بایگانیِ Uncategorized

در شامگاه بیست و یکم خرداد، به دفاع مسالمت آمیز از حقوق طبیعی خود بپاخیزید

بیانیه جمعی از جوانان اصلاح طلب در خوزستان
جــرس: در آستانۀ بیست و دوم خرداد و سالگرد انتخابات ریاست جمهوری جنجال برانگیزی که اعتراض به روند و نتایج آن، سبب جان باختن و مجروح شدن و بازداشت هزاران تن از جوانان و زنان و فعالان کشور شد، جمعی از جوانان اصلاح طلب استان خوزستان، با صدور بیانیه ای، ضمن اعلام «بیعت با تمام شهیدان راه آزادی و عزیزانی که در حصرخانگی و زندان هستند»، این روز را «روز دفاع از حقوق ملت» نامگذاری کرده و خواستار آن شدند که مردم در شب بیست و یکم خرداد، با ندای الله اکبر، بصورت مسالمت آمیز از حقوق طبیعی خود دفاع کنند.

بنا به گزارش های رسیده به جرس، در اطلاعیۀ جمعی از جوانان اصلاح طلب استان خوزستان آمده است:

«روزگار حقیقت را آشکار می کند . استانی که از منابع عظیم نفت و گاز جایگاه ویژه ای دارد و تولیدات و صادرات نفتی و غیر نفتی آن نه یک کشور بلکه چندین کشور را تامین می کند جز نامی به غیر استان خوزستان نیست .
زمانی که دهه های گذشته و کنونی افرادی دلسوز و وطن پرست کشور همانند سادات بزرگوار خاتمی و موسوی از جان و دل با تدبیرهای لازم و سیاست منطقی کشور را متحول کردند کسی قدر آن لحظات را ندانست . ای کاش که حاکمیت ضد انسانیت کمی از بزرگواری این عزیزان درس و اخلاق بیاموزد …»

در این اطلاعیه همچنین با بیان اینکه «جایگاهی که امروز مردم خوزستان در آن قرار دارند در شانشان نیست و این استان از آب شرب سالم ، برق ، گاز ، اشتغال جوانان ، تفریح و .. بی بهره است «، تصریح شده «چگونه است ، این استانداری که مدیریت یک استان را به او داده اند و از کشورهای مختلف افراد سرمایه گذاری را دعوت می کند و آنها را تشویق می کند که سرمایه گذاری کنند ، ولی از بیکاری جوانان ما در این استان بی خبر است ؟»

در بخشی دیگر از جوانان اصلاح طلب استان خوزستان آمده «روز 22 خرداد ، بیعت با همه شهیدان راه آزادی ، بیعت با عزیزانی که در حصرخانگی و زندان هستند و روز دفاع از حقوق ملت است . ما جمعی از جوانان اصلاح طلب خوزستان از شما مردم بزگوار و شریف خوزستان می خواهیم که در شب 21 خرداد با ندای الله اکبر روز 22 خرداد در سراسر استان بصورت مسالمت آمیز از حقوق طبیعی خود دفاع کنید و افراد پست و فاسد و رمال را از استان محو کنید . پیشاپیش روز دفاع از حقوق ملت را به شما تبریک و تهنیت می گوییم .»

نوشتن دیدگاه

قابل توجه کسانی که از تصویب قانون جلو گیری از نگهداری سگ حمایت می کنند

نوشتن دیدگاه

عاشورا

سبز سهراب جوان است در کفن
سبز یعنی افتخار این وطن

سبز یعنی رنگ خون عاشقان
سبز یعنی قبر بی نام و نشان

سبز یعنی مادری از جان گذشت
آن زمانی که ندایش بر نگشت

سبز یعنی ظالمی از ترس سبز
می نهد بر گردن خود شال سبز

سبز یعنی قلب گرم یک جوان
بی تپش بالای دار ظالمان

سبز خرداد است و تیر و آذر است
سبز عاشورای سرخ کشور است

سبز یعنی آخرین فصل سکوت
سبز یعنی رای ما غیر از تو بود

——————————————–
زمان به عقب باز نمی گردد.. عاشورا اتفاق افتاده است..

نوشتن دیدگاه

World’s youngest detained blogger on trial in northern Iran

The world’s youngest detained blogger, 18-year-old Navid Mohebbi, is currently being tried behind closed doors before a revolutionary court in the northern city of Amol. His lawyer is not being allowed to attend the trial, which began on 14 November.

Arrested at his home in Amol on 18 September by eight intelligence ministry officials, Mohebbi is facing the possibility of a long prison sentence. A women’s rights activist who keeps a blog called “The writings of Navid Mohebbi” (http://navidmohebbi3.blogfa.com/), he had been summoned and questioned several times by various intelligence services in the past year. He was beaten at the moment of his arrest and has been held in cell with ordinary offenders ever since.

Mohebbi has been accused of “activities contrary to national security” and “insulting the Islamic Republic’s founder and current leader (…) by means of foreign media.” He has also been accused of being member of the “One Million Signatures” movement, a campaign to collect signatures to a petition for changes to laws that discriminate against women.

One the movement’s leaders, Sussan Tahmassebi, who edits the English-language version of the “Change for Equality” website, received the Alison Des Forges award from Human Rights Watch on 16 November for her activities of behalf of human rights.

She told Reporters Without Borders: “I dedicate this prize to all the human rights activists and women’s rights activists in Iran, especially those who are currently in prison, hoping to be freed soon. This prize will given them encouragement.”

Mohebbi’s case is not isolated. Many Iranian netizens have been arrested, prosecuted or convicted. Ten of them are currently in prison in Iran. One of the detained bloggers is Ahmad Reza Ahmadpour, a cleric and editor of the “Silent Echo” website (http://www.pejvak-kh.com), who has been held since 27 December 2009 in the religious city of Qom.

He is serving a one-year sentence on charges of “disseminating false information attacking the government” and “discrediting the Shiite clergy.” He went on hunger strike last year in protest against his prison conditions and sent an open to UN secretary-general Ban Ki-moon.

Until Mohebbi’s arrest, the world’s youngest blogger in detention was the Syrian high school student Tal Al-Mallouhi, who was 18 when she was arrested on 27 December 2009 after responding to a summons from a Syrian intelligence agency. She is still being held by the intelligence agency although no charge has so far been brought against her.

http://en.rsf.org/iran-world-s-youngest-detained-blogger-18-11-2010,38848.html

 

نوشتن دیدگاه

Longest-ever sentence for Iranian blogger – 19 and a half years

Reporters Without Borders is outraged by the extremely long jail sentence that has just been passed on Iranian blogger and journalist Hossein Derakhshan. He has been sentenced to 19 and a half years in prison followed by a five-year ban on political and journalistic activities. He has also been fined the equivalent of more than 30,000 euros.

“Such a long jail term has never before been imposed on a blogger in Iran and is indicative of a desire to make an example out of Derakhshan,” Reporters Without Borders said. “He is the victim of political rivalry within the government and the case against him was fabricated. We urge President Mahmoud Ahmadinejad to intercede personally in order to obtain his release without delay.”

The press freedom organisation added: “Derakhshan defended the Islamic Revolution’s principles, supported Ahmadinejad’s policies and returned to Iran from Canada after being assured by people close to the president that he would not be arrested. Canada and the rest of the international community must press for this harsh sentence to be quashed and for Derakhshan to be freed at once.”

Derakhshan’s partner, Sandrine Murcia, said the judge in charge of the case telephoned the family today to confirm the verdict and sentence, details of which had been published on the pro-government website Asriran.

Derakhshan was convicted of collaborating with enemy states, propaganda against the Islamic Republic, propaganda in support of counter-revolutionary groups, “insulting what is holy” and creating immoral websites. He can appeal against the verdict.

Arrested by Revolutionary Guards on 1 November 2008, Derakhshan was given a trial without due process and had remained in detention even since awaiting the court’s verdict. He is a collateral victim of in-fighting between the Revolutionary Guards and the Iranian intelligence services.

Sign the petition for his release: www.freetheblogfather.org

Reporters Without Borders

Published on 28 September 2010

http://en.rsf.org/iran-longest-ever-sentence-for-iranian-28-09-2010,38457.html

نوشتن دیدگاه

25 خردادبرای همیشه روز سهراب اعرابی و شهدای بزرگوار اینروز خواهد ماند

امروز باز شاهد نمایش مسخره نیروهای امنیتی در خیابانها بودیم.همه با پوزخند از کنار این مجسمه ها که نشانه وحشت روز افزون امران آن از نیروی جنبش سبزند  می گذشتند..

مرغ سبز از قفس رها شده و هیچگاه به آن باز نخواهد گشت!

نوشتن دیدگاه

‹به چه جرمی کشته شد؟› گفت‌وگو با همسر یکی از کشته‌شدگان اعتراضات خرداد ۸۸

علی حسن‌پور ۴۸ سال داشت. حسابدار بود، و صاحب دو فرزند، دو سال از جنگ هشت ساله را در جبهه گذرانده بود، و چهار بار در سال به هلال احمر خون اهدا می‌کرد، تا آن ۲۵ خردادماه، که خونش بر زمین داغ تهران نقش بست. یک سال پس از انتخابات پرمناقشه ریاست جمهوری، هنوز تعداد دقیق کسانی که در جریان اعتراض‌های تهران جان خود را از دست دادند مشخص نیست؛ آنچه که مشخص است، این است که انتخابات ۸۸ برای هیچ کس به اندازه این افراد و خانواده‌هاشان هزینه در بر نداشت. علی حسن‌پور یکی از جانباختگان اعتراض‌های پس از انتخابات است که در تظاهرات گسترده و مسالمت‌آمیز روز ۲۵ خرداد، در سکوت میلیونی هواداران سبز، از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. تصویر بدن بی‌جان او و خون منتشر شده بر زمینش، یکی از نخستین تصاویری بود که از خشونت عریان نیروهای امنیتی، و کشته شدن شهروندان تهرانی، در دنیای مجازی دست به دست چرخید، و کاربران اینترنتی را شوکه کرد. بدن او اما تا ۱۰۵ روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده نشد، تا همسر و فرزندانش مدت سه ماه و نیم را از سرنوشت وی بی‌خبر باشند. اکنون یک سال بعد، همسر علی حسن‌پور، لادن مصطفایی در گفت‌وگو با رادیوفردا، از هزینه‌های تلخ این یک سال می‌گوید، و از اینکه تنها انتظارش «پایمال نشدن خون همسرش» است. لادن مصطفایی همینک پس از یک سال به رادیو فردا می‌گوید: سالی که گذشته برای ما واقعاً سال سختی بود. می‌دانيد که من همسرم را از دست دادم. اما نه تنها درباره همسرم، بلکه در مورد همه عزيزانی که در جامعه ما اين طور شهيد شدند، اميدوارم که خونشان هيچوقت پايمال نشود. و مطئن هم هستم که نخواهد شد. اين را مطمئنم. ولی به هر حال اين يک سال به ما خيلی سخت گذشته است. خانم مصطفایی می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟ منظورتان فقط از نظر احساسی است؟ یا اتفاق خاصی هم بعد از خردادماه ۸۸ و در ماه‌های گذشته برایتان افتاده که تحمل این شرایط را سخت‌تر کرده است؟ از همه نظر سخت بود. ببینید، همسر من سرپرست خانه بود. نبودنش از هر لحاظ که بگوييد سخت است، از لحاظ محبت، عاطفه، نبودش، از نظر روحی و روانی… می‌توانم بگویم که الان کاملاً بيمار هستيم. من هنوز مراجعه می‌کنيم به جاهايی که از همسرم سراغ بگیرم… مثلاً به دادسرای جنايی مراجعه می‌کنم. هنوز به بيمارستان‌ها مراجعه می‌کنم. به دانشگاه علوم پزشکی. هر جايی را که فکر کنيد من رفتم. هنوز بعد از گذشت يک سال، لباس‌های همسرم و محتويات داخل جيبش را به من نداده‌اند. جسد همسر من تا ۱۰۵ روز مجهول‌الهويه اعلام شده بود. نمی‌دانید به ما چه گذشت… برای من عجيب است که چطور تا ۱۰۵ روز به ما کشته شدنش را اطلاع ندادند. آخر چرا؟ حرف من این است که روی پيشانی افراد که اسمشان را ننوشته‌اند. محتويات داخل جيب همسر من را اگر خارج می‌کردند، چک داشته، کارت داشته. چرا همسر من را مجهول‌الهويه اعلام کردند؟ [با بغض ادامه می‌دهد] ۱۰۵ روز رنج و عذابی را که ما کشيديم… واقعاً نمی‌دانم چطور بگويم. با گذشت یک سال توانسته‌اید مسبب قتل همسرتان را پیدا کنید؟ مراجع قضایی چه می‌گویند؟ پرونده ما در دادسرای جنایی تهران است. من در این یک سال صد بار به دادسرا مراجعه کردم. مرجع قضایی هم هر بار حکم قضایی صادر می‌کند که خواهان پیدا کردن مسبب این تیراندازی است. ولی فقط در همین حد! هیچ جواب روشنی به من نمی‌دهند. به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌ایم بعد از یک سال. مراجع قضایی در این مدت کسی را به عنوان مظنون پرونده معرفی کرده‌اند؟ نه، اصلاً. خودتان چه احتمالی می‌دهید؟ مسبب قتل همسرتان را چه کسی یا جایی می‌دانید؟ خوب با شواهدی که در دست هست و آنچه که شاهدان ماجرا می‌گویند، پایگاه بسیج منطقه بوده. این احتمال و شواهد را با دادسرا در میان گذاشته‌اید؟ ببینید، من به دادستان تهران هم در این مورد مراجعه کردم، اما ارگان‌ها و سازمان‌ها جواب من را نمی‌دهند. من بارها مراجعه کرده‌ام. از دادستانی خواستم که به مسئولین بگوید با ما همکاری کنند. اما هنوز این نامه دادستانی را هم به من نداده‌اند. گفتند پرونده از دادسرای جنایی به دادسرای نظامی ارجاع شده. به آنجا مراجعه کردم، اما آنها هم گفتند نه، همان دادسرای جنایی است. هنوز هیچ نتیجه‌ای نگرفته‌ام. کمی بیشتر از آقای حسن‌پور بگویید. ایشان اساساً فردی سياسی بودند؟ آن روز برای چه رفته بودند بيرون؟ اصلاً آدم سياسی نبودند. جزو همان سه چهار ميليون جمعيتی بودند که آن روز در خیابان آزادی حضور داشتند. آخر جواب اعتراض که گلوله نيست. آن هم گلوله توی سر، آن هم در راهپيمايی سکوت! آن روز پسر جوانی که هم سن پسر خود ما بود گلوله خورده بود. همسر من رفت که به او کمک کند. در همان حال، وقتی داشت به آن پسر جوان کمک می‌کرد، همسرم را زدند. نمی‌دانم اسم اين کار را چه می‌شود گذاشت. واقعاً چه بايد گفت؟ وقتی فردی به يک هموطن خودش که مثل بچه خودش می‌ماند، به يک بچه هجده ساله کمک می‌کرده، همان لحظه، در همان حال، با گلوله بزنندش. خانم مصطفايی، الان يک سال از اين اتفاق می‌گذرد، در اين يک سال، با تمام تلخی‌هايی که برای شما داشته، اتفاقات زيادی در ایران رخ داده، چه در صحنه سياسی و چه اجتماعی. شما خودتان را به عنوان کسی که بیشترین هزینه را در جريان اتفاقات بعد از انتخابات متحمل شده، کجای جنبش سبز می‌بينيد؟ آيا خودتان را جزئی از این جنبش می‌دانید؟ بله حس می‌کنم. احساس می‌کنم که بايد راه همسرم را ادامه دهم. راهی که ناحق هم نبوده. همسرم که گناهی مرتکب نشده بود. جزو افرادی بوده که هیچ سابقه سياسی نداشته. فقط اعتراض مسالمت‌آمیز می‌کرد. همین. آتشی که در وجود ما روشن شده، فکر نمی‌کنم به این راحتی‌ها خاموش شود. همسر من يک فرد…[با بغض ادامه می‌دهد] اصلاً نمی‌دانم چه بگويم… متأسفم که اين اتفاق تلخ را برایتان يادآوری می‌کنم. می‌دانید؟ اين صحنه‌ها، این تصاویر لحظه‌ای از جلوی چشم ما دور نيست؛ عکس تيرخورده همسرم با چشم‌های باز و دهان باز… ولی با همه این احوال من الان واقعاً احساس افتخار می‌کنم. وقتی فهمیدم که در حال کمک به يک جوان دیگر تیر خورده، آن حس نوع‌دوستی‌اش، برای من افتخارآمیز است. خانم مصطفايی، اکنون يک سال بعد از اين حادثه، انتظارتان از جنبش مدنی ايران چيست؟ آيا انتظاری داريد از جنبش سبز؟ اميدم این است که جوان‌های ما به خواسته‌های خودشان برسند، و تنها انتظارم هم این است که خون همسر من و امثال همسر من پايمال نشود. و در مورد کسانی که مسئول اين حادثه بودند چطور؟ حرفی دارید که بزنید؟ کسانی که مسئول حادثه‌هايی مثل حادثه کهريزک هستند، مسئولان حادثه‌ای که برای همسر من و امثالشان اتفاق افتاده باید روزی پاسخگو باشند. من اگر از مراکز دولتی از مراکز قانونی دادسرا به جايی نرسم، همینجا می‌گویم، از سازمان ملل واقعاً کمک می‌خواهم. کمک می‌خواهم که بدانم چرا و به چه دليلی همسرم را در روز روشن در خيابان زدند و کشتند. جرمش چه بود؟ من هنوز جواب دو بچه‌ام را نمی‌توانم بدهم. به من می‌گويند مگر پدر ما چه می‌خواست؟ چه گناهی کرده بود، پدر ما؟ من در جواب آنها چه بگويم؟ من حتی برای خودم هم جوابی ندارم. يک سال گذشته اما من هنوز نمی‌توانم هضم کنم که چرا همسر مرا کشتند؟ همسر من دو سال در جبهه و جنگ برای مردم ايران خدمت کرده بود. در سال چهار بار می‌رفت هلا احمر و خون اهدا می‌کرد؛ آخرش هم خون خودش را يکباره داد به ملت ايران. پارسال همين موقع همسرم کنار من بود اما امسال واقعاً خيلی سخت است… خیلی سخت …[بغضش می‌ترکد]

