگر بخواهید بدانید، نه. خیلی هم خوشحال شدم، وقتی بیانیه را دیدم. اینهایی که من دیده ام به هیچ جوانی رحم نمی کنند، جوان کشی برایشان راحت است. اگر باز مردم به خیابان می آمدند به راحتی می کشتند، چرا باید خون جوانان ما را بریزند و بعد هم وقتی پاسخگو نبودند خود جنبش سبز را متهم به ریختن این خون ها کنند. اگر به هر جوانی در خرداد امسال آسیب می رسید انگار سهراب مرا دوباره می کشتند. مردم وقتی بیرون مرا می بینند، محبت شان را نشان می دهند، همبستگی و همدلی هایشان را نشان می دهند و برای مراسم سالگرد امسال نیز بارها به منزل ما آمده اند و گفته اند که می خواهند همراه ما به بهشت زهرا بیایند ولی من نمی خواهم به مردم هیچ آسیبی برسد. اینها بی رحمانه به همسایه های ما به جوان های شهرکی که سهراب متعلق به این شهرک است حمله می کنند و جوانان را می برند. چرا باید جوانان این کشور که فقط اعتراض دارند اسیر دست دولتی شوند که دروغ می گوید؟


کی و چگونه حمله کرده اند؟

تازگی ندارد، در مراسم چهارشنبه سوری آمدند ریختند در شهرک و جوان ها را بردند فقط برای اینکه چند شاخه گل جلوی خانه ما می گذارند، مردم را تهدید می کنند، در مراسم روز عاشورا مثل مغول ها حمله کردند به شهرک. همسایه ها و اهالی شهرک را آزار دادند، وقتی پریشب، همسایه ها چند تا شمع جلوی خانه ما روشن کرده بودند، آقایان به شکل وحشیانه ای به خانه ما حمله کرده اند، شمع ها را هم خاموش کردند و از خشونت آنها همسایه ها اعتراض می کردند آزرده شده بودند. در مراسم های مختلف وقتی مردم یادی از ما می کنند، اینها هم به سرعت حمله می کنند، مثل مغول ها و بدتر از شعبان بی مخ ها، من نمی دانم این همه وحشتی که از مردم دارند کی تمام می شود اما خوب می دانم که این رفتارهای وحشیانه نشان دهنده ضعف یک نظام است.

ممکن است با این فشارهایی که یاد کرده اید، مراسمی برای سهراب و شهدای دیگر هم در بهشت زهرا برگزار نشود؟

من کاری به این تهدیدات ندارم، برای مادری که عزیزترین اش را از دست داده است مگر چه چیزی بالاتر از فرزند وجود دارد. من خودم تنها می روم بهشت زهرا . هیچ هراسی هم ندارم. به خدا راضی نیستم به مردم هیچ آسیبی برسد، چند روز است که استرس گرفته ام چون می دانم مردم سهراب را تنها نمی گذارند، دلم آشوب است که مردم بیایند و باتوم بخورند. تنم می لرزد وقتی فکر می کنم جوانی برای همراهی با سهراب بیاید و تنش از خشونت این حکومت زخمی شود. هرکسی هم که با من تماس گرفت، حتی به بستگانم هم گفته ام به بهشت زهرا نیایند، خودم تنها می روم.

خانواده شهدای دیگر هم می خواهند فردا بروند بهشت زهرا. می گویید از مردم هیچ توقعی ندارید، از موسوی و کروبی و از سران جنبش سبز چطور؟ به نظر شما آنها باید چگونه همراهی کنند؟

متاسفانه هر کس بخواهد حرفی بزند، طرف مقابل قدرت دارد و جواب هر اعتراضی را با چماق و باتوم و گلوله و زندان می دهد. چه توقعی می توان داشت وقتی فضا تا این اندازه امنیتی است. با اسلحه به مردم و فعالین سیاسی و جنبش سبزی ها حمله می کنند، نمی خواهند باور کنند که یک نیروی عظیمی در ایران وجود دارند که معترض هستند، این مردم معترض در خود ایران وجود دارند و حق شان است که اعتراض کنند. باید به مردم جواب بدهند کسانی که در این کشور اجازه حمل اسلحه دارند چه گروهی هستند و متعلق به کجا هستند، یعنی نیروی انتظامی نمی داند چه کسانی با اسلحه به فعالین سیاسی و به مردم حمله می کنند؟

می گویند نیروهای خودسر حمله می کنند و احمدی نژاد هم که دیشب در برنامه زنده تلویزیونی اعلام کرده است، دولت ایشان راضی به آزار رساندن مردم نیست و حتی برخوردهای خشنی که با جوانان هم اخیرا صورت می گیرد به دولت ایشان ربطی ندارد.

دروغ می گوید. به اسم دولت است، اگر نیست، پس دولتی که توان برقراری امنیت ملت را ندارد دیگر نامش دولت نیست. اصلا فرض کنیم که راست می گویند و نیروهای خودسر می زنند جوانان مردم را لت و پار می کنند، دولتی که نتواند در طول همین یک سال پیدا کند این گروه های خودسر از کجا تغذیه می کنند دولت نیست. این ها آدم را دیوانه می کند، که دهان هر منتقد دولت را بسته اند و بعد می نشیند و می گویند آزادی وجود دارد. بعد هم که می بینند یک سیل عظیم مردم به خیابان می آیند ناگهان وحشت می کنند و گلوله می کشند و بعد هم می گویند خودسر بوده.

تا به حال به خود آقای احمدی نژاد یا دولت نامه نوشته اید و همین حرف ها را به آنها هم گفته اید؟

احمدی نژاد رییس جمهور ما نیست که به ایشان نامه بنویسم. خیلی ها ایشان را به عنوان رییس جمهور ایران قبول ندارند. کسی که صدای این همه معترض به نتیجه انتخابات را نمی شنود اصلا مورد قبول ما نیست که بخواهیم برایش نامه بنویسیم.

به هر حال ایشان الان رییس دولت است و رسانه های وابسته به دولت ایشان هم می گویند مسوول کشته شدن جوانان سران جنبش و کسانی هستند که به خیابان آمده اند.

جنبش خود مردم هستند، موسوی و کروبی در تمام این مدت از حق مردم برای یک اعتراض ساده دفاع کردند، آقایان باید جواب بدهند از چه ترسیدند، وحشت شان از چه بود که معترضان را کشتند و بعد در رسانه و صدا و سیما خانواده ها حتی یک کلمه در مورد این همه آدم که به خاک و خون کشیده شد ننوشته اند.

به تازگی نوشته اند و طرح شکایت از موسوی و کروبی را برای کشته شدن شهروندان هم عنوان کرده اند

این موسوی و کروبی و جنبش سبز است که باید از صدا و سیما و دولت شکایت کنند که کشته شدن جوانان را به دروغ انکار می کنند. چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمی آید با خود من مصاحبه نمی کند. من پا برهنه برای انقلاب سال ۵۷ به خیابان رفتم و جمهوری اسلامی شکل گرفت حالا همان جمهوری اسلامی باید پسر جوان مرا در خیابان بکشد؟ من این اجازه را نمی دهم . این من هستم که باید از چنین نظامی شکایت کنم. از هیچ کسی به جز خدا هم نمی ترسم و باور دارم تنها حکومتی که از خدا نمی ترسد می تواند تا این اندازه به مردمش ظلم کند، به مردم اش حمله کند و طاقت چند شاخه گل و شمع را هم در محفل عزاداری ما نداشته باشد و الان هم که با شما حرف می زنم تمام مکالمات ما را دارند شنود می کنند، لحظه به لحظه زندگی ما را تحت نظر گرفته اند و به هر بهانه ای سر و کله شان در شهرک ما پیدا می شود و امنیت را از ما گرفته اند، بگذار صد تا کنترل برای ما بگذارند، به کسانی که صحبت های ما را الان دارند می شنوند از همین جا می گویم؛ من چیزهایی در راهپیمایی های پارسال دیده ام که دیگر از هیچ چیزی نمی ترسم و خوب می دانم چه کسانی به روی مردم گلوله می کشند، دلم با خدا است و شما چون خدا را ندارید تا این اندازه وحشت کرده اید و به جان مردم افتاده اید و شب و روز دور و بر خانه های مردم پرسه می زنید تا مبادا اعتراض کنند.

چه چیزی در راهپیمایی پارسال دیده اید؟

خیلی چیزها که بعدا بیشتر و بیشتر خواهم گفت، اما یک نمونه کوچک آن همین است که جلوی چشم های ما به کسانی که با باتوم به جان مردم افتاده بودند پول می دادند، یعنی حتی حساب و کتاب هایشان با باتوم به دستان را چلوی چشم های ما انجام می دادند تا ببینیم و بیشتر بترسیم که اینها برای کشته شدن مردم حاضرند پول خرج بکنند، صدا و سیما این همه پول داده است که یک خانمی را بیاورد تا در مورد کشته شدن ندا فیلم بسازند.

آیا در مورد کشته شدن سهراب هم تا به حال هیچ سناریویی ساخته اند؟

من به آنها اجازه چنین کاری را نمی دهم. به خدا مادر ندا خیلی طاقت دارد که این فیلم ها را در صدا و سیما می بیند من پدرشان در می آوردم اگر چنین دروغ های سخیفی را در مورد سهراب تحویل مردم می دادند. باید بیایند اعتراف کنند که سهراب و جوانان دیگر را واقعا چه کسانی کشتند. باید جرات کنند و پای صحبت ما مادران بنشینند. ما حکومت را از آنها نمی خواهیم. حکومت مال خودشان، اما تا جواب ما را ندهند، رهایشان نمی کنیم. تا پاسخ ندهند چه کسی مجوز حمل اسلحه در راهپیمایی های مسالمت آمیز را صادر کرده است و چه کسی مجاز است خون هم وطن خود را بریزد، ساکت نمی شوم. قوه قضاییه و مجلس باید پاسخگو باشند.

مشخصا به چه نماینده ای در مجلس نامه نوشته اید؟

من به آقای ابوترابی نماینده مجلس نامه نوشتم، به او گفتم دنبال بچه من بگرد، جوابی نداد، وقتی جنازه بچه ام را پیدا کردم هم حتی یک تماس ساده هم نگرفتند. هم من و هم سهراب در انتخابات همین مجلس شرکت کرده بودیم، این کسانی که در مجلس نشسته اند نماینده های کدام مردم هستند؟ چرا حتی یک خط جواب نامه های مرا نداده اند؟ قوه قضاییه که می گویند مستقل است چرا جواب ما را نداد، همه مردم دیدند من برای پیدا کردن جسد بچه ام چه دردهایی کشیدم اما از این مجلس و از این قوه قضاییه هیچ صدایی در نیامد. من که هرگز به دولت احمدی نژاد نامه نخواهم نوشت اما تا مجلس و قوه قضاییه پاسخ نامه های مرا ندهند، نمی بخشم و ساکت هم نمی شوم.

به عنوان آخرین سوال فردا را چگونه می بینید؟ هم سالگرد شهادت سهراب و شهدای دیگر است و هم سالگرد بزرگترین راهپیمایی اعتراضی مردم در سال گذشته.

چند شب پیش که به خانه ما حمله کردند و شمع ها را خاموش کردند، معلوم بود که با ایجاد وحشت می خواستند ما را خانه نشین کنند، برای من دیگر هیچ فرقی ندارد که فردا و فردا ها چه بلایی سر خودم می آورند، اگر فردا تمام خانه مرا هم محاصره کنند، باز هم به بهشت زهرا می روم تا به سهراب بگویم، در تمام این یک سال فراموشش نکردیم، به سهراب باید بگویم، تو فقط دنبال رای گمشده ات رفتی، تو به این حکومت، به این شورای نگهبان ، به این انتخابات اعتماد کرده بودی و رای دادی، اما وقتی تو را کشتند، دیگر همه چیز تمام شد، ما دیگر به شورای نگهبان و کسانی که ادعای عدالت دارند به راحتی اعتماد نمی کنیم . از دیدگاه یک نظامی که همه مردم را مجرم می داند شاید با مرگ سهراب همه چیز تمام شده باشد اما باید فردا بروم بالای سر سهراب بایستم و به بگویم: تو را کشتند ولی یک نسل زنده شد، صدای تو و دوستان دیگرت همه جای این کشور شنیده می شود. پسرم در راهپیمایی خرداد ماه سال گذشته دنبال حق اش رفته بود، باید به پسرم بگویم: آرام باش سهراب عزیزم که صدای حق خواهی تو این روزها همه جا شنیده می شود.

نوشتن دیدگاه

تنها صداست که می‌ماند؛ یک‌سالگی یک جنبش اجتماعی

 خرداد هم فرارسید و به گفته شاهدان عینی دست کم میدان انقلاب و خیابان آزادی تهران شاهد ادامه اعتراض هایی بود که با اعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران آغاز شد. انتخاباتی که در پی آن محمود احمدی نژاد برنده اعلام شد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نامزدهای معترض، را در جایگاه چهره های شاخص جنبشی قرار داد که اکنون از آن با نام جنبش سبز یاد می شود.

در یک سالی که از انتخابات ۲۲ خرداد می گذرد، آوازه اعتراض بخش قابل توجهی از ایرانیان به خارج از مرزهای ایران رفت و چهره تازه ای از ایران در رسانه های جهان ترسیم کرد، در پی یک سرکوب شدید و به بهای کشته شدن ده ها، بازداشت هزاران معترض و تلاش های بسیار در ایران و خارج از ایران.

در برنامه این هفته دیدگاه ها به بررسی کارنامه یک ساله اعتراض ها در ایران و خارج از ایران می نشینیم. همراه با محمد صادق جوادی حصار، در مشهد، مسئول اطلاع رسانی ستاد انتخاباتی مهدی کروبی که به تازگی از زندان آزاد شده است، فاطمه گوارایی، در تهران، فعال مدافع حقوق زنان و عضو شورای فعالان ملی مذهبی که در انتخابات ۲۲ خرداد حامی میرحسین موسوی بود، و مهدی خانبابا تهرانی از پایه گذاران اتحاد جمهوری خواهان ایران و تحلیلگر سیاسی در فرانکفورت.

  • آقای جوادی حصار، شما تازه از زندان بیرون آمدید و سال گذشته در این روزها شاهد اعتراض ها و تظاهراتی بودیم که تا مدتها ادامه یافت و بعد از ۲۲ بهمن در خیابانها به آن حد دیگر شاهد تظاهراتی نبودیم. اما از طریق «شبکه های اجتماعی» مشهود است که اثر اعتراض ها هنوز وجود دارد. حاصل کار معترضان به نتایج اعلام شده انتخابات در این یک ساله چه بوده؟

محمد صادق جوادی حصار: ابتدا تشکر می کنم از همه همراهانی که در این مدت که بازداشت بودم خانواده مرا همراهی کردند و به خصوص شخص آقای کروبی که با همه گرفتاری ها به خانواده ها توجه داشتند. امیدوارم جنبش مدنی که هنوز ادامه دارد راه های بیشتر مسالمت آمیز توام با مفاهمه را هرچه دقیق تر پیدا کند. هیچ جریان سیاسی نه به نفعش هست و نه می تواند جریان های سیاسی عمده در کشور را نادیده بگیرد. در این یک سال جریان های سیاسی منتقد و معترض کشف کردند که اگر با هم متحد نباشند بیش از پیش دچار مشکل خواهند شد و راه های تعامل منتقدانه با جریان های سیاسی مسلط بیشتر تجربه کردند و به روش های مسالمت آمیز اما پیگیرانه و مصرانه خودشان عمیقتر پی برده اند.

  • خانم گوارایی، بسیاری از ناظران سیاسی می گویند که جناح حاکم نه اراده و نه توان سرکوب را از دست داده. حوادث یک سال گذشته این را نشان داد. حال معترضان به نتایج انتخابات چه شیوه هایی را کنار گذاشته اند که از نظرشان به نتیجه نخواهد رسید و چه شیوه هایی در دستور کارشان قرار گرفته و روی آنها تکیه می کنند؟

فاطمه گوارایی: اجازه می خواهم یک سالگی جنبش سبز را به ملت ایران تبریک بگویم. برخلاف آنچه که بخش حاکم که در قدرت است در تبلیغات خود می گوید که جنبش سرکوب شده، می توانیم بگوییم که جنبش نه تنها سرکوب نشده بلکه نشانه های بالندگی و عمق یابی در آن از نظر بسیاری از تحلیلگران به وجود آمده و اتفاقا در صورتی ماندگار خواهد شد که این نشانه ها تقویت شود و موجب درازمدت تر بودن جنبش شود.

  • پس منظورتان اینست که اگر سرکوب شده، موجب شده که اندیشیده شود: چگونه باید به جلو رفت؟

نمی خواهم بگویم که از سرکوب استقبال می کنم. اما این را هم نمی توانم بگویم که بسیاری از فعالان سیاسی در ایران نگران روند کند شدن جنبش سبز بودند که توسط حاکمیت دامن زده می شد. نمونه اش درعاشورا شاهد این بودیم که تلاش شد جنبش به اقدامات خشونت آمیز دست بزند. این خطر در کنار اینکه جنبش دارد راه های عقلانی را بررسی می کند، یکی از پیشرفت های جنبش محسوب می شود.

  • این روش های عقلانی را می توانید مشخص تر بیان کنید؟

جنبش های اجتماعی اساساً اشکال از پیش تعریف شده ای ندارند. فقط این را می توانیم بگوییم که جنبش های اجتماعی در اشکال بروز تظاهرات میلیونی خیابانی تجلی پیدا نمی کند. اگر این تحلیل در ماه های اول در نزد عده ای از هواداران جنبش صدق می کرد، امروز بعد از یک سال که مردم و رهبری جنبش همچنان بر پیگیری مطالبات پافشاری می کنند، نشان می دهد که جنبش توانسته اشکال جدیدی از مقاومت مدنی را جستجو کند و در قالب آن اشکال مدنی اعتراضات خود را متجلی کند. این اشکال صور مختلف دارد.

 از

یکی از نتایج مثبت این جنبش در خارج از کشور این بود که وحدتی را فراهم آورد که تفرقه های گوناگون در خارج از کشور میان نیروهای مبارز تاحدودی برطرف شود.

مهدی خانبابا تهرانی

عملکرد فیلمسازها تا عملکرد فعالان سیاسی، زنان و کارگران تا معلمان. ولی نمی توانم بگویم چه شکل خاصی را برایش می توانیم پیش بینی کنیم. در راستای استراتژی کلان که جنبش دارد، مقاومت، استمرار، آگاهی بخشی، ایجاد شبکه های اجتماعی و گسترش آنها در سراسر ایران در میان همه اقشار. باید دنبال این باشیم که چگونه می توانیم با راه های خرد و کوچک این را عملیاتی کنیم.

  • آقای خانبابا تهرانی، وزن ایرانیان خارج از کشور در این رویدادهای یک سال اخیر چگونه بوده و چه چالش هایی را پیش رو دارند؟

مهدی خانبابا تهرانی: یکی از نتایج مثبت این جنبش در خارج از کشور این بود که وحدتی را فراهم آورد که تفرقه های گوناگون در خارج از کشور میان نیروهای مبارز تاحدودی برطرف شود.

  • فکر نمی کنید بعضی اختلافات و خط کشی های سابق به جای خود باقی است و شاید هم باید باقی باشد؟

من به این نکته می پردازم. یعنی اختلافات اگر نباشد، حالت بی رمقی در جنبش است. منتها اختلافات را در بستر این جنبش سبز به سود هماهنگی و همپایی با جنبش درون کشور تا حدودی به کنار نهادند و به صورت بحث داخلی طرح می کنند. در گذشته این اختلافات طوری بود که همراهی نمی شد. از سال گذشته هماهنگی ها، اتحادها و همراهی های گوناگونی بین نیروهای چپ، میانه و ملی و همه مبارزان به وجود آمده که همگان خواهان همان مطالباتی اند که از درون آن مطالبات جنبش اعتراضی سبز به وجود آمد. در خارج از کشور امروز تظاهراتی از سوی ایرانیان برگزار می شود و این خود نشان از یک همبستگی بزرگ به سود پیشبرد جنبش مدنی ایران و جنبش سبز رهایی بخش ایران است.

//

کارنامه «مصالحه»

از همان ابتدایی که میان رهبران اعتراض و مسئولان کشور اختلافات بروز کرد، این نقطه نظر مطرح شد که یکی از راه ها مصالحه است. نقش مصالحه از دید فعالان معترض چگونه است؟ کارنامه اش در این یک سال چگونه بوده؟

آقای جوادی حصار در پاسخ به این پرسش ضمن پذیرفتن اینکه تاثیری داشته است معتقد است که این تاثیر به گونه ای نبود که بتوان گفت تغییر روشی جدی از سوی جریان حاکم صورت گرفته باشد: «در بسیاری جاها سکوت یا عدم همراهی آقای هاشمی رفسنجانی و این دسته از نیروهای کشور باعث کندی تیغ تیزی بود که یک عده ای کشیده بودند تا ریشه جریانهای منتقد را بزنند. آقای هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت و لابی هایی که با نمایندگان برجسته دو جریان داشت به تعدیل و بالانس دو جریان خیلی کمک کرد. امثال آقای هاشمی یا آقای [سید حسن] خمینی و یا آقای مطهری خودشان را در این جریان ها در جایگاه پدر معنوی جریان منتقد تلقی می کنند، چرا که مثلاً آقای علی مطهری میراث بر یک اندیشه منتقد حوزوی و روشنفکر به نام آقای مطهری است که هنوز هم همه جریان های فقهی کشور به نظریات ایشان استناد می کنند. بنابراین شخصی مانند آقای [علی] مطهری نمی تواند فقط به ایفای وظیفه نمایندگی در مجلس اکتفا کند، او باید به مظالم و نارواهایی که بر سر جریان منتقد رفته، اعتراض کند. اما جریان مسلط سیاسی همینقدر را هم متاسفانه سعه صدر نشان نمی دهد و سعی می کند که این صدا ها را یا نشنیده بگیرد و یا به حاشیه براند. جنبش سبز می توانند با گفتمان مستمر با این بخش از بدنه نظام به بالانس جریان های سیاسی کمک کنند و به تعمیق رفتار مسالمت جویانه اما منتقدانه و مصلحانه در کشور کمک کنند. جریان سیاسی ناچار است با تعامل برآیند این دو جریان کنار بیاید و به نوعی مفاهمه تن در دهد.»

  • خانم گوارایی، در میان هواداران جنبش سبز کسانی هستند که می گویند بدون تعامل بین هواداران جناح حاکم و هواداران جنبش سبز کاری از پیش نمی رود.

 

جنبش سبز می توانند با گفتمان مستمر با این بخش از بدنه نظام به بالانس جریان های سیاسی کمک کنند و به تعمیق رفتار مسالمت جویانه اما منتقدانه و مصلحانه در کشور کمک کنند. جریان سیاسی ناچار است با تعامل برآیند این دو جریان کنار بیاید و به نوعی مفاهمه تن در دهد.

محمد صادق جوادی حصار

جنبش سبز هرگز از بدو تولدش تا امروز مسئله حذف کسانی که با آن متفاوت می اندیشند، چه در داخل حلقه سبز و چه در بیرون به عنوان هواداران حاکمیت کنونی مطرح نکرده است. این طرف مقابل بوده که اساساً حتی حلقه خودی ها را هر روز تنگ تر از قبل می کند. ما می خواهیم ایرانی بسازیم که از تمامی اقشار موجود تشکیل شده باشد.

نباید فکر کرد که فقط کسانی که امروز این مطالبات را دارند حق دارند حرف بزنند و خواست های خود را پیگیری کنند. باید به دنبال این باشیم که آن جناح خاکستری که در جامعه ایران وجود دارد و جناح حاکم سعی می کند از وجود آن در جنگ ملت علیه ملت بهره برداری کند، هر روز بیش از پیش نسبت به ماهیت، عملکرد و اقداماتی که از طرف جناح حاکم صورت می گیرد، واقف شود و حاضر شود به طیف گسترده جنبش سبز بپیوندد. قطعاً در این راه، تعامل تاثیرگذارتر از تقابل خواهد بود.

  • آقای خانبابا تهرانی، در کنفرانس خبری سایبری که آقایان موسوی و کروبی داشتند، مسئله ای مطرح شد و آن این بود که آقای موسوی به خصوص دست روی نبود رسانه جنبش سبز گذاشتند و گفتند کسانی که در خارج از کشور هستند و این اندیشه را در سر داشتند باید اقدامات خود را تسریع کنند. این اقدام تاکنون چگونه صورت نگرفته؟ چون در خارج از کشور انواع رسانه ها است ولی یک رسانه ای که مشخصا مربوط به جنبش سبز باشد، وجود ندارد. آیا اختلافاتی هست؟ اگر چنین رسانه ای به وجود بیاید، موجب تقویت جنبش سبز می شود یا اینکه ممکن است به دلیل اختلافاتی که ممکن است بروز کند، حاصلی نداشته باشد؟

آنچه مربوط به اطلاع رسانی در خارج از کشور در ربط با جنبش سبز می شود، مبارزان و کوشندگان سیاسی و فرهنگی کوتاه نیامده اند. تا آنجا که این صدا از طریق رسانه های خارجی به ایران می رود به نظر من می تواند موجب این شود که اختلافاتی که بین صفوف مبارزان هست بر سر استراتژی مبارزه، بروز نکند؛ بلکه همگان بر سر این بروند که چه خواست هایی اصلی است و از آنها دفاع کنند و سرکوب و خشونت های حاکمیت را محکوم کنند. هراس این را دارم که اگر رسانه مستقلی به نام سبز بخواهد به وجود بیاید، نتواند در شرایط کنونی که خیلی چیزها ناروشن است، اجماعی را به وجود بیاورد. مگر آنکه زیر نظر کسانی مانند آقای موسوی و کروبی که در ایران هستند رسانه ای به وجود بیاید و فقط صدای آنها به عنوان رهبران باشد. که من فکر می کنم این هم زیاد خوب نیست. بگذاریم فعلاً گوناگونی در بیان نظرات جنبش سبز باشد.

آقای خانبابا تهرانی ضمن بررسی این مسئله که طرح اختلاف های موجود میان گروه های داخل و خارج از کشور در شرایط کنونی و از طریق چنین رسانه ای به سود نیروهای جنبش نخواهد بود، زیرا به دلیل تنگناهایی که گروه های داخل با آن مواجه هستند طرح مسائلی مانند نقش ولی فقیه در یک انتخابات آزاد اساساً عملی نخواهد بود و آنها ناگزیرند از گفتن صریح بسیاری از حقایق خودداری کنند، نتیجه گیری می کند که: این به وحدت جناح های درون کشور کمک نمی کند چون جناح سرکوبگر عزم جزم کرده است که با سرکوب داخلی کار را پیش ببرد.

«اصلاح پذیری جمهوری اسلامی می تواند در زمانی باشد که به این نکات توجه شود. آن کسانی که پرداختن به ولی فقیه را منع می کنند دیگر در صف اصلاح طلبان واقعی نخواهند بود، زیرا حکومت اسلامی را با همان شکل و شمایل مطلقه اش می خواهند. در نتیجه فرآیند دموکراسی سازی در ایران بدون شناسایی مبانی اصلاح پذیری نظام پیش نخواهد رفت. این یک نظر است. این نظر اگر بخواهد در ربط با یک رسانه متعلق به جنبش سبز مطرح شود، مشکل ایجاد می کند. ایرانیانی که در بیرون مرزها زندگی می کنند اکثراً این تفاهم را دارند که در تنگناهایی که دارند بسیاری از مسائل را نمی توانند بگویند.»

اینک، آینده

آقای جوادی حصار با اشاره به اینکه جایگاه رهبری در قانون اساسی ایران به گونه ای است که حتی اگر سکوت کند می تواند مورد مواخذه قرار گیرد، می گوید: «قرار گرفتن در چنین جایگاهی مثل شمشیر دو دم است هم می برد و هم می تواند از هر دو سو مورد انتقاد واقع شود. مثلاً باید چشم فتنه را از حدقه در می آوردند و با سران فتنه برخورد می کردند و از این دست مطالباتی که در رسانه هایشان مثل کیهان و تریبون هایی که دارند، مطرح می کنند. من در مقامی نیستم که بگویم این ایفای نقش به صورت قانونی انجام گرفته یا نه. اما اینکه جنبش اصلاح طلبی که عام تر از جریان سبز تلقی کنیم، به ناچار باید تریبونی داشته باشد. چون در بسیاری از اوقات متاسفانه وقت زیادی مصروف این می شود که

اگر جنبش سبز متکثر است، اگر توانسته بعد از یک سال هنوز استمرار داشته باشد و در آن تلاش شود که حقوق تمامی افراد، گروهها، گرایش ها، اقوام، جنسیت ها، دیدگاه های مختلف رعایت شود؛ همین رمز استمرارش بوده، اگر هم رسانه ای بخواهد به وجود بیاید، باید با لحاظ تمامی این حساسیت ها شکل بگیرد.

فاطمه گوارایی

به ذهنیت ها و شایعات ایجاد شده و خلاف واقع هایی که از طریق رسانه های موجود در کشور علیه جنبش اصلاحی و جنبش سبز پراکنده می شود پاسخ بدهند.»

آقای جوادی حصار نتیجه گیری می کند که نباید از ترس اینکه اختلافی پیش نیاید پیش نرفت.

خانم گوارایی در همین دو زمینه می گوید: «شاید دوستانی که در خارج از کشور باشند از آزادی عمل و گفتار بیشتری برخوردار باشند و راحت تر بتوانند مواضع خود را عنوان کنند ولی به یاد داشته باشیم که هر موضعی [که گرفته می شود] چه تبعات سنگینی برای افراد و رهبران جنبش در داخل ایران دارد.»

خانم گوارایی با اشاره به کف مطالبات که اجرای بی تناظر قانون اساسی است، می گوید جنبش می تواند در داخل به شکل محترمانه به گفتن این انتقادات بپردازد؛ «در رابطه با دستاوردهای رسانه ای، یکی از اشکالات ضعف سازماندهی است. فعلاً هرگونه حرکتی برای سازماندهی در داخل با سرکوب شدید مواجه است. از تشکیل کوچکترین جمع تا تشکیل کوچکترین نهاد و حتی جمع بسیار کوچک در یک مکان به شدت مورد جلوگیری واقع می شود. برای اینکه مبادا چیزی به وجود بیاید و در همان نطفه خفه می شود. این جنبش برای استمرار نیاز به سازماندهی دارد. یکی از ابزارهای سازماندهی را مسئله رسانه مطرح کردند. اگر جنبش سبز متکثر است، اگر توانسته بعد از یک سال هنوز استمرار داشته باشد و در آن تلاش شود که حقوق تمامی افراد، گروهها، گرایش ها، اقوام، جنسیت ها، دیدگاه های مختلف رعایت شود؛ همین رمز استمرارش بوده، اگر هم رسانه ای بخواهد به وجود بیاید، باید با لحاظ تمامی این حساسیت ها شکل بگیرد.»