radiofarda

نوشتن دیدگاه

«آقا» چه کرد با يک عاشق؟ با يک تواب؟ سخنی با پيروان ولايت، بابک داد

اين مطلب را اختصاصا» برای شما پيروان ولايت می‌نويسم و می‌خواهم سرنوشت دو تن را برای شما بازگو کنم که يکی عاشق «آقا» بود و ديگری برای «توبه» به سوی آقا بازگشت و اکنون هر دو در زندان هستند و قضاوت را بر عهده خودتان بگذارم.
می دانم علاوه بر وجدان و انصاف، خداوند به شما و همه ما انشاءالله شعور کافی هم عطا فرموده تا بعد از شنيدن کلامی، اگر آن را برحق يافتيم، به فرموده امام علی (ع) بر سبيل حق برويم، حتی اگر در دنيا بر ضررمان بود، به داوری حضرت حق دل قوی داريم. زيرا حتما» شما هم معتقديد ملاک سنجش عمل ما، نه فقط در اين دنيا، بلکه در اين دنيا و جهان آخرت و يوم الحساب قيامت است و در درگاه الهی، مخالفت با حق از هيچ دينداری پذيرفته نخواهد بود. سخنم با شماست. با شمايی که به امامت آيت الله خامنه ای معتقديد و معتقديد بايد پشتيبان ولی فقيه باشيد تا به مملکت آسيبی نرسد. شمايی که معتقديد ايشان يک مجتهد عالم و عادل و جامع الشرايط هستند و اطاعت از ايشان، اطاعت از رسول الله و خداوند است. شمايی که برای دفاع از ولايت، حاضريد جان خود را فدا کنيد و ايمان داريد که رضای خداوند در اين دفاع شما از آيت الله خامنه ای است. شمايی که برای اين عمل، مانند بسيجيان و سپاهيان، حقوق و مزايايی دريافت نمی کنيد. وام مسکن و خودرو نمی گيريد و فقط برای رضای خداوند از ولايت فقيه دفاع می کنيد. شمايی که معتقديد به اينکه ايشان مصداق آيه «اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولی الامر منکم» هستند. شمايی که هنوز گوشی برای شنيدن سرنوشت دو بنده ی خدا داريد.

ابتدا سرنوشت کسی را می گويم که در طول سالهای جنگ، جهادگر و فيلمساز روايت فتح بود. يک سنگرساز بی سنگر که جوانيش را بر سر آرمانهای انقلاب اسلامی گذاشت و جوانی خود را برای دفاع از جمهوری اسلامی و ولايت فقيه صرف کرد و با دوربين خود، راوی روايت فتح رزمندگان بود. نامش را می شناسيد و صدای پر حزنش را به خاطر می آوريد. می دانم. مگر می شود شمايی که روايت فتح را می ديديد و اشک می ريختيد، او و صدايش را نشناسيد؟ «محمد نوری زاد» را می گويم. کسی که چندين سريال ديگر هم برای دفاع از ولايت ساخت و عاشق مقام معظم رهبری و ولايت فقيه بود. کسی که دو سال قبل در ميان هنرمندان مسلمان در حسينيه بيت رهبری، وقتی ايستاد تا در محضر «آقا» سخن بگويد، صدايش از عشق به رهبری می لرزيد. کسی که آقا را «پدر» خطاب می کرد و مانند فرزندی با کمال خضوع و فروتنی، پدر را از دسيسه های اطراف و اکناف زنهار می داد. کسی که گناهش فقط اين بود که سه نامه دلسوزانه برای «پدر عزيز» خود نوشت و به همين جرم، به سلول انفرادی افتاد. و آن «پدر بزرگوار» که سالهای سال مورد عشق اين فرزند کوچکش بود، حتی يک بار سراغی از نوری زاد نگرفت و نگفت بر سر آن فرزند مشفق و دلسوخته اش، چه آوردند؟ و نپرسيد که آخر چرا او را بابت «نصيحة للائمه المسلمين» گرفتند و به زندان انداختند و شکنجه کردند؟

آيا شما، شمايی که مطيع ولايت هستيد، از نوری زاد «عاشق» تريد؟ آيا از او به «آقا» وفادارتريد؟ چند بار مانند نوری زاد، به همراه خانواده تان به افطاری های بيت مقام معظم رهبری دعوت شده و رفته ايد؟ چندبار بخت اين را يافته ايد که «آقا» از فرزندانتان در پای سفره افطاری بپرسند چه رشته ای می خوانی؟ چه کار می کنی؟ و آيا افتخار اين را داشته ايد مثل نوری زاد، طرحهايتان را برای فيلم ساختن يا نوشتن، برای شخص آقا تعريف کنيد و نظر مبارک ايشان را جويا شويد؟ اکنون نوری زاد که عاشق رهبری بود، برای نگارش سه نامه محترمانه و دلسوزانه برای آقای خود، در سلول انفرادی اوين است. نيمه شب بازجوها و مأموران زندان به سلولش می روند و بر سرش می ريزند و کتکش می زنند و کسی صدای «هل من ناصر ينصرنی» محمد نوری زاد به بيت مقام معظم رهبری نمی رساند. دخترش در فراق پدر می گريد و می سوزد و چشم به راه است. آيا سزای کسی که عاشق «آقا»ست و برای آنکه معشوقه اش را به گمراهی برده اند، نامه ای دلسوزانه به او نوشته و مانند فرزندی به او هشدارباش داده، اين است؟ آيا اين سرنوشت يک عاشق ولايت است؟

«آقا» عادل است. تبلور رأفت اسلامی و رحمت الهی است. اين مهرورزی علی وار را در تمثال مبارکشان که بر تابلوهای تبليغات شهری نصب شده و تصاويری که از لبخندهای محبت آميزشان در صداوسيما نشان می دهند، بارها و بارها ديده ايد. می گويند «آقا» علی زمانه هستند. می گويند خصائل نيکوی ايشان، رأفت و مهربانی پدرانه شان، عطوفت اسلامی شان، همان اندازه ای است که صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش می کند و شما می بينيد. چند ديوار آنطرف تر از سلول انفرادی «محمدنوری زاد» که هنوز در بهت و حيرت است از رفتار مأموران «آقا» و به عدالت علوی ايشان می انديشد، يک زندانی ديگر هم نشسته و به درب بسته سلول خود چشم دوخته است. نام او «حسين» است. کسی که از دامان «کفر» به دامان پرعطوفت اسلام بازگشت تا به زعم خود توبه کند و برای دوام ام القرای اسلام کار کند. حسين درخشان. يک روزنامه نگار و وبلاگ نويس که بعد از مدتها انتقاد از حکومت اسلامی، روزگاری که هنوز در خارج بود، از کارهايش توبه کرد و در حمايت از دولت و حکومت اسلامی مطالب زيادی نوشت و حتی بر عليه خود و دوستان و همفکرانش مطالبی نوشت و به نفع حکومت «الله» بر زمين، قلم فرسايی نمود. او ديگر مدافع دولت امام زمانی آقای احمدی نژاد بود و با اطمينان از اينکه مورد گذشت و بخشش اسلامی «آقا» قرار خواهد گرفت، به وطن خود بازگشت. قبل از برگشتن به ايران اسلامی، دوستانش به او هشدارباش دادند که برگشتن تو خطرناک است، اما او يک سخن گفت که شايد از اعتقاداتش برمی خاست و يا شايد از اشتباه محاسبه هايش. او گفت:» امام حسين(ع) گذشته حّر را بخشيد و توبه اش را پذيرفت. آيا گناه من از گناه حّر بيشتر است؟» او به طور غيرمستقيم گفت ولی عادل و مجتهد اعلمی که رهبری ايران اسلامی را در اختيار دارند، جز بر سبيل امامان عمل نمی کنند. پس وقتی چنين است، من که از حّربن يزيد رياحی، گناهکارتر نيستم که بعد از عمری جنگيدن با امام علی و پسرانش، به دامان اسلام بازگشت و بخشيده شد و در نينوا در کنار امام حسين(ع) به شهادت رسيد.

حسين درخشان ۱۹ ماه قبل با همين اعتماد به عطوفت اسلامی در کشورنايب امام زمان، به ايران بازگشت و در فيلمی که از او منتشر شده، با خوش باوری می گويد: «در نهايت به دليل مسافرتم به اسرئيل، احتمال دارد بين يک تا سه ماه زندان قابل تبديل به جريمه نقدی در انتظارم باشد!» او حالا ۱۹ ماه است بعد از تحمل بدترين شکنجه های جسمی و روحی، در زندان اوين روز را شب می کند و شب را به روز می رساند.
باری! در زندان اوين، در يک سو «محمد نوری زاد» نشسته است و در سوی ديگر، «حسين درخشان». يکی عاشق آقا بود و يکی ديگر، تواب آقا! و هر دو به نوعی به عدالت و رأفت و عطوفت اسلامی آقا باور داشتند. در ميان اين دو نفر، هستند صدها نفر کسانی که جرمشان حق گويی است. جرمشان حق طلبی است. و در حکومتی که قرار بود عدالت و حق را در اين ديار استبدادزده جاری کند، همگی اينان در بند و اسيرند.
چنين که پرده دار می زند همه را
کسی مقيم حرم نخواهد ماند!

خداوند هر آن بر ما مردمان، آياتی می فرستد تا گوهر حقيقت را بازيابيم. آن آيه ها و نشانه ها، اينک می توانند يک نوشته، يک پيام، يک فيلم يا يک نشانه کوچک باشند. نشانه حقيقت می تواند يک «آه» باشد که از سلول «محمد نوری زاد» می شنويم که عاشق آقايش بود و به خاطر يک انتقاد دلسوزانه ماههاست دربند است. ندای حقيقت می تواند يک «آخ» باشد از سلول حسين درخشان که دنيا و ظواهرش را واگذاشت تا به گمان خود به دامان اسلام و رهبر معظم بازگردد و مانند حّر توبه کند و زندگی کند. حقيقت می تواند مقاومت نوری زاد باشد در برابر نوشتن توبه نامه به آقای خامنه ای، که «نخوت و غرور فرعونی» او را با ظاهری رحمانی در صدا و سيما به ما و شما نمايش می دهند. حقيقت شايد همينی باشد که اينک فهميده ايم؛ اينکه وقتی قدرت در يک فرد جمع شد، از او موجود غريب و وحشتناکی می سازد که امروز در عمل آقا می بينيم، موجودی که نه به «عاشقانش» رحم می کند و نه به «توبه کنندگانش» و نه به مردمانی که زير چرخهای فساد و فقر حکومتش «له» شده اند. حقيقت می تواند در سوی ديگر بارگاه فرعون زمانه ايستاده باشد. شايد اکنون حقيقت در ميان همين مردم ايستاده باشد. همين مردمی که جرمشان حق طلبی است و به «فتنه گری» و اغتشاش و آشوب متهم شده و کشته می شوند. شايد حقيقت اين بار نه در نزد ولی فقيه و «اولی الامر منکم» ساختگی حکومتش، بلکه نزد همين مردم مظلوم و به جان آمده باشد. مردمانی که مصداق «جماعت» هستند و دست خدا همواره با جماعت بوده و هست؛ چرا که وعده داده:»يدالله مع الجماعه».

شايد لازم است در دينداری خود «هوشيار» هم باشيم و با چشمانی باز «خدا را در ميان مردم» جستجو کنيم. مؤمنان حقيقی، زيرک و هوشيارند. خدای رحمان و رحيم و بخشايشگر، هرگز در بيت رهبری چنين ناعادل و زورگو و خونريز، گذاری نکرده و گذری نخواهد کرد. چنانچه در قصر هيچ فرعونی توقف نکرده است. آن نوری که از بيت رهبری می درخشد و برخی از شما را افسون کرده، «خورشيد» نيست؛ حتی «بازتاب نور خورشيد» هم نيست. دست بالا بازتاب نورافکن های ساختگی است در يک تکه حلبی، در يک قوطی خالی کمپوت! و برخی می پندارند اين نور «خورشيد ولايت» است! اگر بدنبال نور هستيد در اين شب سياه، گاهی به آسمان نگاه کنيد، تا تلألؤ نور خورشيد حقيقی را در هزاران هزار ستاره ای ببينيد که نامشان «مردم» است. خورشيد اقبال مردم سرزمين ما، به زودی طلوع خواهد کرد و آن نورافکن های ريا و قدرت طلبی، بی نور و کور خواهند شد. ترديد نکنيد.

اين روزها، حقيقت هر روز به شکلی عيان می شود و از پرده بيرون می افتد؛ امروز نوبت انديشيدن به سرنوشت نوری زاد است که «عاشق» بود ولی جفاها ديد و يا انديشيدن به سرنوشت «حسين درخشان» که توبه کرد ولی «حّر» (آزاده) نشد. و نوبت انديشيدن است به هزاران پرده ديگر حقيقت. کافی است به اين آسمان پر ستاره بنگريم که سرشار است از آيه های حقيقت، مردم.

فرصت نوشتن / روزنوشته های بابک داد
www.babakdad.blogspot.com
تماس:
Babakdad1(at)gmail(dot)com

نوشتن دیدگاه

از صادق خلخالی تا صادق لاریجانی؛ از اعدام تا اعدام

از: مریم منظوری 3.06.10

jجنازه ۴ تن از سران حکومت پهلوی که در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند: منوچهر خسروداد (بالاچپ)، مهدی رحیمی (بالا راست) ، رضا ناجی (پایین چپ) ، نعمت الله نصیری (پایین راست )

اولین حاکم شرع:
به گفته بسیاری از تحلیلگران مُهر اعدام از بدو تولد جمهوری اسلامی، بر پیشانی این حکومت حک شده است و اعدام بدترین مصداق نقض حقوق بشر در ایران است. این مجازات بنا به اقتضای روزگار، گاهی با عنوان «انقلابی» و زمانی دیگر زیر عنوان اتهام های «جنایی، سیاسی یا اجتماعی»، در مورد سارقین، اوباش، جنایتکاران، قاچاقچیان، زناکاران، فعالان سیاسی، مجرمان صغیر و یا زندانیان سیاسی به اجرا درآمده است.
دو روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، آنگونه که محمد صادق صادقی گیوی، معروف به آیت الله حاج شیخ صادق خلخالی، اولین حاکم شرع دادگاه های انقلاب در کتاب خاطرات خود می نویسد، اولین اعدام های حکومت اسلامی ایران تحت عنوان اعدام های انقلابی، رقم خورد: «اینجانب، پس از دریافت حکم (قضاوت از طرف آیت الله خمینی)، به محاکمه مجرمین درجه یک پرداختم. اولین کسانی که در دادگاه محاکمه و به جزای عمل خود رسیدند، عبارت بودند از: (نعمت الله) نصیری، رئیس ساواک، (منوچهر) خسروداد، فرمانده هوانیروز، (رضا) ناجی، فرماندار نظامی اصفهان و (مهدی) رحیمی، فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی کلّ کشور؛ این چهار نفر در شب ۲۴ بهمن ماه ۱۳۵۷، در مدرسه رفاه اعدام شدند و حکم اعدام آنها را اینجانب صادر کردم. آن ها در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند و این اولین اعدام ما بود.»
صادق خلخالی که با پشیبانی شخص آیت الله خمینی، بنیانگزار جمهوری اسلامی حکم اعدام ایرانیان بسیاری را صادر کرده است می نویسد همه افرادی که در دادگاه های انقلاب محکوم به اعدام شدند، از مصادیق بارز «مفسد فی الارض» بودند و تحت همین عنوان هم اعدام شدند.
شیخ خلخالی در سال های آخر عمرش در مصاحبه با رسانه های داخلی و خارجی بارها گفت در مقام حاکمیت شرع «پانصد و چند نفر از جانیان و سرسپردگان رژیم شاه» را اعدام کرده و از گذشته خود پشیمان نیست. او همچنین آرزو کرد که ای کاش می توانست تعداد بیشتری را اعدام کند. خلخالی پس از انقلاب خاندان پهلوی و بسیاری از مقامات و وابستگان حکومت شاهنشاهی پهلوی را «مفسد فی الارض» نامید و آنان را به اعدام غیابی محکوم کرد و برای ترور آنان در خارج از کشور تلاش کرد. از جمله، در تاریخ ۱۶آذر ۱۳۵۸ شهریار شفیق، فرزند اشرف پهلوی در پاریس ترور شد و ارتشبد غلامعلی اویسی، در ۱۸ بهمن ۱۳۶۲در پاریس به سرنوشتی مشابه دچار شد.
معمای هویدا
امیرعباس هویدا، سیزده سال نخست وزیر ایران بود
شاخص ترین اعدام انقلابی به ریاست خلخالی، اعدام امیرعباس هویدا باسابقه ترین نخست وزیر حکومت محمدرضا شاه پهلوی است. هویدا در روز ۱۸ فروردین ۵۸ در زندان قصر طی دو جلسه دادگاه ۴۵ دقیقه ای محاکمه و علی رغم تلاش های دولت موقت بازرگان، شتابزده اعدام شد.
دکتر عباس میلانی که در کتابی مفصل تحت عنوان «معمای هویدا»، زندگی او را شرح داده است، به صدای آمریکا می گوید: «اعدام هویدا به گفته خلخالی به دستور شخص خمینی بود که به رغم تلاش دولت آقای بازرگان که سعی داشت دادگاهی استاندارد برای هویدا ترتیب دهد و حتی با وکلایی تماس گرفته بودند که نمایندگی هویدا را برعهده بگیرند، به خلخالی دستور می دهد که به زندان قصر برود و او را محاکمه کند. خلخالی هم برای جلوگیری از درز خبر و جلوگیری از اعمال نفوذ و دخالت دولت موقت درها را از داخل بست و تلفن ها را قطع کرد.»
صدای دکتر عباس ميلانی
اعدام اقلیت ها:
آقای خلخالی در برخورد با گروه های مخالف جمهوری اسلامی مانند گروه های چپگرا در کردستان و برخی ديگر از گروه های قومی ايران که از آنها به عنوان کمونيست ها و جدايی طلبان ياد می کرد، بسیاری را محاکمه، زندانی و اعدام کرد.
احمد رأفت روزنامه نگار ایرانی ساکن ایتالیا، که در تابستان ۱۳۵۸ از طرف روزنامه ای ایتالیایی به ایران سفر کرد، از جمله شاهدان شماری از دادگاه های سرپایی انقلابی و اعدام فعالان سیاسی چپ در کردستان به شمار می رود.
او می گوید در سفری دو هفته ای در مریوان، سقز و در یک پایگاه نظامی در سنندج شاهد برگزاری دادگاه های انقلابی به ریاست صادق خلخالی بوده است: «آن زمان اعدام ها و دادگاه های سرپایی یا صحرایی شروع شده بود. اول در ترکمن صحرا و بعد در کردستان آغاز شلوغی ها بود، بگیر و ببندها آغاز شده بود و در همین رابطه می خواستم با آقای خلخالی که آن موقع حاکم شرع بود مصاحبه کنم.»
صدای احمد رأفت
این عکس که صحنه ای از اعدام های انقلابی در ۵ شهریور ۱۳۵۸، در سنندج و به حکم صادق خلخالی را نشان می دهد یک روز پس از اعدام در روزنامه اطلاعات بدون ذکر نام عکاس چاپ شد. جهانگیر رزمی عکاس برنده جایزه پولیتزر در سال ۱۹۸۰ میلادی، پس از ۲۶ سال نام خود را به عنوان برنده ناشناس جایزه پولیتزر فاش کرد
آقای رأفت می گوید پس از چندین بار مراجعه به دفتر ایشان قرار شد که با چند خبرنگار دیگر در سفر به کردستان با صادق خلخالی همراه شود. این خبرنگار ایرانی ساکن ایتالیا ضمن اشاره به رفتار «رفیق وار و دوستانه» شیخ در طول سفر و هنگام استراحت در قهوه خانه های وسط راه و یک سال و نیم بعد طی سفر او به ایتالیا، مشاهداتش درباره روند برگزاری دادگاه را چنین شرح می دهد: «در پایگاه نظامی سنندج یک میز کوچک که متعلق به معلم کلاس بود را از دبستانی آوردند و گذاشتند وسط پادگان. آقای خلخالی پشت آن نشست. چند نفر از همراهان نزدیکش هم بودند، بعد سه چهار نفر از هموطنان کرد را یکی یکی آوردند و در مجموع، در نیم ساعت همه این افراد محکوم به اعدام شدند. محاکمه به این شکل بود که یک نفر در یکی دو دقیقه اسم و فامیل و نام پدر و شماره شناسنامه و جرم افراد را می خواند. سپس آقای خلخالی از فرد می پرسید که توبه کرده ای یا می خواهی توبه کنی؟ افرادی که من دیدم هیچ یک توبه نکردند بلکه سعی در رد اتهامات خود داشتند که بلافاصله حرفشان قطع و حکم اعدامشان صادر می شد و بعد می بردند در همان پایگاه کمی آنطرف تر و اعدام می کردند. اگر اشتباه نکنم و حافظه یاری کند در مریوان بود که آقای خلخالی خودش تیر خلاص را زد.»
صدای احمد رأفت
هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، اعدام ها را از ۲۲ بهمن ۵۷ تا پس از پایان جنگ ایران و عراق در تابستان۶۷، به سه گروه تقسیم می کند: «دسته اول بلافاصله پس از (پیروزی) انقلاب آغاز شد و شش ماه تا یک سال طول کشید و قربانیان آن وابستگان و مقامات رژیم سابق بودند. موج دوم اعدام مخالفین سیاسی جمهوری اسلامی بود که خود زمانی جزو نیروهای انقلابی بودند. این موج از پاییز ۵۹ آغاز شد و طی دهه ۶۰ ادامه داشت و بخصوص در سال های ۶۰ تا ۶۳ در اوج بود و موج سوم در تابستان ۶۷ بود که زندانیان سیاسی به طور کلی، قربانی یک سری اعدام های صحرایی و بدون دادگاه شدند.»
صدای هادی قائمی
کشتار دهه ۶۰
آیت الله خلخالی حوالی سال ۱۳۶۰ سرپرست کمیته مبارزه با مواد مخدر شد و در آن زمان بود که موجی از اعدام افرادی به راه افتاد که در قاچاق و توزیع مواد مخدر دست داشتند.
رضا معینی از مدیران ارشد گزارشگران بدون مرز در پاریس می گوید: «بطور مشخص پس از ۳۰ خرداد، یا آنگونه که می گویند «کودتای ۳۰ خرداد سال۶۰ » تعداد زیادی از فعالین سیاسی سازمان های مختلف بازداشت و زندانی شدند. پیش از آن اولین سری اعدام ها در ۲۵ و ۲۶ خرداد ماه انجام شد که تعدادی از زندانیانی که از قبل در زندان بودند، اعدام شدند. بعد این روند بدون هیچگونه نظارت قانونی ادامه پیدا کرد. مثلا در تهران، دادستانی انقلاب مرکز تحت ریاست اسدالله لاجوردی، مجموعه اقداماتی را انجام می داد و همزمان با اعتراضات خیابانی، فتواهایی هم صادر می شد از جمله آن که اگر در خیابان محاربی را بگیرند اعدام می کنند. اگر اشتباه نکنم در پاییز ۱۳۶۰، پس از تظاهرات ۵ مهر، حتی تعدادی را در خیابان تیرباران کردند. اما در زندان ها حکومت دیگری بود. در اوین خود آقای لاجوردی یا دیگر بازجویان تشخیص می دادند چه کسی اعدام بشود یا نشود و تمامی دادگاه های یک دقیقه ای اوین تحت سیطره لاجوردی بود که با حکم رسمی خمینی در آنجا منصوب شده بود. بعدها که خاطرات بسیاری از نیروهای مختلف جمهوری اسلامی از اصلاح طلبان و محافظه کاران یا هر اسم دیگری که رویشان بگذاریم منتشر شد دیدیم که همه آن ها از اقدامات لاجوردی در اوین مطلع بودند و حتی به آیت الله خمینی هم خبر داده بودند ولی کسی جلویش را نمی گرفت. هیچ رویه ای حکمفرما نبود، چون من خودم هم در آن روزها زندانی بودم شاهد آن بودم که حتی دادگاه هم نبود یا دادگاه های چند دقیقه ای بود. می گرفتند و می بردند پشت بند ۴ آن زمان در زندان اوین و اعدام می کردند.»
صدای رضا معینی
اسدالله لاجوردی رئیس پیشین زندان اوین و دادستان انقلاب در دهه ۶۰، از اعضای شورای مرکزی جمعیت موتلفه اسلامی بود. او در اول شهریور ۱۳۷۷ در محل کسب خود در بازار تهران ترور شد. گفته می شود سازمان مجاهدین خلق مسئول این ترور بوده است.
عامل کشتار؛ سیستم یا افراد؟
رضا معینی در ادامه نظام سیاسی حاکم را عامل کشتن افراد می داند: «بدون شک لاجوردی و بعدا جوخه های مرگ در سال ۶۷ کسانی مثل (مرتضی) اشراقی، (حسینعلی) نیری، (مصطفی) پورمحمدی مجموعه دست اندرکارانی بودند که با حکم آیت الله خمینی حاکم شرع شده بودند و وظیفه شان را انجام می دادند. کشتن افراد در اصل مسئولیت نظام است و نه افراد.»
صدای رضا معینی
هرساله خانواده های اعدام شدگان ۶۷ و ناپدیدشدگان به شکل نمادین در گورستان خاوران گردمی آیند
در تابستان ۱۳۶۷ عده بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی اعدام شدند. به طور کلی اتهام زندانیان، همکاری با سازمان های مخالف بویژه سازمان مجاهدین خلق و همچین طیف های گروه های چپ و کمونیست بود که به حکم آیت الله خمینی اعدام شدند. آن زمان آیت الله منتظری طی نامه ای به خمینی به این حکم اعتراض کرد. گروهی از فعالان سیاسی این اعدام ها را ادامه کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۰ می دانند که به دلیل فشارهای بین المللی متوقف شده بود.
درباره شمار قربانیان تابستان ۶۷ آمار دقیقی وجود ندارد. آیت الله حسینعلی منتظری در این خصوص رقم حدود ۳۵۰۰ نفر را ذکر کرده است و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، فعالان سیاسی و پژوهشگران از جمله هادی قائمی با توجه به پنهانکاری جمهوری اسلامی در این زمینه و عدم وجود سازمانی غیردولتی برای تحقیق در این زمینه، ارائه رقم دقیق بخصوص درباره تابستان ۶۷ وجود ندارد اما آقای قائمی می گوید: «شک و تردیدی ندارم که طی دهه ۶۰ بین ۸ تا ۱۰ هزار نفر در ایران اعدام شده اند.»
گورستان دسته جمعی خاوران، تنها نشان نمادین بقایای افرادی است که در سال ۶۷ اعدام شدند. آنگونه که رضا معینی می گوید، طبق تعاریف بین المللی، بخش عمده ای از اعدام های دهه ۶۰ در تاریخ قضایی جمهوری اسلامی را ناپدیدشدگان به مفهوم قضایی آن، تشکیل می دهند: چرا که اعدام ها غیرقضایی بود و حتی با همان سیستم قضایی ناقص، غیرانسانی و غیرحقوق بشری حاکم بر ایران تطابق نداشت. هستند کسانی که چه در اوایل دهه ۶۰ و چه ۶۷، خانواده هایشان از چگونگی مرگ و حتی مکان دفن آنان اطلاعی ندارند و ناپدید شده محسوب می شوند.»
صادق خلخالی، پس از سه دوره نمایندگی در مجلس شورای اسلامی و نمایندگی تهران در مجلس خبرگان رهبری، با مرگ آیت الله خمینی در سال ۶۸، منزوی شد. او در سال های پایان عمرش تدریس درحوزه های علوم دینی در قم را پیشه کرد دست آخر در آذر ۱۳۸۲ بر اثر ابتلا به سرطان، بیماری قلبی و پارکینسون درگذشت.
او که بدترین مرگ را، مرگ در بستر می دانست و در جایی از کتاب خاطراتش مرگ شاه در بستر بیماری را «در ذلت» توصیف کرده و نوشته است دلش می خواست شاه در نبرد کشته می شد و نه در ذلت، خود در بستر بیماری درگذشت.
خلخالی در خاطراتش تنها به سهم خود از کشتار مردم و پشتیبانی و دستور مستقیم آیت الله خمینی اشاره دارد اما بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی «سکوت ایرانیان و جامعه بین الملل» در برابر موج گسترده اعدام ها را عامل دیگری برای تداوم این اعدام ها می دانند. در نخستین سال های پس از انقلاب، اسامی اعدام شدگان در رسانه های جمهوری اسلامی منتشر می شد ولی به تدریج اجرای احکام اعدام به خفا رفت تا جایی که از خانواده های قربانیان تعهد کتبی می گرفتند تا خبر اعدام عزیزانشان را منتشر نکنند. علاوه بر این حق برگزاری مراسم سوگواری نیز از آنان سلب شد. الگویی که در مورد قربانیان خشونت های خیابانی وقایع پس از انتخابات سال گذشته و جان باختگان زیر شکنجه در زندان ها در سال ۱۳۸۸ نیز به اجرا در آمد.
در بخش بعدی این گزارش، از جمله به سکوت جامعه درقبال اعدام ها در زندان های ایران و شباهت ها و تفاوت های آن زمان با تحولات امروز پرداخته می شود.

نوشتن دیدگاه

رکورد شرم‌آور: بيش از ٦٥ روزنامه‌نگار زندانی در ايران امری بی‌سابقه در جهان، گزارشگران بدون مرز

در آستانه برگزاری مراسم بزرگداشت سی و يکمين سالگرد انقلاب اسلامی در ايران مسوولان جمهوری اسلامی با دستگيری‌ گسترده فعالان و روزنامه‌نگاران همه‌ی توان خود را به‌کار گرفته‌اند، تا مانع از تظاهرات اعتراضی عليه رژيم شوند.
ژان فرانسوا ژوليارد دبير اول گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام کرد » در پی دستگيری‌های گسترده چند روز گذشته آمار روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی از مرز ٦٥ نفر گذشته است. اين تعداد روزنامه نگار زندانی در يک کشور در ٢٥ سال گذشته و از تاريخ تاسيس گزارشگران بدون مرز بی‌سابقه است. اين دستگيری‌ها فقط منحصر به تهران نيست، در بسياری از شهرستان‌های ايران روزنامه‌نگاران و فعالان مطبوعاتی احضار و زندانی شده‌اند. »

گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه‌ای به خانم ناوانتم پيلای کميسر حقوق بشر سازمان ملل مراتب نگرانی عميق خود را از وضعيت نقض حقوق بشر و آزادی بيان و مطبوعات در ايران، اعلام و از ايشان خواستند به مقامات مسئول جمهور اسلامی در باره عدم رعايت تعهدات بين المللی هشدار دهند.
همچنين گزارشگران بدون مرز از با ارسال نامه ای ديگر به مسوولان ٢٧ کشور اروپايی، امريکا، کانادا و برخی از کشورهای جهان که حقوق بشر را محترم می‌شمارند، با اعلام نگرانی از اعدام های قريب‌ الوقوع از آنها خواسته است که «هم‌صدا مضحکه عدالت و دادگاه‌های فرمايشی را محکوم کنند.» به جمهوری اسلامی هشدار دهند که » در برابر اعدام‌ مخالفان و معترضان اين کشورها واکنش جدی نشان خواهند داد و به نام دفاع از حقوق بشر سفرای خود را از اين کشور فرا خواهند خواند. «

گزارشگران بدون مرز از بازداشت تعداد ديگری از روزنامه نگاران در روزهای ١٨ و ١٩ بهمن مطلع شده است :
- اکبر منتحی روزنامه نگار بسياری از روزنامه‌های توقيف شده از جمله اعتماد ملی
- احمد جلالی فراهانی خبرنگار مهرنيوز که يک روز پس از اخراج بازداشت شده است
- سميه مومنی روزنامه نگار نشريه نسيم بيداری
- مهسا جزينی خبرنگار روزنامه ايران در اصفهان
- زينب کاظم خواه خبرنگار هنری ايسنا
- امير صادقی عکاس روزنامه فرهنگ آشتی
- حسن ظهوری خبرنگار خبرگزاری ميراث فرهنگی
- احسان مهرابی خبرنگار روزنامه فرهيختگان
- وحيد پوراستاد روزنامه‌نگار پر سابقه و روزنامه فرهيختگان
-
گزارشگران بدون مرز يادآور می شود در پی دستگيری های روزهای گذشته از سرنوشت ده‌ها روزنامه نگار و وب‌نگار ايرانی بی اطلاع است و امکان بازداشت آنها را امری محتمل می‌داند.
در تاريخ ١٤ بهمن گزارشگران بدون مرز از بازداشت علی محمد اسلام پور مطلع شد. سردبير نشريه ندای وقت پس از احضار به شعبه نهم دادگاه انقلاب کرمانشاه با اتهام » نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان» زندانی شد. اين روزنامه نگار هچنين مديريت وبلاگ قصرنيوز را نيز برعهده دارد.