خانم گوارایی در پایان با اشاره به اینکه تمام مردم ایران به اینترنت دسترسی ندارند وجود یک رسانه را از نیازهای ضروری جنبش می داند که باید در عین حال با توجه به حساسیت های مختلف درون جنبش سازماندهی شود.

آقای خانبابا تهرانی در زمینه رسانه بر این باور است که تا زمانی که جنبش سبز هنوز به نقشه راه نیاز دارد، ایجاد یک رسانه شاید نتواند پاسخگوی نیازهای متنوع جنبش باشد.  از

یکی از نتایج مثبت این جنبش در خارج از کشور این بود که وحدتی را فراهم آورد که تفرقه های گوناگون در خارج از کشور میان نیروهای مبارز تاحدودی برطرف شود.

مهدی خانبابا تهرانی

عملکرد فیلمسازها تا عملکرد فعالان سیاسی، زنان و کارگران تا معلمان. ولی نمی توانم بگویم چه شکل خاصی را برایش می توانیم پیش بینی کنیم. در راستای استراتژی کلان که جنبش دارد، مقاومت، استمرار، آگاهی بخشی، ایجاد شبکه های اجتماعی و گسترش آنها در سراسر ایران در میان همه اقشار. باید دنبال این باشیم که چگونه می توانیم با راه های خرد و کوچک این را عملیاتی کنیم.

  • آقای خانبابا تهرانی، وزن ایرانیان خارج از کشور در این رویدادهای یک سال اخیر چگونه بوده و چه چالش هایی را پیش رو دارند؟

مهدی خانبابا تهرانی: یکی از نتایج مثبت این جنبش در خارج از کشور این بود که وحدتی را فراهم آورد که تفرقه های گوناگون در خارج از کشور میان نیروهای مبارز تاحدودی برطرف شود.

  • فکر نمی کنید بعضی اختلافات و خط کشی های سابق به جای خود باقی است و شاید هم باید باقی باشد؟

من به این نکته می پردازم. یعنی اختلافات اگر نباشد، حالت بی رمقی در جنبش است. منتها اختلافات را در بستر این جنبش سبز به سود هماهنگی و همپایی با جنبش درون کشور تا حدودی به کنار نهادند و به صورت بحث داخلی طرح می کنند. در گذشته این اختلافات طوری بود که همراهی نمی شد. از سال گذشته هماهنگی ها، اتحادها و همراهی های گوناگونی بین نیروهای چپ، میانه و ملی و همه مبارزان به وجود آمده که همگان خواهان همان مطالباتی اند که از درون آن مطالبات جنبش اعتراضی سبز به وجود آمد. در خارج از کشور امروز تظاهراتی از سوی ایرانیان برگزار می شود و این خود نشان از یک همبستگی بزرگ به سود پیشبرد جنبش مدنی ایران و جنبش سبز رهایی بخش ایران است.


کارنامه «مصالحه»

از همان ابتدایی که میان رهبران اعتراض و مسئولان کشور اختلافات بروز کرد، این نقطه نظر مطرح شد که یکی از راه ها مصالحه است. نقش مصالحه از دید فعالان معترض چگونه است؟ کارنامه اش در این یک سال چگونه بوده؟

آقای جوادی حصار در پاسخ به این پرسش ضمن پذیرفتن اینکه تاثیری داشته است معتقد است که این تاثیر به گونه ای نبود که بتوان گفت تغییر روشی جدی از سوی جریان حاکم صورت گرفته باشد: «در بسیاری جاها سکوت یا عدم همراهی آقای هاشمی رفسنجانی و این دسته از نیروهای کشور باعث کندی تیغ تیزی بود که یک عده ای کشیده بودند تا ریشه جریانهای منتقد را بزنند. آقای هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت و لابی هایی که با نمایندگان برجسته دو جریان داشت به تعدیل و بالانس دو جریان خیلی کمک کرد. امثال آقای هاشمی یا آقای [سید حسن] خمینی و یا آقای مطهری خودشان را در این جریان ها در جایگاه پدر معنوی جریان منتقد تلقی می کنند، چرا که مثلاً آقای علی مطهری میراث بر یک اندیشه منتقد حوزوی و روشنفکر به نام آقای مطهری است که هنوز هم همه جریان های فقهی کشور به نظریات ایشان استناد می کنند. بنابراین شخصی مانند آقای [علی] مطهری نمی تواند فقط به ایفای وظیفه نمایندگی در مجلس اکتفا کند، او باید به مظالم و نارواهایی که بر سر جریان منتقد رفته، اعتراض کند. اما جریان مسلط سیاسی همینقدر را هم متاسفانه سعه صدر نشان نمی دهد و سعی می کند که این صدا ها را یا نشنیده بگیرد و یا به حاشیه براند. جنبش سبز می توانند با گفتمان مستمر با این بخش از بدنه نظام به بالانس جریان های سیاسی کمک کنند و به تعمیق رفتار مسالمت جویانه اما منتقدانه و مصلحانه در کشور کمک کنند. جریان سیاسی ناچار است با تعامل برآیند این دو جریان کنار بیاید و به نوعی مفاهمه تن در دهد.»

  • خانم گوارایی، در میان هواداران جنبش سبز کسانی هستند که می گویند بدون تعامل بین هواداران جناح حاکم و هواداران جنبش سبز کاری از پیش نمی رود.

 

جنبش سبز می توانند با گفتمان مستمر با این بخش از بدنه نظام به بالانس جریان های سیاسی کمک کنند و به تعمیق رفتار مسالمت جویانه اما منتقدانه و مصلحانه در کشور کمک کنند. جریان سیاسی ناچار است با تعامل برآیند این دو جریان کنار بیاید و به نوعی مفاهمه تن در دهد.

محمد صادق جوادی حصار

جنبش سبز هرگز از بدو تولدش تا امروز مسئله حذف کسانی که با آن متفاوت می اندیشند، چه در داخل حلقه سبز و چه در بیرون به عنوان هواداران حاکمیت کنونی مطرح نکرده است. این طرف مقابل بوده که اساساً حتی حلقه خودی ها را هر روز تنگ تر از قبل می کند. ما می خواهیم ایرانی بسازیم که از تمامی اقشار موجود تشکیل شده باشد.

نباید فکر کرد که فقط کسانی که امروز این مطالبات را دارند حق دارند حرف بزنند و خواست های خود را پیگیری کنند. باید به دنبال این باشیم که آن جناح خاکستری که در جامعه ایران وجود دارد و جناح حاکم سعی می کند از وجود آن در جنگ ملت علیه ملت بهره برداری کند، هر روز بیش از پیش نسبت به ماهیت، عملکرد و اقداماتی که از طرف جناح حاکم صورت می گیرد، واقف شود و حاضر شود به طیف گسترده جنبش سبز بپیوندد. قطعاً در این راه، تعامل تاثیرگذارتر از تقابل خواهد بود.

  • آقای خانبابا تهرانی، در کنفرانس خبری سایبری که آقایان موسوی و کروبی داشتند، مسئله ای مطرح شد و آن این بود که آقای موسوی به خصوص دست روی نبود رسانه جنبش سبز گذاشتند و گفتند کسانی که در خارج از کشور هستند و این اندیشه را در سر داشتند باید اقدامات خود را تسریع کنند. این اقدام تاکنون چگونه صورت نگرفته؟ چون در خارج از کشور انواع رسانه ها است ولی یک رسانه ای که مشخصا مربوط به جنبش سبز باشد، وجود ندارد. آیا اختلافاتی هست؟ اگر چنین رسانه ای به وجود بیاید، موجب تقویت جنبش سبز می شود یا اینکه ممکن است به دلیل اختلافاتی که ممکن است بروز کند، حاصلی نداشته باشد؟

آنچه مربوط به اطلاع رسانی در خارج از کشور در ربط با جنبش سبز می شود، مبارزان و کوشندگان سیاسی و فرهنگی کوتاه نیامده اند. تا آنجا که این صدا از طریق رسانه های خارجی به ایران می رود به نظر من می تواند موجب این شود که اختلافاتی که بین صفوف مبارزان هست بر سر استراتژی مبارزه، بروز نکند؛ بلکه همگان بر سر این بروند که چه خواست هایی اصلی است و از آنها دفاع کنند و سرکوب و خشونت های حاکمیت را محکوم کنند. هراس این را دارم که اگر رسانه مستقلی به نام سبز بخواهد به وجود بیاید، نتواند در شرایط کنونی که خیلی چیزها ناروشن است، اجماعی را به وجود بیاورد. مگر آنکه زیر نظر کسانی مانند آقای موسوی و کروبی که در ایران هستند رسانه ای به وجود بیاید و فقط صدای آنها به عنوان رهبران باشد. که من فکر می کنم این هم زیاد خوب نیست. بگذاریم فعلاً گوناگونی در بیان نظرات جنبش سبز باشد.

آقای خانبابا تهرانی ضمن بررسی این مسئله که طرح اختلاف های موجود میان گروه های داخل و خارج از کشور در شرایط کنونی و از طریق چنین رسانه ای به سود نیروهای جنبش نخواهد بود، زیرا به دلیل تنگناهایی که گروه های داخل با آن مواجه هستند طرح مسائلی مانند نقش ولی فقیه در یک انتخابات آزاد اساساً عملی نخواهد بود و آنها ناگزیرند از گفتن صریح بسیاری از حقایق خودداری کنند، نتیجه گیری می کند که: این به وحدت جناح های درون کشور کمک نمی کند چون جناح سرکوبگر عزم جزم کرده است که با سرکوب داخلی کار را پیش ببرد.

«اصلاح پذیری جمهوری اسلامی می تواند در زمانی باشد که به این نکات توجه شود. آن کسانی که پرداختن به ولی فقیه را منع می کنند دیگر در صف اصلاح طلبان واقعی نخواهند بود، زیرا حکومت اسلامی را با همان شکل و شمایل مطلقه اش می خواهند. در نتیجه فرآیند دموکراسی سازی در ایران بدون شناسایی مبانی اصلاح پذیری نظام پیش نخواهد رفت. این یک نظر است. این نظر اگر بخواهد در ربط با یک رسانه متعلق به جنبش سبز مطرح شود، مشکل ایجاد می کند. ایرانیانی که در بیرون مرزها زندگی می کنند اکثراً این تفاهم را دارند که در تنگناهایی که دارند بسیاری از مسائل را نمی توانند بگویند.»

اینک، آینده

آقای جوادی حصار با اشاره به اینکه جایگاه رهبری در قانون اساسی ایران به گونه ای است که حتی اگر سکوت کند می تواند مورد مواخذه قرار گیرد، می گوید: «قرار گرفتن در چنین جایگاهی مثل شمشیر دو دم است هم می برد و هم می تواند از هر دو سو مورد انتقاد واقع شود. مثلاً باید چشم فتنه را از حدقه در می آوردند و با سران فتنه برخورد می کردند و از این دست مطالباتی که در رسانه هایشان مثل کیهان و تریبون هایی که دارند، مطرح می کنند. من در مقامی نیستم که بگویم این ایفای نقش به صورت قانونی انجام گرفته یا نه. اما اینکه جنبش اصلاح طلبی که عام تر از جریان سبز تلقی کنیم، به ناچار باید تریبونی داشته باشد. چون در بسیاری از اوقات متاسفانه وقت زیادی مصروف این می شود که

اگر جنبش سبز متکثر است، اگر توانسته بعد از یک سال هنوز استمرار داشته باشد و در آن تلاش شود که حقوق تمامی افراد، گروهها، گرایش ها، اقوام، جنسیت ها، دیدگاه های مختلف رعایت شود؛ همین رمز استمرارش بوده، اگر هم رسانه ای بخواهد به وجود بیاید، باید با لحاظ تمامی این حساسیت ها شکل بگیرد.

فاطمه گوارایی

به ذهنیت ها و شایعات ایجاد شده و خلاف واقع هایی که از طریق رسانه های موجود در کشور علیه جنبش اصلاحی و جنبش سبز پراکنده می شود پاسخ بدهند.»

آقای جوادی حصار نتیجه گیری می کند که نباید از ترس اینکه اختلافی پیش نیاید پیش نرفت.

خانم گوارایی در همین دو زمینه می گوید: «شاید دوستانی که در خارج از کشور باشند از آزادی عمل و گفتار بیشتری برخوردار باشند و راحت تر بتوانند مواضع خود را عنوان کنند ولی به یاد داشته باشیم که هر موضعی [که گرفته می شود] چه تبعات سنگینی برای افراد و رهبران جنبش در داخل ایران دارد.»

خانم گوارایی با اشاره به کف مطالبات که اجرای بی تناظر قانون اساسی است، می گوید جنبش می تواند در داخل به شکل محترمانه به گفتن این انتقادات بپردازد؛ «در رابطه با دستاوردهای رسانه ای، یکی از اشکالات ضعف سازماندهی است. فعلاً هرگونه حرکتی برای سازماندهی در داخل با سرکوب شدید مواجه است. از تشکیل کوچکترین جمع تا تشکیل کوچکترین نهاد و حتی جمع بسیار کوچک در یک مکان به شدت مورد جلوگیری واقع می شود. برای اینکه مبادا چیزی به وجود بیاید و در همان نطفه خفه می شود. این جنبش برای استمرار نیاز به سازماندهی دارد. یکی از ابزارهای سازماندهی را مسئله رسانه مطرح کردند. اگر جنبش سبز متکثر است، اگر توانسته بعد از یک سال هنوز استمرار داشته باشد و در آن تلاش شود که حقوق تمامی افراد، گروهها، گرایش ها، اقوام، جنسیت ها، دیدگاه های مختلف رعایت شود؛ همین رمز استمرارش بوده، اگر هم رسانه ای بخواهد به وجود بیاید، باید با لحاظ تمامی این حساسیت ها شکل بگیرد.»

خانم گوارایی در پایان با اشاره به اینکه تمام مردم ایران به اینترنت دسترسی ندارند وجود یک رسانه را از نیازهای ضروری جنبش می داند که باید در عین حال با توجه به حساسیت های مختلف درون جنبش سازماندهی شود.

آقای خانبابا تهرانی در زمینه رسانه بر این باور است که تا زمانی که جنبش سبز هنوز به نقشه راه نیاز دارد، ایجاد یک رسانه شاید نتواند پاسخگوی نیازهای متنوع جنبش باشد.

رادیو فردا

نوشتن دیدگاه

مصاحبه با دکتر محمد ملکی: کابوس دانشجویان زندانی رهایم نمی کند

rooz
صدای «استاد» رنگ بیماری گرفته، قدرت کلامش اماهمچنان برجاست: «به عنوان پیام به مسئولین جمهوری اسلامی، به گردانندگان امور می گویم 30 سال خشونت کردید، بیایید یک سال هم محبت کنید، دانشجویان را آزاد کنید، ببینید نتیجه بهتری می گیرید یا نه.» این را دکتر محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران می گوید که پس از سومین دور زندانی بودن در جمهوری اسلامی، کابوس شب هایش این است: «جوانان و دانشجویان ما که در زندان ها هستند؛ به آنهاحکم های عجیب و غریب می دهند. این دردناک است. از بیماری جسمی گذشته؛ این وضعیت روانم را برهم می ریزد؛ رنج آورست.» قصد این بود که از دکتر ملکی، استاد قدیمی دانشگاه تهران در مورد وضعیت فعلی اش بپرسیم، او اما ترجیح داد درباره دانشجویان حرف بزند. جوانانی که نام آنها را نمی دانیم اما: «فرض کنید شعاری دادند در دفاع از آزادی، در دفاع از حقی که در انتخابات برای خود قائل بودند؛ لازمه اش این مدت زندان است؟» براساس آخرین اطلاعات، وکلای دکتر ملکی مدارکی در مورد بیماری وی به قاضی ارائه کرده و خواستار تعویق محاکمه وی شده اند؛ محاکمه ای که قرار بود امروزبرگزار شود و با این اتهامات: «توهین به رهبری»، «اقدام علیه امنیت ملی»، «ارتباط با منافقین»، «محاربه» … قاضی با تعویق دادگاه موافقت کرده امادر هر حال دکتر ملکی قصد دفاع از خویش را ندارد؛ اگر دادگاه «ذیصلاح» نباشد. چرا؟ به من اتهامات مختلفی زده اند از جمله محارب بودن که انگار مد شده است، بدون اینکه معنی و مفهوم آن شناخته شود. به خیلی ها این اتهام را زده اند. با این حال من در بازجویی هایم هم گفتم اگر برای هرکدام از این اتهامات، یک سند ارائه کنید، من می پذیرم. من در طول سال های اخیر هیچ ارتباطی با خارج نداشتم، در ارتباط با هیچ گروهی نبوده ام، به آقای خامنه ای، توهین نکرده ام، انتقاد کرده ام. ایشان که معصوم نیستند، نقد کرده ام. من همه این اتهامات را تکذیب می کنم و اگر دادگاه ذیصلاحی تشکیل شود، از خود دفاع خواهم کرد. من زندانی سیاسی هستم و مطابق قانون، دادگاه من باید علنی و با حضور هیات منصفه باشد. اگر علنی نباشد از خود دفاع نمی کنم. در سال 80 هم که همراه ملی ـ مذهبی ها دستگیر شده بودم با همین استدلال در دادگاه دفاع نکردم. دکتر ملکی در رد اتهامات اش با بازجویان، سخن بسیار گفته؛ اما آنها چه گفته اند؟

نوشتن دیدگاه

علی مطهری:این صدای پای استبداد است که به گوش می رسد

نوع برخورد دولت دهم با مجلس و قوه قضائیه پدیده ای جدید است که در تاریخ 31 ساله انقلاب اسلامی سابقه ندارد. مجلس، قانونی را به نام هدفمند کردن یارانه ها تصویب می کند و شورای نگهبان نیز تأیید می نماید، اما دولت اعلام می کند که قابل اجرا نیست و اجرا نمی کنم و آنقدر پافشاری می کند بلکه آن را تغییر دهد.صورت ظاهر این کار یعنی استبداد، یعنی بی اعتباری مجلس و دموکراسی، یعنی یک بدعت خطرناک. اگر در اینجا همه کوتاه بیایند چه ضمانتی هست که این بلا بر سر سایر قوانین نیاید. این صدای پای استبداد است که به گوش می رسد و اگر این کار باب شود و تبدیل به یک رویه گردد چیزی جز استبداد نخواهد بود.

کلمه:نوع برخورد دولت دهم با مجلس و قوه قضائیه پدیده ای جدید است که در تاریخ ۳۱ ساله انقلاب اسلامی سابقه ندارد. مجلس، قانونی را به نام هدفمند کردن یارانه ها تصویب می کند و شورای نگهبان نیز تأیید می نماید، اما دولت اعلام می کند که قابل اجرا نیست و اجرا نمی کنم و آنقدر پافشاری می کند بلکه آن را تغییر دهد.

به گزارش تابناک،دکتر علی مطهری ضمن بیان مطلب فوق گفت: صورت ظاهر این کار یعنی استبداد، یعنی بی اعتباری مجلس و دموکراسی، یعنی یک بدعت خطرناک. اگر در اینجا همه کوتاه بیایند چه ضمانتی هست که این بلا بر سر سایر قوانین نیاید. این صدای پای استبداد است که به گوش می رسد و اگر این کار باب شود و تبدیل به یک رویه گردد چیزی جز استبداد نخواهد بود.

نماینده مردم تهران در مجلس افزود: روش درست این است که دولت اجرای این قانون را آغاز کند و برای رفع اشکالات احتمالی آن، لایحه تقدیم مجلس نماید و البته مجلس برای تحقق کار بزرگ هدفمند شدن یارانه ها با دولت همراهی خواهد کرد. این در حالی است که استدلال های دولت برای رد این قانون چندان متقن نیست. مهمترین استدلال دولت این است که مبلغ بیست هزار میلیارد تومان برای درآمد حاصل از افزایش قیمت حامل های انرژی اثرگذار نیست و موجب کاهش مصرف و قاچاق سوخت نمی شود. در حالی که یک محاسبه نشان می دهد که با همین مبلغ، در قیمت بنزین و گازوئیل جهش ایجاد می شود و قطعاً اثر گذار خواهد بود.

وی ادامه داد: از سوی دیگر قوه قضائیه ضمن بازجویی از یک باند فساد اقتصادی متوجه می شود که رئیس این باند یکی از مقامات عالی رتبه دولتی است. لذا خواستار رسیدگی به اتهامات او می شود. اما دولت مقاومت می کند و حتی علیه یک نماینده مجلس که خواستار بازداشت آن مقام عالی شده بود اعلام جرم می کند با این منطق که چرا قبل از اثبات جرم از وی نام برده است. این در حالی است که رئیس دولت محترم در مناظره انتخاباتی خود فرزندان دوتن از مقامات کشور را قبل از اثبات جرم آنها در یک دادگاه صالح، متهم به سوء استفاده از بیت المال نمود. اینجاست که سخن امام علی علیه السلام به یاد می آید که «حق وسیع ترین میدان هاست در مقام سخن گفتن و تنگ ترین میدان هاست در مقام عمل کردن». در مقام سخن می توان ساعت ها درباره حق و عدالت سخنرانی کرد اما در مقام عمل بسیار اندک اند افرادی که به حق و عدالت پایبند باشند.

علی مطهری اضافه کرد: رفتار دولت در موضوع اخیر یادآور رفتار او در موضوع مرحوم کردان است که دولت بی جهت در مقابل خواست افکار عمومی و نمایندگان مجلس مقاومت نمود و در نهایت موجب آزردگی آن مرحوم گردید، در حالی که اگر همان ابتدا وی استعفا می نمود و تشویق به ایستادگی نمی شد مسئله با هزینه ای بسیار کمتر خاتمه می یافت.

وی در پایان گفت: آری، دولت ما یک دولت جسور است اما مجلس و قوه قضائیه ما نجیب اند. دولت جسور نیاز به مجلس و قوه قضائیه جسور دارد.
kaleme

نوشتن دیدگاه

سوگند به بهار، این زندانیان آزادگانند، فرصت را از دست ندهید

کلمه-زهرا رهنورد: در بهار ، اغلب ، شکارچیان ، پرنده ها را صید نمی کنند،در بهار پرنده داران نیز ، پنجره قفس ها را باز می کنند تا در باغ بلبلانه چهچه بزنند. هر مناسبتی در سالی که گذشت ،می توانست فرصتی باشد تا زندانیان سیاسی آزاد شوند و به این بهانه ، رابطه ملت و حاکمیت ، تا حدودی بهبود یابد . مناسبت هایی چون ماه رمضان ، عید فطر ، عید قربان ، ایام محرم ، دهه فجر و ۲۲ بهمن ، روز ملی شدن نفت ، عید نوروز ، ۱۲ فروردین و سیزده بدر . اما هنوز هم ” بهار ” هست و فرصت باقی است .

آزادی و شکوفایی ، سر فصل تیتر بهار در طبیعت است . از دیدگاه بسیاری از متفکران و از منظر قرآن ، قانون طبیعت بر جامعه نیز حاکم است و کم وبیش جامعه و طبیعت در یک نظام هماهنگ قرار دارند . این یکی از سنت های الهی است .

حاکمیت موجود ایران که مدعی اسلام گرایی است ، می توانست و همچنان می تواند این نظام هماهنگ را در هستی قرائت کند و آزادی های بهارانه را به جامعه و ملت تقدیم کند .

آزادی خواهی ، دموکراسی طلبی و ترتیبات قانونی ، سه شاخصه اصلی جامعه ایران است که در صد سال گذشته و همچنان بر تارک مطالبات ایرانیان می درخشد .اگر کاوه آهنگر شاهنامه فردوسی و آزادیخواهان ایرانی در سالهای سلطه اعراب بر ایران را هم بر آن بیافزائیم ، می توانیم این سه خاصه را ” کهن الگوی ” ذهن مردم ایران تلقی کنیم . این سه مشخصه همواره خاطره جمعی و تاریخی ملت ما را به خود مشغول کرده است .

حتی اگر فقط به این مطالبات سه گانه بین دو انقلاب مشروطه و بهمن ۵۷ متمرکز شویم ، می بینیم که هر یک از این دو انقلاب پروژه هایی ناتمام بوده اند . وضعیتی که در شرایط فعلی و در این مرحله تاریخی – سیاسی کشورمان ، حاکمیت و ملت می توانستند دست در دست یکدیگر این پروژه های ناتمام را تکمیل کنند و با آزادی زندانیان در بند ملت ایران این پروسه تکیل شود .

با یک نگاه کلی این ازادگان در بند را می توان طبقه بندی و به شناسایی آنها اقدام کرد :

۱ – زندانیان گمنام و بی نام و نشان ، از زن و مرد و پیر و جوان و نوجوان . آنها بدنه ملتند . آنها نه خاکریز اولند و نه سنگری که فتح آن موجب خوشحالی شده باشد و نه سنگری است که سیاسیون پشت آن پنهان شده باشند .

خواسته آنان تنها مشتی از خروارها مطالبات مردم اند . آزادگانی که همچون ملت ایران خود بی کس و کارند و فقط خدا و آرزوهای شان را دارند . همین و بس . به همین دلیل در زندان نگه داشتن آنها نمادی از زشت ترین ظلم ها ورنجی است که می توان بر یک ملت روا داشت . آنها مادر دارند ، فرزند دارند ، همسر دارند ، پدر دارند و خویشانی خوب که بی تاب رنج های شان هستند .

۲ – زنان زندانی . تاریخ ایران سرشار از شان و منزلت برای زنانی بوده که مظهر رافت و محبت اند . در سرزمین باستانی ایران ، تندیس الهه ها و مادرها ، نه تنها نماد پرستش و باروری است بلکه سمبل احترام عمیق تاریخی این سرزمین کهن به زنان بوده است . قران نیز یک سوره را به طور مشخص به زنان اختصاص داده و با انتخاب واژه ” ام ” به معنای ریشه و اطلاق آن به مادر ، فهم زبان شناختی والایی را برای درک جایگاه زن پیش رویمان نهاده است .

زنان زندانی جنبش سبز ایران نمونه ای از سلحشوری و استقامت زنان ایرانند . آیا حاکمیت می خواهد با این همه بدعت درستم و سرکوب و بی احترامی به زنان ، تمامی رهنمودهای قرانی و سرافرازی های تاریخی ملت ایران را نادیده بگیرد .

۳- فعالان و مشاهیر سیاسی . سران و مشاوران و همکاران آزادیخواه و مغزهای متفکر و جان های بی قراری که جر سرافرازی ملت ایران و ایرانی استوار و با هویتی والا ، هیچ داعیه ای در سر ندارند . آنها خواهان تحقق شاخصه های این پروژه های ناتمامند .آنان پیشوای پهلوانان معاصر جهانند .

حاکیت می توانست ذهن فعال و توان اجرایی این آزادگان را در جهت عظمت و سرافرازی ایران به کار بگیرد . اما در عوض عمر گرانمایه آنها را ذخیره خاطرات دحمه های تاریک زندان کرده است .

۴- طرفداران و فعالان حقوق بشر . بیش و پیش از هر تمدنی و هر کشور ی ، خقوق بشر در ایران سابقه تاریخی دارد . منشور کورش کبیر یکی از آنها است . اما آیا از کتاب آسمانی ما ، قران ، که با نام خدا شروع و با مردم و سوره ای به نام مردم ” ناس ” پایان می پذیرد ، مکتوبی والاتر و مزین تر در حقوق بشر می توان یافت ؟

آیا این وهن ملی و ملت ایران نیست که حاکمیت حقوق بشر را دارای خاستگاهی غیر ایرانی قلمداد می کند ، تا به بهانه آن فعالان حقوق بشر را نوکر و وابسته به بیگانگان و مخل امنیت کشور معرفی کند و آنها را دچار میخ دخمه ها و پستوهای زندان ، رنج دهد .

۵- اقوام و ملیت ها و اقلیت ها . ایران سرزمینی متکثر از اقوام ، ملیت ها ، نژادها و زبانها ست . در ترمینولوژی علوم انسانی امروز ، ایران یک کشور ” مالتی کالچرال ” و چند فرهنگی است . از این رو از یک فرصت بزرگ برای خلاقیت و شکوفایی ملی برخوردار است .

در ترمینولوژی و اصطلاج شناسی قرآنی ” شعوب و قبائل ” یک تولید یا به اصطلاح قران جعل و قرار الهی است و زبان و رنگهای متنوع انسان های کره زمین ، آیه الهی نامیده شده است .

آنها به به دنبال خودمختاری اند و نه جدایی طلبی . آرمانخواهانی آزادی خواهند که جز احترام و عظمت خود و ملت ، چیزی نمی خواهند . قانون اساسی نیز هیچ محدودیتی برای آزادی و احترام به آنها قائل نشده است . ضمن اینکه توسعه فرهنگی آنها را تشویق و ارج نهاده است .

۶- روزنامه نگاران ، هنرمندان و اصحاب رسانه . در دنیای مدرن ، روزنامه نگاران و هنرمندان یعنی انسان های آزادیخواه ، حق طلب و غیر وابسته . که عضو هیچ جناحی نیستند و به میز و دستک و قدرتی وابسته نیستند . اگر آفتاب و مهتاب را در دستان او قرار دهند ، جز دفاع از حق ، دفاع از مظلوم ، دفاع از آزادی و دموکراسی پیشه ای بر نمی گزیند . حضور روزنامه نگاران و هنرمندان و اصحاب رسانه ترجمان آزادی و زیبایی یک ملت است . دنیای جدید بی وجود آنها نمی تواند لحظه ای خود را باز تولید کند و ناچار به قهقرا می رود . آیا قلم که دارای انچنان عظمتی است که خداوند به آن قسم خورده “نون و القلم ” و تنها ابزار هنرمند و روزنامه نگار است ، سزاوار چنین جفایی است .

۷- دیگران و گروگان ها . نمی دانم چگونه کسانی از موضع قدرت ، در ذهن خود گروه هایی من در آوردی تولید می کنند و انسان های بی گناه را در خیال خود در آن گروه ها جاسازی و سپس دستگیر می کنند و با برچسب های عجیب و غریب و انواع تهمت ها در زندان نگه می دارند و یا اعدام می کنند . این از بدترین نوع مجازات ، بلکه نوعی انتقام کشی نخ نما شده برای ایجاد محیط ارعاب و وحشت است .