وزرات اطلاعات در تاريخ ١٧ بهمن ماه با انتشار اطلاعيه ای مسوليت بازداشت ٧ شهروند ايرانی را برعهده گرفت. در اين اطلاعيه بدون نام بردن از بازداشت شدگان، دستگير شدگان به همکاری با راديو فردا و » آموزش‌هايی در زمينه شيوه‌های مختلف براندازی نرم و اخلال در نظم و امنيت عمومی، شايعه‌سازی و ساير اقدامات خرابکارانه» متهم شده‌اند. ارمان مستوفی يکی از مديران راديو فردا در اين باره با تکذيب کامل اطلاعيه وزارت اطلاعات اعلام کرده است که اين راديو در ايران خبرنگار ندارد .»

از تاريخ ١٠ بهمن شبکه اينترنت در ايران به شکل جدی دجار اخلال و در برخی مناطق کاملا قطع شده است. بسياری از شرکت های خدمات دهنده تلفن همراه امکان ارسال پيامک را قطع کرده اند.

از سوی ديگر جمعی از روزنامه‌نگاران تبعيدی با ارسال نامه‌ای به همکاران خود در رسانه‌های بين المللی از آنها خواسته‌اند که به هنگام سفر به ايران به مناسبت مراسم ٢٢ بهمن در » در دام نقشه قاتلان آزادی » نيفتند. اين روزنامه‌نگاران » دعوت از خبرنگاران خارجی برای پوشش دادن مراسم سالگرد انقلاب در روز ٢٢ بهمن را بخش ديگری از نقشه فريبکارانه دولت غير قانونی محمود احمدی نژاد » اعلام کرده‌اند : » بسياری از خبرنگاران رسانه‌های خارجی بعنوان جاسوس دستگير و فعاليت بخش عمده رسانه‌های جهانی را ممنوع شده است، اکنون می‌کوشد با دعوت از خبرنگاران رسانه های جهانی، می خواهد به نمايش مردمی بودن خود را پوشش جهانی بدهد. روش حکومت ايران کاناليزه کردن خبرنگاران بسوی تظاهرات دولتی و ممانعت از حضور انها در نقاط ديگر است.
شما نه تنها بعنوان نمايندگان رسانه های جهان آزاد، بلکه بجای همکاران ايرانی خود که در تبعيد يا زندانند به ايران می رويد. دعوت کننده شما دولتی آزادی کش، ضد مطبوعات آزاد و پايمال کننده بديهی ترين حقوق انسانی است. »

gooya

نوشتن دیدگاه

بيانيه ۱۸ تن از مادران فعالين دربند خطاب به مردم ايران در اعتراض به تداوم بازداشت غيرقانونی فرزندانشان، کميته گزارشگران حقوق بشر

پسرم جعبه آبرنگش را پيش رويم گذاشت
و از من خواست
برايش پرنده ای بکشم
در رنگ خاکستری فرو بردم
قلم مو را
و کشيدم چارگوشی را با قفل و ميله ها!
شگفتی چشمانش را پر کرد :
اما اين يک زندان است …
نمی دانی چگونه يک پرنده می کشند ؟!

ملت ايران

ثانيه هاست که از نوازش فرزندانمان محروم شده ايم ، دقيقه هاست صدايشان را نشنيده ايم ، ساعت هاست چشم انتظارشان هستيم ، روزهاست آغوش هايمان را مامن دردها و شادی هاشان نکرده ايم ، هفته هاست در انتظار خبريم و ماه هاست که نميدانيم به کدامين جرم ناکرده می بايست آنها را در زندان کنند ، چشم به در سائيده ايم و کفش به خيابان ها تا شايد دست کم خبری از ايشان يابيم اما صد افسوس که نه تنها اينگونه نشد که درشتی ها ديديم از کسانی که مدعيان اخلاق و آزادگی هستند.

با اين همه اگر تنها درشتی ها بود تاب می آورديم،اگر تنها فراق دلبرکانمان بود به حرمت ايران سکوت ميکرديم و اگر تنها حبس بود تاب می آورديم که فرزندانمان نه عزيزتر از ديگر فرزندان درحبس ايران و نه کم مسئوليت تر از آنان در راه پيشرفت کشور هستند.اما درداد و دريغا و صد افسوس که به ازای هر قطره اشک ما اتهامی بر اتهامات فرزندانمان افزوده ميشود.بازداشت های بی دلبل کم بود که هم اينک اتهامات واهی نيز داغی شده بر داغهايمان.اتهاماتی که پيش از واهی بودنشان خنده ناکند.

هم وطنان

فرزندان ما را که جملگی به فرياد زدن بر سر مخالف خويش نيز رضا نمی دهند به ارتباط با گروهکهای تروريستی خارج نشين متهم می کنند، گروهی را به دليل فعاليت در قالب احزاب و گروههای قانونی به اقدام عليه امنيت کشور متهم می کنند ، جگر گوشه هايمان را به دليل نوشتن مطلبی در روزنامه ای يا وبلاگی به تبليغ عليه نظام متهم کرده اند ، پاره های تنمان را از خلوت دعا و نيايش به درگاه خالق يکتا به کنج زندان برده اند و چنان کرده اند که خواست رهايی فرزندانمان از پروردگار نيز به اتهام بدل شده است. عضويت در شبکه های اجتماعی را به اتهام بدل کرده اند و ملاقات با فرزندان دلبندمان را به لطفی بی نهايت از سوی خود تعبير ميکنند ، در اين بين ما مانده ايم که داد از که ستانيم .

ايرانيان

گفته می شود تاريخ بی رحمترين داور در دادگاه جهان است ، و در همه حال مظلومان را به داوری تاريخ دل خوش ميکنند ، تا امروز تاريخ شود و داد مظلومان بستاند.اما در سکوت ما تاريخ کجا سوختن ما را در تب بی خبری از دختران و پسرانمان به ياد خواهد آورد؟ تاريخ کجا به ياد خواهد آورد اشکها و ضجه های ما را در غم دوری دلبرکانمان؟ تاريخ کجا و خون جگری که از دست مخلوق بی وجدان، شبانه به درگاه خالق شرح ميدهيم کجا؟

هم ميهنان

با قامتی به بلندی فرياد رنج هايمان را با شما باز گفتيم ، تا باشد گوش شنوايی در گوشه ای که به ياد آورد مادر بودن در اين زمانه سخت ، بسيار سخت است. تا بداند که هر لحظه را با شوق در آغوش کشيدن دلبرکانمان به تاريخ می سپاريم اما از پا نمی افتيم.

ای مرغ گرفتار بمانی و ببينی
آن روز همايون که به عالم قفسی نيست

۱-حوا ابراهيمی مادر سعيد و مسعود نورمحمدی
۲-مهين جواهری پور مادر مهرداد رحيمی
۴-سکينه خرمن ديز مادر مهرداد اصلانی
۵-زهرا رضا مادر حسين نورانی ن‍‍ژاد
۶-صغری عليپور مادر پريسا کاکايی
۷- طيبه فخری مادر عماد الدين باقی
۸- عصمت کاشانی مادر سعيد ليلاز
۹- شهرزاد کريمان مادر شيوا نظر آهاری
۱۰-فائزه ملکشاهی مادر سعيد حائری
۱۱-مرضيه محبی مادر سعيد جلالی فر
۱۲- معصومه ملول مادر مسعود باستانی
۱۳- ملکه محمدی مادر سميه عالمی پسند
۱۴- نرگس موسوی مادر پيمان چالاکی
۱۵- پروين مخترع مادر کوهيار گودرزی
۱۶- ثريا محمد زاده مادر سعيد کلانکی
۱۷- عارفه نوری مادر مريم ضياء
۱۸- خدابس نظری مادر بهمن احمدی امويی
gooya

نوشتن دیدگاه

همراه با جمع و حفظ هویت در راهپیمایی۲۲ بهمن شرکت کنیم/ جنبش سبز با کسانی که عقاید ما را ندارند نیز دوست است

کلمه:مهندس میرحسین موسوی تأکید کرد: جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی دهد.

به گزارش خبرنگار “کلمه” مهندس موسوی که در جمع دانشجویان سخن می گفت افزود: دلیل اینکه به جنبش سبز با چنین شدتی هجمه می شود این است که روی مراجع، روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما به صراحت اعلام می دارم جنبش به هیچ وجه به خارج وابسته نیست.

موسوی تاکید کرد نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست.

وی افزود: یادآور می شوم این هجمه ها نیز ما را در شعار دچار عدم تعادل نمی کند.

مهندس موسوی۲۲ بهمن ماه را یک روز جامع و از ایام الله خواند و گفت: باید با روحیه جمع بودن اما ضمن حفظ هویت در این گونه حرکت ها حضور داشته باشیم. مهندس موسوی جنبش سبز را جنبش جوانی نامید که جوانان در آن سهم بالایی دارند، اما تصریح کرد: جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.

وی حفظ خردگرایی در کنار شور جوانان را سرمایه ای بزرگ برای کشور خواند و با اشاره به اینکه باید حرکت ناصحانه خود را حفظ کنیم، افزود: حرکت جنبش سبز مسالمت آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.

به گزارش کلمه، مشروح سخنان مهندس میر حسین موسوی، نخست وزیر محبوب امام خمینی(ره) به شرح زیر است:

دهه فجر را خدمت شما دانشجویان و جوانان عزیز تبریک می‌گویم. این دهه یادآور یک انقلاب بزرگ است. وقتی می‌گوییم انقلاب بزرگ فقط به قضاوت یک طیف، گستره و یا دسته در نظام خودمان مربوط نیست.این انقلاب یک پدیده شگفت‌آور در دوران خود بود که آ‌ثار بسیار عمیقی در سطح جهانی بر جای گذاشته است.

نکته‌ای که فوق‌العاده مهم است این‌که خود انقلاب نتیجه ۲۰ سال تلاش ملت است و این‌گونه نیست که فقط یک عده‌ای در یک سال یا در روندهای محدودی به صحنه آمدند و فداکاری کردند و این انقلاب پیروز شد. این انقلاب نتیجه تلاش‌های بی‌شمار و تجارب فراوان بود. از نظر اندیشه‌ای سابقه موضوع به بیش از چند دهه می‌رسد. منتها اتفاقاتی نزدیک پیروزی انقلاب در کشور افتاد که انقلاب را تسریع کرد و وسعت بخشید و آن را گسترش داد و ما شاهد یک انقلاب عظیم بودیم.

دلایل مختلفی هم برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ ذکر کرده‌اند، دلایل سیاسی، اقتصادی و مهم‌تر از آن رهبری درخشان حضرت امام (ره) که نقش بسیار اساسی در این رابطه داشته‌اند. اما هیچ‌یک از این دلایل نباید ما را از ریشه‌ها غافل کند. باید مجموعه عوامل را با هم دید.

تحلیل شعارهایی که مردم در دوران پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب سر می‌دادند برای ما مهم است، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» یک شعار کلیدی در آن موقع بود که باید معنای آن تبیین شود و دلایل تاریخی که مردم به این شعارها رسیدند مورد توجه قرار گیرد. اما شعارهای دیگری وجود دارد که امروز در سایه قرار گرفته و آن شعارها نیز خود تکمیل‌کننده این شعار اصلی است.

شعاری انقلابی که در سایه قرار گرفت…

یکی از شعارهایی که در راهپیمایی‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، چون در فاصله ۲۲ بهمن ۵۷ تا تقریباً یک سال بعد، هر چند روز یک بار راهپیمایی داشتیم. مخصوصاً در بهار سال ۵۸ این شعار سر داده شده که «در بهار آزادی، جای شهدا خالی»؛ این شعار را کسی به مردم یاد نمی‌داد، بلکه مردم خود لمس می‌کردند که عده‌ای برای آزادی ایستادند و جنگیدند چون یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی نیل به آزادی بود و حسرت دوستان خود را می‌خوردند که آنها «بهار آزادی» را ندیدند و لذت و وسعت آن را لمس نکردند. ضمن اینکه آن موقع باب شد وقتی خانواده‌ای شهید می‌داد به او تبریک می‌گفتند. به یاد دارم، در بالای منزل خانواده شهدا پرچم می‌زدند. این مسائل از ابتدای دوران پیروزی انقلاب شروع شد و به دفاع مقدس هم رسید. ولی در عین حال این حسرت وجود داشت که عده‌ای از یاران، این دوران را ندیدند.

تدوین کنندگان قانون اساسی به چه می اندیشیدند؟

خود این شعار به نظر من اگر دقت کنیم و فراگیری آن را لمس کنیم هم در ایجاد و تفسیر قانون اساسی و هم در تفسیر شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، نقش بزرگی می‌تواند داشته باشد.

وقتی به قانون اساسی باز می‌گردیم، بسیار مهم است که فضایی که منجر به نوشتن این قانون شد را در نظر بگیریم. دقت در آن فضا منجر به این می‌شود که اگر شناخت دقیقی از مسئله نداریم، که این قانون اساسی چه معنایی دارد، بتوانیم وابستگی و پیوستگی اصول آن را درک کنیم.

به هر حال خود آن مقدمات و سوابق، اهمیت زیادی دارد. بویژه شعارها و فضای آن موقع بسیار مهم است. به همین دلیل باید بگویم ما همیشه در معرض این موضوع هستیم که وقتی کتاب خدا را تحریف می‌کنند، طبیعی است که میثاق ملی بشری را هم با گذشت زمان و دور شدن از سرچشمه و سرمنشأ آن و بنا به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی و باندی تحریف می‌کنند. اما برای اینکه به آن سرچشمه‌ها برسیم باید یک بازسازی از آن شرایط در دست داشته باشیم، در عین حال نگاه نو و امروزی خود را هم در این تفسیرها از یاد نبریم.

حقیقت این است که اگر ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و سخنان اعضای این مجلس مورد بررسی قرار گیرد، دغدغه‌هایی را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد بخشی از آن دغدغه‌ها هنوز وجود دارد و آن دغدغه‌ها در مورد اصول مهمی که در مورد حقوق اساسی مردم، مسائل اقتصادی و … مطرح بوده و بحث‌های خیلی طولانی را به خود اختصاص داده بی‌دلیل نبوده. خود آن گفت و گوها به نظر من، حاصل یک گفت و گوی وسیع و طولانی تاریخی میان ملت‌ ما بوده است و این‌گونه نیست که تعداد محدودی از خبرگان بحث کردند و این قانون را نوشتند. این مسائل تحت تأثیر شرایط تاریخی، گفتمان‌های موجود در جامعه و گفت و گوی میان احزاب و گروه‌ها بوده است.

اینگونه بحث‌ها بعد از مشروطه نیز در جریان بود. شما اگر به اصول اقتصادی، حقوق مردم و عدم تجسس در امور خصوصی در قانون اساسی باز گردید، درواقع نتیجه عمری تجربیات تلخ در رژیم‌های سابق بوده که چنین کارهایی را انجام می‌دادند. لذا به خاطر این‌که برداشت درستی از قانون اساسی و انقلاب داشته باشیم، باید شرایط آن موقع کاملاً سنجیده شود.

به خاطر دشمنی یا منفعتشان حقایق انقلاب و قانون اساسی را تحریف می کنند

این موضوع به این خاطر است که در شرایط فعلی و وجود فضای خاص سیاسی چه بسا افراد و گروه‌هایی با توجه به مشکلاتی که آنها با انقلاب داشته و یا انقلاب با آنها، سعی کنند تحریفی را در این زمینه باعث شوند و ما می‌بینیم حقایقی گفته نمی‌شود و برعکس، یک نوع شک و تردیدهایی در مورد بنیان‌های انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد. ولی فقط این مسئله نیست که چهره واقعی انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند بلکه در این سو هم افرادی که صاحب مال، امکانات و منافعی هم شده‌اند باز هم تفسیر خاص براساس منافع خود از قانون اساسی را ارائه می‌دهند.

برای همین می‌بینیم که برخی اصول برجسته و برخی اصول کم‌رنگ می‌شود، در حالی که قانون اساسی یک مجموعه به هم پیوسته است و باطل شدن بخشی از آن می‌تواند به باطل شدن بخش‌های دیگری منجر شود و آ‌ن را بی‌اثر کند و پشتوانه مردمی از قانونی اساسی را حذف کند.

هیچ دلیلی ندارد که از اجرای برخی اصول قانون اساسی صرف نظر کنیم

باید دید چه کسانی از بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها سود می برند

به همین دلیل به نظر من، بسیار مهم است که این مسائل با هم دیده شود. باید دید که چه کسانی از بسته شدن روزنامه‌ها و رسانه‌ها سود می‌برند و یا سایر اصول قانون اساسی که باید به آن پرداخت. قانون اساسی وقتی به مسئله اقوام، زنان، حقوق مردم باز می‌گردد، فکر می‌کنم معدل نتایج و چالش‌هایی است که در دهه‌های قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شده و به این دلیل، هیچ دلیلی ندارد که ما را قانع کند، که ما از بخشی از این اصول صرف‌نظر کنیم.

مثالی در این مورد مطرح می‌کنم. البته بحث‌های دیگری هم وجود دارد که لازم است مطرح شود و جا دارد در این روزها مسائلی که شاید کم‌اهمیت به نظر می‌رسد هم مطرح شود. یکی از بحث‌های اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود.

همه می‌گفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مسئله منجر به این شد که فکر می‌کنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحث‌های مفصلی پشت آن هست، غیر از بحث‌های مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاه‌ها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکرده‌ایم و ظرفیت عظیم آن را که می‌تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکرده‌ایم.

اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام و قومیت‌ها و فرهنگ‌ها نمی‌تواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد.

شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است. ولی چرا به این اصول نمی‌پردازیم، محل سؤال است و فکر می‌کنم جای سؤال برای همه ما باید باشد. من نمی‌خواهم بگویم سوء‌نیتی وجود دارد، ولی یکی از بحران‌های رایج و مسائلی که در کشور پیش آمده به نوعی نتیجه این تفکر است که بسیاری از این اصول قانون اساسی که ظرفیت فراوانی دارند را به کنار گذاشته‌ایم.

آنچه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در کشور اتفاق افتاد و حرکت عظیمی را باعث گردید و اندیشه‌های تازه‌ای در آن زاده شد، از این نظر اهمیت دارد که ممکن است به ما کمک کند تا مجدداً بتوانیم «باز تفسیر نو» و زنده‌ای را از قانون اساسی ارائه کنیم. تفسیری که بتواند مشکلات کشور را حل کند.

فاصله بین تغییرات اجتماعی و تغییرات حاکمیت؛ یکی از مهمترین مشکلات کشور

مسایل باید با گفت و گو و برهان و فضای آزاد حل شود نه با تفنگ و مسایلی که امروزدر خیابان ها رخ می دهد

شما در نظر داشته باشید که به هر حال جامعه ما به شدت تغییر کرده است و جامعه جهانی و محیطی ما هم تغییر کرده است و به تبع آن، به دلیل تغییرات فضای جهانی، دگرگونی‌هایی هم در کشور اتفاق افتاده است. فروپاشی شوروی را نباید دست کم گرفت، آثار آ‌ن در کشور ما بسیار عمیق است. به یاد داشته باشیم که در مشروطیت اتفاقاتی که در شمال رخ داد در اندیشه سیاسی داخل کشور آثار فوق‌العاده‌ای داشت و این آثار تا دورانی که بلوک شرق وجود داشت در کشور و سیاست‌های آن منعکس بود تا این‌که بلوک شرق فروریخت.

این رخدادادی است که در فضای بیرونی کشور اتفاق افتاده ولی فقط این موارد نیست. پیشرفت‌های اقتصادی، تکنولوژی و گسترش فضای مجازی، ماهواره‌ها، که عملاً آگاهی را در میان ملت‌ها گسترش می‌دهند و در حقیقت تمام این موارد به اضافه مسائلی که در کشور به دلیل تغییراتی که پیش آمده منجر به تغییرات عمیقی در میان ملت گردیده است.

یکی از مهمترین مشکلات کشور این است که بین این تغییرات و تغییرات حاکمیت فاصله افتاده است. یعنی به سرعتی که فرهنگ، اقتصاد و نگاه جامعه عوض شده است، به نظر من، حاکمیت این تغییر را نداشته است و این یک مشکل وسیع است. به همین دلیل، یک عقب‌افتادگی را حس می‌کنیم که به چالش بسیار عمیقی منتهی می‌شود. وگرنه، راه حل مسائلی که در خیابان‌ها اتفاق می‌افتد، با توپ و تفنگ و امثال آن حل نمی‌شود. بلکه، با صدا و سیما، سایر رسانه‌ها، فضای آزادی و فضای گفت و گو، برهان و عقل قابل حل است که این مسائل در قانون اساسی و دین ما ریشه دارد.

درحقیقت، رسانه‌ها مانند دادگاه‌هایی باید عمل کنند که هیأت منصفه آن ملت بزرگ ایران باشد.و ما به آن ملت اعتماد می ‌کنیم و من اعتقاد دارم ملت صلاح خود را می‌خواهد و عقل جمعی، عقل برتر موجود در صحنه است و انقلاب اسلامی برای همین رخ داده و قانون اساسی نیز برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تدوین شد. این زمانی اتفاق می‌افتد که بحث و گفت و گویی در میان مردم به صورت آزاد صورت گیرد و حاکمیت به اصول و مبانی و قاعده بازی آن تن در دهد.

بنابراین باید نگاه خود را به تبع شرایط جهانی، تغییرات اعجاب‌انگیز در توسعه تکنولوژی عوض کنیم و از ارتباطات و رسانه‌ها نهایت استفاده را ببریم. اما می‌بینیم در این رابطه مشکلاتی داشته‌ایم و نتیجه می‌شود که حتی یک یا دو مناظره را هم برنمی‌تابند و احساس خطر می‌کنند. برنامه را قطع می‌کنند و درست برعکس آن عمل می‌کنند. اما اگر نگاه خود را عوض کنیم، خواهیم دید نه تنها آن دو مناظره، بلکه گسترش آن می‌تواند بسیار مهم باشد.

درست گاهی برعکس مسئله عمل می‌شود. اکنون در مجلس بحث این است که چقدر پیام‌ های کوتاه را ، یا خبرها را کنترل کنند که این بحث در جای خود خوب است ولی نوع نگاه اگر اصلاح نشود، نمی‌تواند منجر به اصلاح امور شود.

اجازه بدهیم که مردم تمام حرف ها بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند

آن نگاهی می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و کشور را به آرامش برساند که ریشه در دین ما داشته باشد و اجازه دهیم مردم تمام حرف‌ها را بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند و ما یقین داریم مردم درست انتخاب خواهند کرد.

ممکن است دو روزی از کلام قطعه قطعه شده و تحریف شده امام منفعت ببریم اما…

نکات دیگری هم وجود دارد که می‌تواند کمک کند که ما قانون اساسی را امروز بهتر ‌بینیم. متأسفانه گفته‌های بریده، بریده‌ای از حضرت امام(ره) در صدا و سیما و جاهای دیگر نقل می‌شود که مورد اعتراض نوه گرامی حضرت امام هم قرار گرفت. اما حقیقت این است که اگر ما نتوانیم فضای زنده، پر شور و پر از معنویت و نورانیت که در اول انقلاب وجود داشته و سخنان امام را تفسیر می‌کند، بشنویم، منجر به این می‌شود که ما یک چهره تاریک و چهره قطعه قطعه شده از انقلاب را امروز ارائه دهیم و این می‌تواند به این موضوع منجر شود که نه تنها مردم از انقلاب بلکه از اسلام هم جدا شوند. چون نظام ما به نام دین و اسلام است و مهمترین دغدغه بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، این بود که به اسلام لطمه نخورد.

البته ممکن است که دو روزی منفعتی را به دست آ‌وریم و حجتی را از کلام امام(ره) بگیریم و از آن علیه گروهی استفاده کنیم ولی وقتی که این کار را با لحاظ منافع خود می‌بینیم و به آن سرچشمه رجوع نمی‌کنیم این زیان را دارد که زبان کسانی که از اول با انقلاب بد بوده‌اند و هنوز هم بد هستند باز شود و تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سؤال ببرند.

در حالی که، انقلاب اسلامی در حقیقت حاصل جمع همه حرکت‌هایی است که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد. مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، ۱۵ خرداد و سایر جریانات و تجربیاتی که ملت داشته است. بنابراین، باید این مسائل را در مجموع مورد توجه قرار داد. بنابراین براساس چنین رویکردی می‌توان ملت را در کنار انقلاب اسلامی نگه داشت. در غیر اینصورت استفاده ابزاری از دین و مقدسات می‌تواند دین را در معرض سؤال‌های جدی قرار دهد و خود این خطر بزرگی است.

از حساسیت ما مردم به شعار استقلال هم سوءاستفاده می کنند

مسئله بعدی این که اگر در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دقت کنیم، موضوع استقلال است. ملت ایران بعد از جنگ ایران و روسیه دائم در معرض تهاجم بیگانه بود. قطعات بزرگی هم از کشور جدا شده است و این مسئله تا زمان شاه هم ادامه داشت ولی عملاً تمام این موارد منجر به این شد که ملت ما نسبت به نفوذ بیگانه، حساس و حتی دچار هراس شوند که ریشه بسیاری از گفتمان‌های موجود در کشور به حساسیت مردم نسبت به نفوذ بیگانگان بود بویژه روس‌ها و انگلیس‌ها و بعد آمریکا و الی آخر، این مسائل در کشور وجود داشته و برای همین، در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، موضوع استقلال اهمیت زیادی دارد.

نیرویی عظیم با شعار بازگشت به ارزش های انقلاب به صحنه آمده و حالا متهم می شود

اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من می‌خواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق می‌افتد خود را با حفظ ارزش‌ها تغییر دهیم. آن موقع می‌توانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده می‌کنیم نتیجه آن تناقض‌هایی است که اکنون می‌بینیم. از یک سو نامه‌های مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف می‌فرستیم و آنها را با عنوان «مدیریت جهانی» دعوت به اسلام می‌کنیم و سعی می‌کنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمی‌توانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.

فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می‌خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه‌های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ‌ن کشور را درک می‌کنیم. این کشور باز خود را بی‌نیاز نمی‌بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟

نه ماجرا جویی و ناسزا به دیگران و نه نامه های فدایت شوم برای…

این در حالی است که با آنها نامه‌نگاری می‌کنند به ما می‌گویند بیایید و به این کشورها ناسزا بگویید و با آنها مقابله کنید. ما می‌گوییم مسائل انتخابات خانوادگی است و ربطی به خارج ندارد و یقیناً ملت ما حاضر نیست تحت تأثیر منافع دیگران کار کند ولی این‌که ما هم مثل شما، سیاستی ماجراجویانه داشته باشیم، یک روز ناسزا بگوییم، یک روز بخندیم و روزی نامه فدایت شوم بنویسیم، را نمی‌پذیریم.

جنبش سبز دچار ماجراجویی، افراط و تفریط نخواهد شد

جنبش سبز یا این شعار بوجود آمده که می‌خواهیم تعاملی سازنده با جهان داشته باشیم و ما از این مسئله غفلت نمی‌کنیم و دچار ماجراجویی نخواهیم و افراط و تفریط نمی‌شویم. ما به دنبال یک عقلانیت در رابطه خود با خارج و ملت هستیم. باید براساس منافع درازمدت ملت حرکت کنیم. اگر به شعار استقلال به این معنا بازگردیم به هیچ‌وجه، منافع بیگانگان تعیین‌کننده حرکت ما نباید باشد. و ما به این موضوع اعتقاد راسخ داشته و خواهیم داشت.

جنبش سبز ایران مستقل است/ نقل قولی مهم از آخوند خراسانی

جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ‌وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی‌دهد ولی این که ما منفعل باشیم. و هر کاری که می‌کنیم در ترازو بگذاریم که یکی خوشحال شود و دیگری بدحال شود، این کار را هم نمی‌کنیم. ملت ما اهداف درازمدتی را دنبال می‌کند و یک ملت در این رابطه باید حساس باشد. از آخوند خراسانی داریم که وقتی بحث روس و انگلیس را مطرح می‌کند و در پاسخ به عده‌ای که می‌گویند چرا بعضی از مشروطه‌طلبان، در سفارت انگلیس هستند که بحث مفصلی دارد، می‌گوید که اگر قرار باشد فلان کار را نکنیم چون به نفع انگلستان است و کار دیگری را نکنیم چون به نفع روسیه است، هیچ کاری نمی‌توانیم انجام دهیم چون هر کاری صورت گیرد، کشورهای دیگری از آن نفعی خواهند برد و یا می‌خواهند ضرری را دفع کنند. ولی استراتژی یک نظام مستقل و جنبش مستقل این است که براساس منافع درازمدت حرکت کند و متأثر از بیگانگان نشود.

هجمه های آنان علیه جنبش سبز و در عین حال آرامش و اعتدال سبز ها

دلیل این که این مسائل امروزه با چنین شدتی مطرح می‌شود، به خاطر این است که روی مراجع و روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما اینجانب به صراحت اعلام می‌دارم به هیچ‌وجه جنبش سبز به خارج وابستگی ندارد و با این مسئله مخالف است و تحت تأثیر این مسائل نیز قرار نمی‌گیرد و براساس منافع ملی حرکت می‌کند و کارهای ما ارتباطی با بیگانه ندارد. در عین حال، این هجمه‌ای که به جنبش سبز می‌شود، ما را در شعارها دچار عدم تعادل نمی‌کند. نصیحت ما به حاکمیت این است که سیاست متعادلی را در پیش بگیرید و در جهان دوست پیدا کنید و متحد داشته باشید و از ظرفیت های منطقه استفاده شود و دامنه نفوذ کشور را با دوستی و ارتباط محکم نمائید تا آسیبی به کشور نرسد. این نصیحت را به همه دارم. این موضوع برآمده از دل همه ملت ما است و خود جنبش سبز هم این گونه است و خواهد بود.

در شرایط فعلی آن چه جوانان می‌توانند انجام دهند این است که از ظرفیت عظیم تغییرات در کشور به بهترین وجه در سایه اصولی که به خاطر آن شهدای زیادی تقدیم کرده‌ایم استفاده کند.

حرکت جنبش سبز مسالمت‌آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد

جنبش سبز، جنبش جوانی است که در آن جوانان سهم بسیار بالایی دارند. اما خوشبختانه جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.

باید خردگرایی را در کنار شور جوانان اعم از زن و مرد حفظ کنیم چون سرمایه بزرگی برای کشورمان، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است و بدانیم تغییرات و تحولاتی که هست، علی‌رغم تلخی‌ها، مشکلات، سرمایه‌ای برای آتیه کشور برای ورود به فضای نو محسوب می شود و ما باید برای ورود به فضای نو، متناسب با تغییرات جهانی و مسائل خود این دشواری‌ها را تحمل کنیم و با خرد مسائل را پیش ببریم.

منافع عده‌ای در دو قطبی کردن جامعه است تا بهتر مردم را سرکوب کنند

باید حالت ناصحانه، شفقت و دلسوزی خود را نسبت به نظام از دست ندهیم. از اول حرکت جنبش سبز مسالمت‌آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.متأسفانه منافع عده‌ای در دو قطبی کردن جامعه است تا در نتیجه این دوقطبی بهتر مردم را سرکوب کنند و بهتر به اهداف خود برسند.

جنبش سبز با همه دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند

جنبش سبز با همه دوست است. با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند، دوست است. چون بخشی از ملت ما هستند و آنان برادران و خانواده ما هستند. جزو ملت ما هستند و ما با همه آنها دوست هستیم.

نهاد های کشور قابل احترامند اما…

نهادهایی در کشور وجود دارد که قابل احترامند اما با خشونت، زدن، سرشکستن و کشتن مخالفیم. ما با بسیج، سپاه و نیروی انتظامی مخالف نیستیم. اینها نهادهایی هستند که یک نظام به طور طبیعی دارد و در آنجا برادرانی هستند که جزو ملت هستند و دلسوز ما هستند لذا با این روحیه باید در صحنه حاضر باشیم. عصبانیت‌ها و تلخی‌ها نباید کنترل را از ما بگیرد. ۲۲ بهمن ماه پیش رو است.

۲۲ بهمن از ایام الله است؛ شرکت همراه با همه مردم و با حفظ هویت

حقیقتاً یکی از روزهایی است که باید نام «روز جمع» و «روز جامع» بر آن نهاد. یکی از ایام‌الله است. و می‌تواند ویژگی‌های گوناگونی را در خود جمع کند. همه به این مسئله علاقه دارند. احساس من این است که با روحیه جمع بودن در ضمن حفظ هویت باید در این‌گونه حرکت‌ها حضور داشته باشیم و سعی کنیم با رفتار خود اثرگذار باشیم تا در سطح ملی آثار خوبی را در جای خود به جای گذارد.

اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد

تذکر آخر این که برخورد با حرکت‌های مسالمت‌آمیز مردم به نام اسلام باعث اسلام‌گریزی می‌شود. کسانی که به دین اعتقاد دارند، مخصوصاً روحانیت باید بدانند که زندانی کردن، ضرب و شتم، گرفتن‌ و بستن‌ها، چون به نام اسلام و حکومت اسلامی صورت می‌گیرد ضرر آن به اسلام بازمی‌گردد و باید همه تلاش کنیم که این حالت از بین برود.

اگر می‌خواهیم که اسلام را به عنوان سرمایه برای کشور نگاه داریم نباید منافع ما، مصالح اسلام را تحت تأثیر قرار دهد.

زدن، گرفتن و بستن چه ربطی به اسلام دارد و یا جلوی برهان و گفت و گو را گرفتن چه ربطی به اسلام دارد. جستجو در احوال شخصی مردم چه ربطی به اسلام دارد. وارسی ایمیل‌های مردم چه ربطی به اسلام دارد. این مسائل با اعتقادات دینی و اصول قانون اساسی منافات دارد.

اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد و انشاء‌الله همه متوجه باشند که کاری نکنند که در کشور رویگردانی از اسلام را شاهد باشیم.

از اقوام و گویش های مختلف نترسیم

هیچ کشوری به پیشرفت نرسیده مگر اینکه در دوره‌هایی از این مسائل را داشته و بسیار خوش‌بین هستم که خداوند نتیجه این تلاش‌ها را به ثمر می‌رساند و ما وضعیت بهتری را برای ملت خواهیم داشت تا از اندیشه‌ها، از اقوام و از گویش‌های مختلف نترسیم.