پس قسم به بهار ، که این زندانیان آزادگانند

نوشتن دیدگاه

موسوی: اجازه داده شود سبزها راه‌پيمايی کنند، جنبش بايد به‌طور مکرر، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غيرگزينشی تأکيد کند، کلمه

کلمه: ميرحسين موسوی در گفت و گويی صريح با کلمه به سوالاتی که برای افکار عمومی و حاميان جنبش سبز پيرامون حوادث ۲۲ بهمن امسال و برخورد های خشونت آميز صورت گرفته بوجود آمده بود پاسخ داده و مواضع خود را شفاف مطرح کرد.نخست وزير امام در اين گفت و گو همچنين در خصوص جنبش سبز مردم ايران و ادامه حرکت در مسير راه سبز اميد نکاتی را مطرح کردند.مهندس موسوی در اين گفت و گو با انتقاد از راهپيمايی مهندسی شده در ۲۲ بهمن امسال که “تحت تأثير انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزينه گزاف و بسيج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند،طاقت ديدن يک لباس سبز بر تن راهپيمايان جوان و يا حتی يک تسبيح سبز در دست يک روحانی را نداشتند”تاکيد کردند:”افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپيمايی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپيمايی های مهندسی شده يا احيانا اجباری با اين همه هزينه و فضای امنيتی و ارعاب”مهندس موسوی در اين مصاحبه همچنين با انتقاد از برخی رويه های موجود در اداره کشور که منجر به ايجاد مشکل برای مردم شده است خاطرنشان کردند”ده ها ميليون ايرانی که در اين کشور با سانسور، جلوگيری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سياست خارجی دمدمی و ماجراجويانه، سياست های ويرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغييراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکميت بر سرنوشت خود، اين سرنوشت تحميلی از سوی کارگزاران بی کفايت را تغيير دهند.ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بيشترين پروژه ها و فعاليت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نيز سپاه جمع نشود.ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگيرند و زنان بابت درخواست رفع تبعيض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگيرند.ملت دوست ندارد که اين چنين نامه هايش، پيام هايش، گفتگوهای تلفنی اش و پيامک هايش در معرض شنود قرار گيرد”نخست وزير محبوب امام اما چشم انداز راه سبز اميد را نيز در صحبت های خود ترسيم کرده وبار ديگر با تاکيد بر حرکت جنبش سبز در چارچوب قانون اساسی تاکيد داشتند”مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، يک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش اين آگاهی و تعميق آن در ميان همه اقشار و بويژه در اقشار مستضعف جامعه پيدا کند.گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است.سبز بودن يعنی «خود» در ميان نبودن و خودخواه نبودن. در اين راه ما هم در صورت امکان از خيابان ها به صورت مسالمت آميز و قانونی استفاده می کنيم و هم همه امکانات قانونی ديگر.جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ايستاده است.هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گيرد”

متن کامل گفت و گوی سايت کلمه با مير حسين موسوی به شرح زير است:

*سه هفته از راهپيمايی ۲۲ بهمن می گذرد و حرف و حديث زيادی در مورد اين راهپيمايی گفته شده است.نظر شما درباره اين راهپيمايی چه هست؟

- مراسم ۲۲ بهمن اولين بار نيست که در کشور ما برگزار می شود. اين مراسم دنباله راهپيمايی های ميليونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعين است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در اين مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسيج مردم برای راهپيمايی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هيئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا اين مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سياسی کشور است و امسال اين مراسم تحت تأثير انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزينه گزاف و بسيج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.

* راهپيمايی امسال با سال های قبل چه تفاوت هايی داشت؟
- تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گيری جنبش اجتماعی – سياسی عظيم سبز، اين راهپيمايی به شدت تحت تأثير نحوه حضور اين جنبش در راهپيمايی بود. درهيچ سالی اين همه نيروی نظامی و انتظامی و امنيتی به خيابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشيانه ای که مخصوصا در ميدان صادقيه و بعضی نقاط ديگر ديده شد در سال های قبل نبود. در سال های قبل مردم با هر شکل و قيافه و شعاری که می خواستند در راهپيمايی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت ديدن يک لباس سبز بر تن راهپيمايان جوان و يا حتی يک تسبيح سبز در دست يک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر اين برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.

* فکر می کنيد حجم مردمی که به جنبش سبز علاقه دارند در اين راهپيمايی چقدر بود؟
- آمار دقيقی نمی توان ارايه کرد ولی از طريق قراينی می شود فهميد. يکی از اين قراين، وزن جمعيتی راهپيمايی خودجوش ۲۵ خرداد و مقايسه آن با ۲۲ بهمن است و قرينه ديگر فضای خالی ميدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقايسه آن با سال های پرجمعيت راهپيمايی است. هنوز جوابی برای خالی بودن ميدان و اين که چرا دوربين ها فقط نقاط محدود نزديک به جايگاه را رصد می کرده داده نشده است. اينکه مردم مراقب چمن و محيط زيست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در ميدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمين وزن جمعيتی جنبش سبز اهميت داشت، جلوی ابراز هويت جمعيت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن اين هويت و دامنه آن، اين فرصت تاريخی را گرفت. اين امر بيش از جنبش راه سبز، برای حاکميت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعيت، منجر به حذف آن نمی شود و در اين مورد بنده يقين دارم که با اين برخورد گسترده، اين هويت عميق تر و گسترده تر خواهد شد. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتيم فکر کرديم پيشنهادی که قبلا داده ايم را تکرار کنيم و آن اينکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای يک راهپيمايی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حديث ها پايان دهد. ما اعتقاد داريم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و ديگر شخصيت های نظام نمی بود، امسال ما يک راهپيمايی بی رمقی داشتيم که اکثريت آن را نيروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکيل می داد، يعنی مسيرهای راهپيمايی وضعيتی می داشتند که ميدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.

*گفته می شود تطميع و تهديد در اين راهپيمايی نقش داشته و عده ای به دليل مسائل مادی در اين راهپيمايی شرکت کردند.
- اصطلاح راهپيمايی مهندسی شده را بيشتر می پسندم. بنده با توهين به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نيستند مخالفم. قرار نيست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نيست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای يک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نيروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانيم که مجبور به اعمال خشونت می شوند. البته هزينه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعيت محکوم است. بنده يادم می آيد که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کاميون هايی را برای جبهه در اختيار بگيرد با چه موانع شرعی و اجرايی روبرو بود و حتی در شرايط بسيار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کاميون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزينه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای اين راهپيمايی، تقريبا بيشترين اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعيت و نيروهای نظامی و انتظامی در اختيار قرار گرفته شده بود. اينگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبيه همان ذهنيت استبدادی و رويه های پيش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن اين بوده که مردم بطور خودجوش در اين نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپيمايی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپيمايی های مهندسی شده و يا احيانا اجباری با اين همه هزينه و فضای امنيتی و ارعاب.

*آيا بين شما و آقايان کروبی و خاتمی مشورتی برای موضع گيری ها و تصميمات صورت می گيرد؟
- ارتباط با اين بزرگواران هميشه وجود دارد. با دستگيری های وسيعی که صورت گرفته، ضرورت اين ارتباط مستقيم امروز بيشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خيلی خوبی در اين زمينه وجود دارد. البته به نفع کشور بود که بجای سياست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سياست حمايت از ايجاد يک تشکيلات نيرومند از کسانی که سياست های ويرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مديريت جريان های سياسی و اجتماعی به خارج از کشور همين است. ولی با انحراف شديد صدا و سيما و يکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آيد که ايجاد تشکيلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهرچوب قانون اساسی کار را به پيش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اينجانب راهبرد «هر شهروند، يک رسانه» و همچنين گسترش فعاليت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سياسی و اجتماعی، يک ضرورت است و جايگزينی برای آن وجود ندارد. البته اين وضع دشوار در کنار ضررهايی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بيشمار اجتماعی درجامعه است. در اين ميان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت يک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شييه بازارهای سنتی که که تعداد زيادی مغازه، حجره، تيمچه، مسجد، قهوه خانه و غيره را به هم متصل می کند و عليرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار يک ساختار به هم پيوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در يک راسته بازار، می تواند اختلاف عقيده و سلايق و سرمايه وجود داشته باشد، ولی اين تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.

* تحرکات خيابانی همواره با خشونت شديد روبرو شده است. نمونه آن را در راهپيمايی ۲۲ بهمن در ميدان صادقيه ديديم. آيا راه حل های ديگری برای پيگيری اهداف قانونی جنبش راه سبز وجود دارد؟
- اين سؤالی است که خيلی مطرح می شود. در جواب بايد گفت که جنبش سبز نبايد اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نبايد دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از ياد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتيم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ايجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و يا حرکت هايی در اين بين پيدا شدند که خواستند از اين خط بگذرند و يا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هيچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همين راه را خواهد رفت. بنده بارها درباره اهميت پايبندی راه سبز اين نقطه کليدی صحبت کرده ام و به عنوان يک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکيد قرار داده ام. صحنه خيابان ها و آنچه در آن گذشته را بايد يکی از راه هايی بشماريم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نيات خود را به گوش همه ملت و جهانيان برساند. ولی استفاده از خيابان ها، تنها راه نبوده است. ده ها ميليون ايرانی که در اين کشور با سانسور، جلوگيری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سياست خارجی دمدمی و ماجراجويانه، سياست های ويرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغييراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکميت بر سرنوشت خود، اين سرنوشت تحميلی از سوی کارگزاران بی کفايت را تغيير دهند.
ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گير جهانی و منطقه ای، عقب نيفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سياست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای توليدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زير سيل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بيشترين پروژه ها و فعاليت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نيز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بيکاری و فقر به عنوان يک وظيفه دينی و اسلامی و ملی اهميت داده شود و … با انبوه تبليغات شاخص خط فقر و بيکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگيرند و زنان بابت درخواست رفع تبعيض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگيرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنيده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با يکديگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشيطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسيم شوند.
ملت دوست ندارد که اين چنين نامه هايش، پيام هايش، گفتگوهای تلفنی اش و پيامک هايش در معرض شنود قرار گيرد. ملت ما آگاه و رشيد است و دوست ندارد عده ای معدود به نام مات، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطيل کنند، روزنامه هايش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنيدن صادر کنند. بايد به هر طريق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در ميان همه اقشار، اين آگاهی به مردم برسد که اين خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه اين مطالبات را همگانی کند. اين مطالبات کاملا اسلامی و عين قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دينی ماست. اين خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تير و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. اين ها حقوق مردم هستند و به همين دليل مردم از آن حمايت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعيض ها، تحمل عقايد و نظريات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گريزی، مواردی نيستند که پيگيری آنها چه در سطح خيابان و چه از طريق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگيری از طرح اين مطالبات، علامت استبداد و تحريف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پيروز شده است.
در پاسخ به سؤال شما بايد بدانيم که که زمينه هر تغيير اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغيير وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طريق حضور خيابانی فراهم نمی آيد، گرچه اجتماعات، حق مردم و يکی از امکانات آنها برای نيل به اهداف سياسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، يک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش اين آگاهی و تعميق آن در ميان همه اقشار و بويژه در اقشار مستضعف جامعه پيدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته بايد متواضع باشيم. هدف آن نيست که تغييرات ناشی از اين استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بيفتد. سبز بودن يعنی «خود» در ميان نبودن و خودخواه نبودن. در اين راه ما هم در صورت امکان از خيابان ها به صورت مسالمت آميز و قانونی استفاده می کنيم و هم همه امکانات قانونی ديگر. می خواهم به عنوان يک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترين وسيله برای نيل به پيروزی تأکيد کنم. ما می خواهيم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوريم.

* نقش حاکميت و نظام و يا جناح های ديگر را درارتباط با تغييرات چگونه می بينيد؟
- جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ايستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بيشتر شود، نيروی عظيم تری پشت اين مطالبات قرار خواهد گرفت. اين آگاهی، جان های مردم کشور را تغيير خواهد داد و اين تغيير، سرمايه ملت برای تغييرات سياسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان يک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم اين است که هدف ما، تغيير در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نيست که اين تغييرات حتما بدست اين يا آن فرد صورت بگيرد. ما بايد يک اصل اخلاقی را بياد داشته باشيم و آن تصديق درستی، خوبی و زيبايی است، حتی اگر اين درستی و خوبی بدست ما صورت نپذيرد. به همين دليل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ايستاده ايم، ولی کم هزينه تر می بينيم اگر خود حاکميت به سمت اين راه حل ها که برآمده از خواست ملت و ميثاق ملی ماست پيش برود. بنده خيلی واضح و آشکار می گويم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گيرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکميت خواهيم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهيم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داريم که خود حاکميت، متشکل از همه ارکان آن، تضمين های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غيرگزينشی فراهم آورد.
ما دوست داريم خود حاکميت به دنبال آزادی زندانيان، توسعه سياسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. بنده صريحا می گويم انتشار «کلمه سبز» و «اعتماد ملی» حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غيرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، يا حداقل در شرايط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گويم وجود کانال يا کانال های رادويی و تلويزيونی برای جنبش سبز، نظام را تقويت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدوديت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بيفتيم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نمايد. مضحک است اگر تصور کنيم با پخش پارازيت، هک کردن ها و فيلتر کردن ها، اين امواج را می توانيم کنترل کنيم.
به هر حال، حاکميت و جناح های مختلف سياسی، اگر واقع بين باشند، بايد بدانند همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آينده خوب برای کشور هم در گرو ايجاد زمينه برای وحدت بين همه مردم و اقشار مردم است و نه توصيف بخش قابل توجهی از ملت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «يک قشر محدود و اندک». سيره پيامبران و امامان ما نشان می دهد که هيچگاه حتی به دشمنان دين دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قايل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنن. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دين رفتار های غير دينی بلکه ضد دينی رواج يابد. وقتی در قرآن صحبت از پيامبر و يارانش می شود، آنان را به مهربانی در ميان خود و مقابله محکم با دشمنان بشريت توصيف می کند و قطعا نه در زمان پيامبر و نه بعد از ايشان، همه مسلمانان به يک درجه از ايمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق ميان دينداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دين را می فهمند. اين تعريف يک ملت نيست. اين حاکميت يک فرقه است و دزديدن مفهوم ايرانيت و حس ملی و اين خطرناک ترين راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داريم. سلاح ما در مقابل چنين کژراهه ای، رفتن به سمت ميثاق ملی و مذهبی مان و تکيه بر آرمان هايی است که به ايرانی پيشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. در چنين حالتی است که می توان اميد داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پيدا کند. ملت همه اقشار، همه قوميت ها، همه فرهنگ ه و همه جناح هاست. علاقمندان به جنبش راه سبز به ايرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبيعی است که با اين روحيه و منش، به تغيير رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستيم و آن را محکمترين دليل برای عدم علاقه يک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانيم.

* در اطلاعيه شماره ۱۷ راه حل هايی برای برون رفت اعلام شده است. آيا غير از راه حل های ارايه شده، راه حل های ديگری هم می تواند مورد توجه قرار گيرد؟
- يک نکته بسيار حساس در مورد اطلاعيه شماره ۱۷ آن است که قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است. از سوی ديگر بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی اين بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان يک راهپيمايی مهندسی شده ترتيب داد و دل خوش کرد که همه چيز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هايی برداشته شود که به فرايند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بياوريد که امروز اعلام شود که همه زندانی های سياسی آزاد شده اند. بنده يقيين دارم که اين اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و يا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهايی يابند باشيم.
ما اثر خس و خاشاک ناميدن مردم را ديده ايم. بگذاريم يکبار هم با احترام با مردم صحبت کنيم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشيانه در ميدان صادقيه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که اين اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آيا پيوستن آقايان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و يکپارچگی به حل بحران کمک می کند يا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجير بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آيا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنين پيروری هنر بود، ما و همه جهانيان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کرديم و نمی گفتيم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فيلمی که اخيرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجويان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحيه فرقه گرايی، سبعيت ايجاد می کند.
به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجويان هستند، فرزندان اين ملت از حيوانات هم کم ارزش تر می نمايد و فاجعه بارتر اينکه در سطوح مختلف، مسئولين می گويند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. اين توهينی بدتر به شعور دانشجويان و مردم است. آنچه در اين فيلم جالب توجه است اين است که در ميان همين افراد نيروی انتظامی، کسانی ديده می شوند که ديگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نيروی انتظامی و نيروهای امنيتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ايجاد فضای امن برای همه ايراانيان، صرف نظر از طرز فکر و عقايدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای ميدان صادقيه با نارنجک فلفلی و شيميايی آلوده شود؟ همه اين روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمين انتخابات آزاد، رقابتی، غيرگزينشی و سالم، کليدی ترين بخش راه حل هاست. اگر اين امر حل نشود، ريزش مشروعيت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز بايد بطور مکرر و در هر شرايط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غيرگزينشی تأکيد کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچيده شدن فضای امنيتی در جای خود بسيار مهم هستند و بايد ضرورت اين راه حل ها را نه تنها به گوش حاکميت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانيم.

*درباره نسبت گروه های مرجع و جنبش راه سبز حرف و حديث زيادی وجود دارد. نظر شما چيست؟
- جنبش سبز حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با اين گروه ها هم رشد کرده است. در اين زمينه بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربيت مدرس اشاره می کنم. اين دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان يک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گيری آن نقش داشته ام. همه می دانند که اين دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به ساير دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجويان آن، فراوانند کسانی که که در فعالت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتيد اين دانشگاه در کنار بيانيه های مشابه فراوان ساير دانشگاه ها و بيانيه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی ديگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در ميان دانشگاهيان جدی و فراگير است. بنده می خواهم بگويم همين نسبت را شما در ميان پزشکان، معلمان، مهندسين، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و ديگر گروه های مرجع می توانيد بيابيد. يک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثيرگذار کجا ايستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزديک هزار کليپ و سرود در مورد جنبش سبز يا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زيادی کاريکاتور، پوستر و نقاشی و ساير توليدات هنری خلق شده است. چنين تحرکی در تاريخ فرهنگ کشور ما و شايد فرهنگ های جهانی بی نظير است. بنده ارتباط وثيق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترين دليل برای اميد به تحقق خواستهای جنبش در آينده کشورمان می دانم. چرا وقتی ميليون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آينده اميدوار نباشيم؟

* در مورد روحانيون چطور؟
- در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانيون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. سبزها بايد بدانند موضعگيری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانيت و مراجع نيست. روحانيت اصيل ما هيچگاه مردم را با الفاظ رکيک خطاب نمی کنند يا از قتل و ريختن خون و در محبس کردن بيگناهان حمايت نمی کنند. روحانيت اصيل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی ديگران را ريختن و تجسس حکمش در اسلام چيست. روحانيون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخيص می دهد و اين روحانيون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهيان هستند و اهميت اين وحدت را می دانند ما روحانيون فعال در جنبش سبز را ذخيره جنبش و پشتوانه بسيار مهم آن می دانيم. حضور آنها در جنبش سبز در شرايطی که از انواع روش ها و وسايل برای متهم کردن راه سبز به بی دينی و وابستگی به بيگانگان استفاده می شود، جنبه حياتی دارد.
به همين دليل، به همه کسانی که به اميد آينده ای بهتر برای ايران عزيز به جنبش پيوسته اند عرض می کنم که پيوسته مراقب باشيم در دام تبليغاتی که می خواهد روحانيت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نيفتيم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمايش ها و تمهيدات شبيه آن از يادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هيچ اصول اخلاقی و دينی پايبند نيستند.

*پيشنهاد شما در مورد مراسم چهارشنبه سوری چيست؟
- مراسم اين روز، يادمان جشنواره نور عليه تاريکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نيستند که اين نوع مراسم ها باعث اذيت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنيم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هيچ برنامه هنجارشکنانه يا تخريبی که موجب اذيت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد. ايجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هايش مسالمت آميز و عميق باشد سازگاری ندارد. سبز بودن به لباس و نماد نيست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. اگر اين اصل مهم مورد توجه قرار گيرد و اعضای جنبش يکديگر را به رعايت آن توصيه کنند، قطعا از آسيب هايی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگيری خواهند کرد.

*و نکته آخر؟
- بنده آرزو دارم روزی در کشور شرايطی ايجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کليپ ها و ساير آثار هنری خلق شده يک سال گذشته بدون سانسور به نمايش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با اميد و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنين نمايشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهيم بود.

نوشتن دیدگاه

تکذیب خبر رسانه‌های دولتی راستگرا توسط عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی

سحام‌نیوز: ما اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی از دبیرکل خود حمایت می‌کنیم و انتشار اخبار کذب نمی‌تواند کوچک‌ترین خللی در انسجام حزبی ما ایجاد کند.
به‌گزارش خبرنگار سحام‌نیوز، به‌دنبال انتشار اخبار کذب توسط رسانه‌های دولتی راستگرا از جمله باشگاه خبرنگاران جوان از قول برخی اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، رئوف قادری عضو شورای مرکزی این حزب در گفت‌و‌گو با سحام‌نیوز گفت: «متأسفانه انتشار اخبار کذب توسط برخی از خبرگزاری‌ها و رسانه‌های مدعی اصولگرایی جزء طبیعت آنان شده است و گویی راستگویی و واقع‌نمایی با مزاج آنان سازگاری ندارد.»

رئوف قادری با اشاره به‌خبر منتشره توسط باشگاه خبرنگاران جوان که به‌نقل از وی ادعا کرده است: «به‌اعتقاد بنده طرح رفراندوم از سوی کروبی هیچ ضرورتی نداشته است؛ چرا که علنا حضور ۸۵درصدی مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، خود رفراندوم عظیمی را نشان داد.»، گفت: «من هرگز چنین اظهاراتی نداشته‌ام و معتقدم که باید به‌گونه‌ای اصولی از شبهاتی که به‌وجود آمده رفع ابهام کرد و نباید با انتشار اخبار کذب و اتهام زدن به‌شخصیت‌های برجسته انقلاب اسلامی موجبات تشویش اذهان عمومی را فراهم آورد.»

قادری افزود: «متأسفانه باشگاه خبرنگاران جوان هم‌چنین از من نقل کرده است که: “نظرات آقای کروبی را نمی‌توان به‌اعضا و یا حزب اعتماد ملی تعمیم داد؛ چرا که حزب اعتماد ملی با بیانیه خود در فراخوانی برای تجدید میثاق با آرمان‌های انقلاب و نظرات سیاسی امام(ره)، مردم را به‌حضور در راهپیمایی روز ۲۲ بهمن فارغ از بحث‌های جناحی و گروهی دعوت نموده است.”، و حال این‌که من هرگز چنین عبارتی را به‌کار نبرده‌ام، بلکه در پاسخ به خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان که پرسید: “آیا مواضع آقای کروبی همان مواضع حزب اعتماد ملی است؟”، عباراتی را در پاسخ به‌ایشان گفتم که مضمون آن چنین است: “آقای کروبی در عین این‌که دبیرکلی حزب اعتماد ملی را بر عهده دارند، شخصیتی ملی و فراحزبی هستند و با توجه به‌جایگاه و سابقه ایشان در انقلاب اسلامی نمی‌توان ایشان را محصور در چارچوب یک حزب کرد. بنابراین آقای کروبی هرگاه بخواهند در بیانیه‌ای مواضع حزب را منعکس کنند، با عنوان دبیرکلی حزب امضا می‌کنند و هرگاه بخواهند موضعی فراحزبی داشته باشند،‌ با نام خودشان امضا می‌کنند.»

رئوف قادری در پایان با تأکید بر این‌که، «راهکارهای برون‌رفت از وضعیت فعلی که در بیانیه فراخوان حزب اعتماد ملی برای حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن آمده بود، تفاوتی با راهکارهای ارائه شده در بیانیه‌های آقای کروبی ندارد»، گفت: «ما اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی از دبیرکل خود حمایت می‌کنیم و انتشار این‌گونه اخبار کذب نمی‌تواند کوچک‌ترین خللی در انسجام حزبی ما ایجاد کند.»

نوشتن دیدگاه

وقتی جای شاکی و متهم عوض می‌شود! گفت‌وگو با فاطمه کمالی‌احمدسرايی، همسر عمادالدين باقی در باره دادگاه روزنامه کيهان، سحام نيوز

پس از طولانی شدن رسيدگی به اتهامات کيهان و دو بار تعويق دادگاه و عدم حضور مدير مسوول آن در دادگاه با وجود حضور شاکيان و هيات منصفه سرانجام يک شنبه دوم اسفند ماه دادگاه روزنامه کيهان برگزارشد اما اين بار در غياب شاکيان. عمادالدين باقی يکی از شاکيان بود که هم اکنون در زندان به سر می برد در حالی که او دو جلسه قبل را که شريعتمداری در دادگاه حاضر نشد به دادگاه رفته بود. رحيم مشايی، شيرين عبادی و شادی صدر از جمله شاکيان کيهان بودند که شکايت آن ها در جلسه روز يک شنبه طرح شد اما شريعتمداری در غياب باقی بخش عمده ای از دفاعياتش را به او و انجمن دفاع از حقوق زندانيان اختصاص داد. با فاطمه کمالی احمد سرايی همسر عمادالدين باقی د ر مورد اين دادگاه و اظهارات شريعتمداری گفت و گويی انجام داديم که در پی می آيد:

* خانم کمالی، در دادگاه رسيدگی به شکايت همسر شما عمادالدين باقی از حسين شريعتمداری مدير روزنامه کيهان وی مدعی شد جای شاکی و متهم عوض شده و همچنان اتهاماتی را عليه آقای باقی طرح کرد. به نظر شما اگر آقای باقی در دادگاه حاضر بود هم اين اتفاق می افتاد؟
اگر منظور شما نحوه دفاع و اتهام پراکنی آقای شريعتمداری است معمولا ايشان همين شيوه را دارد اما طبيعتا در صورت حضور آقای باقی، پاسخ درخور را دريافت می کرد.در واقع آقای باقی منتظر برگزاری اين دادگاه بود و اگرچه عادت به شکايت از هيچ کسی را ندارد، شخصا شکايت از شريعتمداری را پيگيری می‌کرد و در دو جلسه‌ای که قرار بود دادگاه برگزار شود و مدير کيهان حاضر نشد حضور يافته بود اما متاسفانه آقای شريعتمداری مثل اينکه ترجيح می‌داد در غيبت شاکی حاضر شود و به جای متهم بودن، متهم بکند. ما هم مايل بوديم حال که دادگاه برای رعايت حال آقای شريعتمداری دو بار جلسه خود را باوجود حضور باقی به تعويق انداخته يکبار هم به علت عدم حضور شاکی جلسه را به تعويق بيندازد که ظاهرا زمينه‌ای برای طرح و موافقت با آن وجود نداشته و آقای شريعتمداری عملا يکطرفه به محضر قاضی رفته است و بديهی است که با تک‌گويی اتهامات خود را تکرار کند.

* حالا فرض کنيد همسر شما در دادگاه بود. درباره اتهام حمايت کاخ سفيد از آقای باقی که کيهان طرح کرده است چه می‌گوييد؟
من نبايد دفاع کنم بلکه اين اتهام و افترايی بوده که آقای شريعتمداری وارد کرده و بايد اثبات کند. البته من هنوز معتقدم آقای باقی خود بهترين طرح کننده شکايتش بود اما من اصلا به اين نحوه دفاع بلکه حمله شريعتمداری انتقاد دارم . اگر کاخ سفيد بدون اطلاع ‌آقای باقی از حقوق وی حرف بزند چه ربطی به باقی دارد؟ مگر چندی پيش اطلاعيه ده‌ها نهاد امنيتی آمريکا درباره مسائل هسته‌ای ايران که در آن از جمهوری اسلامی رفع اتهام کرده بودند به تيتر يک کيهان و صداوسيما تبديل نشده بود؟ آيا معنی اين حرف هماهنگی و يک کاسه بودن جمهوری اسلامی با نهادهای امنيتی آمريکاست؟ قطعا چنين نيست. هرکسی می‌تواند از حق دفاع کند حتی کسانی که ادعا شود بر حق نيستند. اصلا اين شيوه دفاع حقوقی نيست. دفاع بايد در چارچوب باشد ما هم می‌توانيم اين ابهام را طرح کنيم که مثلا رابطه آقای شريعتمداری و آقای سعيد امامی چه بوده و نشانه چيست؟ اما اين هم ربطی به دادگاه ندارد.

* ما می خواهيم معنی اين جمله را که آقای شريعتمداری گفته است بدانيم که وی مدعی شده انجمن دفاع از حقوق زندانيان از تروريست‌ها حمايت می‌کند. چرا او چنين ادعايی کرده است؟
بايد در ابتدا بگويم انجمن دفاع از حقوق زندانيان از حقوق افراد زندانی دفاع می‌کند و دفاع ربطی به اتهام آنها ندارد. متهم و زندانی هم براساس قوانين ما حقوقی دارند که حمايت از حقوق متهم يا زندانی حمايت از اتهام آنها نيست اما در مورد قضيه اهوازی‌ها که آقای شريعتمداری انجمن را به حمايت از تروريست‌ها متهم کرده است گرچه من هم عضو اين انجمن بوده‌ام اما انجمن سخنگو دارد که از مواضع آن دفاع خواهد کرد. اما تا آنجا که به همسرم ربط دارد و آنگونه که خودم از مواضع انجمن می‌فهمم نه تنها اين نهاد مدنی از تروريست‌ها دفاع نکرده بلکه صراحتا آنها را محکوم کرده اما از حقوق انسانی آنها دفاع کرده است. يکی از اين حقوق تناسب جرم و مجازات است. افرادی که مباشرت در جرمی دارند با کسانی که مشارکت و يا معاونت دارند مجازات مشابه ندارند . از سوی ديگر همسر من يک جامعه‌شناس است چرا نبايد به ريشه‌های اجتماعی جرم توجه کند؟
باقی در عين حال به علت سال‌های طولانی که علوم دينی را در کنار علوم اجتماعی خوانده است با ادله فقهی مجازات اعدام و قصاص را تحليل می‌کند و در مورد متهمان پرونده اهواز معتقد بود برای برخی از متهمان که نقش مستقيم نداشته‌اند می‌توان به جای مجازات اعدام از مجازات‌های ديگر استفاده کرد و به همين علت، اول به نهادهای قانونی نظام مانند مجلس و قوه قضائيه مراجعه کرد و نامه‌اش را هم خطاب به وزير وقت اطلاعات نوشت. قبل از اينکه بخواهد به بحث‌های تخصصی در باب اعدام بپردازد سعی کرد به اقدامات حقوقی و قانونی در چارچوب فقه موجود و نظام سياسی موجود بپردازد.

* آيا آقای باقی درباره گروه ريگی هم در انجمن دفاع از حقوق زندانيان کاری انجام داده بود؟ چون آقای شريعتمداری متن دادگاه يکی از اعضای اين گروه را آ‌ورده و در دفاعيه خود استفاده کرده است.
اين هم از ربط‌های بی‌ربط آقای شريعتمداری است و متاسفانه دادگاه هم به وی تذکر نداده که در چارچوب اتهام حرف بزند. واقعا من هم نفهميدم حوادث اهواز چه ربطی به گروه ريگی داشته است. اين نوع مغلطه‌کاری فقط از شريعتمداری برمی‌آيد که آسمان و ريسمان را به هم ببافد. واقعا اگر سوفسطايی‌ها در زمان ما مدرسه‌ای داشتند آقای شريعتمداری را به عنوان مدرس و استاد عالی‌رتبه استخدام می‌کردند. ببينيد، وی می‌گويد: اول- گروه ريگی تروريست است. دوم- ريگی با سازمان‌های جاسوسی آمريکا و انگليس ارتباط دارد. سوم- ريگی می‌خواسته بر سر آزادی رامين جهانبگلو با جمهوری اسلامی معامله کند. چهارم- باقی هم با محافل آمريکايی نزديکی دارد. بنابراين باقی هم حامی تروريست‌ها و جاسوس‌هاست. آخر اين نتيجه‌گيری به آن مقدمات چه ربطی دارد؟
انجمن هيچگاه در مورد گروه ريگی اقدامی انجام نداده و حتی در خبر کيهان هم که مورد شکايت قرار گرفته رابطه مستقيمی ميان حوادث اهواز و گروه ريگی برقرار نشده است.