از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی‌بینیم

هند با صدها زبان و مذهب و تنوع قومیتی به عنوان بزرگ‌ترین دموکراسی ایستاده است و این تجارب وجود دارد. آیا زبان برای این کشور مشکلی ایجاد کرده که ما این‌قدر برای این موضوع مسئله ساخته‌ایم. در انتخابات هر جا می‌رفتیم، می‌گفتند، اینجا با موضوع زبان این‌گونه برخورد کردند.

ما از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی‌بینیم. ممکن است به من نوعی فشار وارد شود ولی عملاً برای جامعه مفید است و به نفع اسلام و آینده کشور است.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکات

نوشتن دیدگاه

۲۲ بهمن، ايران آماده‌ اعتراض بزرگ!

خامنه‌ای اينک رسواتر، بی اعتبارتر و ناتوان‌تر از هميشه است. او حتی در ميان دايره‌ محدود «خودی‌ها» نيز زير سئوال است. هم‌راه با وخامت بحران سياسی، بحران بی‌سابقه‌ اقتصادی و بانکی نيز هم‌چون يک بهمن نيرومند به سرعت به بنای لرزان حکومت کودتا نزديک می‌شود. دست کم نيمی از بدنه‌ نظام حاکم نيز در اين روياروئی به نوعی هم‌راه با مردم و يا مردد و بی‌طرف نظاره‌گر صحنه‌اند. حضور گسترده‌ ملت در تظاهرات اعتراضی بيست و دو بهمن می‌تواند موازنه‌ قدرت را در همه‌ عرصه‌ها به سود جنبش سبز دگرگون کند و بدين‌سان نقطه‌ عطفی در مبارزه‌ ملت عليه خودکامگی خامنه‌ای باشد .
اگر جنبش سبز سرکوب شدنی بود و حکومت کودتا می توانست با کشتار و خونريزی و زندان و شکنجه آن را ريشه کن کند، در اين هشت ماهه اين کار را کرده بود. اما ديديم که با همه وحشی گری هايی که از حکومت سرزد، اين جنبش برجا ماند و امروز در آستانه سالگرد ۲۲ بهمن پوياتر و نيرومند تر از ديروز است.
در۸ ماهه گذشته همراه با گسترش و ژرفش جنبش دموکراسی خواهانه، اقتدار و نفوذ خامنه ای در درون نظام حاکم مدام در حال فرسايش بوده است. در همين مدت جهانيان با شگفتی و تحسين، مقاومت حماسی ايرانيان را در برابر رژيمی که پاسخی جز کشتن برای ملت خود ندارد، نظاره گر بودند و دانستند که احمدی نژاد و خامنه ای با سرشت ملی و خواسته های صلح جويانه مردم ايران بيگانه اند. امروز هشت ماه پس از کودتا افکار عمومی جهانيان عليه رژيم خون ريز خامنه ای و پشتيبان مردم ايران است. خامنه ای اينک رسواتر، بی اعتبار تر و ناتوان تر از هميشه است. او حتی درميان دايره محدود «خودی ها» نيز زير سئوال است.
درست است که فرماندهان رده اول و دوم نظامی را خامنه ای و ايادی او با دقت و وسواس منصوب کرده اند و اکثريت قريب به اتفاق آنان به خط سرکوب و کشتار سخت معتقد و وفادارند، اما محافل و مسوولان ناراضی اصولگرا که دست کم نيمی از اين طيف را تشکيل می دهند و در ميان آنها فرماندهان پيشين و پرسابقه سپاه هم کم نيستند، در بدنه نيروهای مسلح و درروند اجرائی کردن تصميمات همچنان موثراند. بسياری از عناصر متنفذ اين طيف که فرآيند حوادث هشت ماهه گذشته را با دلهره و نگرانی دنبال کرده اند، اعدام و خونريزی های بيشتر را راه برون رفت از بحران وخيمی که نظام در آن گرفتار آمده نمی دانند. آنها حمايت يکجانبه خامنه ای از افراطی ترين جريان حاکم را برنمی تابند و مخالفت های خود را به صورت آشکار و يا با سکوت معنی دار اعلام می کنند.
اعتراض بسياری از مراجع و مدرسان حوزه های علميه عليه علی خامنه ای و رئيس جمهور منصوب او آشکارتر از آن است که حاجت به بيان داشته باشد. پيش از کودتا هنوز صلاحيت رهبری و اقتدار خامنه ای از طرف هيچ يک از جناح ها و مسوولان بلند پايه نظام زير سئوال نبود. اگر خامنه ای رای مردم را می پذيرفت نه جنبش اعتراضی سبز به اين سرعت رشد می کرد و نه رژيم در چنين بحران وخيمی فرو می رفت. اصلاح طلبان در قدرت شريک می شدند و حداکثر حاکميت دوگانه دوره خاتمی دوباره تجديد می شد. حتی پس از کودتا نيز خامنه ای در نخستين هفته فرصت آن را داشت که اشتباه خود را پس بگيرد و اوضاع آرام شود، اما از بيست و نه خرداد به اين سو او راه خيانت و خونريزی بيشتر را در پيش گرفت و مردم نيز راه حماسی پايداری تا حصول پيروزی را برگزيدند. اينک شرايط به گونه ای است که تا يکی از دو طرف اين دعوا شکست نخورد مبارزه ادامه دارد. تحولات و رويدادهای هشت ماهه گذشته نشان می دهد که اين بار اين خامنه ای است که سرانجام مجبور خواهد شد شکست خود را بپذيرد.
همراه با وخامت بحران سياسی، بحران بی سابقه اقتصادی و بانکی نيز همچون يک بهمن نيرومند به سرعت به بنای لرزان حکومت کودتا نزديک می شود.
نابودی سازمان برنامه و بودجه، حذف ساختارهای کارشناسی در امور اقتصادی و مالی همراه با ندانم کاری ها و بی لياقتی های خامنه ای و ايادی او خزانه کشور را تهی و نظام مالی و بانکی ايران را در آستانه ورشکستگی قرار داده است.
ديريا زود بحران اقتصادی بحران سياسی کنونی را ده چندان خواهد کرد و جنبش اعتراضی را تا اعماق جامعه گسترش خواهد داد.
کيست نداند که صدور احکام اعدام عليه شماری از جوانان زندانی و اعدام جنايتکارانه دو تن از آنان مطلقا از سر ضعف و وحشت از گسترش اعتراضات مردم صورت گرفته است. اما اگر در شرايط عادی اعدام مخالفان برای ساکت نگهداشتن مردم کار ساز باشد، در اوضاع و احوال کنونی نتيجه عکس به بار می آورد. کما اين که اين جنايات مردم را در برابر رژيم هم بسته تر و هم راه تر،عزم ملی را برای شرکت در يک حرکت بزرگ اعتراضی در ۲۲ بهمن جزم تر و رهبران شاخص جنبش سبز را نيز که از فضای اعتراضی نيرو می گيرند، مصمم تر کرده است.
شواهد و قرائن بيانگر آن اند که از هم اکنون مردم برای يک نمايش اعتراضی ميليونی در سالگرد انقلاب جنب و جوش خود را آغاز کرده اند. بانوی ميانسالی را می شناسم که پس از تظاهرات شانزده آذر با دست شکسته و پيکر خونين به خانه بازگشت اما ذره ای ترديد در تصميم او و فرزندانش به ادامه شرکت در اعتراضات پديد نيامده، برعکس از هرزمان اميدوارتر و مصمم تر شده اند. آموزگاری را می شناسم که تا روز عاشورا با وجود احساس همراهی با مردم درتظاهرات اعتراضی شرکت نکرده بود، اما پس از جنايات عاشورا تصميم گرفته است که از اين پس او نيز به سهم خود به ميدان بيايد. جوانان و دانشجويان بيش از هرزمان قدرت دگرگون ساز جنبش خود را باور کرده اند و برای تظاهرات عظيم بيست و دو بهمن آماده شده اند. در دايره محدود آشناياتی که فرصت تماس با آنان دارم هيچ کس را نمی شناسم که بخاطر سرکوب های خونين و يا اعدام های اخير ترديدی به خود راه داده باشد. ناظران و تحليل گران ديگر نيز تا آنجا که من می دانم در تماس های خود به تجارب و نتايجی شبيه به آنچه اشاره کردم، رسيده اند و جملگی خبر از عزم ملی برای پيوستن به تظاهرات اعتراضی بيست و دو بهمن می دهند.
حضور مردم در تظاهرات اعتراضی بيست و دو بهمن يکی از نبردهای سرنوشت ساز جنبش دموکراسی خواهی نوين ايران است. همه فعالان جنبش سبز و همراه با آنان ميليونها تن از مردم آزاديخواه جهان با بيم و اميد منتظر روز تاريخی بيست و دو بهمن امسال هستند. کودتاچيان نيز در اين روز اثرات تشديد سرکوب و صدور احکام اعدام را به ارزيابی می نشينند.
نمی خواهم اغراق کنم، اما بايد بگويم که احساس من اين است که بيست و دو بهمن يک لحظه تاريخی در سرنوشت مردم ايران است.
هرچه ابعاد حضور مردم در اين روز بزرگتر باشد هزينه راهی که به دموکراسی ختم می شود کوچکتر خواهد شد.
هرچه مردم در اين روز عزم و اراده نيرومند تری برای دستيابی به حقوق انسانی خود به نمايش گذارند، توانايی خامنه ای در سرکوب و کشتار کمتر می شود. او از هفته ها پيش به همه فرماندهان اردوی کودتا فرمان داده است تا همه ابزارهای رسانه ای، اقتصادی و نظامی را برای جلوگيری از شکل گيری تظاهرات ميليونی مردم به کار اندازند. خامنه ای خوب می داند که پس از هشت ماه سرکوب و کشتار، پس از هشت ماه خونريزی برای احيای فضای ارعاب، حضور ميليونها ايرانی در تظاهرات اعتراضی عليه حکومت کودتا يعنی چه و چه پيامدهايی برای خود او دارد؟ همان گونه که گروهی از روزنامه نگاران ايرانی خارج از کشور در پيام خود خطاب به روزنامه نگاران جهان نوشته اند قصد او اين است که با اشغال نظامی شهرهای بزرگ و گماردن نيروهای سرکوب در مسير مردم از شکل گيری اعتراضات وسيع جلوگيری نمايد و همزمان با برگزاری تظاهرات فرمايشی در برابر دوربين ها و خبرنگاران خريداری شده انزوای حکومت کودتا را از انظار جهانيان پنهان نگه دارد.
ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی هريک به شيوه خود، اما به صراحت مردم را به شرکت هرچه وسيعتر در تظاهرات اعتراضی ۲۲ بهمن فرا خوانده اند. آنها به خوبی دريافته اند که امنيت و موجوديتشان فقط در سايه درخت سرسبز جنبش دموکراسی خواهی تامين و تضمين می شود. نه فقط آنان بلکه طيف گسترده ای از اصول گرايانی که سلطه کامل دولت احمدی نژاد را برای منافع خود مرگبار يافته اند، در سکوت خود آرزوی ادامه حضور اعتراضی مردم را منعکس می کنند.
۲۲ بهمن يک فرصت طلائی و تاريخی برای جنبش سبز است نه فقط اکثريت عظيم ملت مصمم به حضور در تظاهرات اعتراضی هستند، بلکه دست کم نيمی از بدنه نظام حاکم نيز در اين روياروئی به نوعی همراه با مردم و يا مردد و بی طرف نظاره گر صحنه اند.
خامنه ای ، در چنين شرايطی که حتی در بالاترين سطوح نظام حاکم نيز با نارضايتی های روز افزون و گسترده دست به گريبان شده است، بيش از هر زمان در برابر جنبش دموکراسی خواهی سبز آسيب پذير است. در ماههای گذشته او بارها به زبان تهديد و تطميع خواص را به پيروی از خود فراخوانده است. اما خواص از رفسنجانی و روحانيون سرشناس گرفته تا سران جناح اصلاح طلب هيچ يک دعوت او را اجابت نکرده اند. همه آنها با صراحت و يا بطور ضمنی مردم را به حضور و اعتراض عليه بيدادگری های خامنه ای فرا خوانده اند.حضور گسترده ملت در تظاهرات اعتراضی بيست و دو بهمن می تواند موازنه قدرت را در همه عرصه ها به سود جنبش سبز دگرگون کند و بدينسان نقطه عطفی در مبارزه ملت عليه خودکامگی خامنه ای باشد.
درپايان مطالعه مقاله روزنامه نگار معترض جان شيفته تحت عنوان «روزی برای کيش و مات جمهوری اسلامی» که اخبار روز نيز با عنوان «چه کسی ميدان آزادی را تسخير خواهد کرد» آن را منتشر کرده به خوانندگان توصيه می کنم.

دوشنبه ۱۹ بهمن ۸۸
علی کشتگر

نوشتن دیدگاه

اختصاصی جرس/ تقاضاهای آیت الله موسوی اردبیلی از رهبری : آزادی بی قید و شرط زندانیان و طرد افراطیها

آیت الله موسوی اردبیلی به رهبری گفت برای حل بحران پس از انتخابات به دیدار شما آمده ام. اما رهبری»شرائط بحرانی» را نپذیرفت

شبکه جنبش راه سبز (جرس): به گزارش خبرنگار جرس از تهران آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی از مراجع تقلید و رئیس اسبق قوه قضائیه پس از 17 سال به دیدار رهبر جمهوری اسلامی رفت و مورد استقبال گرم وی قرار گرفت. آیت الله موسوی اردبیلی که علیرغم کبر سن و کسالت با ویلچر تردد می کرد، گفت برای حل بحران پس از انتخابات به دیدار شما آمده ام. اما رهبری اینکه «شرائط بحرانی است» را نپذیرفت. آقای موسوی اردبیلی متذکر شد من با این بدن بیمار از راه دور نیامده ام با شما جر و بحث کنم. آمده ام حرفهایم را بزنم و مزاحمت را کم کنم.

به گزارش خبرنگار جرس، وی اینگونه آقای خامنه ای را نصیحت کرد: «شما جای حضرت امام نشسته اید، شکست شما ، شکست انقلاب و لطمه به اسلام و تشیع است. باید همه به سمت حل این بحران حرکت کنیم. من سران معترضین شما را در تهران و قم می شناسم و شهادت می دهم قصدشان اصلاح امور کشور بر اساس قانون اساسی است و هیچیک قصد سرنگونی شما را نداشته و ندارند. نگرانی شما از این بابت بجا نیست.»" آیت الله اردبیلی افزود:» شما مرا بیش از سی و پنج سال است می شناسید، جز خیر شما را نمی خواهم، پایم هم لب گور است.» آقای خامنه ای خیرخواهی ایشان را تصدیق کرد.

به گزارش خبرنگار ما از تهران آیت الله موسوی اردبیلی اینگونه ادامه داد:» شما برای ملت پدری کنید. چرا باید اینگونه تلقی شود که شما یک سر دعوا هستید و از افرادی که مقبول ملت نیستند حمایت می کنید؟ از اینها فاصله بگیرید و سخنان معترضان را بشنوید.»

آنگاه وی پیشنهادهای مشخص خود را اینگونه با آقای خامنه ای در میان گذاشت:» اولا برای حل سریع بحران همه زندانیان وقایع اخیر را بدون قید و شرط آزاد کنید.» آقای خامنه ای بلافاصله پاسخ داد: «مجرم را چگونه آزاد کنیم؟»

آیت الله اردبیلی گفت: «آنها را که من می شناسم و ظاهرا همه شاخصها را نیز می شناسم، اینها مجرم نیستند، نه اینکه عفوشان کنید، عرض کردم آزادشان کنید. حتی اگر مجرم هم بودند – که نیستند – مگرعفو مجرمین آن هم در سالروز انقلاب اسلامی سیره مرحوم امام نبود؟ تقاضای دوم، اطرافیان افراطی را از خودتان دور کنید. اگر شما به این دو تقاضا که تقاضای همه علاقه مندان انقلاب است عمل کنید من هم در عوض قول می دهم با همین پای علیل در قم راه می افتم و بیت به بیت برای دولت مورد نظر شما تأیید می گیرم.»

خبر نگار جرس می افزاید، مقام رهبری ضمن تشکر گفت: «شما حتما این کار را بکنید.» آیت الله موسوی اردبیلی نیز با لبخند گفت:» عرض کردم مشروط به آنکه حضرتعالی هم به دو خواسته حقیر عمل فرمائید.» که آقای خامنه ای جوابی نمی دهد.

خبرنگار ما می افزاید رهبری تا در ورودی آیت الله موسوی اردبیلی را مشایعت کرد. لازم به ذکر است در خبر قبلی جرس تقاضای آزادی دکتر سید علیرضا بهشتی پسر شهید آیت الله بهشتی نخستین رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی به عنوان یکی از مصادیق آزادی زندانیان سیاسی ذکر شده بود که البته آن مورد نیز مورد قبول مقام رهبری واقع نشد.

نوشتن دیدگاه

هشدارهای كليدي برای راهپيمائي 22 بهمن

ه جنبش راه سبز(جرس): آنچه در پی می آید، مجموعه ای از توصیه هایی ست که حاصل خرد چمعی سبزها برای حضوری پرشکوه و با اقتدار در جریان تظاهرات 22 بهمن است. این هشدارها از امروز تا روز 22 بهمن به کمک خرد جمعی عاشقان این مرز و بوم کامل و کامل تر می شود . بنابراین از کلیه صاحبنظران می خواهیم که در این هم اندیشی مشارکت نمایند و از خانواده میلیونی جنبش سبز دعوت می کنیم که هر 12 ساعت یکبار تغییرات این هشدارها را رصد نمایند تا انشاالله در غروب 21 بهمن جامع ترین برنامه راهپیمائی در اختیار مردم عزیز ایران قرار گیرد.