* البته حتی در مورد مساله اهوازی ها هم آقای شريعتمداری معتقد است دفاع از حقوق تروريست ها همان دفاع از تروريست هاست. نظر شما چيست؟
جای تعجب است. در اين صورت قوانينی هم که برای متهمان و مجرمان، حقوقی را برشمرده زير سوال می رود. وقتی امام علی در بستر بيماری و مرگ نسبت به رعايت حقوق ابن ملجم قاتل و تروريست سفارش می‌کند که از همان شيری که به آن حضرت می‌دهند بخورد و جز با يک ضربه قصاص نشود چرا بايد ما به اين خلط مطلب تن بدهيم؟ اصلا فرمان ۸ ماده‌ای امام خمينی درباره چه کسانی جز گروه‌های تروريستی صادر شده بود؟ دفاع از حقوق افراد بی‌گناه که هزينه‌ای ندارد. دفاع از حقوق گناهکاران است که ارزش دارد.
اساسا دفاع از حقوق متهم که در جای جای آيين دادرسی کيفری می‌آيد و حقوقی که برای زندانی در قوانين آمده است يعنی دفاع از حقوق کسانی که به انواع جرايم متهم‌اند و حتی اجرای مجازات هم مقرراتی دارد که نبايد از حدود آن تجاوز کرد. حمايت از حقوق متهمان و زندانيان با هر جرمی از وظايف انجمن دفاع از حقوق زندانيان بوده است. انجمن دفاع از حقوق زندانيان در مورد عموم زندانيان بود نه فقط زندانيان سياسی.

* آقای شريعتمداری می‌گويد آقای باقی روابط نزديکی با محافل آمريکايی و کانون‌های بيگانه داشته است. در حالی که کسانی که از آقای باقی شناخت دارند می‌دانند که چنين نيست. شما چه داريد که به آقای شريعتمداری بگوييد؟
بهتر است جواب اين سوال را از خود شريعتمداری بپرسيد و از او بخواهيد نام يک تن از اين افراد را ببرد. البته بديهی است که ارتباط با هر فرد آمريکايی جرم نيست. مثلا آقای حميد مولانا سال‌هاست که در روزنامه کيهان مقاله می‌نويسد و الان هم مشاور آقای احمدی‌نژاد است. ايشان رسما شهروند ايالات متحده آمريکا هستند و در دانشگاه‌های آنجا ظاهرا تدريس می‌کنند. بسياری از فعالان مدنی و حقوق بشری در جهان باقی را به دليل فعاليت‌های مدنی و حقوق بشری او می‌شناسند و در بيشتر موارد اين شناخت يک‌طرفه است چراکه از چند سال قبل بدين سو باقی از حق مسافرت به خارج از ايران هم محروم شده است.
از طرفی آقای باقی هميشه ميان دولت‌ها و نهادهای حقوق بشری خارج از ايران تميز قايل می‌شده و معتقد است اين يک حق است که فعالين حقوق بشری و نهادهای حقوق بشری با يکديگر تعامل داشته باشند.

* اتفاقا می‌خواستم بپرسم منظور شريعتمداری از اينکه افرادی مثل باقی خوشگذران و مرفه و به کنايه بی‌خيال دموکرات هستند چيست؟ واقعا به آقای باقی چقدر خوش می‌گذرد؟
اميدوارم آقای شريعتمداری هم اين نوع خوشگذرانی های آقای باقی را تجربه کنند. جالب است که حتی وقتی باقی شاکی است قدرت متهم از او بيشتر است که به هر دروغی دست بزند. باقی سال‌هاست از هرگونه کار دولتی و حتی خصوصی منع شده و خانه‌نشين شده است و اگر هم در خانه نبوده در زندان بوده است. قبلا چهار سال تمام غير از اين دو ماه اخير را در زندان گذرانده و مجوز کليه روزنامه‌ها و مجله‌هايی که در آن کار می‌کرد لغو شده است و به او اجازه تدريس در دانشگاه و حتی اجازه نشر کتاب را نمی‌دهند. باقی و خانواده اش بيش از ۸۰ بار در اين سال ها احضار و بازجويی شده اند و در معرض انواع فشارها قرار گرفته اند. نهادهای مدنی که باقی در ايجاد آن مشارکت کرده را تعطيل کرده‌اند و هيچ منبع درآمد دولتی هم ندارد. حال اين را مقايسه کنيد با پول کلانی که در اختيار شريعتمداری است بدون آنکه دغدغه اين را داشته باشد که موسسه کيهان چقدر سود و زيان دارد و بدون اينکه دغدغه داشته باشد به دادگاه احضار می‌شود يا متهم می‌شود چراکه در جايگاه متهم هم در مقام شاکی قرار می‌گيرد و افترا می‌زند و هر وقت بخواهد دادگاه را لق می‌کند و از در مخصوص مقامات امنيتی و قضايی وارد دادگاه می‌شود. البته من از اينکه اين دادگاه برگزار شده خوشحالم و هنوز به عدالت قاضی و هيات منصفه اميدوارم.

* يک نکته‌ای که آقای شريعتمداری مطرح می‌کند اين است که انجمن از آمريکا بودجه دريافت کرده است. در اين باره چه پاسخی به آقای شريعتمداری می‌دهيد؟
واقعا جالب است که در صحبت با شما هم جای شاکی و متهم عوض شود. ما می‌گوييم به چه حقی و به چه استنادی آقای شريعتمداری اين سخن را می‌گويد. ايشان بايد اثبات کند. پاسخ اين سوال را نه به انجمن که به نهادهای امنيتی و وزارت کشور و وزارت اطلاعات می‌سپارم .کمااينکه تمام مدارک انجمن و کامپيوترها و حساب کتاب و غيره به واسطه پلمپ دفتر آن در اختيار آنان است و فکر می‌کنم اگر تا به حال يک سند در اين باره بود حداقل آقای شريعتمداری از آن نمی‌گذشت و منتشرش می‌کرد نه اينکه با ادعاهای گزاف و ربط دادن موضوعات بی‌مبنا به هم بخواهد از زير بار اثبات موضوع فرار کند. آقای باقی و اعضای انجمن که من می‌شناسم همگی صادقانه برای فعاليت‌های حقوق بشری و حمايت از زندانيان اقدام کرده‌اند و هيچ اعتقادی به حمايت و تعيين بودجه خارجی برای فعاليت‌های خود ندارند. مرتبط کردن به خارجی و دريافت بودجه خارجی بهانه و حربه‌ای شده است برای تهديد انجمن‌های مدنی و فعاليت‌های حقوق بشری.
هر ساله انجمن در طول فعاليت خود گزارش ساليانه‌ای را به صورت کتابچه‌ای منتشر کرده است و همه منابع مالی و بودجه خود را گزارش داده است. شکايت آقای باقی و انجمن در مورد اين اتهام هم از آقای شريعتمداری و روزنامه کيهان همچنان باقی است.

* آقای شريعتمداری احضار خود به دادگاه را نشانه‌ قصور قوه قضائيه دانسته است. تحليل شما از اين حرف چيست؟
من هم معتقدم که قوه قضائيه قصور کرده است. اما به دليل تاخير در رسيدگی اگر قصور نبود که آقای شريعتمداری با اين همه اتهامات از افرادی که قبلا رئيس‌جمهور بوده‌اند يا امروز در دولت هستند و نيز روشنفکران و فعالان مدنی نبايد بدون قرار تامين در دادگاه حاضر می‌شدند. چطور است که افراد ديگر بلافاصله برای تحقيقات بازداشت می‌شوند اما آقای شريعتمداری بدون قرار تامين از درب ويژه کارکنان و قضات وارد صحن دادگاه می‌شود و به قوه قضائيه بابت تعيين جای شاکی و متهم توهين می‌کند و جلسات دادگاه را به دلخواه به تعويق می‌اندازد و در همين جلسه اخير و بعد از اعتراض وکلا برای او قرار تامين صادر می شود که ازاينکه چه نوع قراری هست هم اطلاعی نداريم و در غياب شاکی هم يکطرفه به قاضی می‌رود. البته ما همچنان که گفتم به داوری عادلانه هيات منصفه و قاضی دادگاه اميدواريم و منتظر.

* برمی‌گردم به سوال اول. فکر می‌کنيد اگر باقی آزاد بود چه می‌گفت؟ آيا همين که او در زندان است و به قول شريعتمداری به اتهامات مشابه در زندان بوده خود ثابت‌کننده مجرميت آقای باقی است؟
اولا من معتقدم باقی بی‌ هيچ گناهی در زندان بوده و هست و در همه اتهامات دفاعيه‌های حقوقی و اعتقادی باقی به صورت کامل در دسترس است و افکار عمومی می‌تواند درباره بی‌گناهی باقی قضاوت کند، نه افرادی مانند شريعتمداری که با غرض به کارنامه روشنفکران مستقل نگاه می‌کنند. ثانيا در هيچ کجای حقوق با قياس قضاوت نمی‌کنند و اين حرف مبنای قانونی ندارد چرا که هر اتهامی روال قانونی خود را دارد و کسی که در يک پرونده اتهامی مجرم شناخته می‌شود الزاما نبايد در پرونده ديگر هم مجرم معرفی شود و می‌تواند مبرا از اتهام شود.
ثالثا هيچ شباهتی ميان موارد اتهامی آقای شريعتمداری عليه آقای باقی با پرونده‌های ماقبل و مابعد وجود ندارد و پرونده قبلی باقی که برای آن زندانی شد درباره برخی مقالات باقی در موضوعات دينی و اجتماعی و سياسی و فکری بوده است که نوشته بود و هرگز اتهاماتی که شريعتمداری از آن صحبت می‌کند در هيچ محکمه‌ای طرح نشده تا چه رسد به اتهام و جرم که وی برای باقی می‌شمارد.
اين اتفاقات نشانه عجز شريعتمداری از دفاع و از اين شاخه به شاخه پريدن اوست و نشان می‌دهد که بر ابتدايی‌ترين مسائل حقوقی آگاهی ندارد. فکر نمی‌کنم که دادگاه هم به اين ربط دادن‌های بی‌ربط توجهی نشان دهد.

* انتشار دفاعيه‌های شريعتمداری در روزنامه کيهان را چگونه ارزيابی می‌کنيد؟
انتشار اين دفاعيه‌ها ظاهرا خلاف تبصره ماده ۱۸۸ قانون آيين دادرسی کيفری است که مقرر می‌کند: «منظور از علنی بودن محاکمه، عدم ايجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه است ليکن انتشار آن در رسانه‌های گروهی قبل از قطعی شدن حکم مجاز نخواهد بود و متخلف از اين تبصره به مجازات مفتری محکوم می‌شود.»
جالب اينجاست که شريعتمداری فقط حملات و اتهامات عليه باقی و ديگران را که در قالب دفاعياتش طرح کرده است را چاپ کرده و حتی از چاپ سخنان وکيل مدافع باقی خودداری کرده است تا يکطرفه به قاضی رفتن خود را کامل کرده باشد. اما به نظرم همين اتهامات ديگری که او عليه باقی طرح کرده می‌تواند خودش به موضوع شکايت تازه‌ای عليه وی تبديل شود. مثال آقای شريعتمداری مثل کسی است که در هر دفاع از خود در واقع بار اتهامات عليه ديگری را توسعه می‌دهد و در واقع با توسعه اتهامات، سياست فرار به جلو را در پيش می‌گيرد.

* کيهان روز بعد از دادگاه در گزارش دفاعياتش با تيتر “اسناد وابستگی برخی جريانات سياسی در دادگاه مطبوعاتی کيهان” مدعی ارائه اسنادی شده است اين اسناد چه بوده است؟
اين نوع تيترها در کيهان چيز عادی است. حتی يک سند هم برای ادعاهای خود ارائه نکرده اند و تنها با صغری و کبری چينی، دوباره همان مطالب قبلی که از آن شکايت شده است تکرار کرده اند و بخشی از اعتراف يک فردی که ادعا می کرد از گروه ريگی است و نحوه رفتار تروريستی خود را توضيح داده بود در دادگاه قرائت کرد که اين هيچ ربطی به انجمن، آقای باقی و موضوع شکايت نداشت و به نظر می رسد برای تحت تاثير قرار دادن احساسات دادگاه و هيات منصفه و خلط بحث برای اين نتيجه که شاکی نسبت به عمليات تروريستی مشابه بی تفاوت بوده، خوانده شد وگرنه هيچ محلی از اعراب نداشت.
احتمالا آقای شريعتمداری فراموش کرده بودند اسناد مکتوب خود را از کيهان بياورند چون معمولا منظور ايشان از سند، همان اتهامات ساخته و پرداخته در ذهن شان است وگرنه ايشان در رابطه با چهار موضوع مورد شکايتی که از طرف آقای باقی و انجمن عليه شان در دادگاه مطرح شد مبنی بر افترا و نشر اکاذيب از طريق وارد کردن اتهام ۱- تماس مکرر با عوامل موساد ۲- حمايت مطلق از تروريست ها ۳- دريافت بودجه از امريکا ۴- ارتباط تشکيلاتی با تروريستها ، هيچ سندی ارائه نکرد.
وصل عوامل حوادث اهواز به گروه ريگی و خلط مباحث و کلی گويی در مورد چيزهايی که ربطی به انجمن دفاع از حقوق زندانيان ندارد و متوسل شدن به قياس هايی که حجيت قانونی ندارد چيزی را نه تنها ثابت نمی کند و وجاهت قانونی ندارد بلکه اتهام را با اتهام توسعه دادن است.

* شريعتمداری مدعی شده است که انجمن دفاع از حقوق زندانيان خودساخته و بيگانه پرداخته است، پاسخ شما چيست؟
خودساخته بودن که عيب نيست، حسن است. حکومت ساخته بودن نهادهای مدنی و مطبوعاتی عيب است و بدتر اينکه در روزنامه‌ای حکومتی کارکنی و عليه همه شهروندان ادعا نامه طرح کنی و نتوانی ادعاهايت را ثابت کنی و از مصونيت هم برخوردار باشی. درباره بيگانه پرداخته بودن هم عرض می‌کنم نفس توجه رسانه‌های خارجی به يک نهاد مدنی به معنای بيگانه‌پروری نيست مثلا مقامات دولتی ايرانی هم در سفرهای خارجی خود مورد توجه رسانه‌های بيگانه قرار می‌گيرند، آيا می‌توان آنها را بيگانه پرداخته دانست.
اما گذشته از همه اينها بايد تاکيد کنم انجمن دفاع از حقوق زندانيان دارای مجوز رسمی از وزارت کشور جمهوری اسلامی ايران است و از نظر قانونی قانون ساخته و خود اتکا و مستقل از هر نهاد دولتی داخلی و خارجی است.

gooya

نوشتن دیدگاه

آژیر خطر در محیط زیست كشور به صدا در آمده است

پارلمان‌نیوز: تابش با ارائه آمارهای مختلفی از تقلیل متوسط سرانه آب قابل نجدید، افزایش پساب‌ها، افزایش آلودگی هوا، افزایش نشت نفت و .. گفت:«آژیر خطر در محیط زیست كشور به صدا در آمده است و اگر امروز كار بایسته‌ای انجام ندهیم فردا دیر است.»

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، هفتمین همایش ملی ارزیابی اثرات محیط زیستی صبح امروز با سخنرانی رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی و با حضور دکتر مجید مخدوم، پدر دانش نوین محیط زیست و دکتر هومات لیاقتی رئیس انجمن علمی کشاورزی بوم شناختی در سالن همایش خانه معلم آغاز به کار کرد.

محمدرضا تابش در سخنرانی خود با ارائه آماری از وضعیت محیط زیست کشور گفت:«كاهش سطح جنگلها طی 3 دهه از 21میلیون هكتار به 14 میلیون هكتار خوشبینانه (كه ارقام 11 و 7 میلیون هكتار هم گزارش شده) و مقایسه سهم سرانه 2/0 هكتاری هر ایرانی در مقایسه با 8/0 هكتارسرانه جهانی، تقلیل متوسط سرانه آب قابل تجدید از 7000 متر مكعب در سال 1340 به m3 2100 در سال 76 و پیش بینی آن در حد 3m 1300 تا سال 1600 و ورود ایران به مرحله تنش آبی، پیش بینی حجم پساب های اصلی (صنعتی، شهری و كشاورزی) در سال 1400 به میزان 40 میلیارد متر مكعب كه نسبت به 29 میلیارد متر مكعب سال 1380 از رشد 38 درصدی برخوردار است و به حدود یك سوم منابع تجدیدپذیر كشور می رسد.»

وی افزود:«نشت نفت سالیانه حدود 2/1 میلیون بشكه در منطقه خلیج فارس و دریای عمان كه میزان آلودگی نفتی این منطقه را 47 بار بیشتر از حد متوسط بین المللی اقیانوسها قرار داده است، ضرر و زیان سالیانه ناشی از آلودگی هوا بالغ بر 7 میلیارد دلار (به گزارش مراجع داخلی) و 16میلیارد دلار تا سال 2016 بنا به اعلام بانك جهانی، رسوب سالیانه 2 میلیارد متر مكعب خاك در سدهای كشور بر اثر فرسایش كه 36% مخازن سدهای تازه ساخته شده را از بین می برد، فرسایش خاك 2 میلیارد تنی سالیانه كه سه برابر متوسط آسیاست و معادل تخریب یك میلیون هكتار زمین كشاورزی است، رتبه 13 تولید گازهای گلخانه‌ای در بین كشورهای دنیا و رتبه 67 ایران از منظر شاخص جهانی عملكرد زیست محیطی (EPI) از بین 149 كشور جهان. »

نماینده مردم اردکان تصریح کرد:«اینها نمونه هایی بود كه بتوان ادعا كرد آژیر خطر در محیط زیست كشور به صدا در آمده است و اگر امروز كار بایسته ای انجام ندهیم فردا دیر است.»

دبیرکل فراکسیون خط امام(ره)مجلس یادآور شد:«غفلت از ارزیابی اثرات اجتماعی طرحهای عمرانی و تاثیراتی كه بر محیط زیست انسانی می‌گذارد می‌تواند گاه طرحها را با مخاطرات جدی و حتی ركود و تعطیلی مواجه سازد.»

وی همچنین اظهار داشت:«اگر ماده 59 قانون برنامه توسعه چهارم كه سازمان مدیریت و محیط زیست را مكلف كرده در امكان سنجی طرحهای عمرانی نسبت به برآورد ارزشهای اقتصادی منابع طبیعی و زیست محیطی و هزینه های ناشی از آلودگی و تخریب محیط زیست توجه و در حسابهای مالی آنها را لحاظ كند، اجرایی می شد این حد تخریب و آسیب نسبت به محیط زیست و اقتصاد كشور و سلامتی شهروندان را شاهد نبودیم.»

رییس فراکسیون محیط زیست مجلس خاطر نشان کرد:«علیرغم تاكید ارزیابی زیست محیطی طرحها و پروژه های بزرگ و الزامی بودن نتایج ارزیابی توسط مجریان و وظیفه نظارتی سازمان مدیریت بر این امر در ماده 71 قانون برنامه چهارم متاسفانه در دفترچه مطالعات طرحها عنوان مطالعات زیست محیطی وجود ندارد و این امر باعث می شود كمیسیون ماده 32 مستقر در سازمان مدیریت كه وظیفه ارزیابی فنی، اقتصادی، اجتماعی و حتی زیست محیطی مطالعات طرحهای ملی را عهده دار است، بدون توجه به مطالعات زیست محیطی طرحها آنها را از مرحله تصویب گذرانده در لایحه بگنجاند و نهایتاً در مجلس تبدیل به قانون شود اشكالی كه ضرورت دارد توسط سازمان محیط زیست مورد پیگیری قرار گیرد و الزام توجیه زیست محیطی به دفترچه مطالعات طرحها اضافه شود. این بی توجهی متاسفانه باعث شده طرحهایی به تصویب برسد كه ضایعات جبران ناپذیری برای محیط زیست كشور به دنبال داشته و خواهد داشت.»

به گزارش پارلمان‌نیوز، متن کامل سخنرانی دکتر محمدرضا تابش در این همایش بدین شرح است:

به نام خداوند جان و خرد كزین برتر اندیشه بر نگذرد

سپاسگزارم از اینكه فرصتی فراهم شد تا در جمع اساتید، فرهیختگان و علاقمندان به محیط زیست كشور حضور یابم و به حكم ادب عرض سلام و خدا قوّتی خدمت مدعوین و حضّار ارجمند و برگزاركنندگان این همایش داشته باشم.

مسئولان كشور باید قدردان چنین تشكلهایی باشند كه با كمترین توقع و چشمداشت مادی، بر اساس احساس مسئولیت و ادای دین به ایران عزیز و جامعه علمی كشور، معضلات اساسی حوزه تخصصی خویش را به چالش می كشند، برای رفع آنها راهكار ارائه می دهند و اعلام آمادگی می نمایند تا در حوزه های تخصصی مشاور و مددكار مسئولان اجرایی، تقنینی و قضایی باشند. امیدوارم مسئولان ذیربط نیز در استفاده از نتایج همایشهای علمی و بهره گیری از توصیه‌های تخصصی جهت ارتقاء و اصلاح امور توجه كافی و لازم را داشته باشند.

محیط زیست امروز همانند مقوله هایی نظیر دموكراسی و حقوق بشر كه معیارهایی برای سنجش حكمرانی خوب هستند، در كانون توجه افكار عمومی و مورد نظر حكومتهاست.
مسائل زیست محیطی امروزه محدود به یك محله، منطقه و كشور نیست. بلكه ابعادی فرا ملیتی پیدا كرده و حوزه های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع را متاثر می سازد و حتی جنبه های معنوی حیات انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد گواه مدّعا آنكه طی سالهای اخیر در 4 اجلاس مهم جهانی (ریودوژانیرو، بوینس آیرس، كیوتو و كپنهاك) متجاوز از یكصد نفر از سران كشورها، مهمترین مسائل زیست محیطی را مورد بررسی قرار داده و به تصمیماتی رسیده اند.

كشور ما به لحاظ شرایط اقلیمی، مواهب طبیعی، وضعیت ممتاز جغرافیایی، موقعیت ژئوپولیتیكی و ژئواستراتژیكی از شرایط ویژه زیست محیطی در منطقه و حتی جهان برخوردار است. اما این شرایط خاص و ویژه كه می تواند به عنوان مؤلفه ای تاثیرگذار در فراهم كردن شرایط زیست محیطی و رفاهی برای مردم و هم تعاملات بین المللی با سایر كشورها مورد استفاده قرار گیرد، متاسفانه طبیعتش دستخوش تعرض و تخریب و استفاده نامطلوب قرار گرفته، به نحو‌ی كه اگر اقدامات اصلاحی و بازدارنده در جهت مقابله با این تخریب ها انجام نپذیرد، وضعیت خطرناك و غیر قابل كنترلی را در آینده شاهد خواهیم بود. در كشوری كه آموزه‌های دینی توصیه به ایجاد و نگاهداری نمادهای زیست محیطی دارد، هُوَ اَنْشَاَكُمْ مِنَ الارْض و اسْتَعْمَرَكُم فیها (هود- 61) او خدایی است كه شما را از زمین آفرید و شما را مامور عمران و آبادانی آن كرد./ زمین را نوازش كنید و از آن بركت بگیرید زیرا او مادر شماست، مادری كه به فرزندانش مهربان است. (پیامبر اكرم ص)/ تاریخ و فرهنگش مشحون از ترویج و پاسداشت مظاهر طبیعی است (رقصیدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد) «حافظ» و نگاه تعهد آمیزش به محیط زیست در اصل پنجاهم قانون اساسی مشهود است كه حفاظت از محیط زیست را به عنوان بستر حیات اجتماعی و رشد و تكامل جامعه یك وظیفه عمومی تلقی می كند، چرا این حجم تخریب در محیط زیست را شاهد هستیم؟

كاهش سطح جنگلها طی 3 دهه از 21میلیون هكتار به 14 میلیون هكتار خوشبینانه (كه ارقام 11 و 7 میلیون هكتار هم گزارش شده) و مقایسه سهم سرانه 2/0 هكتاری هر ایرانی در مقایسه با 8/0 هكتارسرانه جهانی، تقلیل متوسط سرانه آب قابل تجدید از 7000 متر مكعب در سال 1340 به m3 2100 در سال 76 و پیش بینی آن در حد 3m 1300 تا سال 1600 و ورود ایران به مرحله تنش آبی، پیش بینی حجم پساب های اصلی (صنعتی، شهری و كشاورزی) در سال 1400 به میزان 40 میلیارد متر مكعب كه نسبت به 29 میلیارد متر مكعب سال 1380 از رشد 38 درصدی برخوردار است و به حدود یك سوم منابع تجدیدپذیر كشور می رسد، نشت نفت سالیانه حدود 2/1 میلیون بشكه در منطقه خلیج فارس و دریای عمان كه میزان آلودگی نفتی این منطقه را 47 بار بیشتر از حد متوسط بین المللی اقیانوسها قرار داده است، ضرر و زیان سالیانه ناشی از آلودگی هوا بالغ بر 7 میلیارد دلار (به گزارش مراجع داخلی) و 16میلیارد دلار تا سال 2016 بنا به اعلام بانك جهانی، رسوب سالیانه 2 میلیارد متر مكعب خاك در سدهای كشور بر اثر فرسایش كه 36% مخازن سدهای تازه ساخته شده را از بین می برد، فرسایش خاك 2 میلیارد تنی سالیانه كه سه برابر متوسط آسیاست و معادل تخریب یك میلیون هكتار زمین كشاورزی است، رتبه 13 تولید گازهای گلخانه‌ای در بین كشورهای دنیا و رتبه 67 ایران از منظر شاخص جهانی عملكرد زیست محیطی (EPI) از بین 149 كشور جهان.

اینها نمونه هایی بود كه بتوان ادعا كرد آژیر خطر در محیط زیست كشور به صدا در آمده است و اگر امروز كار بایسته ای انجام ندهیم فردا دیر است.

اینكه چه اقداماتی برای مقابله این تخریب ها باید انجام دهیم و چه ساز و كارها و برنامه‌هایی را مهیا سازیم محل تامل و بحث زیاد دارد. كه باید در جای خود به آن پرداخت.
متناسب با موضوع این همایش چند نكته را خدمتتان معروض می دارم:

• باید عرض كنم نظام ارزیابی اثرات زیست محیطی ابزاری است كه اگر به درستی و منطبق با ضوابط علمی و معیارهای فنی مورد استفاده قرار گیرد، می تواند ضمانتی برای تحقق توسعه پایدار باشد.

در دنیا از 4 دهه قبل این امر الزامی شده و در كشور ما نیز همانگونه كه عنوان شد این موضوع علیرغم آنكه سابقه حضور در 2 برنامه توسعه را دارد اما یكی دو سالی است به عنوان یك الزام قانونی مورد توجه قرار گرفته اما هنوز هم در اجرا با مشكلاتی روبروست كه در جای خود به به آن خواهم پرداخت.
• در ارزیابی اثرات زیست محیطی برای پروژه های عمرانی با مكان دار نمودن آنها و استفاده از پهنه‌بندی و لحاظ كردن اولویت های مكانی و زمانی نتیجه كار مطلوب تر و كم ضررتر شده و امكان جبران عوارض سوء را فراهم تر خواهد نمود.

• غفلت از ارزیابی اثرات اجتماعی طرحهای عمرانی و تاثیراتی كه بر محیط زیست انسانی می گذارد می تواند گاه طرحها را با مخاطرات جدی و حتی ركود و تعطیلی مواجه سازد، در حالیكه ارزیابی صحیح اثرات اجتماعی و مطالعه برآیند این اثرات بر محیط انسانی می‌تواند تصمیم‌گیران را پیش از اجرای طرح از نتایج تصمیمات خویش آگاه سازد، گروههای متاثر را شناسایی كند و حتی با اتخاذ تمهیدات مناسب زمینه مشاركت گروههای متاثر برای اجرای طرح را فراهم سازد.

• بر این باورم اگر ماده 59 قانون برنامه توسعه چهارم كه سازمان مدیریت و محیط زیست را مكلف كرده در امكان سنجی طرحهای عمرانی نسبت به برآورد ارزشهای اقتصادی منابع طبیعی و زیست محیطی و هزینه های ناشی از آلودگی و تخریب محیط زیست توجه و در حسابهای مالی آنها را لحاظ كند، اجرایی می شد این حد تخریب و آسیب نسبت به محیط زیست و اقتصاد كشور و سلامتی شهروندان را شاهد نبودیم.

اگر با معیارهای جهانی تخریب كنندگان طبیعت بایستی تاوان و جریمه قطع هر درخت را كه تنها به لحاظ طبیعت گردی ارزش آن 100 دلار است و یا تخریب هر هكتار مربع مرتع كه ارزش سالیانه آن 232 دلار است را می پرداختند یا اقدامات جبرانی انجام می دادند، محیط زیست ما امروز وضعیت مطلوب تری داشت.

• و یا اگر همین مبحث ارزیابی زیست محیطی كلیه طرحها و پروژه های بزرگ تولیدی و خدماتی را كه حكم ماده 105 قانون برنامه سوم توسعه و ماده 71 قانون برنامه توسعه چهارم است با جدیت و به درستی انجام می شد، نتیجه مطلوب تری عاید می گردید.

بنا به گزارش مركز پژوهشهای مجلس بعد از گذشت 10 سال از گنجانیدن این ماده در قوانین برنامه توسعه چهارم و پنجم «آئین نامه اجرایی این ماده» یكسال به پایان برنامه چهارم مانده در تاریخ 20/1/87 به تصویب هیات وزیران رسیده و به دستگاههای اجرایی ابلاغ شده است.

در قانون برای ارزیابی زیست محیطی طرحها و پروژه های بزرگ تولیدی و خدماتی پیش از اجرا و در مرحله انجام مطالعات امكان سنجی و مكان یابی پیش بینی شده و در تبصره این ماده، سازمان محیط زیست مكلف شده است در مناطق حفاظت شده راهكارهایی را مدنظر قرار دهد تا پروژه های عمرانی اشتغالزا ضمن رعایت مسائل زیست محیطی متوقف نگردد. اما راهكاری برای چگونگی انجام این مهم پیش بینی نشده است.

اینجاست كه تدبیر و برنامه ریزی و تعهّد و مسئولیت پذیری و توجه به تعیین ارزشهای زیست محیطی و تقدم مصالح كلی جامعه می تواند و باید ملاك تصمیم گیری قرار گیرد و نكته دیگر آنكه باید به فوریت این خلاء قانونی ترمیم شود.