الف – قبل از روز راهپيمايي

1-حضور حداكثري در راهپيمايي – از هر طريقي كه مي‌توانيد طرفداران جنبش سبز را براي حضور در راهپيمايي تشويق كنيد – به آنها اطمينان دهيد كه خطري آنان را تهديد نمي‌كند زيرا احتمال خشونت دولتمردان در روز ملي در حضور سيصد خبرنگار خارجي وجود ندارد.

2- براي تشويق مردم به حضور در راهپيمايي 22 بهمن در هر جايي كه مي‌توانيد شعارنويسي كنيد.

3- به دوستان و بستگان شهرستاني خود بگوئيد اگر شرايط آن شهرامكان راهپيمائي سبزها رانمي‌دهد ميهمان شما شوند و به تهران بيايند.

4- مي‌توانید كودكان كوچك را با كالسكه و نماد سبز به راهپيمايي بياوريد.

5-از حالا در تدارک نماد سبز باشید. نه تنها براي خود بلكه براي هديه دادن به كساني كه نياز دارند . (این نمادها می تواند چتر، نقاب، بازوبند، بادكنك، نوشتار و … باشد.)

6-تنها به راهپيمايي نيائيد. از حالا دوستان و بستگان را خبر كنيد كه حتي الامكان در مجموعه‌هاي بيش از سه نفر در اين راهپيمايي حاضر شويد.

7-پيش‌بيني لباس و پوشش مناسب را از حالا بنمائيد. حتي الامكان از پوششی استفاده نمائيد كه انگشت نما نباشيد و ضمناً امكان استتار نمادهاي سبز را در درون آن داشته باشيد.

8-بهتر است پوشش ظاهري «غير متمايز» و حتي الامكان محافظه كارانه داشته باشيد.

9-از بردن موبايل دائمي خود (اگر اطلاعات مهمي در آن وجود دارد) خود داري كنيد. به جای آن از تلفن همراه اعتباري يا كارتي استفاده نمائيد.

10-چون به شما كيك و سانديس!! نمي‌دهند، پيش‌بيني خوراكي مختصر را بنمائيد.

11-در صورت امکان پلاکاردها و نمادهای سبز را قبل از روز 22بهمن به اماکن مشرف به خیابان آزادی و انقلاب منتقل نمائید.

12- شب 22 بهمن ، درفاصله ساعت ده تا ده و پانزده دقيقه ، در پشت بام ها ويا پارك ها ويا هر محل ديگري كه بتوان اطلاع رساني كرد نداي الله اكبر سر دهيد و حضور سبز مردم را در راهپيمائي 22 بهمن خواستار شويد .

13-ساعت خود را به دقت تنظيم نمائيد تا بتوانيد در حركت موج سبز (بعداً توضيح داده مي‌شود) مشاركت فعال داشته باشيد.

ب- روز راهپيمائي

1- به دليل فقدان رسانه، از حالا به دوستان خبر دهيد، هر ساعتي كه تظاهرات دولتي اعلان مي‌شود سبزها يك ساعت قبل از آن خود را به محور خيابان آزادي و ميدان آزادي برسانند.

2- تا زماني كه به محور اصلي راهپيمائي يعني خيابان انقلاب و آزادي نرسيده‌ايد از بيرون آوردن نماد سبز خودداري كنيد ، چرا كه ممكن است مانع از رسيدن شما به مسير اصلي راهپيمائي شوند.

3- حتي در مقابل خشونت، خشونت نورزيد.

4- در ذهن راهپيمايانی كه سبز نيستند بذر عشق و محبت بكاريد و بدانيد كه روزي اين بذر سبز خواهد شد. به عقايد آنان احترام بگذاريد و شعارهاي هنجارشكن ندهيد.

5- از شعارهاي متين و محترمانه‌اي استفاده كنيد كه مورد پذيرش همه سبزها و رهبران جنبش سبز باشد و به مخالفان بهانه ندهيد.

6- در مقابل شعارهاي توهين آميز به رهبران سبز صبور باشيد و کریمانه بگذريد.

7- با شعارهاي متعادل غير سبزها را سبز كنيد.

8- هرگز متعرض غیر سبزها ولو اینکه شعار علیه رهبران جنبش سبز بدهند نشوید ، اما اگر اتومبیل آنها با بلند گو به میان جمعیت سبزها آمد و با بلندگو در صدد اخلال بر آمد ، اتومبیل را پنچر و بلندگو را قطع کنید تا توان ادامه اخلال نداشته باشد.

9- مواظب باشيد صدا و سيما نتواند سناريوسازي كند (مانند کارناوال عاشورا، پاره كردن تصوير امام خميني، توهين به امام حسين و ….)

10- تا مي‌توانيد عكس و فيلم بگيريد.

11-اهميت نماد سبز و نوشتارهای مكتوب ،از شعارها بيشتر است. حتي مي‌توانيد سكوت كنيد اما نماد سبز را فراموش نكنيد.

12 – كساني كه با مترو مي‌آيند در ايستگاه‌هاي نواب، آزادي، دانشگاه شريف پياده شده و به راهپيمائي بپيوندند.

13- با غير سبزها و حتي بسيجي‌ها با محبت برخورد نمائيد.

14- مراقب دام و فريب شيادان باشيد – ممكن است با نماد سبز شعارهاي هنجار شكن بدهند، عكس پاره كنند، اتوموبيلي را آتش بزنند و … هرگز با آنان هم صدا نشويد.

15 – احتمال كشف حجاب، آتش زدن پرچم و …. وجود دارد. مراقب باشيد فریب نخورید و بهانه به دست بازیگران ندهيد.

16- از نشان دادن نماد سبز قبل از پيوستن به مسير اصلي راهپيمائي خودداري كنيد.

17- علاوه بر آنكه در طول راهپیمائی از نماد سبز استفاده می کنید ، اما جهت فيلمبرداري و عكس‌برداري خبرنگاران و هلي‌كوپترها لازم است هر 15 دقيقه يكبار ( به عنوان مثال يازده ، يازده و پانزده دقيقه، يازده و نيم و …) نمادهاي سبز با دست‌هاي افراشته به مدت يك دقيقه به همراه شعارهای الله اکبر به نمايش درآيند.

18- سلاح جنبش سبز اخلاق است. هرگز به كساني كه عكس احمدي نژاد يا رهبر را دارند توهين نكنيد. به بسيجيان توهين نكنيد. يادتان نرود كه مردم در سال 57 با شعار : ارتش برادر ماست، خميني رهبر ماست و قرار دادن گل د ر لوله تانك ديكتاتور را به زانو درآوردند.

19- با آغاز صحبت احمدي نژاد د رميدان آزادي پشت به سخنران ايستاده و بادكنك و نمادهاي سبز را بلند نمائيد.

20- حتي الامكان پارچه سبز (پهن و بلند) هنگام سخنراني احمدي نژاد در ميدان آزادي گشوده شود.

21- قطعنامه جنبش سبز: اجراي بيانيه 17 ميرحسين موسوي (پاسخگويي حاكميت، آزادي مطبوعات، آزادي زندانيان سياسي، آزادي تجمعات و احزاب، برگزاري انتخابات آزاد و سالم)

22- جهت راهپيمائي و حركت سبزها از سوي كليه خيابان‌ها به سوي ميدان آزادي است. اما به محض شروع سخنراني احمدي نژاد جهت حركت وارونه مي‌شود.

23- پس از اتمام سخنراني احمدي نژاد، کلیه نمادهای سبز را مخفی ویا معدوم نمائید و همراه باسایر مردم به سوی خانه هایتان بروید. تداوم راهپیمایی با نماد سبز مخصوصا در مسیرهای فرعی بهیچ وجه به مصلحت نمی باشد.

نوشتن دیدگاه

کی این دولت سقوط می کند؟ , مقاله وال استريت ژورنال در باره وضعیت ایران – 1388

ضرب الاجل ايران برای پذيرش پيشنهاد سازمان ملل دربارۀ برنامه هسته ای بحث انگيز آن کشور، 31 دسامبر پايان يافت. اين ثابت می کند که سیاست های بکار رفته برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی کارآيی ندارد. در حالی که واشنگتن به گمانه زنی درباره اقدام بعدی دولت اوباما علیه خویش مشغول است، مشروعيت قدرت در حالت انتقال از يک دولت مرکزی متزلزل به جنبشی سبز و استوار است.
برخی از کارشناسان به اين نتيجه رسيده اند که سؤال اصلی در ايران اين نيست که آيا دولت سقوط خواهد کرد يا خير؛ بلکه اين است که دولت چه وقت ساقط خواهد شد.

نابسامانی اقتصاد کشور که زیر سایه  سپاه پاسداران قرار گرفته و حملۀ شبه نظاميان به عزاداران در مراسم بزرگداشت آيت الله حسينعلی منتظری در ماه گذشته، برای تمام ايرانيان از شهری گرفته تا روستائی، از آزاد انديش تا مذهبی، روشن کرد که حکومت دینی به يک کارتل نامشروع زیر سلطه  شبه نظاميان مسلح تبديل شده است. در همين حال، گروه های نامتجانسی زیر شعار جنبش سبز به يک ائتلاف دست زده اند و آرمان های خيل وسيعی از ايرانيان را برای کسب آزادی اجتماعی، دموکراسی و حقوق بشر به نمايش گذاشته اند.

بخش دين باور جنبش آزادی خواهی از کارکنان ادارات دولتی، استادان دانشگاه، معلمان و میانه سالانی تشکیل شده که در جوانی خود  با عضويت در سپاه در جنگ هشت ساله با عراق شرکت کرده اند و همچنان به مشروعيت انقلاب اسلامی 1357 وفادار هستند. ليبرال ها و آزادی خواهان نيز شامل زنان و جوانان، اقليت های قومی و مذهبی، کارگران و اتحاديه های کارگری و نيز سربازان ارتش هستند.

آزادی خواهان دينی جنبش سبز را بيشتر يک جنبش مدنی می دانند تا انقلابی. آنها مايلند تغييراتی در داخل نظام رخ بدهد و قوانين با چهارچوب های قدرت موجود در داخل جمهوری اسلامی اصلاح شوند. اما  ليبرال ها و آزادی خواهان سيستم را از دريچۀ حقوق جهانی و بشری نگاه می کنند و اصرار دارند شرايط فعلی و چهارچوب سياسی موجود مانع از دسترسی به حقوق بنيادين مدنی است. آنها معتقدند تلاش برای ايجاد تغيير در داخل همين نظام، نظير جابجا کردن صندلی است. آنها می گويند اگر جمهوری اسلامی ايران انعطاف پذير بود، اصلاح طلبان زندانی نمی شدند و يا مجبور به زندگی در خارج از کشور نبودند.

فقدان يک رهبر کاريزماتيک و شبکه های سازمان دهندۀ در برابر رويکرد امنيتی- اطلاعاتی رژيم، چهارچوب جنبش فعلی را به سوی شورش و تمرد پيش می برد. از نقطه نظر اهداف مختلف اين جنبش نيز، سؤال اين است که اين حرکت چگونه از يک جنبش مقاومت به يک نيروی سياسی رقيب و قادر به حکومت بر ايران تغيير خواهد کرد؟

نمايندگان جنبش سبز درک می کنند که تأخير در انجام مباحثات مربوط به رفع اختلافات و همکاری برای پشت سرگذاشتن وقايع، سبب بروز خطر شورش  می شود و حتی در صورت پيروزی، با خطر ايجاد بحران هنگام امتيازگيری منجر خواهد شد. با مرور تاريخ ايران، می توان گفت چنين پيامدهائی به ظهور يک ديکتاتوری ديگر منجر خواهد شد. درک همين انديشه های کليدی است که رهبران جنبش را به بهره گيری از فضاهای مجازی نظير اسکايپ، پال تاک و ساير ابزارهای مدرن ارتباطی برای دور زدن سرکوب شديد رژيم وا می دارد. اين ديدارهای راه دور، موسوم به «اجتماعات همبستگی» در جهت پاسخ دادن به نگرانی های سياسی، حقوقی، اقتصادی و اجتماعی و نيز تبيين اولويت های سياست خارجی است. شرکت کنندگان در اين مباحثات، کسانی هستند که محققان سياسی و اجتماعی دو نسل پيش را هدايت کرده اند و نيز کسانی که اکنون ترسيم دورنمائی از يک دیدگاه آينده نگر و مدرن را برعهده دارند؛ ايرانی که هم آرمان های شهروندانش را محقق می کند و هم در مسير تعامل با جامعه بين المللی پيش می رود.

مخالفان منابع قدرت فزاينده و متعددی دارند. اين قدرت از شبکه های مخفی داخل نهادهای دولتی گرفته تا مبارزان بی باک آماده قرار گرفتن دربرابر گلوله در خيابان ها، تأمين می شود. اما در اين صحنه، يک قطعۀ گمشدۀ بين المللی وجود دارد. نمايندگان جنبش سبز می دانند هرچند سنگينی خلق تغيير بر شانه ايرانيان قرار دارد، اما حال که رژيم در آستانۀ تحمل تحريم های سنگين بدليل تخطی از تعهدات هسته ای و معاهدات حقوق بشر قرار گرفته، نقش جامعه بين المللی نيز اساسی و محوری است.

اين نمايندگان به حمايت مداوم بين المللی از تلاش مردم ايران برای کسب دموکراسی و حقوق بشر در کنار تقاضاهای بين المللی برای توقف توليد سوخت هسته ای توسط رژيم اميد بسته اند. چهره های برجستۀ ايران از جامعه جهانی خواسته اند به زير پا گذاشته شدن حقوق بشر در ايران رسيدگی کنند و تمام بازداشت شدگان را آزاد کنند. ضمناً آنها از ممنوعيت صدور رواديد و مسافرت مقامات ايران و نيز اعمال تحريم های هدفداردر برابر منابع مالی سپاه پاسداران حمايت کرده اند.

اين درست است که هيچکس نمی تواند توانائی های يک رژيم مأيوس را برای دست زدن به هرکاری نادیده بگیرد، رژیمی که  برای بقای خود همه کار می کند، اما نفس های اين حکومت به شماره افتاده است. طغيان جنبش سبز می تواند در نهايت به يک دولت وحدت ملی برسد. ايرانی ها برای حصول اطمينان از اينکه دولت بعدی قريب الوقوع، کارآمد و صاحب انديشه است، به تماس با يکديگر برای تنظيم خط مشی ها و نقشه راه در آينده ادامه می دهند.

به زودی زمان انتخاب برای غرب فرا خواهد رسيد: انتخابی ميان ايران تحت حکومت يک کارتل بی رحم، بی ثبات و نظامی، يا ايرانی صلح طلب و استوار که برای رهائی از چنگال رژيمی سرکوبگر تلاش می کند. بايد منتظر ماند و ديد آيا فشار سنگين مردمی در ايران و دورنمای تحريم ها از خارج، می توانند در سال 2010 هدفی مشترک را دنبال کنند يا خير. جامعه بين المللی نيز بايد انتخاب کند کدام نوع ايران را برای تماس برمی گزيند.

منبع: وال استريت ژورنال- 13 ژانويه 2010

نوشتن دیدگاه

يزيديان راه فرار نداريد! حق پيروز مي شود! بابك داد

روز به ميانه رسيده و شام غريبان در راه است … اين را سياهي عمل ظالمان در اين واپسين لحظات روز بزرگ عاشورا گواهي مي دهد و عزمي كه در حق طلبي در دل و جان همه ماست. عزمي كه تا در آغوش كشيدن الهه آزادي و حق، بناي باز ايستادن ندارد.
امروز در روز عاشورا، بار ديگر حق به مسلخ برده شده تا تاريخ مظلوميت يك ملت، تكرار شود و فريب و زشتي و دروغ با تكيه بر سلاح و شمشير خون مظلومان را بريزد تا مگر چندصباحي بر حكومت نامشروع خود باقي بماند. اما اين بار حق سوار بر اسب قدرتمند اراده و ايمان و عزم يك ملت، بناي عقب نشيني ندارد. هواپيماي فرار سران جمهوري اسلامي در حال سوخت گيري و آماده پرواز است. رهبر كودتاچي مخفي شده و فرمان آخرين وحشيگري ها را صادر كرده اما بسياري از نيروهاي انتظامي از شليك مستقيم به مردم سر باز زده اند. نظام در حال فروپاشي كامل است و چشم بگردانيد مي توانيد ريزش اين كوه يخي نااستوار و سست را ببينيد. بايد چشم گشود و فروپاشي آخرين استبداد ايران را ديد.

امروز در روز عاشورا بار ديگر ملتي به ستوه آمده، به جان آمده و خسته از ستم، براي پس گرفتن زندگي به غارت رفته خود به خيابانها آمد و عهد بست تا به زير كشيدن يزيديان زمانه، به خانه نرود. عاشورا به ميانه نرسيده، يزيديان رذالت خود را عريان ساختند اما حق طلبان تاريخ را تغيير داده اند و ايستاده اند تا آخرين پسماندهاي ستم را از كشور بيرون بريزند. سياه ترين لحظه شب، در اين ظهر عاشورا رقم خورده و سپيده آزادي به زودي از دل آسمان شعله خواهد كشيد. هرگز تا به اين اندازه، پيروزي بر شب، نزديك و عيني نبوده است.