• در مبحث كفایت و یا عدم كفایت قوانین و مقررات موجود در كشور برای ارزیابی اثرات زیست محیطی می توان اظهار داشت، در حال حاضر در قوانین و مقررات و مصوبات جاری كشور، دیدگاهها، احكام و الزاماتی راجع به ارزیابی پیامدهای محیط زیست یا ضرورت رعایت ضوابط و معیارهایی برای پیشگیری از بروز ضایعات، ایجاد آلودگی یا تخریب محیط زیست، بواسطه فعالیت های توسعه ای مختلف، بویژه در بخش صنایع وجود دارد. برخی از این موارد مصداق كامل اجرای مقررات ارزیابی زیست محیطی هستند و برخی دیگر به نحو غیر مستقیم منجر به ارزیابی زیست محیطی می شود. در عین حال ضمانت اجرایی مشخصی پیش بینی نشده تا در صورت عدم انجام ارزیابی، چه مجازاتی در انتظار متخلفین و كسانی كه از این احكام تخطی كرده‌اند، خواهد بود.

در اینجا نمونه ها و نكاتی را متذكر می شوم:

علیرغم تاكید ارزیابی زیست محیطی طرحها و پروژه های بزرگ و الزامی بودن نتایج ارزیابی توسط مجریان و وظیفه نظارتی سازمان مدیریت بر این امر در ماده 71 قانون برنامه چهارم متاسفانه در دفترچه مطالعات طرحها عنوان مطالعات زیست محیطی وجود ندارد و این امر باعث می شود كمیسیون ماده 32 مستقر در سازمان مدیریت كه وظیفه ارزیابی فنی، اقتصادی، اجتماعی و حتی زیست محیطی مطالعات طرحهای ملی را عهده دار است، بدون توجه به مطالعات زیست محیطی طرحها آنها را از مرحله تصویب گذرانده در لایحه بگنجاند و نهایتاً در مجلس تبدیل به قانون شود اشكالی كه ضرورت دارد توسط سازمان محیط زیست مورد پیگیری قرار گیرد و الزام توجیه زیست محیطی به دفترچه مطالعات طرحها اضافه شود. این بی توجهی متاسفانه باعث شده طرحهایی به تصویب برسد كه ضایعات جبران ناپذیری برای محیط زیست كشور به دنبال داشته و خواهد داشت. چند نمونه را ذكر می كنم:

الف- جاده علی آباد به شاهرود كه از جنگل ابر رد می شود و موجب تخریب این جنگل مهم و تاریخی و توده ناب سرخدار موجود در آن خواهد شد.
ب- راه موصوف به بهرام گور در استان سمنان كه از وسط پارك ملی كویر (كه جابجایی و دخل و تصرف در آن بطور كلی ممنوع است) عبور می كند.
ج- توسعه میدان نفتی شادگان در تالاب شادگان كه لطمه شدیدی به این تالاب و اكوسیستم منطقه وارد می كند.
د- راه نوشهر به كُجور كه با عدم رعایت استانداردهای جاده سازی جنگلی، این توده جنگلی و شمشادهای ناب موجود در آن را به ورطه نابودی خواهد كشاند.

ذكر این نمونه ها شاهدی بود بر اینكه اگر قانون درست اجرا نشود و یا ضمانت اجرایی لازم را نداشته باشد، محیط زیست ما با چه تهدیدها، تخریب ها و مخاطراتی مواجه خواهد شد. همین جا از همه علاقمندان، متخصصان و فعالان عرصه محیط زیست كشور تقاضا دارم تا برای فائق آمدن بر این مشكلات مددكار مسئولان مربوطه باشند و اطمینان می دهم مجلس در جایگاه نظارتی خود بر روند توسعه كشور نظارت خواهد كرد و ما به عنوان نمایندگان مردم در حد توان اجازه نخواهیم داد میراث نسل آینده به تاراج رود.

• نگاهی در رابطه با بودجه پیشنهادی سال 1389 محیط زیست

مهمترین سند سیاست گذاری سالیانه دولت كه دارای ابعاد وسیع اقتصادی، اجتماعی و حقوقی در كشور است و جهت گیریهای سالیانه را مشخص می سازد، قانون بودجه است.
در بررسی گذرا به ارقام درج شده در لایحه بودجه سال آینده سازمان محیط زیست می‌توان نتیجه گرفت علیرغم تلاش مسئولان امر برای افزایش اعتبارات و رشد 69 درصدی بودجه سازمان نسبت به سال گذشته كه رقم آنرا از حدود 112 میلیارد تومان به حدود 190 میلیارد تومان رسانده است با توجه به كسری بودجه حدود 45 میلیارد تومانی سال گذشته (استانی و عمرانی) و تكالیف شاقّی كه بر عهده سازمان حفاظت محیط زیست گذاشته شده، این بودجه برای انجام وظایف و مسئولیت های سازمان كافی نیست.

علیرغم اهمیت محیط زیست در قانون اساسی و قوانین برنامه های توسعه و توجه دولت و مجلس به این مقوله اختصاص تنها 2/0 درصد نسبت به كل فصول 22 گانه بودجه ای به فصل محیط زیست جای تعجب و سوال دارد.

63% اعتبارات عمرانی و 37% هزینه ای است. از 7 برنامه اجرایی در بخش محیط زیست به ترتیب: 1- برنامه ساختمانها و تجهیزات، 2- حفاظت از طبیعت و تنوع زیستی، 3- مدیریت آلاینده‌ها و پسماندها، 4- پرداخت دیون و بازخرید كاركنان، 5- حفاظت از زیست بوم ها و گونه‌های خشكی، 6- ارتقاء فرهنگ و اخلاق زیست محیطی، 7- حفاظت و بهره برداری از زیست بوم ها و گونه های آب های داخلی و دریایی به ترتیب 132% ، 93% ، 88% ، 35%، 35% ، 18% و 18% رشد داشته‌اند. علیرغم پیش بینی افزایش بودجه، یكی از ضعف های عمده عدم تخصیص و اولویت‌بندی صحیح برنامه ها و بودجه های تخصیص یافته در این زمینه است در مجموع ضعف در اجرای احكام برنامه چهارم در لایحه پیشنهادی مشهود است و انتظار بهبود شرایط تحقق اهداف پیش بینی شده متصور نیست.

مناسب بود افزایش بودجه فصل محیط زیست متناسب با تكالیف قانونی اختصاص می‌یافت و تخصیص بودجه به برنامه های داخل فصل نیز با توجه به اهمیت و ضرورت و اولویت بندی اجرای برنامه های زیست محیطی انجام می گرفت.

• اشاره ای به لایحه برنامه توسعه پنجم

انتظار این بود دولت محترم حداكثر تا پایان شهریور ماه سال جاری لایحه برنامه توسعه پنجم را تقدیم مجلس می نمود تا با فرصت كافی مفاد آن مورد بررسی قرار گرفته و با اعمال اصلاحات لازم، قبل از تسلیم لایحه بودجه به تصویب مجلس می رسید و بودجه سال آینده بر مبنای قانون برنامه توسعه پنجم تنظیم و ارائه می شد. اما به دلیل تقریباً همزمانی تنظیم لوایح برنامه و بودجه و ضیق وقت، اولویت با بررسی لایحه بودجه سال 1389 قرار گرفت و رسیدگی به لایحه برنامه به سال آینده موكول شد. اگر چه این امر پسندیده نیست، اما چاره ای نبود. در هر صورت بررسی مواد گنجانده شده در لایحه برنامه پنجم توسعه حاكی از آن است كه متاسفانه این برنامه هم از لحاظ كمی دارای مواد كمتری در حوزه محیط زیست و منابع طبیعی است و هم به طور كیفی به مسائل مبنایی در آن كمتر پرداخته شده و تعجب آورتر آنكه هر آنچه را كه در برنامه می توانسته محملی برای ارزیابی و نظارت فراهم كند، حذف شده و به جای شاخص های كمی قابل نظارت، مسائل كیفی كه غیر قابل ارزیابی است و تعهد و تكلیفی را در بر ندارد، در لایحه گنجانده اند.
در این لایحه علیرغم جایگاه محیط زیست در دنیا و كشور، به سند چشم انداز، سیاستهای كلی و كلان و ارزیابی برنامه های قبلی عنایت لازم مبذول نگردیده و آن را از قالب یك برنامه كمی هدفمند خارج ساخته است.

خرما نتوان خوردن از این خار كه كشتیم دیبا نتوان كردن از این پشم كه رشتیم (سعدی)

در همایشی كه فراكسیون محیط زیست مجلس ماه گذشته برگزار نمود مقرر شد با كمك صاحب نظران، مجلسی ها و سازمان محیط زیست اصلاحات لازم در پیش نویس لایحه اعمال و جهت طی مراحل قانونی اقدام گردد. برای عملی شدن این امر مهم به صیانت از طبیعت و پیشبرد برنامه های زیست محیطی دست یاری به سوی همه عزیزان دراز می كنیم و از خداوند استمداد می طلبیم تا در انجام مسئولیتها و تكالیف محوله موفق باشیم.

نوشتن دیدگاه

میرحسین موسوی: آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می‌نامد متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است/ توصیه‌هایی برای چگونگی حضور در راهپیمایی22 بهمن

پارلمان‌نیوز: مهندس میرحسین موسوی در گفت‌و‌گویی تفصیلی به ۱۰ سئوال در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه‌ای کشور، برپایی راهپیمایی و تجمع و برنامه‌های جنبش سبز پاسخ گفته است.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، مهندس موسوی در این گفت‌و‌گو که کلمه در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد.

مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:

در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم می دانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه‌های استبداد شاهی می‌دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می‌نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده‌ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده‌اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روزها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی‌ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه‌های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید.

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخنگویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

تاریخ انتشار: ١٣ بهمن ١٣٨٨

نوشتن دیدگاه

سخت است اما باید هیجان‌ها و احساسات را کنترل کرد و روی خواسته‌ها، سماجت اصولی کرد.

دویچه وله
تقی رحمانی: من ۱۴ سال در جمهوری اسلامی زندانی بوده‌و هنوز روی عقاید خودم هستم. من محافظه کار نبودم، بلکه از همین اصل سماجت در اصول پیروی کردم. من به مردم می‌گویم اگر خشونت می‌بینید، خشونت نکنید، اما روی خواست خود بایستید. من از نگاه جامعه محور صحبت می‌کنم. نگاه دیگری هست که دولت محور است و می‌خواهد به هر شکل حکومت را در دست بگیرد. اگر جنبش با نگاه جامعه محور جلو برود، پیشرفتی کند اما پایدار خواهد داشت. سخت است اما باید هیجان‌ها و احساسات را کنترل کرد و روی خواسته‌ها، سماجت اصولی کرد.

نوشتن دیدگاه

گفتگوی اختصاصی کروبی با تلوزیون بی بی سی؛

شبکه جنبش راه سبز (جرس): مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز در مصاحبه ای با جان لاین خبرنگار بی بی سی در تهران تاکید کرد که با وجود محدودیت های اعمال شده از سوی قوه قضائیه همچنان پی گیر مطالبات مردم است.

به گزارش جرس کروبی با اشاره به این محدودیت ها از جمله بستن دفتر کار او ، توقیف روزنامه اعتماد ملی ، همچنین پلمب دفتر حزب اعتماد ملی و جلوگیری از اجتماعات حزبی، گفت:وقتی قوه قضاییه می آید دفتر مرا می بندد، مدارک مرا می برد و شاهدان مرا تحت فشار قرار می دهد، با این اقدامات صحت گفته های مردمی که با من صحبت کرده اند، برایم بیشتر روشن می شود.

رئیس مجلس اصلاحات در ادامه گفت: آغاز حرکت اعتراضها به انتخابات بود. با شدت گرفتن برخورد دولت ، شعارها هم طی این 6 ماه شدت گرفت و تعداد معترضین افزوده شد.

وی افزود؛ از ابتدای زمانی که انتخابات تایید شد، من بر این باور بودم که این دولت 4 سال دوره خود را تمام نخواهد کرد. الان هم با زور و فشار به حیاتش ادامه می دهد. …دولت با مشکلات عدیده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مواجه است. اگر در روز رای گیری وزرای پیشنهادی کابینه، آن پیام آقای خامنه ای به مجلس نرسیده بود در روز رای اعتماد 8-9 وزیر حتما می افتادند.

او در رابطه با نقش رسانه ها در انتقال پیام ها گفت که انقلاب اسلامی رهبری همچون امام داشت که مستقل بود و نظراتش بوسیله رسانه ها از جمله رادیو بی بی سی منتقل می شد. سال 57 که رادیو بی بی سی حرفها و پیام های امام را در نقاط مختلف پخش می کرد، این آقایان می گفتند خوب است …

کروبی در پایان این گفتگو در خصوص احتمال بازداشت خود گفت ؛ البته هیچ کس از از زندان رفتن خشنود نیست ،آنهم زندانی شدن توسط نظامی که خود فرد در شکل گیری آن نقش داشته باشد. ولی به هر حال اگر این اتفاق بیفتد، برای بازداشت و دستگیری آماده ام.

مشاهده فیلم:http://www.rahesabz.net/story/5615/

نوشتن دیدگاه

کروبی : سخنان احمدی نژاد در اصفهان موجب وهن نظام است

آقای دکتر! در این اینجا 2 ادعا مطرح کرده اند: اول آمریکایی ها به دنبال مقابله با امام زمان و ظهور ایشان هستند! دوم ما! اسنادش را پیدا کرده ایم! نکند این اسناد هم در وزارت خارجه است؟ همیشه علمای اعلام اسلام گفته اند: امر ظهور جدی است اما کیفیت آن مشخص نیست. بزرگان دیانت همواره تاکید کرده اند: تعیین کننندگان وقت ظهور از کاذبین و دروغ گویانند. آخر این چه حرفی است: آمریکایی ها چگونه می خواهند جلوی حضرت حجت را بگیرند! می خواهند بازداشتش کنند؟ یا می خواهند ترورش کنند؟ این حرف های سخیف در باره وجود مقدس حضرت حجت چه معنایی دارد؟ چه هدفی پشت این سخنان است؟بسیاری از علما استخوان در گلو دارند و برخی از آن ها انتقادات را بیان می کنند و بعضاً هزینه ی آن را هم می پردازند و برخی دیگر بنابر ملاحظات و تاملاتی، سکوت پیشه کرده اند. این دست سخنان که متاسفانه بیان آنها به صورت عادت درآمده است با اعتقادات مردم سروکار دارد و بحث شخصی نیست.

کلمه:حجت السلام مهدی کروبی در گفت و گویی به ادعاهای جدید جنتی و احمدی نژاد اشاره و تاکید کرد: بنده، آقای خاتمی و مهندس میرحسین موسوی کماکان پایبند به خط روشن و نورانی امام خمینی هستیم و این آقایان هستند که مشکلاتشان را با امام فراموش کرده اند.

به گزارش کلمه حجت السلام مهدی کروبی در ابتدای گفت و گویش با تبریک عید غدیر گفت: همزمانی این عید سعید و ۱۶ آذر روز دانشجو، بسیار فرخنده است. ما چه در پیش از انقلاب و در دوران مبارزه با استبداد شاهی و چه بعد از انقلاب شکوهمند اسلامیان همواره ۱۶ آذر را گرامی می داشتیم.

وی افزود: در دوران استبداد شاهی، ۱۶ آذر بهترین فرصت برای مبارزه بود و ما با یاد شهدای دانشجو و هتک حرمت حریم دانشگاه توسط نظامیان، بر شاه و حکومت کودتاچی و وابسته اش و به سیاست های آمریکا اعتراض می کردیم. در واقع از این روز برای مبارزاتمان هم در بعد داخلی و هم در بعد خارجی استفاده می کردیم.

نیروهای مسلح و بسیج هوشیار باشند تا گرفتار نشوند

مهدی کروبی در بخش دیگری از صحبت های خود با اشاره به هتک حرمت دانشگاه توسط نظامیان در دوراه ستم شاهی تاکید کرد: اتفاقات و مسائل پیش روز را نباید با استفاده از نیروهای نظامی و امنیتی حل کرد. در زمان استبداد پهلوی، رژیم آلوده بود و مردم انتظاری از نیروهای مسلح و امنیتی نداشتند. لیکن با پیروزی انقلاب اسلامی، یک رژیم پاک و مقدس برخواسته از آرای ملت حاکم شد که همه چیز را تغییر داد. من به نیروهای مسلح به ویژه بسیج توصیه می کنم که هوشمند و هوشیار باشند و خود را درگیر با مردم، دانشجویان و نیروهای ارزشمند جامعه نکنند تا در جریان های ناخواسته گرفتار نشوند. امید این است که نیروهای امنیتی به پیشنهاد سردار علی فضلی عمل کنند و به دانشجویان گل هدیه کنند و از کارهای خشونت آمیز دوری کنند.

حاکمیت برای گذر از وضع موجود به خواست های قانونی و شرعی مردم تن دهد

رییس مجلس دوره ششم در بخش دیگری از سخنان خود گفت: ۲ توصیه به حاکمیت و مردم دارم. به حاکمیت توصیه می کنم به خواست های قانونی و شرعی مردم تن دهند و از مقابله خشونت آمیز با مردم به خصوص دانشجویان که میزان الحراره جامعه هستند بپرهیزند. به مردم و دانشجویان عزیز هم می گویم در انتخاب شعارها دقیق باشند و بهانه برای سرکوب و خشونت به دست افراط گرایان ندهند. جریان اقتدارگرا به دنبال بهانه است تا اعتراضات به حق مردم را به عنوان جریان انحرافی نشان دهد. معترضین باید با تاکید بر درخواست های قانونی در طرح شعارها هوشمندی به خرج دهند.

مهدی کروبی تاکید کرد: همانگونه که آیت الله هاشمی رفسنجانی گفته اند اختلافات جدی است و راه حل جدی هم دارد. راه حل فشار بر مردم و نخبگان، لجاجت، عصبیت و خشونت نیست. راه حل انعطاف پذیری، سعه صدر و بازگشت به روح قانون اساسی است.

سخنان احمدی نژاد در اصفهان موجب وهن نظام است؛ عاقلان تذکر دهند

نماینده حضرت امام گفت: سخنان احمدی نژاد موجب وهن نظام و هتک حرمت حریم دیانت و روحانیت است. سخنان ایشان موجب از بین رفتن حیثیت نظام و روحانیت است. بسیاری از مراجع منتقد وضع موجود هستند. بسیاری از علما استخوان در گلو دارند و برخی از آن ها انتقادات را بیان می کنند و بعضاً هزینه ی آن را هم می پردازند و برخی دیگر بنابر ملاحظات و تاملاتی، سکوت پیشه کرده اند. این دست سخنان که متاسفانه بیان آنها به صورت عادت درآمده است با اعتقادات مردم سروکار دارد و بحث شخصی نیست.

کروبی با بازخوانی سخنان دکتر احمدی نژاد در اصفهان گفت: ایشان در جمع مردم اصفهان ادعاهای جدیدی مطرح کرده اند که من عین آن را برای شما می خوانم: درست است که این مستکبران، به دنبال نفت و ثروت این کشور هستند، اما در زیر همه اینها یک استدلال برای خود دارند و بر اساس آن عمل می‌کنند. البته آن را در خبرها افشا نمی‌کنند. ما اسناد آن را به دست آوردیم که آنها معتقدند یکی از خاندان پیامبر اکرم در این نقطه ظهور کرده و ریشه همه ظالمان عالم را خواهد خشکاند. آنها همه این نقشه‌ها را کشیده‌اند که جلوی ظهور حضرت را بگیرند و می‌دانند ملت ایران زمینه‌ساز این حادثه بوده و یاران این حکومت خواهد بود.

وی افزود: آقای دکتر! در این اینجا ۲ ادعا مطرح کرده اند: اول آمریکایی ها به دنبال مقابله با امام زمان و ظهور ایشان هستند! دوم ما! اسنادش را پیدا کرده ایم! نکند این اسناد هم در وزارت خارجه است؟ همیشه علمای اعلام اسلام گفته اند: امر ظهور جدی است اما کیفیت آن مشخص نیست. بزرگان دیانت همواره تاکید کرده اند: تعیین کننندگان وقت ظهور از کاذبین و دروغ گویانند. آخر این چه حرفی است: آمریکایی ها چگونه می خواهند جلوی حضرت حجت را بگیرند! می خواهند بازداشتش کنند؟ یا می خواهند ترورش کنند؟ این حرف های سخیف در باره وجود مقدس حضرت حجت چه معنایی دارد؟ چه هدفی پشت این سخنان است؟

وی با بیان این که اگر کوچکترین این مسائل توسط اصلاح طلبان بیان شده بود کفن پوشان و برخی طلاب منسوب به جریان های شناخته شده و افراطی چه ها که نمی کردند گفت: این آقا امر بزرگ و مقدس مهدویت را با عباراتی سخیف بیان می کند و کسی هم جلودارش نیست. این اهانت ها بسیار زشت و نارواست. بیان این امر بزرگ با بیانی سخیف جفا به دیانت و مهدویت است. اگر زدن این گونه حرف ها برای ایشان عادت شده است، بزرگان از انتشار این سخنان موهن جلوگیری کنند. عاقلان تذکر دهند.

رییس مجلس دوران پرافتخار امام افزود: یک وقت است ایشان ادعاهایی می کند مانند این که در عراق می خواستند مرا بدزدند و یا این که در فلان جا می خواستند مرا ترور کنند، هرچند که بیان این ادعاهای بی اساس توسط یک مقام ایرانی تاسف بار است اما به جایی بر نمی خورد اما در این جا این ادعاها، اعتقادات مردم را هدف قرار می دهد. این جا دیگر مسئله شخصی نیست. باید در مقابل این مسائل ایستاد، تذکر داد و امر به معروف و نهی از منکر کرد و هزینه اش را هم پرداخت.

کروبی در پایان این بخش از سخنانش خطر دوست احمق و مومن متحجر را بسیار بیشتر از دشمن دانا خواند.

آقای جنتی! ما همچنان در خط امام هستیم؛ مشکلاتتان با امام را فراموش کرده اید

مهدی کروبی گفت: آقای جنتی اخیراً در نماز جمعه تهران افاضاتی فرمودند که اشاره به ما داشت. ایشان گفتند عده ای که در زمان امام خود را خط امام می دانستند امروز با دشمنان امام هستند. باید به ایشان عرض کنیم ما کماکان پایبند به اندیشه و سیره امام خمینی هستیم و خواهیم بود. حتماً اشتباهاتی داریم، ممکن است برداشت اشتباهی هم داشته باشیم اما در حد ظرفیت خود عمل کرده ایم. اما من تنها یک نکته را یادآوری می کنم. این آقای جنتی بودند که در زمان امام با ایشان مشکل داشتند، من نمی گویم مخالف امام بودند اما مشکل داشتند و حالا فضای جولان پیدا کرده اند.

کسی می تواند ادعای نزدیکی به شخصی بکند که در دوران ایشان هم نزدیکی داشته باشد. حالا داستان این گونه شده است که کسانی که روزی با امام مشکل داشتند امروز شده اند مفسرین اندیشه امام و کسانی که خط امامی هستند شده اند بیگانه! کسانی می توانند ادعای نزدیکی با امام کنند که وفاداری خود را به مبانی اندیشه امام از قدیم ثابت کرده اند.

مهدی کروبی ادامه داد: من موارد و نکات فروانی در این باره دارم اما به حرمت شورای نگهبان و خود آقای جنتی تنها به یکی اشاره می کنم که آقای جنتی که از سال ۵۹ عضو شورای نگهبان بوده اند و سابقه ۱۲ سال همکاری اینجانب را دارند، قطعاً به خاطر می آورند. موضوع باز می گردد به چرایی تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام. زمانی که چالش مجلس و شورای نگهبان بالا گرفت و رییس مجلس وقت سخنانی علیه شورای نگهبان از تریبون مجلس گفت و شورای نگهبان به تذکرات صریح رهبری توجه نکرد، حتی زمانی که امام گفت اگر دو سوم مجلس قانونی را تصویب کرد، شورای نگهبان هم آن را تاکید کند و شورا این کار را نکرد، امام مجبور به تاسیس مجمع تشخیص شد. بعد از مدتی که آیین نامه مجمع را خدمت حضرت امام بردند، ایشان ترکیب ۹ نفره مجمع را که تحت تاثیر شورای نگهبان بودند حذف کردند و ۷ نفر یعنی روئسای قوا، نخست وزیر، رییس دیوان عالی و دادستان کل کشور و مرحوم آیت الله توسلی را عضو مجمع تشخیص کردند تا شورای نگهبان تاثیری نداشته باشد. امام طوری طراحی کردند که شورای نگهبان در مجمع سلب تاثیر شود و شورا نتواند وقفه ای در تصویب قوانین مجمع ایجاد کند.

آقای دکتر مهرپور که سال ها عضو حقوقدان شورای نگهبان بودند می گویند اگر به صحبت های امام توجه و تفسیر روشنی از قوانین می شد امام ناگزیر به تاسیس مجمع تشخیص نبود. البته بعد تر حکومت تصویب برخی از قوانین ثانویه را به مجمع واگذار کرد.

آقای جنتی شما از نظر اندیشه ای با تفکر امام مشکل داشتید. شما از همان ابتدا مبنای اندیشه ای امام راحل را نپذیرفتید. من نمی خواهم وارد مسائل انتخابات و مجلس سوم و تصمیمی که امام گرفت شوم. بنده، آقای خاتمی و مهندس میرحسین موسوی و سایر دلسوزان ایران و انقلاب اسلامی کماکان در خط امام هستیم. این شما هستید که اختلافات خود با تفکر امام را کتمان می کنید.

باید به ذره بین به دنبال کومور بگردیم

حجت السلام مهدی کروبی در بخش دیگری از گفت و گوی خود با اشاره به سفرهای بی هدف رییس دولت گفت: آقایان نو دولت، سفر به کومور را از افتخارات خود و دستاوردی برای دستگاه دیپلماسیشان می دانند و در اقدامی کم سابقه، هواپیمای تشریفاتی دولت را به آنجا می فرستند تا رییس جمهورش به ایران بیاید. آن وقت همین کشور تمبر یادبود با پرچم رژیم غاصب اسراییل چاپ می کند. در حالی که دفتر و وسائل کار خانم شیرین عبادی را در ایران مصادره می کنند، تمبر بی حجاب ایشان را در کومور منتشر می کنند. چرا از عزت ایران این چنین خرج می کنند.

مهدی کروبی با ذکر خاطره ای درباره کومور این بخش از صحبت هایش را به پایان برد. وی افزود: روزی در جلسه شورای عالی امنیت ملی بودیم. آقای هاشمی آمدند و با خنده گفتند: هفته آینده مهمانی داریم از کومور که باید با ذره بین بر روی نقشه به دنبال پیدا کردن جایش باشیم.

احمدی نژاد نماینده همه ی ملت ایران نیست

مهدی کروبی گفت: دنیا نباید احمدی نژاد را نماینده تمام ملت ایران بداند. بالاخره حوادثی در ایران رخ داده که مردم فهیم ایران همگی می دانند. ایشان فعلا رییس دولت شده است. کشورهای جهان بدانند احمدی نژاد همه ی مردم، علما، مجلس، شخصیت ها و اندیشمندان ایرانی با آن سابقه تمدنی عظیم را نمایندگی نمی کند. این ادبیات، ادبیات مردم متمدن و با فرهنگ ایران نیست. ایرانیان تمام کشورها و فرهنگ ها را غیر از رژیم غاصب اسراییل محترم می شمارند.

وی با اشاره به ادبیات احمدی نژاد که گفته بود «برخی‌ها خود را ابرقدرت می‌دانستند اما در حال حاضر کسی برای آنها تره هم خورد نمی‌کند» گفت: ظاهراً ایشان همچنان به دنبال مطرح کردن اسم خود هستند.

شیخ مهدی کروبی گفت و گوی خود را با ذکر خاطره ای به پایان برد: می گویند در زمان انقلاب جوان مغروری در یکی از شهرستان ها، هر کار می کرد بگیرندش و به زندان ببرند تا او را هم انقلابی بدانند، پلیس وی را نمی گرفت. روزی طاقت از کفش می رود و در جلوی کلانتری شروع به داد و بیداد . فحاشی می کند. بعد از مدتی رییس کلانتری سرش را از پنجره بیرون می کند و می گوید: اگر خودت را هم بکشی دستگیرت نمی کنیم.

kaleme

نوشتن دیدگاه

سکوت مشکوک در برابر انتقال 18.5 میلیارد دلار

با دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران در مورد انتقال 18.5 میلیارد دلار ارز و طلا به ترکیه و تکذیب آن از سوی محمود احمدی نژاد مصاحبه کرده ایم. دکتر یزدی با تاکید بر اینکه تکذیب انتقال ارز و طلا به ترکیه، امکان بازگرداندن آن را از بین می برد، می گوید: «عجیب است که دولت ایران اینطور نسبت به این مسئله بی تفاوت است وهیچ نوع پیگیری علنی انجام نمی دهد و حتی هرنوع خبری در این مورد را سانسور می کند.»

محمود احمدی نژاد در ارتباط با انتقال 18.5 میلیارد دلار ارز و طلا به ترکیه، گفته است انتقال این حجم پول و طلا با یک کانتینر ممکن نیست. برخی هم گفته اند که از لحاظ حجمی ممکن است اما از لحاظ وزنی ممکن نیست. به نظر شما انتقال این حجم طلا و دلار در قالب یک یا چند کانتینر به کشور دیگر ممکن است؟

اولا اینکه گفته شده یک کانتینر، درست نیست؛ در برخی از منابع و گزارشاتی که از همان ابتدا منتشر شد، محموله را تا 4 کانتینر ذکر کردند. در مرزهای ایران و ترکیه روزانه صدها کامیون تردد می کنند، لذاعبور 5 یا 6 یا 10 کامیون امر خارق العاده ای نیست. بنابراین محدود کردن این محموله به یک کانتینر، نقض غرض یا آدرس اشتباه دادن است. مسئله مهم این است که نخست وزیر ترکیه در جلسه حزب عدالت و توسعه انتقال این حجم مالی به ترکیه را یک موهبت الهی دانسته است. پس از آن نیز در سایت های اینترنتی فیلم هایی از این کانتینرها نشان داده شد؛ اما پس از آنکه فردی به نام «صفاریان نسب» ادعا کرد که این پول متعلق به اوست و پس از آنکه دولت ایران هر نوع ارتباطی با این پول را تکذیب و انکار کرد که چنین پولی از ایران خارج شده است، آنگاه دولت ترکیه هم اصل موضوع را انکار کرد. البته انکار دولت ترکیه خیلی طبیعی است. ما نباید انتظار داشته باشیم وقتی دولت ایران می گوید چنین پولی از ایران خارج نشده، دولت ترکیه بگوید حتما این پول از ایران خارج شده است و ما باید این پول را به ایران بازگردانیم. طبیعی است که آن ها هم بگویند چنین چیزی نبوده است. این رفتار آن ها خیلی طبیعی است، اما عجیب آن است که دولت ایران اینطور نسبت به این مطلب بی تفاوت است وهیچ نوع پیگیری علنی انجام نمی دهد و حتی هرنوع خبری در این رابطه را سانسور می کند. مثلا در مصاحبه ای که درباره روابط ایران و آمریکا از طرف روزنامه اعتماد با من انجام شد، خبرنگار این روزنامه از من درباره این خبر پرسید و من توضیحاتی ارائه دادم، اما متاسفانه آن بخش از مصاحبه کاملا حذف شد. من متوجه نمی شوم که چرا و با چه انگیزه ای این مطالب را حذف و سانسور می کنند.به هر حال به دلیل اقرار ابتدایی و انکار بعدی دولت ترکیه و بی تفاوتی دولت ایران، ما به اتفاق آقایان مهندس سحابی و دکتر صدرحاج سید جوادی نامه ای به ریاست صندوق بین المللی پول نوشته و از آن ها خواسته ایم در چارچوب گزارشات مبادلات ارزی که هر دولتی به صندوق بین المللی پول ارائه می کند، توضیح بدهند که آیا چنین پولی وارد صندوق ارزی ترکیه شده است یا خیر. بالاخره باید در جایی این موضوع بررسی شود. شاید لازم باشد که دادستان کل کشور وارد قضیه شده و ماجرا را پیگیری کند و صحت و سقم آن را مشخص نماید. مطلب دیگری که در این ارتباط مطرح است این است که آقای صفاریان نسب که کپی گذرنامه اش در سایت های مختلف منتشر شده و اطلاعات زیادی درباره سوابق و وابستگی اش به نهادهای مختلف وجود دارد، چگونه چنین ادعایی مطرح می کند و وکیل می گیرد و ناگهان سروصداها خاموش می شود. معلوم نیست این آقا در ایران است یا در ترکیه. در ایران آزاد است یا زندانی. تمام این ها مسائلی است که موجب بروز ابهامات زیادی در مورد انتقال 18.5 میلیارد دلار شده است.

گفتید که تکذیب ترکیه امری طبیعی است، چرا آنها باید در این مرحله این مسئله را تکذیب کنند؟

فرض کنید دولت ترکیه موضوع را تکذیب نکند؛ معنایش این است که بگوید این پول از ایران وارد ترکیه شده است. وقتی چنین حرفی را تایید کند معنایش این است که باید پول را به ایران بازگرداند، زیرا پولی است که به صورت قاچاق از ایران خارج شده و متعلق به ایران است. در آن صورت صرف نظر از اینکه این پول متعلق به فرد است یا نهاد خاصی، باید به ایران بازگردانده شود. دولت ترکیه به چه مناسبت باید تایید کند که این پول وارد ترکیه شده و مجبور به بازگرداندن آن شود، درحالی که خود دولت ایران اصل قضیه را انکار می کند؟ به این دلیل است که می گویم تکذیب ترکیه هم بعد از تکذیب دولت ایران امری طبیعی است، زیرا واکنشی است نسبت به اظهارات دولت ایران. فردی که این پول را به ترکیه برده، اگر به قصد سرمایه گذاری در آن کشور برده بود می بایست هنگام ورود به مرز اعلام می کرد؛ اما چنین اتفاقی نیافتاده و موضوع در گمرک آنکارا لو رفته است. دولت ترکیه هم طبق قوانین خودش، از آنجا که این پول غیرقانونی وارد ترکیه شده، آن را توقیف کرده است. اگر ترکیه بگوید محموله به صورت قاچاق از ایران به آن کشور رفته، از آنجا که متعلق به ایران است باید آن را برگرداند، بنابراین ترکیه طبیعی عمل کرده است.

آیا شما از میزان دقیق مبلغ اطلاع دارید؟

استناد ما به اخباری است که در وهله اول در رسانه های ترکیه منتشر شد و بعد از آن بر روی رسانه های بین المللی قرار گرفت. ما هیچ نوع مدرک مستندی که بتوانیم با استناد به آن بگوییم مبلغ دقیقا 18.5میلیارد دلار بوده است در اختیار نداریم، جزآنکه مطلع هستیم شخص آقای اردوغان و منابع ترکیه این مسئله را از اول مطرح کردند. برای همین هم هست که چون هاله ای از ابهام حول این مسئله وجود دارد، ما از صندوق بین المللی پول برای شفاف سازی ماجرا درخواست کمک کرده ایم.
rooz

نوشتن دیدگاه

مصاحبه آرش حجازی با روزنامه تایمز (ترجمه): آرش حجازی، پزشک ایرانی که سعی کرد ندا را نجات بدهد، از زخم هایی می گوید که هرگز بهبود نمی یابند

مارتین فلچر

تایمز، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

آرش حجازی ۲۰۰۹ Arash Hejazi
همان موقع که آرش حجازی در قهوه خانه ای در آکسفورد نشسته بود، بسیجی های شبه نظامی ایرانی در برابر سفارت بریتانیا در تهران خواستار استرداد او بودند.

روز قبل هم رژیم ایران نامه ای در اعتراض به اهدای بورسیه ای به نام ندا آقاسلطان به یکی از کالج های آکسفورد فرستاده بود. ندا آقاسلطان دانشجویی بود که در تظاهرات بزرگی در اعتراض به تقلب در انتخابات در ایران در ماه ژوئن کشته شد. در این نامه اشاره شده بود که آرش حجازی مسئول قتل نداست.

با این حرکات صبر دکتر حجازی که سعی کرده بود جان خانم آقاسلطان را نجات بدهد، لبریز شد و به این نتیجه رسید که وقت حرف زدن است. بعد از اینکه خانم ندا آقاسلطان به قتل رسید، حجازی به دنیا گفت که ندا چگونه در پاسخ اعتراض صلح جویانه اش به انتخاب دوباره و مشکوک پرزیدنت احمدی نژاد، به ضرب گلوله ی یکی از هواداران دولت به قتل رسید. وقت آن بود که حجازی اعلام کند که این رژیم، چگونه از آن زمان سعی کرده او را بدنام، مجازات و ساکت کند.

دکتر حجازی اکنون در بریتانیا و در تبعید زندگی می کند، بدون شغل و نگران، در حالی که در تهران رژیم سعی می کند او را بدنام و برای دوستانش، خانواده اش و همکارانش مزاحمت ایجاد کند.

حجازی به تایمز گفت: “من حقیقت را گفتم. فقط کاری را کردم که باید می کردم، اما عواقب وخیمی داشت.”

به طور خلاصه، یک بازی سرنوشت — اینکه او در لحظه ای که خانم آقاسلطان تیر خورد کنارش ایستاده بود — زندگی او را زیر و رو و او را به “قربانی دیگری از استبداد” مبدل کرده است.

همزمان با انتخابات ریاست جمهوری ۱۲ ژوئن، دکتر حجازی ۳۸ ساله در حال گذراندن یک دوره ی کارشناسی ارشد یک ساله در رشته ی نشر در دانشگاه آکسفورد بروکس بود و روز بعد در یک سفر کاری به تهران رفت. روز ۲۰ ژوئن در یک تظاهرات خیابانی گرفتار شده بود که صدای گلوله ای را شنید. به اطرافش نگاه کرد و فوران خون را از سینه ی زنی که کنارش ایستاده بود، دید.

زن از پا افتاد. دکتر حجازی که قبل از روی آوردن به نشر پزشک بود، بیهوده سعی کرد جان او را نجات بدهد. در عرض چند ساعت، فیلم ویدئویی آن صحنه دنیا را زیر پا گذاشت و خانم آقاسلطان را به نماد وحشی گری رژیم و مبارزه ی ایرانیان برای آزادی مبدل کرد.

این تصاویر چنان قدرتمند بود که دکتر حجازی، هنگامی که به این نتیجه رسید که رژیم سعی دارد حقیقت را خفه کند، نزد همسر و پسر کوچکش در بریتانیا برگشت. چند روز بعد، در مصاحبه ای با تایمز و بی بی سی اعلام کرد که خانم آقاسلطان چگونه به دست یک بسیجی موتورسوار که بی درنگ به دست تظاهرکنندگان دیگر دستگیر شد، به قتل رسید.

مشکلات دکتر حجازی تقریباً بلافاصله شروع شد. پدرش، یک استاد دانشگاه، ساعت ها مورد بازپرسی قرار گرفت و به او گفتند به پسرش بگوید ساکت شود. مقامات ارشد رژیم اعلام کردند که خانم آقاسلطان در اثر توطئه ی سرویس های اطلاعاتی خارجی به قتل رسیده و دکتر حجازی به توطئه ای بین المللی برای بی اعتبار کردن جمهوری اسلامی تعلق دارد. او را در رسانه های تحت اختیار دولت تقبیح کردند. رئیس نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که او تحت تعقیب است.

هرچند دکتر حجازی هزاران ایمیل دریافت کرده که شهامت او را در لب به سخن گشودن ستوده اند، حامیان رژیم او را تهدید به مرگ و نیز قاتل، جاسوس و قواد خانم ندا آقاسلطان خطاب کرده اند. پلیس آکسفورد یک سیستم مراقبت در خانه ی کوچک دوخوابه اجاره ای او در حاشیه آکسفورد نصب کرد، اما او هنوز احساس امنیت نمی کند و در گشودن در احتیاط می کند و از ما خواست که نام همسرش را منتشر نکنیم.

گفت: “نگران امنیتم هستم.”

در تهران رژیم دارد از انتشارات کاروان انتقام می گیرد، مؤسسه انتشاراتی که دکتر حجازی تأسیس کرد و ۲۲ کارمند دارد. رژیم از قوانین سانسور برای ممنوع کردن کتاب های این انتشارات استفاده کرده و به بانک ها اجازه نمی دهد به این موسسه وام بدهند، حتی بعد از اینکه دکتر حجازی از سمت ریاست تحریریه این انتشارات استعفا داده است.

می گوید: “دارند سعی می کنند این انتشارات را تعطیل کنند.”

اعتقاد دارد دلیل اینکه رژیم او را تحت تحقیب قرار داده، فقط این نیست که او به شدت رژیم را سرافکنده کرده است، “بیشتر این فشار به خاطر این است که دیگران را از حرف زدن بترسانند.”

تحصیل دکتر حجازی در سپتامبر به پایان رسید، اما روشن است که بازگشت به ایران اکنون ممکن نیست. گفت: “در فرودگاه دستگیر می شوم.” او را هم به صدها زندانی سیاسی دیگری ملحق می کنند که در پنج ماه گذشته کتک خورده اند، مورد تجاوز قرار گرفته اند و شکنجه شده اند.

“می شود گفت که تبعیدی هستم.”

او به دنبال یافتن کار در صنعت نشر بریتانیا بوده است، حتی کارهای پیش پا افتاده، اما نتیجه ای نداشته است. همسرش شغلش را به عنوان مدیر مالی یک شرکت بزرگ ایرانی از دست داده و هم اکنون با پولی که از دوستانشان قرض گرفته اند زندگی می کنند.

“نمی توانم خانواده ام را ببینم. شغل و زندگی حرفه ای ام را از دست داده ام. نمی دانم چگونه امرار معاش کنم.”

این حرف را در حالی زد که می خندید به این اتهام رژیم ایران که او را مأمور سرویس های اطلاعاتی خارجی می دانست. می گفت اگر این اتهام حقیقت داشت، الان وضع زندگی اش این نبود.

در حالی که رژیم ایران دکتر حجازی و خانواده اش را زجر می دهد، هیچ کاری برای مجازات آن بسیجی که خانم ندا آقاسلطان را به قتل رساند نکرده است، با اینکه او بی درنگ از سوی تظاهرکنندگان شناسایی شد.

دکتر حجازی از کاری که کرده پشیمان نیست و اصرار دارد که اگر لازم باشد دوباره همین کار را می کند. اعتقاد دارد که به روشن شدن سرشت پلید این دولت کمک کرده است.

می گوید: “رژیم های توتالیتر همیشه سعی می کنند خشونت و رعبی را که خلق کرده اند بپوشانند، اما همیشه اسنادی رو می شود که به دنیا واقعیت ماجرا را نشان می دهد.”

به خودش افتخار می کند که به این چالش پاسخ مثبت داده است: “در زندگی هرکس لحظات تعیین کننده ای پیش می آید که هویت آدم را رو می کند و باورها و ارزش های او را می آزماید. فکر می کنم این امتحان را گذراندم.”

اما چهره ی آن زن جوان هنگامی که همزمان با تحلیل رفتن جانش بر کف خیابان سعی می کرد بپرسد “چرا؟” دکتر حجازی را تا پایان عمرش تسخیر خواهد کرد.

هنوز هم از یادآوری آن خاطره رنج می برد. می گوید: “در مقام پزشک بارها مرگ را دیده ام. اما معصومیت ندا، مرگ ظالمانه اش و نگاهش قبل از مرگ، هرگز نمی گذارد زخم من بهبود یابد.”

http://arashhejazi.com

نوشتن دیدگاه

ميرحسين موسوی: اگر در يک نظام مردم عادت کنند حقوق شان پايمال شود، آن نظام به سوی ديکتاتوری و خشونت سير می کند، سايت جماران

پايگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، ۹ سال پس از پيروزی انقلاب اسلامی، ياران روحانی رهبر انقلاب، گرد آمدن بر يکی از موثرترين حلقه‌های جامعه روحانی را برنتافتند و سودای جدايی و ايجاد مجمع ديگری کردند. رهبر کبير انقلاب اين زايش تاريخی شاگردان خويش را مبارک دانست و مجمع روحانيون مبارز از دل جامعه روحانيت اعلام موجوديت کرد. جريان جديدی که معادلات سياسی را در انتخابات پيش روی مجلس سوم به نفع خود تغيير داد و همچنين در رخدادهای سياسی کشور نقش تاثيرگذاری پيدا کرد.امام ضمن تاييد اين انشقاق، به نگارش توصيه نامه ای روشنگرانه به اين دو جريان دست يازيد، نامه ای که عطف به محتوای آن به «منشور برادری» شهرت يافت. ۲۱ سال پس از صدور منشور برادری از سوی امام خمينی(س)، سراغ ياران امام و بزرگان انقلاب رفته ايم تا مراد رهبر کبير را از «وحدت» و «اختلاف» بپرسيم و چاره چالش های فراروی وحدت ملی و امنيت سياسی را در برهه ای از حساس ترين دوران نظام جمهوری اسلامی از آنها بخواهيم.ميرحسين موسوی نيازی به معرفی ندارد. همان که نخست وزير مود وثوق امام خمينی (س) است و کانديدای مطرح رياست جمهوری دوره دهم. در نشست دو ساعته اعضای تحريريه پايگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با ميرحسين موسوی ، او بارها از قانون اساسی به عنوان ميثاق ملی و نماد وحدت ياد کرد و تفسير نامتوازن آن را مهمترين عامل تفرقه دانست. با آخرين نخست وزير در طبقه هفتم ساختمان صبا گفتگو کرديم، بنايی که به همراه چند بنای معروف ديگر، حاصل معماری مهندس هنرمند است.

****

کثرت انديشه ها و نظرات، امام را آزرده و پريشان نمی کرد
گفتگو با مهندس ميرحسين موسوی پيرامون منشور برادری چنين آغاز می شود:«وحدت» بخشی از رويکردی است که حضرت امام خمينی (س)از اول انقلاب تا آخر عمرشان به آن توجه می کردند.امام کاملا توجه داشتند که مهمترين سرمايه ما وحدت ملی هست و تلاش می کردند اين وحدت در گسترده ترين شکل خودش وجود داشته باشد. مردم دور هم باشند. هيچ نوع متن مهمی از ايشان نمی بينيم که به اين مساله تاکيد نکرده باشند.

مير حسين، وحدت را همزاد قبول کثرت انديشه های سياسی و فکری در جامعه معرفی می کند و می گويد: کثرت انديشه ها و نظرات، امام را آزرده و پريشان نمی کرد بلکه اينها را به عنوان نعمتی برای جمهوری اسلامی می دانست. به نظر من ، گاهی خود ايشان با مهر تاييدی که روی اين مساله می نهادند اختلاف را به عنوان يک ضرورت مطرح می کردند که درخشنده ترين رفتار امام در اين خصوص، رضايت کامل ايشان با تشکيل مجمع روحانيون مبارز است.نخست وزير دوران دفاع مقدس بحران های دهه اول را بهانه محدود کردن فضای سياسی از سوی حاکميت نمی داند و اظهار می دارد: در عرف ملی و جهانی، رهبری کشوری که انقلاب کرده و درگير آشوب های داخلی و جنگ خارجی است، بايد به اين سمت گرايش داشته باشد که انديشه ها و افکار مختلف را در يک کانال قرار بدهد و سعی کند يک انديشه در کشور حاکم باشد؛ ولی امام با تاکيدی که روی تشکيل مجمع روحانيون داشتند، نشان دادند که وجود مستقل دو گروه مجمع روحانيون و جامعه روحانيت مبارک بوده و اين کثرت ضروری است.

مبادا به دليل طرح تنگ نظرانه مباحث فقهی، مردم در حصاری قرار بگيرند که آزادی خود را از دست بدهند
مهندس موسوی به فرازی از «منشور برادری» در خصوص باز بودن باب اجتهاد در نظام اسلامی اشاره کرده و خاطرنشان می سازد: امام توجه داشتند که مبادا تکيه بر نظام ارزشی اسلامی و مباحث تام فقهی، منجر به اين شود که انديشه های ديگر و حتی خود اين انديشه ها خفه بشوند و امکان بروز و ظهور پيدا نکنند. امام مدام تاکيد می کردند که در زمينه های فقهی نظرات مختلفی گرداگرد مسائل گوناگون می‌تواند وجود داشته باشد.
«» من به نظرم می آيد که اين موضع گيری ايشان که خيلی صريح و روشن است؛ تنها جنبه فقهی ندارد و متوجه فقها نيست بلکه بيش از فقها، به نظر من دغدغه مردم مد نظر امام است که مبادا به دليل طرح مباحث تنگ نظرانه اين بحث ها، مردم در حصاری قرار بگيرند که آزادی خود را از دست بدهند. امام در باب باز بودن باب اجتهاد درجمهوری اسلامی،می فرمايند: در مسائلی که ادعای اجماع هم شده است، اقوال مخالف وجود دارد. اين مساله مهمی است. يعنی يک مساله فقهی وجود دارد که تا الان علما روی آن اجماع کرده اند، بنابه فرمايش امام حتی در اين مساله هم امکان اختلاف است. اگر دقت بکنيم ايشان معتقد به يک نوع تسامح و مدارا است. فضا را برای مجتهدها باز می کند تا بتوانند بر اساس مسائل و رويدادهای جديدی که در فضای مدرن در حال رخ دادن است، نظر بدهند. حتی امام به مردم عادی که فقيه نيستند و به نظرات کارشناسی فقها رجوع می کنند، پيام داده که نسبت به مساله خيلی تنگ نگاه نکنند و بدانند که انديشه های گوناگون راجع به آن وجود دارد.»"

تکيه بر تحجر يا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند
آخرين نخست وزير معتقد است که «اسلامی که امام به آن اشاره دارد اسلامی است که دائم با مسائل گوناگون جامعه درگير است و نظرياتش در حال تغيير و متناسب با شرايط جديد است و در حال پاسخ به آنها است.ايشان دنبال اجتهادی است که در برخورد با مسائل جديد و نو بتواند درک درستی از آن‌ها داشته باشد و به تبع مسائل جديد بتواند احکام متناسب با آن را ارائه کند. »اومی افزايد:«قرآن، اسلام و انقلاب واژه هايی هستند که معانی سيالی دارند که بر اساس مسائل مختلف معانی گوناگون پبدا می کنند و حوزوی آشنا به مسائل و روشنفکرها، مسولين، مجريان و مديران که با انديشه های امام جوش خورده اند با اين نگاه می توانند مشکلات را حل کنند و گرنه يک حالت تنگ نظرانه هميشه حاکم خواهد بود.»
«»حضرت امام در رابطه با تنگ نظری و تحجر – با توجه به بروز برخی مسايل -بارها صحبت کرده اند که شايد هنوز برخی از آن‌ها منتشر نشده باشد.ايشان توجه دارند که تکيه بر تحجر يا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند.مواردی هست که امام اخطارهای شديدی به برخی افراد دادند که ذهنيت تنگی داشتند و مواظب بودند که اين مساله نظام را با بن بست مواجه نکند.»"
ميرحسين موسوی از نتيجه اين تفکر فقهی امام در حوزه آزادی بيان چنين برداشت می کند: اولين ويژگی اين تفکر اين است که خيلی راحت نمی شود افراد را تکفير کرد و آنها را خارج از مدار دين به حساب آورد. نمی شود به اعتبار اينکه کسانی که مختصر اختلافی با نظرات رسمی در يک گروه يا جمعی دارند، به عنوان افرادی که مخالف دين و نظام هستند، قلمداد کرد و مورد حمله قرار داد. اين تنگ نظری ها به نوعی بر روشنفکران اعمال شده و به نوعی ديگر بر فقها. امام اين نگاه را مخالف وحدت بر سر منافع ملی می دانستند.

وحدت بر اساس خويشاوندی سياسی طرح نمی شود
مهندس موسوی در ادامه اين گفتگو تاکيد دارد:«از نظر امام وحدت بر اساس خويشاوندی سياسی طرح نمی شود.در وحدت مورد تاکيد امام، فاميل و دوست و آشنا به هم باج نمی دهند بلکه امام وحدت را به مولفه های منافع ملی و حيات طيبه نظام اسلامی بر می گردانند و همه جا به آن تاکيد می کنند. بحث بر سر خدمت و ارزشهای بسيار اساسی و بنيادی است که کشور را برومند کند. منشور برادری حضرت امام، کاملا به مسائل حياتی جامعه معطوف است. صلاح گروه های مختلف سياسی، فقها، روحانيون، روشنفکرها و مردم است که روی آن فکر کنند و انديشه های مختلف آنها بر اساس اين پيام به هم پيوند بخورد. »
در ادامه اين گفتوگو از مهندس موسوی پرسيديم لحن حضرت امام در نامه به جريانات سياسی موجود، خوش بينانه و خود اين لحن ايشان وحدت بخش است.واقعيت چه بود؟ آيا فضای آن دوران اينگونه بود يا امام عمدا با اين کار می خواهند به جامعه و گروه های سياسی وحدت را القا نمايد؟ پاسخ اما اين چنين مهم بود: حقيقت اين است که در آن شرايط که خود نامه هم به آن معطوف است، اختلاف هايی وجود داشت و جناح بندی هايی هم بروز کرده بود . شخصيت ها در نهادهای موازی حضور داشتند که اين نهادها به جناح مخصوص خودشان تعلق داشت. دفتر تبليغات اسلامی در کنار سازمان تبليغات اسلامی، انجمن اسلامی در کنار جامعه اسلامی و غيره وجود داشت. در نهادهای مختلف چنين تقسيم بندی وجود داشت. آنچه من در رابطه با حضرت امام دقت کرده ام ايشان در حوزه اقتصاد، معيشت، رفاه و … ترجيح هايی داشت که من فکر می کنم با نظريات دولت خيلی نزديک تر بود يعنی با جناحی که آن موقع سر کار بود.
وی می گويد :آنچه مهم است اين است که هيچ کدام از اين اختلاف ها، منجر به اين نشد که در حلقه پيرامونی ايشان، افراد متعلق به جناح های مختلف حذف بشوند. همه اينها يکپارچه حضور داشتند.آقای عسگر اولادی بود، آقای مهدوی کنی بود، آقای موسوی خوئينی ها بود، آقای موسوی اردبيلی هم بود.اين افراد همه در کنار امام بودند. بودن يک جناح در کنار امام به معنی حذف جناح ديگر نبود.
«»من خيلی روی اين مساله فکر کرده‌ام.احساسم بر اين است اين حلقه ها، واسط ارتباط امام با بخشی از قاعده جامعه بودند. يقينا افردای که از طريق آقای موسوی خوئينی ها – که امروز مورد اتهام و فحاشی قرار گرفته اند – به امام وصل می شدند؛ از طريق آقای مهدوی کنی نمی توانستند وصل بشوند. همان هايی که از طريق آقای مهدوی کنی به امام وصل می شدند و سخنان اينها از طريق ايشان به گوش امام می رسيد يقينا نمی توانستند از طريق آقای موسوی خوئينی ها وصل شوند. اين خودش يک روش خوبی بود. برای همين ايشان در مقابل حذف هر کدام از اين چهره ها در گرداگرد خودش به سختی مقاومت می کرد همه تا آخرين دم در کنار ايشان ماندند. حذف اينها، موجب اختلال می شد و اين اختلافات را به بدنه اجتماعی می کشاند. حذف هر کدام از اين چهره ها، به معنای حذف يک قاعده اجتماعی نبود، چرا که قاعده که حذف نمی شود؛ بلکه رابطه رهبری و بخشی از قاعده اجتماعی قطع می شد. به نظر می رسد اين مساله غير از اينکه بعد اعتقادی داشت، يک جنبه استراتژيک هم در ذهن امام داشت. ايشان هر کسی را که قصد خدمت داشت و نيت پاک داشت، در انقلاب اسلامی و نظام به نوعی مشارکت می داد. «»

امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به انديشه های مختلف در سطح سياسی بسيار کم شده است
مهندس موسوی در اين باره که شما در گذشته مسئوليت‌های خطيری داشتيد. الان هم در عرصه سياسی حضور فعال داريد و هميشه مسائل را رصد می کنيد. پس از انقلاب همه استعداد های بالقوه تفرقه در کشور پررنگ می شود، آشوب های منطقه‌ای، نزاع های قومی، هجمه تهديد کننده دشمن خارجی، فشارهای اقتصادی؛ همه پيش‌نيازها برای اينکه جامعه دچار تشتت و تفرقه بشود، وجود داشت و شرايط سختی بر جامعه حاکم بود که نظام اين فضا را مديريت می کند. الان سی سال پس از انقلاب، نظام به شرايط خاصی گام نهاده است. به نظر شما شرايط امروز خطيرتر است يا شرايط آن دوران؟خاطرنشان می کند:ما می توانيم از گذشته درس بگيريم اما دو تا موقعيت دشوار را به سختی می توان روی هم انداخت و با هم مقايسه کرد. ما آن موقع تازه انقلاب کرده بوديم و تازه از سلطه رژيمی درآمده و رو به نظام جديدی آورده بوديم. نظام سابق ريشه عميق تاريخی داشت و اثر خود را در فرهنگ ، سياست ، اجتما ع و ساختارهای حکومت گذاشته بود بعلاوه حرکتی که انقلاب آغاز کرده بود برخلاف نظم موجود جهانی تلقی می شد و بخاطر همين دشمنان زيادی در سطح جهان بود که مشکلات زيادی مثل کودتای نوژه، شورشها و حمله صدام برای ما به وجود آورده بودند. در سطح بين المللی هم حرکت های ديگری وجود داشت.آنچه در اين شرايط به ما قدرت می بخشيد، وحدت و همدلی بر گرداگرد يک ايدئولوژی بسيار پيشرفته، مترقی و به روز و يک نوع صيانت از اين وحدت در مقابل امواج فتنه هايی که می توانست اين وحدت را مورد حمله قرار بدهد، وجود داشت.
می می گويد :در حال حاضر يقينا خطرهای آن موقع را به آن شکل نداريم اما اينکه الان احساس می کنيم آسيب پذيرتر شده ايم، به نظر من عامل آن مشکلات داخلی است. زمان جنگ علی رغم همه مشکلات، احساس قدرت وصف ناپذيری می کرديم ولی الان چنين احساسی وجود ندارد.
به نظر من امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به انديشه های مختلف در سطح سياسی بسيار کم شده است. آن موقع مشکلات اگر چه بيشتر بود، تحمل و سعه صدر هم بيشتر بود. انديشه های مختلفی که با هم اختلافاتی داشتند می توانستند در کنار هم کار بکنند ولی الان متاسفانه چنين حالتی وجود داشت.

ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است
نخست وزير دوران دفاع مقدس در بخش ديگری از گفتگوی خود با پايگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در تبيين تفاوت های دهه اول و فضای فعلی کشور از حاکميت ارزشهای بنيادی در آن دوران ياد کرد که همه را برای اجرای سالم قوانين بسيج کرده بود. وی اظهار داشت: « آن موقع اگر فساد اقتصادی مطرح می شد، سريع مورد توجه قرار می‌گرفت. کوچکترين فسادی، بزرگ ديده می شد. اگر در سطح دولتی گفته می شد که ده هزار دلار گم شده و تکليفش روشن نيست و مشخص نيست کجا هزينه شده، ممکن بود که منجر به سقوط دولت بشود. در حالی که الان بحث ميلياردها دلار هست ولی هيچکس حساسيت نشان نمی دهد. من نمی خواهم کسی را متهم بکنم اما اينها مسائلی را در کشور به وجود می آورد که ما را آسيب پذيرتر می کند. آن موقع دغدغه همه رسيدن به اين مساله بود که همه مردم از نعمات و امکانات و از فرصت هايی که يک کشور و نظام می تواند داشته باشد، بهره‌مند بشوند و صادقانه اين خدمات در اختيار همگان گذاشته بشود. بحث، بحث مردم بود.متاسفانه امروزه اين ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است.»
ميرحسين موسوی به هدفمند کردن يارانه ها اشاره کرد و گفت: من مجبورم به نکته ای اشاره کنم. همين لايحه هدفمند کردن يارانه ها اگر اول انقلاب بود به اين شکل طرح نمی شد. اصل اين لايحه چيز بدی نيست. اما اينکه ما بياييم از يک طرف حذف يارانه ها را مطرح کنيم و بنزين را گران نماييم و از سوی ديگر بودجه مترو داده نشود. از يک طرف امور مردم به دليل بهای سنگين بنزين مختل شود و از طرف ديگر به تامين وسايل حمل و نقل عمومی اهميت ندهيم، برای مردم مشکل ايجاد می کند. همه زندگی و شغل و درآمد ملت به رفت و آمد بستگی دارد. اگر ما حمل و نقل را گسترش داده باشيم اين گرانی بنزين بار زيادی را روی هزينه های خانوار وارد نمی کند. اما اگر به دليل وجود پاره‌ای از مسايل بين دولت و شهرداری، ارز مورد نياز مترو تامين نشود و در حالی هدفمند شدن يارانه ها تصويب شود که مشکلات زيادی -مثل قرار داشتن مترو در بدترين شرايط تامين بودجه- وجود داشته باشد، چوب اين مسائل را مردم می خورند.
وی تاکيد می کند که لايحه هدفمند کردن يارانه ها اگر خوب اجرا بشود، دولت کارآمدی داشته باشد و از همه نيروها خوب استفاده کند و مشکلات مردم را حل کند ، ممکن است به کشور کمک کند. اما اگر اينگونه نشود، خداوند با هيچ کسی عهد و پيمان نبسته است. اگر داد مردم را دربياورند، آنان را در برابر دولت قرار می‌دهند. »

دهه اول انقلاب يک نوستالژی ملی است، هنوز هم ذائقه آن در دل مردم مانده است
وی با بيان اينکه حتی در شرايط جنگی افکار عمومی اجازه اظهارات متناقض و سياست های دوگانه به دولت نمی دادند، گفت: اينکه يک نفر از يک طرف حرفهايی بزند و از طرف ديگر کارهايی بکند که پاسخی برای اعمال خود نداشته باشد، اشتباه است. الان ما جنين چيزهايی را زياد داريم. اين مساله ما را آسيب پذير تر می کند و مشکلات ما را زياد خواهد کرد.نخست‌وزير دوران امام از دهه اول به عنوان يک نوستالوژی ياد می کند و اظهار می دارد : اين حسی که در سطح ملی به دهه اول انقلاب وجود دارد، ناشی از اين است که در شرايط آن دوران چون مردم می‌دانستند که همه توان نظام و دست اندرکاران در خدمت حل کردن مشکلات آنان است اگر جايی هم کم و کسری می ديدند، تحمل بالايی داشتند. می آمدند پشت سر دولت قرار می گرفتند.
« مردم با کم و کسری های کشور که خيلی زياد هم بود و ناشی از فقر و جنگ و انفجار کشتی های نفتی، خطوط انتقال گاز و محدوديت های واردات و صادرات بود، می ساختند. مشکلات را حس می کردند ولی فريادشان بلند نمی شد. چون می دانستند که هم خودشان، هم کسانی که در خدمتشان هستند برای حل اين مساله تمام توان خود را به کار گرفته اند. برای همين با يک همکاری وسيع و صبر بزرگ در سطح ملی روبرو بوديم که هم اختلافات را از بين می برد، هم مشکلات را حل می کرد و هم پشتوانه قوی برای نيروهای رزمنده ما در جبهه بود.
در چنين شرايطی که کمبودهايی وجود داشت، مردم بچه های خود را به جبهه می فرستادند و طلاهای خود را به دولت می بخشيدند تا بلکه بخشی از هزينه های جنگی را تامين بکنند. اين مساله احساسی از امنيت و آرامش را در کشور ايجاد می کرد که هنوز هم ذائقه و سابقه اش در جامعه مقداری مانده است. الان متاسفانه چنين چيزهايی نيست.