امروز ايران عاشوراست. سپاه سياهي قصد جان مردم مظلوم را كرده و با نهايت سبعيت و وحشي گري، شمشير آخته را بيرون كشيده و خون مي ريزد. ملت اما ديگر از حاكمان نمي هراسد و بنا ندارد به يزيديان اجازه دهد بر مسند قدرت باقي بمانند. نيروهاي آزاده و «حّر» به صف حق طلبان پيوسته اند و سپاه كودتاچي در حال راهي براي فراري دادن يزيديان از كشور است.

امروز ايران عاشوراست. حق در يك سو و باطل در سوي ديگر است. امروز ديگر هيچكس نمي تواند از اين ميانه كناره بگيرد و وجدان خود را قانع كند كه در نبرد همه جانبه باطل بر عليه حق، نتوانسته حقيقت را تشخيص دهد و يا باطل را نبيند. باطل در حال فروافتادن، پرده از رخ بركشيده و ذات خونريز خود را به تمامي و با هراس از قدرت ملت به نمايش گذاشته است.

امروز ايران عاشوراست و خامنه اي و حكومت يزيدي او با نهايت ناجوانمردي بر عليه مردم تيغ كشيده و جوانان ما را سلاخي مي كنند. اما ديگر حجت بر همه آزاديخواهان تمام شده و سكوت و انفعال از سوي هيچكس پذيرفته نيست. امروز براي هيچكس ترديدي باقي نماند كه اين حكومت نامشروع و خونريز، در صف باطل و ضد مردم ايستاده و جز با گلوله و تيغ سخن نمي گويد.

امروز ايران عاشوراست. آنها كه در ميانه ميدان نبرد ايستاده اند، يا حسيني اند و تا پس گرفتن زندگي خود و حقوق يك ملت از پاي نمي نشينند و يا در لشگر حاكمان هستند و از قافله «حر يزيد رياحي» كه لشگر ظلم را رها كرد و به صف حق طلبان پيوست. باقي اما يزيدي اند. يزيدياني كه يا ستم مي كنند و خون مي ريزند و يا بر اين ستم سكوت مي كنند و خانه نشيني را برمي گزينند. اما ما ملتي نيستيم كه بگذاريم اين خونخواران بر ما حكومت كنند و امروز، يزيديان را به زير خواهيم كشيد. ما سقوط بزرگترين استبداد ديني تاريخ را رقم مي زنيم و بر فرار يزيديان شهادت خواهيم داد.

روز به ميانه رسيده و شام غريبان در راه است. اين شام تاريخي را به شب پيروزي بر سياهي تبديل مي كنيم و كابوس سران استبداد ديني را به واقعيت تبديل خواهيم كرد. خورشيد آزادي بيشتر از هميشه به لحظه طلوع نزديك شده و پگاه رهايي از نفس هم به ما نزديك تر است. اين را سياهي عمل ظالمان در اين واپسين لحظات روز بزرگ عاشورا گواهي مي دهد و عزمي كه در حق طلبي در دل و جان همه ماست. عزمي كه تا در آغوش كشيدن الهه آزادي و حق، بناي باز ايستادن ندارد.

فرصت نوشتن / روزنوشته هاي بابك داد

www.babakdad.blogspot.com

نوشتن دیدگاه

گزارش سيصد و هفتاد صفحه ای نزديکان موسوی و کروبی از تقلب در انتخابات، جرس

شبکه جنبش راه سبز (جرس): گروه ديده بانان سبز انتخابات، ده روز پس از سخنان رهبر ايران مبنی بر اينکه «انتخابات تمام شده است و معترضان نتوانسته اند دليلی برای انجام تقلب در ايران ارائه دهند»، بيش از سيصد و هفتاد صفحه از مستندات خود را در اثبات تقلب و تخلف های گسترده در انتخابات دهم رياست جمهوری منتشر کردند.

اين گروه که از نزديکان آقايان مير حسين موسوی و مهدی کروبی هستند در پيشگفتار مستندات خود،خطاب به ملت ايران آورده اند :

«ما کنجکاوانه به دنبال کشف حقيقت هستيم. دروغ پردازی­ های مستمر رسانه های رسمی، جايی برای اعتماد باقی نگذاشته بود. متأسفانه به علت عدم دسترسی به ستادهای نامزدهای رقيب يا رسانه­های آنان، امکان دستيابی به حقيقت از زبان آنها نيز ممکن نبود. در انتظار چهره­نمايی حقيقت بوديم که بيانیة يازدهم ميرحسين موسوی صادر شد و از همة باورمندان به اصول و چارچوب­هايی که در واقع تبلور مواضع همة ما بود، به تلاش برای استيفای حقوق قانونی و شرعی شهروندان جمهوری اسلامی دعوت کرد. آستين­ها را بالا زديم و با نهايت دقت، انصاف و به دور از پيشداوری، به جمع آوری مدارک و شواهد پرداختيم. آنگاه سعی کرديم يافته­هايمان را بر اساس روشی علمی در کنار هم بچينيم و با کنار هم گذاشتن قطعات اين پازل بزرگ، با طمأنينه و حوصله، تصوير واقعی انتخابات را بازسازی کنيم. «

اين گروه ياد آور شده اند که آنچه اکنون به عنوان گزارش تقلب در سيصد و هفتاد صفحه ارائه کرده اند ، همه مدارک و استناداتی نيست که در اختيار دارند .فعلا به اين دليل از ارائه ديگر اطلاعات و مستندات خودداری می کنند که ممکن است ارائه دهندگان اين اطلاعات در معرض خطر جدی قرار گيرند:

» حجم اسناد و مدارکی که جمع آوری کرده­ايم بيش از آن است که بطور کامل در اينجا آورده شود و اطمينان داريم که شواهد بسيار ديگری نيز در دسترس يکايک شما قرار دارد. شواهد و مدارک فراوانی در اختيار داريم که متأسفانه هرگونه اشاره به اين اسناد ممکن است دوستانی را که از سر دل­نگرانی نسبت به آيندة اين سرزمين در اختيار ما قرار داده اند ، در معرض خطر جدی قراردهد و از اين رو، به­ويژه با توجه به رسابودن مدارک عرضه شده در اين گزارش ۳۷۰ صفحه ای فعلا از انتشار آن­ها خودداری می کنيم .»

گروه ديده بانان سبز در بيانيه خود تقلبی را که در انتخابات اتفاق افتاده است ، » تقلب بزرگ » ناميده اند که دامنة آن تصرف در ميليون­ها برگ تعرفه و رأی، استفادة غيرمجاز از امکانات ملی و رسانه­های عمومی، دروغپردازی و اشاعة زشتی و پلشتی در بيدادگاه­ها و زندان­ها را در بر می­گيرد.

گروه ديده بانان از تخلفات گسترده و مقدماتی پيش از برگزاری انتخابات ياد کرده اند و دلايل خود را برای انجام تخلف های مقدماتی در انتخابات دهم در بند های متعدد ارائه کرده اند که مهم ترين اين دلايل عبارت است از :

«جلوگيری از اجرای کامل قانون نظارت نمايندگان نامزدها در مراحل کار انتخابات ،ورود نظاميان به عرصه قانون اساسی بر خلاف نص صريح قانون اساسی ، بستن تلفن‌های موبايل و تلفن‌های معمولی و قطع ارسال پيام و پيامک. تبليغات سو در باره برخی از نامزدهای رياست جمهوری و هوادارانشان از جمله وابسته به بيگانه معرفی کردن آنها»

اين گروه ، با استناد به تعاريف علمی و قانونی در منابع معتبر، هر اقدام ارادی سوء در خصوص «تعرفة انتخاباتی» را از مصاديق تقلب دانسته است :». موضوع تعرفه­ها از دو جهت در سرنوشت هر انتخاباتی اهميت دارد: يکی در اقدامات مجری و ناظر پيش از انتخابات و چاپ و توزيع آنها و ديگری در عمليات رأی­گيری مجری و نظارت ناظر مدعی صيانت اين کار. موضوع تعرفه­ها از دوجهت در سرنوشت هر انتخاباتی اهميت دارد: يکی در اقدامات مجری و ناظر پيش از انتخابات و چاپ و توزيع آنها و ديگری در عمليات رأی­گيری مجری و نظارت ناظر مدعی صيانت اين کار.»

در گزارش تفصيلی گروه ديده بانان سبز از ماجرای تعرفه های انتخاباتی با عنوان معمای شمارگان تعرفه های رای ياد شده است :» موضوع از چه قرار است؟ چرا با وجود مشخص بودن تعداد واجدين شرايط ، در اين دوره از انتخابات يازده ميليون برگه رای اضافی چاپ شد؟ و چرا با وجود اين همه برگه رای اضافی که چاپ شده بود ، بسياری از حوزه های اخذ رای در روز انتخابات با کمبود برگه رای مواجه شدند؟ تخلف در امانت تعرفه و طراحی توزيع نامناسب آن، جرمی است که فساد دستگاه اجرا و نظارت را آشکار می سازد و علاوه بر اينکه بايد مرتکبان آن تحت پيگرد قانونی قرار بگيرند، قهرا بطلان انتخابات را در پی دارد. «

ديده بانان با ارائه چندين سند اعلام کرده اند :» روشن است که دستکم چهار ميليون تعرفه برای مهندسی آراء مخفيانه چاپ شده است .»

اين گزاراش مبسوط همچنين وضعيت ارسال تعرفه به خارج از کشور را نيز به طور جداگانه بررسی و اثبات می کند که اعداد اعلام شده در اين خصوص از سوی وزارت کشور متناقض و نادرست بوده است.

ديده بانان سبز انتخابات در بيانيه خود ضمن ارائه دلايل و مستندات خود برای اثبات تخلف در تعرفه های انتخاباتی تاکيد کرده اند:» چنين نيست که اگر چند برگ تعرفه توسط خود دستگاه اجرا و نظارت بر انتخابات جابجا شده، صرفا فلان صندوق يا شعبه فاسد است، بلکه اصل عمل مجرمانة مجريان و ناظران دست­اندرکار چاپ و توزيع تعرفه موجب فساد در کل انتخابات می­شود. احراز سوء نيت دستگاه اصلی نظارت و اجرا با اين عمل مجرمانه و قرائن ديگر صرفا موجب تشکيک در اصل صحت انتخابات نمی­شود، بلکه ثابت شدن دخل و تصرف در تعرفه­ها، که در انتخابات اخير بطور گسترده ای بوقوع پيوسته است، به تنهايی برای بطلان چنين انتخاباتی کافی است. از اين گذشته، اگر ثابت شود که متوليان انتخابات، اعم از متوليان نظارت و اجرا، در گزارش خود نسبت به موضوع تعرفه يا هر مورد ديگری از مقدمات انتخابات، دروغ گفته و پنهان­کاری کرده­اند، اين تنها شائبه ای برای تقلب محسوب نمی­شود، بلکه داشتن قصد مجرمانه و به اصطلاح سبق تصميم و سپس انجام و ارتکاب تقلب را اثبات می­کند که علاوه بر بطلان نتيجة بدست آمده، از عوامل تشديد کنندة جرم برای مرتکبان آن است. اصل صداقت و امانتداری اگر در رفتار مجری و ناظر مخدوش شود، عزم پيشين برای تقلب را اثبات می کند وموجب آن می شود که انتخابات باطل شود..»

ديده بانان سبز برای اثبات مدعای خود در باره معمای تعرفه های رای ،آمار و ارقام متعدد ارائه کرده و به نقد گزارش شورای نگهبان در اين خصوص پرداخته اند .

بخشی ديگر از گزارش ديده بانان به تشريح ماجرای افزايش شرکت کنندگان دربرخی از شهرها نسبت به تعداد واجدان شرايط اختصاص دارد .دلايلی که نشان می دهد دربيش از ۳۵۰ شهرستان تعداد آراء ماخوذه از مردم تا حدود ۱۵۰درصد بيش از افراد واجد شرايط رای دادن بوده است .به عبارت ساده تر در آن شهرستانها چيزی تا حدود ۵۰ درصد رای غير واقعی و تقلبی به صندوق­ها ريخته شده است.»

در اين فصل از گزارش ديده بانان همچنين سخنان کدخدايی سخنگوی شورای نگهبان نيز در اين باره مورد توجه قرار گرفته است :» اين آمار (ارای اضافی ريخته شده به صندوق ها) حدوداً مربوط به ۵۰ شهر است که مجموع آراء آن شايد قريب ۳ ميليون رای است .»

ديده بانان در باره اين اظهار نظر چنين نوشته اند :
«سخنگوی شورای نگهبان صريحا به افزايش آراء ماخوذه در ۵۰ شهر و ۳ ميليون رای اعتراف کرده است، البته بدليل تنگ شدن قافيه، در پی اين اعتراف ناظر بر انتخابات، روابط عمومی شورای نگهبان طی بيانيه­ای افزايش آراء را معلول مهاجرت تفريحی به ييلاقها و مناطق خوش آب و هوا دانسته است.»

سپس افزوده اند :» مگر می شود، در ميان حدود ۳۵۰ شهرستان، به روايت کانديداها ۱۷۰ تا ۲۰۰ شهر و به روايت سخنگوی شورای نگهبان تنها ۵۰ شهر، تقلب صورت گرفته باشد و کسی ادعا کند که اين انتخابات صحيح و سالم است.»

اين گروه نزديک به نامزدهای معترض با ارائه دلايل متعدد قانونی بر ابطال انتخابات پافشاری کرده اند و گفته اند:» هيئت نظارت شورای نگهبان در انتشار گزارش تفصيلی خود نه تنها صادق نبوده، بلکه در همدستی و همداستانی با وزارت کشور نسبت به رفع و رجوع شواهد تقلب در کار ستاد نتخابات وزارت کشور بر رفتار خلاف آنها صحه گذاشته است.»

ديده بانان سبز تنها در بخش مربوط به چاپ تعرفه ۴۹ سند ارائه کرده اند و نوشته اند:»تنها همين ها سند جرمی است که در هر محکمه­ای بطلان انتخابات به علت وقوع تقلب وگسترده را محرز می­کند.»

گزارش ديده بانان سبز انتخابات به تخلفات پس از انتخابات نيز پرداخته است .از جمله به زندانی کردن ،کشته و مجروح کردن معترضان به نتيجه انتخابات اشاره کرده است .

ديده بانان سبز در گزارش تفصيلی خود بارها با ا ارائه مستندات خود خواهان ابطال انتخابات شده اند :

» محکم تر از هميشه بر ناراستی اين انتخابات و فساد آن تأکيد می­کنيم. اينک همراه و همگام با نامزدهای غيردولتی، حق مسلم ده­ها ميليون شهروند شريف ايرانی می­دانيم که خواهان بررسی بی­طرفانه و منصفانة فرآيند و نتايج انتخابات باشند، خواسته­ای که برخلاف ادعاهای بی­اساس حاميان نامزد حکومتی، نه از سر آرزوی کسب قدرت مطرح می­شود، که بيش از هر چيز بر تضمين سلامت انتخابات در نظامی که در آن «ميزان رأی ملت است» پای می­فشرد.می­دانيم که اين تازه آغاز راه است: حقيقت را بايد بلندتر از هميشه بازگفت. بر اين باوريم که خداوند به ما موهبتی بزرگ بنام عقل داده است و چنان جايگاهی بدان بخشيده که فقيهان تخالف احکام شرع با آن را بر نمی­تابند. مانند امير کلام بر اين عقيده­ايم که نبايد حق را با افراد سنجيد، بلکه افراد را بايد به محک حق زد. ايمان داريم خواندن آنچه در پی می­آيد، راه را برقضاوت منصفانه می­گشايد.»

برای مشاهده کامل اين گزارش می توانيد آن را در لينک زير دانلود کنيد:

http://www.4shared.com/file/180325112/2d264440/html

نوشتن دیدگاه

طنین فریاد الله اکبر درشب های تاسوعا و عاشورا

مردم سبز دل ایران با شعار های الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور ،همدلی و تصمیم راسخ خود رو برای حضوری گسترده و تاریخی در سبز ترین مراسم تاسوعا و عاشورای تاریخ اعلام میدارند
balatarin

نوشتن دیدگاه

درود بر شرف آیت الله طاهری و درود بر غیرت سبزهای اصفهان…اصفهان آماده می شود برای برگزاری عاشورایی سبز و با شکوه

شام تاسوعا: ساعت 18 تا 23، مسجد اعظم حسین آباد، با حضور گسترده و سبز عزاداران صبح عاشورا: ساعت 8 تا 11:30، چهارباغ پایین؛ میدان امام حسین(دروازه دولت)؛ میدان امام و سپس برگزاری نماز ظهر عاشورا در میدان امام عصر عاشورا: ساعت 15:30 تا 17 گلستان شهدا شام عاشورا: بعد از نماز مغرب و عشا، حرکت از تمام میادین اصفهان و شهرستانهای استان به سمت مسجد اعظم حسین آباد برای برگزاری شام غریبان
—————————

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.