اجرای متوازن قانون اساسی همه را دور يک ميثاق ملی جمع می کند
مهندس موسوی در پاسخ به اين پرسش که اصولی که بر آنها بايد وحدت کرد چيست؟ چگونه بايد وحدت را تعريف کرد؟ به نظر می‌رسد در مفاهيم اساسی مانند منافع ملی يک تعريف واحد مورد قبول و اجماع نيست. چرا؟ می گويد:به اين دليل که توجهی به قانون اساسی نداريم.در متن قانون اساسی همه مسائل بصورت متوازن در مطرح شده است و نمی شود ما بخشی را برجسته نگاه کنيم و بخش ديگر را کم رنگ ببينيم. الان جناح ها و مسئولان مختلف به مذاقشان خوش می آيد که تکه ای را برجسته کنند و تکه ديگر را ضعيف نمايند؛ اين درست نيست. اينها بخش های به هم پيوسته است. مخصوصا بخش مربوط به آزادی ها (آزادی بيان، آزادی اجتماعات، آزادی عقيده … )،شوراها، اصل عدم تجسس، مساله زبان های قوميت های و آموزش آنها و …، اينها هيچ خطری را برای کشور ايجاد نمی کنند بلکه وحدت بخش هستند. بنده نوعی نمی توانم با سليقه خود بگويم که اجرا يا عدم اجرای اين اصل، صلاح نيست.
«» توجه کنيد که در زمان جنگ در کشورهای مختلف، انتخابات يا انجام نمی شود و يا بسيار تصنعی برگزار می گردد. در زمينه اجرای قانون مشکل پيدا می شود اما در تمام دوران جنگ ما باوجود همه بحران ها و مشکلات وسيعی که بود «انتخابات» ها علی رغم هزينه هايی که داشت، پشت سر هم انجام شد و نظام به قوت خود باقی ماند. کسی به ذهنش نرسيد که کار ديگری بکند.تنها موردی که تاخير انداخته شد، اجرای قانون شوراها بود. دليل آن هم نظريات مختلف مسوولان بود وآن زمان من اعتقاد داشتم برای عدم تمرکز دولت قانون شورا يکی از مهمترين راهکارهای ممکن است. برخی مخالف اين بودند می گفتند زمان جنگ احتمال دارد مشکلات اساسی در برخی از مناطق خصوصا مناطق مرزی داشته باشيم. ما در دولت اقدام کرديم قانون را به مجلس برديم و زمانی هم برای انتخابات شوراها معين کرديم. در آستانه انتخابات، عده‌ای از استاندارها به امام نامه نوشتند که اين مساله به تاخير انداخته شود. حضرت امام ملاحضه کردند. بعد در جلسه روسای سه قوه تصميم بر اين شد که انتخابات به بعد از جنگ وانهاده شود.بحث اين بود که ما همه اصول را پياده کنيم ولی الان اين اعتقاد زياد وجود ندارد. برخی اصول پررنگ شده و برخی اصلا کنار گذاشته شده اند. عدم اجرای درست قانون می تواند يکی از عوامل تفرقه باشد و از سوی ديگر اجرای متوازن آن می تواند همه را دور يک ميثاق ملی جمع کند .»"

شکستن پی در پی نهادها يا تخريب قوانين، بويژه قانون اساسی حلال مشکلات ما نيست
از مهندس موسوی پرسيديم شما می فرماييد که اگر همه اصول قانون ساسی بصورت متوازن نگريسته و عمل شود، بخش بزرگی از اين مشکلات حل می شود.آيا احساس نمی کنيد که قرائت از برخی از اصول قانون اساسی آنقدر فربه هستند که اصول ديگر را به خودی خود کم رنگ می کنند؛ بطوری که مفسران و مجريان آن اصول را خيلی مورد توجه قرار می دهند و متوجه اصول مهم ديگر نمی شوند؟ همين امر باعث شده است که برخی از لزوم بازنگری در قانون اساسی سخن به ميان آورند.
وی پاسخ داد :مشکلاتی در جامعه داريم که بخشی از آن به ميراث های ما بر می گردد.رفتار، علايق و کردار سياسی ما بيش از شکل و ظاهر قانون اساسی درموضع گيری های نظام ما موثر واقع شده است و گرنه ما در جهان کشورهايی داريم که از نظر شکلی و محتوايی جوامعی کاملا دموکرات و باز هستند اما وقتی به قانون اساسی آنها توجه می کنيم و به رويه هايی که بايد به آن رجوع کنند، نگاه می کنيم، می بينم که خشک تر از قانون اساسی ما در آن کشورها وجود دارد ولی رويه هايی که برای نهادينه کردن مردم سالاری در آن کشورها استقرار پيدا کرده، منجر به اين شده که تفسير آن چارچوب های خشک سنتی، مشکلی برای دموکراسی و آزادی به وجود نمی آورد. نمونه اش چند کشور اروپايی که اگر نگاه بکنيد اصول بسيار سنتی مبتنی بر نظام شاهنشاهی در آن هست. وی اضافه می کند : شکستن پی در پی نهادها يا تخريب قوانين بخصوص قانون اساسی حلال مشکلات ما نيست. اين خودش می تواند يک نوع آشوب و آشفتگی را در کشور ايجاد کند. توجه به مسائل اجتماعی-سياسی ريشه داری که در تاريخ کشور و فرهنگ ما وجود دارد، مهم است. مخصوصا اگر ما دقت بکنيم که خود قانون اساسی نيست که در حقيقت اين مساله را ايجاد می کند بلکه نوع تلقی از قانون است که با تکيه بر نيروهای اجتماعی و فرهنگی به اين مشکلات عمق می بخشد.
يک ذهنيت نقاد مردمی که نسبت به سرنوشت خود حساس هست، با استفاده از تمام فرصت ها برای جمع شدن بر اصول قانون اساسی می تواند به ما مجال دهد که ما تفسيرهای متعالی تر اين قانون را اجرا نماييم. البته قانون اساسی هم وحی آسمانی نيست و بر اساس مقتضيانت زمان می تواند در چارچوب پيش بينی شده مورد تجديد نظر قرار بگيرد.
مهندس موسوی تاکيد دارد :من مشکل را بيش از آنچه که فربه بودن يک اصل و سنگينی بر اصل های ديگر ببينم در برخی از سنت های اجتماعی فرهنگی می بينم که با رويه های نادرست انباشت شده در طول تاريخ و ايجاد رويه های غلط جديد، به نوعی به کرختی رسيده است. کرختی تنها به حکومت مربوط نيست. به کسانی که شهروند عادی هستند هم مربوط می شود. البته من نقش تربيتی حاکميت در فرهنگ پذيری جامعه و آشنايی آنها با حقوق خود را خيلی موثر می دانم. وقتی حضرت امام بر می تابيد که افکار و انديشه های مختلفی وجود داشته باشند، اين خودش در فرهنگ جامعه تاثير زياد می گذاشت. امام دائم به ملاک ها و معيارهای جمعی در تصمصم گيری ها برمی گشت.

اگر در يک نظام، مردم برايشان عادی باشد که حقوقشان پايمال بشود و آنها چيزی نگويند آن نظام بسوی ديکتاتوری و خشونت سير می کند
مهندس موسوی در ادامه با بيان اينکه شيوه تفسير حاکميت در رابطه با قانون اساسی از يک سو اهميت فوق العاده ای دارد و در سوی ديگر، سمت گيری مردم و روشنفکرها هم اهميت زيادی دارد.امام حق را گرفتنی می دانند.آزادی را گرفتنی می دانند.آزادی را جزو حقوقی می دانند که بايد مردم بايد دنبال بکنند و به از دست دادن ارزشهای بنيادی تن در ندهند.اين برای ما يک اصل است. اگر در يک نظام، مردم برايشان عادی باشد که حقوقشان پايمال بشود و آنها چيزی نگويند؛ آن نظام بسوی ديکتاتوری و خشونت سير می کند. اينجاست که نقش مطبوعات، رسانه ها، روشنفکران، مردم، ادبيات سياسی و فرهنگی اهميت پيدا می کند.گفت:البته همه نظام ها با اين مساله روبرو هستند. در کشورهايی که جامعه کمی به پختگی رسيده است، يک ذره محدوديت که در برابر حقوق مردم ايجاد می شود، بلافاصله موج اعتراض ايجاد می شود و اين کار نهادينه شده است.
وی می گويد :ما از دوران مشروطيت قدم های زيادی پيش گذاشتيم.وضعيت امروز ما نه با دوران مشروطيت و نه با سی سال پيش قابل مقايسه نيست.قدم هايی پيش گذاشتيم اما اينکه بگوييم اين راه در نقطه ای به پايان رسيده و مردم بروند در خانه خود بخوابند و هيچ خواسته ای نداشته باشند و مساله خوبخود حل بشود، اشتباه است. مطالبه مردم از حاکميت و تفسير روشن انديشانه حاکميت از قانون اساسی به نحوی که به ملت کمک کند، راه حل مشکلات است

بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پيمانهای چند ميليارد دلاری به سپاه نه به نفع کليت نظام است و نه به نفع سپاه
نخست وزير دوران دفاع مقدس تاکيد می کند :«حساسيت شديدی در فرامين حضرت امام نسبت به مسائل مالی بود.يک زمانی در کشور اين بحث آغاز شد که نيروهای مسلح نياز مالی دارند و بايد وارد فعاليت های تجاری شوند.من مخالف بودم و اعتقاد داشتم که اين مساله کشور را با مسائل مختلفی روبرو می کند. می گفتند نيروی نظامی می خواهد کار عمرانی بکند. من گفتم نيروی نظامی که در پی آن باشد که که قيمت دلار چند است ديگر به وظايف خود عمل نمی کند و فساد هم ايجاد می کند. استدلال آنها اين بود که در قانون اساسی اصولی داريم که در زمان صلح، ارتش و سپاه می توانند در سازندگی کشور کار کنند. من گفتم، بله در حد خود می توانند اين کار را بکنند بدون اينکه از انجام وظايف خود جدا شوند و نيازی نيست که در مسائل مالی وارد شوند. نيازهای مالی آن‌ها بايد در دولت و وزارت دفاع حل و فصل بشود. بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پيمانهای چند ميليارد دلاری به سپاه نه به نفع اقتصاد کشور است و نه به نفع سپاه و نه نفع کليت نظام. اين رويکرد به تنهايی ميتواند کشور را در معرض خطر قرار دهد .وی می افزايد : در سه چهار سال اخير اينگونه مسائل ابعاد وسيع تری پيدا کرده است . توسعه موسسات پولی عجيب و غريب هم در ميان نيروهای نظامی و انتظامی مشکل ايجاد کرده و هم در ميان مردم. فکر نکنيم که سپاهی عزيزی که در مرزهای کشور شهيد می شود، نفعی از اين برده است. خير، اين فعاليت اقتصادی برای خود شبکه ای ايجاد کرده که اين شبکه، شبکه اقتصادی صرف نيست مقاصد سياسی هم دارد و اين به نفع کشور نيست. حضرت امام اين مساله را بارها مطرح کرده است، اگر به آن عمل می کرديم به اينجا نمی رسيديم. »

هستند کسانی که نان خود را از راه دروغ و تهمت می خورند
مهندس موسوی در اين باره که امام در نامه خود از واسطه هايی سخن می گويد که القای بدبينی می کنند و توصيه موکد دارند که از اينها پرهيز شود.اينها کی هستند؟ چکار می کنند؟ می گويد :هستند کسانی که نان خود را از اين راه می خورند.واقعا من نمی دانم دين و ايمان دارند يا نه.الان فضای تهمت خيلی رواج دارد.ما افرادی داريم که اگر پرونده هايشان با نگاه امام گشوده شود پرونده های بسيار آلوده ای دارند. اينها آمدند يکدفعه يک حرکت عظيم مردمی را می گويند که به منافقين ارتباط دارند و … . اينها همان کسانی هستند که آتش بيار معرکه هستند و نفع خودشان برای رو نشدن پرونده هايشان در اين است که دائم اين اختلافات را در کشور به هم بزنند و بدبينی ايجاد کنند. در حالی که به سود همه هست که حقوق مردم را بشناسند و خوش بينی ايجاد کنند. اينکه يک عده ای اين وسط بيافتند و بگويند اين با بيگانه ارتباط دارد و … اين کار بزرگ کردن بيگانه است اگر بيگانه ها اينقدر بزرگ هستند که می توانند اينهمه آدم را به صحنه بياورند که ما بايد دستهايمان را ببريم بالا و از کل انقلاب اسلامی استعفا بدهيم.
مهندس موسوی در پاسخ به پرسش که اين فضای بد بينی را چه کسانی می سازند؟ می گويد :يقينا يک عده از ساختن فضای بدبينی سود سياسی می برند و عده ای ديگر سود شخصی.مشهور بود که کسی در حضور حضرت امام واقعا جرات اينکه از ديگری غيبت کند و جوسازی و بدگويی بکند، نداشت.ايشان در همان جا جواب تندی می داد. بنده مواردی شاهد بودم که امام در برابر اين مسائل تند می شد. اين اثر جانبی در جامعه داشت. اينکه بايد مراقب کسانی که آتش بيار معرکه هستند و فضا را آلوده می کنند، بود.از او پرسيديم که امروزه عده ای بر ضرورت وحدت تاکيد می کنند و گروهی با مساله وحدت مخالفت می کنند. مسائلی از سوی برخی از افراد مطرح می شود می گويند اول محاکمه بعدا وحدت و از اين قبيل. شما اين را چگونه می بينيد؟.مهندس موسوی پاسخ داد:جنگ سياسی و قدرت طلبی است. در اين ميان آنچه مطرح نيست، معنای وحدت است. يک عده ای نفعشان بر اين است که در اين کشور اختلاف باشد و دايره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود. امام سعی می کرد که متن واقعی انقلاب و جامعه غنی باشد. بزرگترين حجم را داشته باشد و حاشيه، کوچکترين حجم ممکن را داشته باشد. موقعی که در وصيت نامه سفارش می کنند که کسانی که از انقلاب بريدند، بازگردند؛ نشان می دهد که حتی آن حاشيه کوچک را هم بر نمی‌تابند.می خواهند همه در دريای وحدت قرار بگيرند.

امروز حاشيه نظام از متن پررنگ تر شده است
مهندس موسوی در ادامه با بيان اينکه امروزه حاشيه نظام از متن فراتر رفته است می گويد :آنچه امروزه اتفاق افتاده اين است که حاشيه از متن فراتر رفته است و متن خيلی لاغر شده است.من فقط نمادين می گويم که در اين حاشيه تعداد وسيعی از مديران و روحانيون، بخشی از مراجع، چند رييس دولت و حتی رييس مجلس داريم. به اين که نمی شود حاشيه گفت. اين نقل مکان است. در چنين حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می مانند به دليل عدم برخورداری از اين حاشيه بزرگ، مجبورند در يک حالت پادگانی و فيزيکی به افراد معدودی تکيه بکنند و اين همان چيزی است که به نفع کشور ما نيست.وی افزايد : مصلحت کشور اين است که آن فضايی که به عنوان غير خودی برای خود تعريف می کنند، در کوچکترين سطح و اندکترين وجه ممکن باشد. اگر غير از اين باشد، بايد در رفتار خود شک کنيم. نمی شود که در کشور هزاران هزار مدير برجسته ای که خدمت کرده اند همه را کنار بگذاريم و به حاشيه ملحق بکنيم.
«»الان يک عده ای کشف کرده اند که موسوی خوئينی ها توده ای است يعنی همين شخصی که شاگرد امام است.می گويند گروه فرقان پيش ايشان درس خوانده اند.اگر اينجوری باشد فکر می کنم ما در نظام يک نفر را نمی توانيم پيدا کنيم که با اين و آن ارتباط نداشته باشد.وقتی ما مسائل را به اين اندازه تقليل می دهيم اين نشان بيماری است که در جامعه ما گسترش پيدا کرده است. همه بايد نگران باشيم.»"
وی مثال ديگری هم می زند که اين مساله بسيار مهمی است که ما يک همايش دوسالانه کاريکاتور بگذاريم و بيش از صد نفر از بهترين کاريکاتوريست ها اعلام کنند که ما در اين دوسالانه شرکت نمی کنيم.اين اتفاق بزرگی است.ما اگر اين را علامت بگيريم، مشکلات را حل می کنيم.علامت ها هميشه در کلان جامعه نيست اگر در بخشی از جامعه آنها را ببينيم ، می توانيم به حل مشکلات برسيم. اينکه بيشتر سينمايی های، نويسنده ها، نقاش ها و … در حاشيه قرار می گيرند، اين علامت خطر برای کشور است.

ما دچار کرختی جذام‌وار شده ايم
مهندس موسوی در ادامه در توصيف اوضاع امروز به اين نکته اشاره می کند که ما دچار کرختی جذام‌وار شده ايم او سپس توضيح می دهد :ما دچار کرختی جذام‌وار شده ايم. يک يخش هايی از بدنه‌ی انقلاب جدا می شود و متوجه نمی شويم. اين وضعيتی است که ما الان متاسفانه داريم و نگرانی امام در منشور برادری توجه به اين قضيه است که حساسيت ها را در اوج خودش در ميان نيروهای مسوول حفظ کنند.
«»در اوايل سال ۵۸ چند نفر از هند آمدند و خواهان حضور گروهی در آن جا جهت معرفی انقلاب اسلامی شدند.بنده از طرف شهيد بهشتی مامور شدم که پس انتخاب چند نفر به هند رفتيم. يک روز که روی پله های مسجد جامع دهلی نشسته بوديم ديدم کنار من يک جذامی نشسته است که قسمتی از انگشتان و پاهايش افتاده است از يک دوست هندی پرسيدم که چرا اينجوری شده؟ گفت، بدن اين فرد کرخت است . وقتی تکه تکه می افتد شخص متوجه نمی شود. ما دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده ايم. وقتی می بينيم افرادی که برای نظام دل می سوزانند و چيزی از نظام نمی خواهند و حرفشان هم بازگشت به قانون اساسی و اصول است و ما راحت آنها را مورد هتاکی قرار می دهيم و حتی مثلا به آقای کروبی حمله فيزيکی می کنيم ، بايد بدانيم که يک کرختی اساسی پيدا کرده ايم.»"
وی در پاسخ به اين پرسش که آنچه از خاطرات امام و ياران ايشان از دهه اول بر می آيد ، اين تصوير را ايجاد می کند که آزادی سوال و انتقاد و مخالفت با نظرات ديگران و ايشان در آن زمان معمول بوده است، چرا امام که خود نظريه پرداز ولايت فقيه بودند، مساله تمکين مطلق را در اين موارد مطرح نمی‌کردند؟ هم می گويد : البته در آن دروان به دليل محبوبيت امام، مخالفت با ايشان يک نوع بدبينی نسبت به شخص در جامعه ايجاد می کرد اما اين مانع از آن نبود که افراد و نهادهای مختلف ار جمله مجلس نظر خود را اعلام نکنند. من افراد مختلفی را يادم هست که حرفهای درشتی هم در رابطه با امام زده بودند و فکر نمی کردند به نظر امام رسيده است. بعدا فهميده بودند و از ايشان وقت خواسته بودند و ايشان بلافاصله وقت داده بود. اين مساله در سطح جامعه هم انعکاس پيدا می کرد. تحمل، مدارا و آزادانديشی بخشی از اعتقادات دينی ما است که هيچ نوع تناقضی با مساله قانون اساسی ندارد بلکه قانون اساسی در همه جا به اين مساله تاکيد کرده است. البته بيم آن هست يک موقع اجماعی پيش آيد که به دليل ناکارآمدی و بدعمل کردن ما، مردم در هيچ موردی را قبول نکنند. من فکر نمی کنم در اصل آن چيزی که انقلاب برای آن اتفاق افتاد، مشکلی باشد.مشکل در عملکرد ما است.گر زمانی مردم تصميم جمعی و اجماعی بگيرند در برابر موج آن نمی شود ايستاد.

به نفع کشور است که بر سر يک امر مهم و بنيادی بنام قانون اساسی اجماع کنيم
مهندس موسوی در پايان اين گفتگو ابراز می دارد :آنچه من مطرح می کنم از نظر سياسی به عنوان يک فرد کوچک که مختصر آشنايی با وضع کشور دارم اين است، به نفع کشور ما است که بر سر يک امر مهم و بنيادی بنام قانون اساسی اجماع کنيم.ممکن است بنده و شما عقايد متفرع و مختلفی داشته باشيم ولی لازم است که بر همين قانون اجماع بکنيم و مشکلات را حل کنيم و از اين تفرق بيرون آييم و اصلاحات خوبی را در کشور انجام بدهيم . من اين را بهترين مساله برای اجماع می دانم . خود قانون اساسی هم وحی نيست و اگر لازم باشد ميتواند اصول آن مورد تجديد نظر قرار گيرد همانطور که در سال ۶۸ اينچنين شد .ما اگر اين اجماع را داشته باشيم، در فضايی که حضرت امام در اين منشور می فرمايند، قضيه بگونه ای خواهد بود که باز هم مردم مدافع ارزشهای اسلامی خواهند بود. اگر مشکلات حل شود مردم دنبال حاکمان می آيند ولی اگر ببينند که آنها را بدبخت تر می کنند، فشار بيشتر می کنند، مشکلات را زياد می کنند؛ به نظر من اصلا نمی شود روی آن حساب کرد.
وی می گويد :اينکه به مردم بگوييم علی رغم همه بدی ها و ضعف ها و فساد ها پشت حاکميت بايستيد؛ اين جوانمردانه نيست. نظام بايد مشکلات همه مردم را حل کند يا اينکه در جاهايی که نمی تواند کاری بکند، مردم را قانع سازد.از تکنولوژی هسته ای تا سياست های اقتصادی و کارآمدی.مردم از اين نظام انتظار دارند.
سخن پايانی مهندس موسوی هم يک توصيه و هشدار بود : مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند يقينا برای اين تحمل اينهمه مشکل نيامدند.آنها آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند.اگر درست عمل نکنيم اين فضا از دست می رود نه اينکه ما می خواهيم از دست برود، خودش می رود.حکومت بايد مشکلات مردم را حل کند.مثل دفاع مقدس که اگر مردم نبودند دشمنان می آمدند کشور را می گرفتند. آنها که ديگر چرتکه نمی انداختد که اينها مسلمان هستند و بايد مراعات کنيم. مشکلات کشور همچنين شکلی دارد اگر دولت در مسائل مختلف کارآمد نباشد مردم برنمی تابند و اعتراض می کنند. عدم کار آمدی به طور قطع به سلب مشروعيت نظام ختم می شود.

نوشتن دیدگاه

سرکوب شديد ترس مردم را ريخت، گفت وگو با عبدالکريم لاهيجی، روزآنلاين

عبدالکريم لاهيجی نايب رئيس فدراسيون جهانی جوامع حقوق بشر در گفت وگو با روز با اشاره به اظهارات اخير محسنی اژه ای درخصوص لزوم صميمانه شدن رابطه دادستان ها با نيروهای نظامی و امنيتی گفت که چنين اقداماتی به منظور تدارک سرکوب شديدتر صورت می گيرد. وی تاکيد کرد مقامات تلاش می کنند که به اين وسيله مردم را خانه نشين کنن، اما ترس مردم به واسطه همين اقدامات ريخته است. اين گفت وگو را می خوانيد:

آقای محسنی اژه ای دادستان کل کشوراز دادستان های کشور خواسته اند که رابطه صميمانه ودوستانه ای با نيروهای اطلاعاتی و امنيتی داشته باشند. اين به چه معناست؟
اگر خاطرتان باشد نام فرمانده نيروی انتظامی در جنايات رخ داده توسط بسيجی ها و نيروهای پليس بعد از انتخابات که از تجاوز وشکنجه و آزار واذيت مردم تا کتک زدن تظاهرکنندگان را در برمی گرفت بارها مطرح شده بود. حتی در گزارش های کميته های تحقيق وتحفص مجلس نيز از مسووليت ايشان نام برده شده بود. اما ديديد که چند روز پيش آقای احمدی مقدم گفته بود که اگر يک مامور نيروی انتظامی شيشه ای را هم شکسته باشد ما نمی توانيم به اين عنوان او را مورد بازخواست قراردهيم. بنابراين اظهارات آقای اژه ای حاکی از ادامه اين روند و حاشيه امن دادن به چنين بی قانونی هايی خواهد بود. آقای محسنی اژه ای با توجه به اينکه پيش از اين که برکرسی دادستانی کل تکيه بزند سالها وزير اطلاعات بود و قبل از آن هم بيشتر مقامات امنيتی داشته تا قضايی- حال چه به عنوان رييس دادگاه روحانيت وچه به عنوان قاضی مستقر در وزارت اطلاعات – فکر می کنند بتوانند با اين اظهارات چهره خشن وآلوده به خون وشکنجه نيروهای انتظامی و نظامی را در پيشگاه مردم بهتر کنند واين سخنان نشان می دهد که ايشان تلاش می کنند تا چنين خطاهايی با برخورد قضايی مواجه نشود.

در واقع اين سخنان را چراغ سبزی به مقامات اطلاعاتی امنيتی می دانيد که هرکاری که می خواهند بکنند؟
بله، اينها نه فقط در مقام تعقيب ومجازات کسی نيستند بلکه از آنها حمايت ودفاع می کنند. پشت آنها هم گرم است. شما يادتان باشد که ظرف سالهای گذشته چه در پرونده قتل های زنجيره ای وچه در پرونده حمله به کوی دانشگاه و در ديگر موارد هرگز مسوولان به کسانی که دستور حمله داده بودند ومسووليت سياسی واداری اين جنايات را داشتند مورد تعقيب قرار نگرفتند. کسی که به تازگی مسووليت بسيج را به عهده گرفته -سردار نقدی- همان کسی است که در رابطه با شکنجه شهرداران تهران وحمله به کوی دانشگاه در دادگاه نظامی محکوم شد و محکوميت چهار تا شش ماه حبس پيدا کرد. حالا می بينيم که رهبر جمهوری اسلامی دوباره او را به خدمت فرا می خواند و به عنوان فرمانده بسيج انتخاب می شود. بنابراين مسلم است که نيروهای انتظامی اعم از سپاه و بسيج ونيروهای انتظامی به معنای دقيق کلمه می دانند که چون ماموريت اصلی آنها سرکوب است و از بين بردن همه گونه تجمعات – چه مسالمت آميز وچه غير آن-هرکاری که بکنند مورد پيگيرد وبازخواست قرارنخواهند گرفت.

چشم انداز آينده با توجه به اين توصيه آقای اژه ای و صميمانه شدن رابطه نيروهای اطلاعاتی انتظامی با مقامات دادستانی چگونه خواهد بود؟
جمهوری اسلامی هرگز فکر نمی کرد که با وجود گستردگی تقلب موسوی و مردم مقاومت کنند. انتظارشان اين بود که مثل گذشته که هم آقای کروبی و آقای رفسنجانی که فقط يک اظهار نارضايتی کردند وگفتند به خدا شکايت می کنند ايشان هم جا بزنند. با وجود اينکه ابعاد خشونت روز به روز بيشتر شد و دهها تن را کشتند و عده زيادی را دستگير کردند، هرگز نمی پنداشتند که دو مرتبه در ارتباط با روز قدس صدها هزار مردم به خيابان های تهران وبسياری از شهرستان ها بيايند. تحولات صورت گرفته در ماه های بعد از انتخابات نشان می دهد که ترس مردم با وجود خشونت روز افزون نيروهای پليس وبسيج ريخته است. مقامات فکر می کنند با بالا بردن ميزان خشونت و ميزان سرکوب به مرور مردم را منزوی و خانه نشين می کنند می کنند و می ترسانند. مثلا افراطی که در خصوص اعمال مجازات اعدام داريم به همين دليل است. به خصوص طی چهار سال گذشته هر چه اينها ميزان اعدام را در ارتباط با جراپم عمومی افزايش داده اند از ميزان اين جرايم کم نشده است. در واقع، ادامه سياست جزايی غلط گذشته، در سياست های امنيتی شان هم قابل رويت است.

نوشتن دیدگاه

عبدالله نوری: اگر اجازه بيان اعتراضات مردم را ندهند،‌ حکومت است که بايد جابجا شود، ادوارنيوز

ادوارنيوز: عبدالله نوری، در ديدار با جمعی از روزنامه نگاران که برای اطلاع از ديدگاه‌ها و تحليل‌های او به منزل‌اش رفته بودند در اظهاراتی صريح به تحليل عملکرد حاکميت در جريان انتخابات رياست جمهوری دهم و حوادث پس از آن پرداخت.

وزير کشور دولت اصلاحات در اين نشست با طرح پرسش‌هايی از حاکميت و مقايسه شيوه حکمرانان کنونی با شيوه حکومت حضرت علی (ع) که خود را با آن حضرت مقايسه می‌کنند، به مسايلی همچون وضعيت زندانيان سياسی، عدم اجرای اصول قانون اساسی،اعمال خشونت نسبت به معترضين، توهين‌های بی سابقه به مراجع تقليد و همچنين امنيتی کردن فضای جامعه به شکلی که حکومت از هر اقدام مردم ترس و واهمه دارد، پرداخت.

عبدالله نوری سخنان خود در جمع روزنامه‌نگاران را با جملاتی از فرمان اميرمومنان خطاب به مالک اشتر نخعی آغاز کرد. جايی که حضرت علی به فرماندار خود می‌گويد: ‌» ای مالک بدان من تو را به سوی کشوری می‌فرستم که پيش از تو حکومت های عادل و ستمگری داشتند . و مردم به کارهای تو همانگونه نظر می کنند که تو در امور حاکمان پيش از خود نظر می‌کنی و درباره تو همان خواهند گفت که تو درباره آنها می گفتی» .

نوری همچنين فرازی ديگر از اين فرمان را يادآوری کرد که در آن امام علی (ع) می‌فرمايند: «قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حيوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنيمت شماری زيرا آنها دو گروه بيش نيستند : يا برادران دينی تواند و يا انسانهائی همچون تو».

آيا خود را برتر از مالک اشتر می‌دانند

پس از ذکر اين فرامين امام اول شيعيان خطاب به مالک اشتر نوری سخنان خود را اين‌چنين آغاز کرد: «فکر نمی‌کنم کسی در جمهوری اسلامی خود را برتر از مالک اشتر بداند. خوب است حکمرانان جمهوری اسلامی ايران فرمان علی به مالک را هر از گاهی مرور کنند و خود و رفتار خود را با آن ارزيابی نمايند».

عبدالله نوری با اشاره به پرسش يکی از روزنامه‌نگاران در باره اينکه «هدف از اقدامات مربوط به انتخابات چه بود؟» گفت: «اين سئوال دو بخش دارد. يکی مربوط به انتخابات و ديگری مربوط به حوادث پس از انتخابات».

وزير کشور دولت‌های اول هاشمی و خاتمی افزود: « در بخش انتخابات حکومت در ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ اينگونه جمع بندی کرد که از واجدين شرايط که چهل و شش مليون و دويست هزار نفر می‌باشند حدود چهل ميليون در انتخابات شرکت کرده و مردم با رأی بيست و پنج مليونی خود رييس جمهورشان را انتخاب کردند و با رأی سيزده ميليونی جايگاه اصلاح طلبان و اصول گرايان حامی مهندس موسوی معين شد و با رأی سيصد هزاری خود، مردم جايگاه آقای کروبی را پايين تر از آراء باطله دانستند».

عبدالله نوری ادامه داد:‌ «ولی بخش گسترده ای از جامعه اينگونه فکر نمی کنند و می‌پرسند که آيا واجدين شرايط چهل و شش مليون و دويست هزار نفر است و يا بيش از پنجاه و يک ميليون؟ و آيا در انتخابات قريب چهل ميليون شرکت کرده اند و يا کمتر؟ و آيا تفاوت آراء رييس جمهور منتخب حکومت با آقای کروبی که مورد تاييد افراد و جريانات گوناگونی هم بوده بيش از بيست و چهار مليون رأی است؟ و ده ها سئوال ديگر».

عبدالله نوری در بخش دوم از پاسخ خود به اين پرسش با اشاره به برخورد حاکميت با اعتراضات مردمی در حوادث پس از انتخابات گفت: « بايد پرسيد چرا اينگونه عمل شده و عملکرد چهار و نيم ماهه پس از انتخابات برای حکومت چه نتايج مفيدی به بار آورده که علی الظاهر همچنان هم ادامه دارد؟ و با اين عملکرد چه موضوعی از منظر خود حکومت در حال حل شدن است. الآن پس از چهار و نيم ماه آيا جمع بندی خود حکومت اين است که بهترين و درست ترين رفتار را داشته و بهترين نتيجه را گرفته و اعتماد عمومی آسيب ديده ترميم شده و بحران ايجاد شده به اتمام رسيده»؟

وی افزود: «به نظر من در هر دو بخش مشکل و جود دارد و حکومت به نتايج مناسب نرسيده. در بخش انتخابات ممکن است کسی ادعا کند در يک چارچوب خشک برابر ضوابط و دستور العمل‌ها و قوانين عادی و حتی قانون اساسی حکومت مسيری را که درست تشخيص می‌داده دنبال نموده. قانون اساسی نظارت بر انتخابات را از وظايف شورای نگهبان دانسته همانگونه که تفسير قانون اساسی را هم در اختيار شورای نگهبان قرار داده و بر همين اساس هم شورای نگهبان نظارت را استصوابی تفسير نموده و همه مراحل از آغاز تا پايان انتخابات را جزء وظايف خود دانسته و اين شورا هم صحت دهمين دوره انتخابات رياست جموری را مورد تاييد خود قرار داده. حال سئوال اين است که آيا حکومت در ارتباط با اقناع معترضان و آنها که دچار بی اعتمادی نسبت به عملکرد حکومت و يا شورای نگهبان شده اند هم به نتيجه مطلوب رسيده؟ و آيا بهتر نيست که رفتار حکومت به گونه ای باشد که در چنين شرايطی نظر نهايی حکومت و يا شورای نگهبان بسياری از معترضان و کسانی که نسبت به نتيجه انتخابات دچار بی اعتمادی شده اند را قانع کند؟ ممکن است برای طرفداران حکومت چنين اعتمادی
حاصل باشد ولی برای معترضان به نتيجه انتخابات فکر نمی کنم چنين اعتمادی حاصل شده باشد و اين همان چيزی است که هر حکومتی از جمله حکومت جمهوری اسلامی را آسيب پذير می‌کند».

عبدالله نوری ادامه داد:‌ «در بخش دوم که بحث رفتار پس از انتخابات است آيا حکومت رفتار مثبتی از خود نشان داد؟ آيا به گونه‌ای رفتار شد که ترديد اشخاص مردد برطرف شود؟ خود حکومت برای خودش جمع بندی کند که اين حرکت چند ماهه برای پايداری و سربلندی حکومت مثبت بوده و يا منفی، به ويژه در ارتباط با مردم؟ آيا اين حوادث چند ماهه بر نگاه مردمی که ترديد داشتند اثر مثبت گذاشته يا اثر منفی»؟

وی بلافاصله افزود: «اگر به نتيجه رسيدند که اثر مثبت نداشته به دنبال راه حل باشند و نگذارند مسايل هر روز پيچيده ترشود».

اگر اجازه بيان اعتراضات مردم را ندهند،‌ حکومت است که بايد جابجا شود

عبد الله نوری ، حکومت را به ارزيابی عملکرد خود فراخواند و گفت: «خود حکومت از سر انصاف و مصلحت انديشی برای خودش رفتار اين دوره خودش را که شايد قابل پيش بينی برای کمتر کسی بود ارزيابی کند. چنانچه به اين جمع بندی رسيد که درست عمل کرده من هم توصيه می‌کنم ادامه دهد و از مسيری که انتخاب کرده بر نگردد و چنانچه به اين جمع بندی رسيد که در مسير چند ماهه گذشته نتيجه مطلوبی حاصل نشده اصلاح مسير نمايد و از رفتار گذشته خود عذر خواهی کند».

عبدالله نوری خاطرنشان ساخت: «چنانچه حکومت تمام توان خود را به کار ببرد تا معترضان را وادار به سکوت کند بايد بداند با اين شيوه اعتماد از دست رفته باز نمی گردد اگر چه به ظاهر سخنی نگويند و يا در مقام تقيه با حکومت هم آوا شوند و اين امر برای حکومت بسيار خطرناک است چون با گذشت زمان حکومت از جايگاه واقعی خود درميان مردم بی اطلاع می‌گردد و از همين ناحيه سنگين‌ترين آسيب بر او وارد می‌شود. به اعتقاد من يکی از اصول حکمرانی اين است که حکومت تمام توان خود را به کار برد که ظاهر و باطن مردم يکی باشد تا مبادا از درون، جامعه در حال انفجار باشد و حکومت کمترين خبری از آن نداشته باشد و رفتار حکومت نبايد به گونه ای باشد که مردم دارای دو چهره شوند در ظاهر تابع و مطيع و حداقل ساکت و در باطن و درون خانه‌ها و تجمعات درون گروهی خشمگين و پرخاشگر و عصبی».

نماينده امام خمينی در جهاد برهمين اساس تاکيد کرد: «هر گونه رفتار حاکميت که اضطراب و ناامنی را در جامعه تشديد کند و مردم در محيط بيرونی و در منظر حکومت احساس نا امنی کنند نظرات خود را به محيط های خصوصی و اندرونی و خارج از دسترس حکومت منتقل می‌نمايند و چه بسا از مسير قانونی و منطبق با موازين و کنترل شده هم خارج شود و حکومت زمانی به فکر چاره بيفتد که نفرات باقيمانده برای او بسيار کمتر از نياز او باشند و در چنين شرايطی اين حکومت است که بايد جابجا شود».

حقوق ملت در قانون اساسی را ورق‌پاره و بخش‌های ديگر را متن مقدس می‌دانند

عضو منصوب بنيانگذار جمهوری اسلامی در شورای بازنگری قانون اساسی در بخش ديگری از سخنان خود گفت: «به اصول قانون اساسی مربوط به حقوق مردم نگاه کنيد و سپس منصفانه قضاوت کنيد که چه کسی قانون اساسی را قبول ندارد و در عمل ورق پاره می‌داند و زير پا می‌گذارد؟ آنوقت به مخالفان وضع موجود اعتراض می‌کنند که شما قانون اساسی را قبول نداريد. سخن و خواست رهبران اصلاحات اين است که در چارچوب همين قانون اساسی که حاکميت را به قدرت رسانده تجمع داشته باشند و تنها و تنها برای اين تجمع می‌خواهند که بودن خود و متفاوت بودن خود از جريان حاکم را اثبات کنند حفاظت آن را هم خود حکومت به عهده بگيرد. چرا اجازه نمی دهند ؟ امروز احساس می‌شود که نه تنها به اين خواست حداقلی که از حقوق اوليه مردم است و در بسياری از نقاط جهان اين حق اوليه ملی به رسميت شناخته شده است حکومت جمهوری اسلامی تن نمی دهد که گاه اين خواست ها را اقدام عليه امنيت ملی و نوعی براندازی تفسير می‌کند».

عبدالله نوری ادامه داد:‌ «پس قانون اساسی را چه کسی اجرا نمی کند؟ حکومت و يا معترضان؟ شايد نظر برخی از آقايان اين باشد که چرا همانند ما فکر نمی کنيد و مشکل شما همين است و گر نه اگر مثل ما فکر می‌کرديد که بدون مجوز هم می‌توانستيد تجمع داشته باشيد. البته من فکر نمی کنم که آقايان پس از گذشت سی سال از انقلاب به نتيجه رسيده باشند که بايد يک حزب رستاخيز و اين بار مسلح درست کنند و با معيار وابستگی به آن حزب خودی و غير خودی را جداسازی کنند. امروز در نقاط گوناگون دنيا افکار و نظرات متفاوت وجود دارد. تجمع دارند برنامه دارند حزب دارند و در هيچيک از اين کشورها فعاليت جريانات گوناگون برای امنيت کشور خطر محسوب نمی شود و در ارتباط با ايران هم همه دنيا می‌داند جريانات مختلف با ديدگاه های متفاوت وجود دارد. چه دليلی وجود دارد که کمترين فعاليت جريانات گوناگون و جمعيت های متفاوت اخلال به امنيت کشور دانسته شود»؟

وی با طرح اين سوال که «آيا ظرفيت اجرای بخش حقوق ملت مندرج در قانون اساسی وجود ندارد؟» گفت: «اگر چنين است آيا بهتر نيست اعلام شود تا معلوم باشد چه کسانی در جهت پايمال کردن اصول قانون اساسی اقدام می‌کنند».

عبدالله نوری افزود: «شايد در نظر برخی قانون اساسی به دو بخش تقسيم می‌شود بخشی حکم ورق پاره را دارد که عمدتا مربوط به حقوق مردم است و بخشی همانند قرآن می‌ماند که حتی سخن گفتن در مورد آنها خروج از دين است من اعتقاد ندارم که قانون اساسی متن مقدس است و معتقد هستم که ابهامات و اشکالات گوناگونی در آن وجود دارد و لکن آن را متنی قراردادی می‌دانم که اعتبار آن را هم به همان قرار داد می‌دانم. در اصول قانون اساسی می‌تواند از برخی اصول و قواعد و يا ضروريات اسلامی استفاده شده باشد که طبيعتا قداست آن موارد هم مربوط به قداست اسلام است. من فکر می کنم سخن جريان اصلاح طلب هم اين است که حاکميت به همه اصول قانون اساسی قراردادی يکنواخت عمل کند».

مديرمسئول روزنامه توقيف شده خرداد در جمع روزنامه‌نگاران همچنين گفت: «به اعتقاد من حکومت پس از جمع بندی نتيجه انتخابات حتی اگر برای طيف گسترده ای از مردم قابل قبول نبود و در توجيه آنها هم موفق نبود بايد سعی می‌کرد تمامی مسايل مربوط به انتخابات را با همه امکانات در اختيار خودش از تمامی تريبون ها جمع آوری کند و حال اينکه ما شاهد هستيم خود حکومت داستان زندانيان انتخاباتی را به گونه ای مديريت می‌کند که علی الظاهر اين حکومت است که شمع حرکت اعتراضی به انتخابات را خود آگاه و يا نا خود آگاه روشن نگه داشته. من در حيرت هستم که اين نوع مديريت با چه نوع تدبير و درايتی سازگار است. حکومت زندانيانی داشته باشد تا در ذهن مردم هر روز خاطره انتخابات و اما و اگرهای آن زنده بماند».

وی افزود: «بالاخره هرکدام از اين زندانيان به مجموعه‌هايی وابسته هستند و خانواده‌های آنها، دوستان آنها، گروه‌های وابسته به آنها و جمع کثيری از مردم ايران نسبت به آن ها تعلق خاطر دارند. حکومت اين عزيزان را در زندان نگه داشته تا اين حرکت اعتراضی عليه حکومت زنده بماند؟ اين چه نوع تدبيری است؟ من احتمال می‌دهم که تحليل‌هايی به ارباب حکومت ارايه می‌شود که اگر زندانيان آزاد بودند حکومت مشکلات به مراتب بيشتری می‌داشت و حال اينکه چنين توجيه‌هايی ازسر استيصال است و نبايد اينگونه توجيه‌ها معيار تصميم گيری‌ها باشد. همانگونه که احتمال می‌دهم برخی از اين برخوردها از سر انتقام گيری‌های خاص باشد که تصميم گيرندگان اصلی بايد مراقب اينگونه مسايل باشند که انتقام گيری با منافع ملی و حتی منافع کلان خود حاکميت در تضاد است».

برخی از برخوردها صرفا جنبه انتقام‌گيری شخصی دارد

وزير اسبق کشور ادامه داد: «حکومتی که بخواهد منافع ملی کشورش و يا حتی منافع خودش را تامين کند قطعا نبايد روحيه انتقام گيری داشته باشد و بايد از رفتار تند و خشن بپرهيزد و از بردباری و سعه صدر برخوردار باشد همانگونه که امير مومنان می‌فرمايد «آله الرياسه سعه الصدر» و مگر قرآن نمی‌گويد «محمد رسول الله و الذين معه اشداء علی الکفار رحماء بينهم» آيا در کشور ما از رحمت محمدی بهره برده می‌شود؟ و يا نسبت به مومنان هم با شدت رفتار می‌گردد؟! و يا از ديدگاه حکومت معترضان در زمره کفار قرار دارند؟! و آيا عزيزان زندانی ما مشمول جمله زيبای امير مومنان که فرمود «اما اخ لک فی الدين او نظير لک فی الخلق «يا برادران دينی تواند و يا انسانهائی همچون تو » نمی شوند»؟

عبدالله نوری همچنين در بخش ديگری از سخنان خود گفت:‌ « يکی از اصول حکمرانی بهره بردن از حداکثر جاذبه و به حداقل رساندن دافعه است. حکمران موفق در همه حکومت‌ها کسی است که هر روز از تعداد مخالفان خود بکاهد و بر تعداد موافقان خود بيفزايد و در بسياری از کشورهای دموکرات دنيا به طور منظم برای ارزيابی همين موضوع نظر سنجی های دوره ای دارند. حال آيا در ايران هم حکمرانان به همينگونه رفتار می‌کنند»؟

وی افزود:‌ «در همين انتخابات اگر جناب آقای خاتمی کانديدا بودند شايد کمتر کسی از محافظه کاران از ايشان حمايت می‌کرد ولی با کانديداتوری جناب آقای مهندس موسوی به ويژه با مواضعی که اعلام نمودند و مرز معينی را با دو جريان اصول گرا و اصلاح طلب برای خود تعريف کردند بسياری از اصول گرايان و نيروهای ارزشی دهه اول انقلاب در نهادهای گوناگون نيز با تمام توان و امکانات معنوی و مادی برای اعتلاء کشور در جهت حمايت از ايشان گام برداشتند و پس از پايان انتخابات به نظر می‌رسد بسياری از اين طيف نيز دچار ترديد شدند».

نوری ادامه داد: «يک روز مخالفين محدود بودند به جريان سلطنت‌طلب و گروه‌های تروريستی و امروز نزديک‌ترين نيروهای همراه با حاکميت را هم در صف مخالفين حکومت قرار می‌دهند و توجه نمی شود که اين جدايی‌ها آسيب جدی و اساسی را متوجه حکومت می‌کند که با ريزش مرتب همراهان خود يک روز ممکن است حکومت تعداد اندکی را در صف حاميان خود بيابد و آن زمان برای جبران گذشته و باز گرداندن آب از جوی رفته دير باشد».

دين خدا را هم اگر از تريبون دادگاه تبليغ کنند مورد ترديد قرار می‌گيرد

نماينده بنيانگذار جمهوری اسلامی در سپاه پاسداران در ادامه نشست خود با روزنامه‌نگاران گفت: «افراد دستگير می‌شوند تا اعتراف کنند که تحت تاثير و يا در ارتباط با فلان فرد و يا نهاد خارجی چنين و چنان کرده‌اند با سوء ظن و گمانه زنی‌های بهت آور ارتباطات تشکيلاتی ميان داخل و خارج می‌سازند تا ثابت کنند که دافعه حاکمان کشور آنقدر قوی بوده که بسياری از نيروهای خدمت‌گزار کشور به جای جذب به حاکميت به بيگانگان جذب شده‌اند و عليه حاکميت خود به بيگانه پناه برده‌اند و برای اثبات يک چنين فرضيه موهومی که به زيان خود حاکميت نيز می‌باشد در مقابل آيه شريفه قرآن که فرمود «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا کثيرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا» با سوء ظنی وحشتناک به تجسس در احوال مومنان می‌پردازند».

وی با ابراز تاسف از اينگونه رفتارهای حاکميت تصريح کرد: «می‌خواهند مردم قبول کنند که زندانيان بدون هيچ فشاری واقعيت‌هايی را بيان می‌کنند و يا به نکات جديدی واقف شده‌اند. بهتر است حکومت بداند که اقارير مربوط به انتخابات و مسايل سياسی اجتماعی روز و يا مسايل نظری مربوط به علوم انسانی و امثال آن که سهل است چنانچه دين خدا هم به اين شيوه از طريق تريبون دادگاه تبليغ شود مورد ترديد قرار می‌گيرد و اين سئوال مطرح می‌شود که چرا با اين شيوه»؟

عبدالله نوری سپس افزود: «آيا حکومت مدعی است در تمام اعمال و رفتار خود راه صواب را طی نموده و معترضان بايد عذر خواهی کنند و از کرده نا کرده خود اظهار ندامت نمايند شايد مورد لطف قرار گرفته عفو و بخشش حاکميت شامل حال آنان گردد؟ اين است مشی امير مومنان و سفارشات او به مالک اشتر»؟

عبدالله نوری بار ديگر به سخنان مولای متقيان در فرمان خطاب به مالک اشاره کرد که در آن حضرت علی (ع) می‌فرمايد: «ای مالک از تغافل از آنچه مربوط به توست و برهمه روشن است برحذر باش چرا که به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسؤولی و به زودی پرده از روی کارهايت کنار می‌رود و انتقام مظلوم از تو گرفته می‌شود ای مالک هرگز نسبت به کاری که پيش می‌آيد و راه چاره دارد سرعت به خرج مده . مگو من مامورم و بر اوضاع مسلطم امر می‌کنم و بايد اطاعت شود که اين موجب دخول فساد در قلب و خرابی دين و نزديک شدن تغيير و تحول در قدرت است».

عبدالله نوری در بخش ديگری از سخنان‌اش با اشاره به «وضعيت اسف‌بار زندانيان انتخاباتی» گفت: « نگه داشتن عزيزان زندانی ما در زندان برای چند ماه و يا چند سال ديگر چه بهره‌ای نصيب حکومت می‌کند؟ آنچه مسلم است حکومت در قبال اين محکوميت‌ها هزينه سنگينی را در داخل و خارج می‌پردازد. آيا فايده و منفعت ادعايی اين برخوردها و دستگيری ها و دادگاه ها برای حکومت از هزينه‌ای که بر آن مترتب است بيشتر می‌باشد»؟

وی با بيان اينکه «يکی از مادران زندانيان به من می‌گفت من نمی‌خواهم زندانی بودن فرزندم بهانه ای در دست رسانه‌های بيرونی گردد و نظامی که من بابت آن شهيد داده‌ام زير سئوال رود» گفت: « نگرانی بابت سوء استفاده بيگانگان را دست اندرکاران اجرائی و قضايی و امنيتی و نظامی و انتظامی هم بايد داشته باشند. قابل قبول نيست که نيروهای حکومتی يک طرفه بتازند و بديهی‌ترين مقررات دينی و حقوقی را لگدمال کنند و انتظار داشته باشند صدای هيچ کس جز به تائيد و تمجيد آنان بر نيايد. آيا عملکردهای نادرست و خشونت ها و فجايع غير قابل بيان زمينه ساز سوء استفاده دشمنان است يا اعتراض‌های دلسوزان اسلام و نظام به اين عملکردهای ناروا»؟

عبدالله نوری در ادامه سخنان خود در جمع روزنامه‌نگاران گفت:‌ «من از حکومت سئوالی منصفانه دارم چنانچه اين عزيزانی که امروز در زندان هستند در بيرون زندان بودند و می‌توانستند در ارتباط با حوادث پس از انتخابات نقشی ايفا کنند آيا تلاش آن ها در جهت تعديل حرکت‌ها بود و يا در جهت هر چه راديکاليزه شدن؟ اتفاقا زمانی که حرکت يله و رها باشد و به تعبير ديگر سر و يا رهبر نداشته باشد می‌تواند به هر کجايی هم وابسته شود و هيچکس هم پاسخگو نباشد. چنانچه حکومت پس از انتخابات و حتی اعلام همين نتيجه‌ای که اعلام کرد به جای بگير و ببند و حوادث اين چند ماهه باب گفتگو با رهبران حرکت اعتراضی و همين عزيزانی که امروز در زندان هستند را باز می‌کرد و به حداقل خواسته‌های آن ها پاسخ مثبت می‌داد آيا آرامش و طمأنينه را به خود و جامعه زود تر از اين مسيری که انتخاب کرده و ادامه آن هم به نا کجا آباد است باز نمی گرداند؟ در جلسات بحث و گفتگوی دوستانه است که افکار به يکديگر نزديک می‌شود و ممکن است برخی ذهنيت ها از اين سو و برخی توهمات از طرف ديگر اصلاح شود ؛ البته ممکن است در برخی موارد هم تفاهم حاصل نشود ولی قطعا شرايط بهتر از وضع موجود که مملو از بدبينی ها و نقارها و عصبيت‌ها است می بود».

کار حکومت به جايی رسيده که از برگزاری دعای کميل و نماد های يک رنگ هم می‌ترسد

شيخ عبد الله نوری افزود: «حالا کار به جايی رسيده که به جلسه دعای کميل هم حمله می‌کنند و انسان‌های دردمندی که در حال قرائت دعای کميل هستند را نيز با برخوردهای توهين آميز دستگير می‌کنند. چرا؟ آيا خانواده زندانيان برای استخلاص عزيزان در بند خود دعای کميل هم نمی توانند بخوانند. آيا اگر خانواده زندانيان متهم به قتل و فساد و فحشا هم برای نجات زندانيان خود جلسه دعا تشکيل دهند منع قانونی وجود دارد؟ آيا با جلسات عيش و عشرت و شب نشينی‌های خلاف هم اينگونه برخورد می‌شود؟ اين تذهبون آيا حکومت می‌داند به چه سمتی می‌رود و يا توسط عناصر خود سر به کجا سوق داده می‌شود»؟

وزير اسبق کشور تاکيد کرد: «يکی از مشکلات امروز همين است که معياری برای امنيت خاطر وجود ندارد. با دعای کميل برخورد می‌شود با سخنان دلسوزانه برخورد می‌شود امروز حکومت برخی از موضوعات را برای خود به مسايل خطرناک و امنيتی تبديل کرده؟ مثل رنگ سبز و من شنيده ام که در برخی از نقاط با رنگ سبزهم برخورد می‌شود و همين سوژه معترضان شده است. آيا واقعا اقتدار نظام در اين حد آسيب ديده که از رنگ خاصی در هراس است؟ و يا تجمعات آرام و حتی بدون شعار را مسئله امنيتی می‌داند چرا؟ فرض بگيريد خطيب نماز جمعه مطلبی گفته و يا فلان رجل سياسی اقدامی کرده که فرد و يا گروهی با آن مخالف هستند و می‌خواهند در تجمعی تحت کنترل نيروهای امنيتی اعتراض خود را بيان کنند و يا طرفداران آقايان موسوی و کروبی می‌خواهند تعداد خود و حاميان خويش را برآورد کنند شما هم که معتقد هستيد جمعيت معترضان هم اندک است و هر چه به پيش رفته‌ايم و مسايل روشن‌تر شده گروه معترض ريزش جدی داشته ، پس چرا اين تجمع ممنوع است؟ چرا اجازه نمی‌دهند اين اصل قانون اساسی تحت نظر خود حکومت پياده شود و پس از يکی دو تجمع معترضان هم بفهمند که گروهی اندک هستند و بساط خود را جمع نمايند؟ اينجاست که اين شبهه به وجود می‌آيد که شايد حکومت هم معتقد است چنانچه تجمعی آزاد شکل گيرد معلوم می‌شود که گروه معترض اکثريت است و نه اقليت که باز هم در اين حالت اين مشکل معترضان نيست. باز هم مشکل حکومت است که يک اکثريتی را خواسته اقليت جلوه دهد».

برای اثبات کم شمار بودن حاميان کروبی و موسوی اجازه تجمع سکوت بدهند

عبدالله نوری با اشاره به نتايج اعلام شده انتخابات گفت: «حکومت مدعی است که آرای جناب آقای کروبی در ايران حدود سيصد هزار رأی بوده و با رفتاری که پس از انتخابات از خود نشان داده دچار ريزش هم شده. آيا بهتر نيست با هماهنگی حکومت در هر نقطه که به تفاهم برسند تجمعی از طرفداران ايشان شکل گيرد تا آقای کروبی هم متوجه شود که طرفدارانش در سطح ايران بسيار اندک هستند و همينگونه در ارتباط با آقای مهندس موسوی؟ تا اين گره به وجود آمده ای که با دست می‌تواند باز شود نياز به دندان نداشته باشد».

اين روحانی تحول خواه با اشاره به توهين‌های بی‌سابقه‌ای که به مراجع و ياران امام می‌شود گفت: «شما ببينيد اهانت و هتاکی در برخی سخنان و يا رسانه‌ها به کجا رسيده؟ من در عمرم اهانت‌هايی که در جمهوری اسلامی از سوی برخی افراد و يا برخی رسانه ها می‌شود را به ياد ندارم اينگونه هم می‌خواهند وانمود کنند که عملکردشان العياذ بالله متن اسلام است. چند روز پيش ديدم در تيتر يک روزنامه نسبت به حضرت آيه الله العظمی منتظری آمده بود «حمايت از يک خائن به اسلام و انقلاب» اين اسلام با اين منطق در دنيای امروز و حتی در خود ايران جاذبه ايجاد می‌کند؟ به قرآن و نهج البلاغه نگاه کنيم و نگاهی هم به رسانه های هتاکی که از هيچ اهانتی ابايی ندارند. به راحتی نسبت کفر و ارتداد و جاسوسی وابستگی به سيا و موساد و خيانت می‌دهند و از خدا و قيامت هم هراسی ندارند. مگر قرآن نمی گويد «و لا تنابزوا بالالقاب» يکديگر را به القاب زشت و توهين آميز نخوانيد و يا «ويل لکل همزه لمزه» وای بر عيب جويان و بدگويان و غيبت کنندگان. آيا اين نوع گفتار از مدعيان دين داری جفای به اسلام نيست»؟

رفتار حکومت همچون چوپان درغگو نباشد

عبدالله نوری در بخش پايانی سخنان خود نيز گفت : «البته اتفاقات اين چند ماهه اگر چه موجب هزينه های سنگينی شد و لکن بينش و نگرش بسياری از مردم را نسبت به مسايل و رويدادهای داخلی کشور تحت تاثير رفتار حکومت تغيير داد و همين موضوع باعث می‌شود که حکومت در دراز مدت در جهت بقاء خود به اصلاح عملکرد خويش و حرکت در راستای خواست مردم بپردازد».

وی افزود: « در قضاوت ها بايد صادقانه و منصفانه سخن گفته شود حتی اگر ديگران در ارتباط با ما اينگونه عمل نکنند و زشت ترين تعابير را به کار برند. کار خوب ، خوب است هر کس انجام دهد و کار بد ، صريح بد است هر کس انجام دهد. تعابيری از قبيل کارنامه سياه سی ساله جمهوری اسلامی و يا بيست ساله و يا چند ساله تعابير درستی نيست. هر کارنامه ای بايد باز بينی شود و در چارچوب شرايط و مقتضيات زمانی و امکانات موجود ارزيابی گردد ممکن است به مواردی نمره قبولی تعلق گيرد و مواردی هم نه تنها نمره قبولی نگيرد که چهره‌ای زشت از انقلاب را در معرض افکار عمومی قرار دهد. سخنان من از همين موضع است که چرا کار منفی انجام شود که کارهای مثبت هم به رنگ سياه جلوه کند. من می‌گويم رفتار حکومت همچون چوپان دروغگو نباشد که سخن راستش را هم کسی باور نکند».

در اين ديدار که در فضايی صميمی برگزار شد روزنامه نگاران تحليل خود را از شرايط امروز ايران، انتخابات و حوادث پس از آن و همچنين مشکلات فراوان روزنامه نگاری در ايران بيان کردند.

gooya

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.